تبليغاتX
اخبار صوفیه
نگرشهای تاریخی و فرهنگی به تطبیق می‌انجامند نه گفتگو

دکتر پازوکی در نشست "عرفان و گفتگوی ادیان" اظهار داشت: نگرشهای تاریخی و فرهنگی ما را به دیالوگ نمی‌رسانند بلکه به مقایسه می‌رسانند. ما در دیالوگ میان ادیان با ایمان مؤمنان سر و کار داریم نه صرفاً با نهادهای اجتماعی، فرهنگی و یا عقاید کلامی.

به گزارش خبرگزاری مهر، عصر دیروز در سی و پنجمین جلسه ماهانه مؤسسه گفت و گوی ادیان نشست "عرفان و گفتگوی ادیان" با سخنرانی دکتر شهرام پازوکی، عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، برگزار شد.

دکتر پازوکی در این نشست که با حضور سید محمد علی ابطحی، رئیس مؤسسه گفت و گوی ادیان و جمعی از علاقه‌مندان برگزار شد، اظهار داشت: بدون همدلی گفتگوی حقیقی حاصل نخواهد شد.

دکتر پازوکی با ذکر پیش‌زمینه‌ای در باب اینکه بهتر بود عنوان این نشست، عرفان و گفتگوی مذاهب اسلامی بود، افزود: در هر حال پیش از ورود به بحث عرفان و گفتگوی ادیان، لازم است بدانیم گفتگو چیست؟

وی اظهار داشت: از نظر من، اساساً گفتگوی حقیقی به معنای دقیق کلمه وجود ندارد و میسر نیست، بلکه آنچه رخ می‌دهد، مقایسه و یا تطبیق میان ادیان است.

دکتر پازوکی با بیان اینکه، اصولاً گفتگو تنها از طریق عرفان میسر می‌شود، گفت: اما تا زمانی‌که معنای حقیقی گفتگو مشخص نشود، نمی‌توان گفت که چرا گفتگو فقط از طریق عرفان جلو می‌رود.

وی، دو واژه همدلی و همزبانی برگرفته از مثنوی مولوی را از واژه‌های مرتبط با گفتگو خواند و افزود: اما در این تعبیر هم شاید همزبانی واژه‌ای نزدیکتر به گفتگو باشد.

دکتر پازوکی، افلاطون را معلم حقیقی گفتگو عنوان کرد و افزود: با این حال تعبیر دیگر مولانا که همدلی است در زبان یونانی معنی ندارد. وی با این مقدمه، گفتگو را مقام فلاسفه و همدلی را مقام عرفا ذکر کرد.

دکتر پازوکی با طرح این سؤال که «گفتگو چیست و چه سیری دارد؟»، افزود: گفتگوی حقیقی در ادیان وقتی میسر می‌شود که ما در ابتدا دریابیم که اصولاً ادیان هر یک در ماهیت و حقیقت خودشان درباره چه چیزی دارند سخن می‌گویند.

عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران گفت: البته گفتگو به معنای دقیق لفظ نباید حتماً با یک طرف مقابل در خارج صورت گیرد، بلکه باید در خود آدم رخ دهد که از منظر افلاطون، گفتگو با خویشتن، ذات تفکر است و کسی می‌تواند با خودش گفتگو کند که در مسیر یافتن و شناختن خویش مسیری را طی کرده باشد.

وی با بیان اینکه «همه ادیان مدعی هستند که یکی از مقاصد عالی‌شان همین شناخت خویشتن است» افزود: اما واژه خودشناسی آنقدر به صورت شعار و وعظ به کار رفته که انگار خیلی ساده است درحالی‌که بر مبنای آنچه در عرفان آمده است، حقیقتا خودشناسی ممکن نیست مگر با رسیدن به نهایت سلوک الی الله.

سخنران سی و پنجمین نشست ماهانه مؤسسه گفتگوی ادیان گفت: اگر به تاریخ اسلام نگاه کنیم می‌بینیم که تنها عارفان هستند که بحث گفتگوی ادیان را مطرح کرده‌اند، زیرا فقط آنان خودشناسی را شرط اصلی دین‌شناسی می‌دانند.

وی اظهار داشت: اما در مقام گفتگو، باید انسان در وهله اول قایل به گوش فرا دادن باشد و این مسئله‌ای است که در ادیان ابراهیمی هم به آن تأکید فراوان شده است.

دکتر پازوکی افزود: خطاب الهی در دین به بشر است و کسی که واقعاً اهل خواندن کتب مقدس باشد و آن را در حد مجموعه‌ای از احکام نداند، متوجه می‌شود که مخاطب قرار گرفته است و مخاطب قرار گرفتن در مقابل دین به این معناست که فرد متوجه می‌شود که از جانب یک ساحت قدسی و یک حقیقت مقدس مورد خطاب واقع شده است.

وی، گوش فرا دادن و مخاطب واقع شدن را یکی از اجزای اصلی گفتگو عنوان کرد و به لزوم داشتن زبان و توجه به معنای حفیفی زبان داشتن برای گفتگو اشاره کرد.

دکتر پازوکی با اشاره به نگاه Objective در علوم، این مسئله را عامل ایجاد فاصله میان پژوهشگر و موضوع مورد مطالعه عنوان کرد و افزود: این نوع نگاه به دین تنها می‌تواند تاریخ ادیان را بررسی کند اما نمی‌تواند ارتباطات معنوی را بیان کند.

وی گفت: نگرشهای تاریخی و فرهنگی ما را به دیالوگ نمی‌رسانند بلکه به مقایسه می‌رسانند. ما در دیالوگ میان ادیان با ایمان مؤمنان سر و کار داریم نه صرفاً با نهادهای اجتماعی، فرهنگی و یا عقاید کلامی و نمی‌توان به ادیان همچون آبژه‌های علمی نگریست.

دکتر پازوکی با اشاره به اینکه عاشق در مقام عشق هیچگاه به دنبال کسب اطلاعات علمی دباره معشوق نیست، چون او را آبژه تحقیق علمی خود نمی‌داند، افزود: در عرفان اسلامی، ایمان؛ عشق و معشوق؛ خداست.

وی اظهار داشت: عشق فاصله میان عبد و رب را برمی‌دارد و در واقع تنها عاملی که می‌تواند مانع نگاه Objective شود، تعلق یافتن به حقیقت وجودی خود دین است و از این طریق است که حقیقت ادیان به زبان می‌آید.

دکتر پازوکی، همنوایی را رکن اصلی ادیان عنوان کرد و یکی از موانع همنوایی ادیان با یکدیگر را نگرش مبتنی بر اصالت تاریخی خواند و گفت: از منظر عارفان در گفتگوی ادیان زمان و مکان بندها و محدودیتهایی هستند که باید به ورای آنها رفت. چنین چیزی از منظر آکادمیک دینی میسر نمی‌شود و تنها در عرفان است که این مسئله رخ می‌دهد.

دکتر پازوکی، کتاب «فصوص الحکم» ابن عربی، گفتگوی اسلام با عارفان هندو، دارالشکوه و مثنوی مولوی را نمونه کامل سه کتابی عنوان کرد که در آنها گفتگوی میان ادیان به طور کامل برقرار شده است.

وی اظهار داشت: ادیان به طور کلی سخن از حقیقت متعالی می‌گویند و مخاطب ادیان پیش از هر چیز دلهای انسانهاست که بدون همدلی، گفتگوی حقیقی حاصل نخواهد شد

+ نوشته شده توسط در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 2:13 |
شهرام پازوكی: عرفان يگانه راه گفت‌وگوی اسلام با ديگر اديان است

گروه انديشه: ‌پازوكی معتقد است تنها راه تقريب مذاهب اسلامی (اگر مباحث سياسی آن را كنار بگذاريم)، تصوف و عرفان اسلامی است و در طول تاريخ، گفت‌وگوی (به معنای واقعی كلمه) اسلام با ديگر اديان، هيچ‌گاه جز از طريق عرفان صورت نگرفته است.

دكتر شهرام پازوكی - عضو هيئت علمی مؤسسه پژوهشی حكمت و فلسفه ايران

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، دكتر «شهرام پازوكی»، عضو هيئت علمی مؤسسه پژوهشی حكمت و فلسفه ايران، عصر روز گذشته 30 بهمن‌ماه سال‌جاری در سخنرانی خود با عنوان «عرفان و گفت‌وگوی اديان» ضمن بيان مطلب فوق گفت: در چند سال گذشته به طرق مختلف به اقتضای زمان وارد اين بحث شده‌ام. دوست داشتم اسم اين نشست را «عرفان و مذاهب اسلامی» می‌گذاشتم، به جهت وضعيت فكری‌ای كه به‌خصوص در درون اسلام پيش آمده و آن تعارضی كه گمان می‌رفت كه تفكر سلفی و قشری گذشته غلبه و اقتدار پيدا كند و مظاهر و مشخصاتش در حال ظهور است.

وی افزود: اين تفكر سلفی بيش از همه متوجه عالم شيعه و هر نوع تفكر حكمی و عرفانی خواهد شد. جا داشت كه به جای عرفان و گفت‌و‌گوی اديان، گفت‌وگوی اديان و مذاهب اسلامی را مطرح می‌كردم.

اين محقق عرفان اسلامی تنها راه تقريب مذاهب اسلامی را «عرفان اسلامی» دانست و اذعان كرد: ترديدی ندارم كه تنها راه تقريب مذهب اسلامی ـ اگر مباحث سياسی‌اش را كنار بگذاريم ـ تصوف و عرفان اسلامی است و يكی از دلايل اصلی‌ام اين است كه اساسا بيش از 90 درصد مسلمانان (اصل‌شان، نه مسلمانان بعدی) به واسط تصوف مسلمان شدند و به همين دليل هم می‌بينيم كه مسلمانان در كشورهای غير حوزه عربستان مثل آفريقا، اروپای‌شرقی و خاور ‌دور و ... اسلامشان، اسلام عرفانی است.

عضو هيئت علمی مؤسسه گفت‌وگو‌ی اديان در ادامه سخنانش اظهار كرد: اكنون برای ما ايرا‌نی‌ها دو مسأله مهم و حايز اهميت وجود دارد؛ نخست موضوع اسلام در جهان و دومی تشيع در ميان مذاهب ديگر است. بيم آن می‌رود كه تشيع به معنايی كه الان عليه آن صحبت می‌شود، تخريب‌هايی عليه آن صورت گيرد و مسأله اساسی و ضرر اساسی اين خواهد بود كه با آغاز اين تخريب، بعد معنوی اسلام و بعد حكمی و عقلانيت آن‌را هم مخدوش سازد.

پازوكی ادامه داد: در مورد بحث اسلام و اديان ديگر كه بعد از حادثه 11 سپتامبر حادتر شده است، جا دارد كه وضعيت اسلام را در بيان اديان ديگر؛ (اگر می‌خواهد در مقام گفت‌وگو برآيد) روشن شود؛ يعنی بايد بدانيم كه موضع اسلام چيست؟ از نظر بنده نوع ديگری از گفت‌وگو وجود ندارد.

وی تأكيد كرد: مباحث مختلف مانند تطبيق و بررسی عقايد فقه اسلام با فقه يهود و يا كلام اسلام با كلام مسيحيت و ... اگرچه درست و لازم است؛ اما اين‌ها گفت‌وگو نيست. گفت‌وگو معنای دقيقی دارد كه ما از آن غافل هستيم. گفت‌وگو مبانی متافيزيكی و عرفانی دارد و فقط با اين مبانی می‌توان به معنای حقيقی لفظ گفت‌وگو كرد، يعنی گفت‌و‌گوی فقهی يا كلامی اسلام با اديان ديگر اساسا ميسر نيست، تطبيق‌ و مقايسه‌اش ميسر است.

وی درك واقعی معنای گفت‌وگو را شرط لازمه گفت‌وگو دانست و اظهار كرد: در طول تاريخ گفت‌وگوی اسلام با ديگر اديان به معنای دقيق كلمه هيچ‌گاه جز از طريق عرفانی صورت نگرفته است.

وی در بيان سير تاريخی واژه «ديالوگ» خاطر نشان كرد: «ديالوگ»، اساسا يك واژه يونانی است و ريشه در انديشه‌های افلاطون دارد. در يونان باستان، افلاطون معلم واقعی گفت‌وگوست. اگر بگويم كه گفت‌وگو مقام فلسفه و فيلسوفانی بوده است، پس هم‌دلی مقام عرفا بوده و آن‌ها هستند كه صحبت همدلی می‌كنند (البته همدلی واژه مختص اسلام نيست و در عرفان‌های ديگر نيز وجود دارد)

 دكتر شهرام پازوكی
مولانا در شاه‌كار عرفانی خود شرح می‌دهد كه در ورای هم‌زبانی، آن‌چه وی هم‌دلی می‌نامد وجود دارد. هم‌دلی، يعنی اتحاد قلوب كه به نظر او دل نيز زبانی دارد، غير از زبان دهان

وی افزود: در كتاب «مثنوی» دو واژه هم‌دلی و هم‌زبانی داريم كه هم‌زبانی می‌تواند واژه مناسبی برای ديالوگ باشد. همدلی مولانا، تفكر يونانی نبوده و بنابراين معادلی در ادبيات عرفانی غرب ندارد و من در عرفانی مسيحی نتوانستم معادلی برای آن بيابم.

دكتر پازوكی در ادامه سخنانش شرط اصلی گفت‌وگوی حقيقی در اديان را توجه به حقيقت اديان دانست و اظهار كرد: گفت‌وگوی حقيقی در اديان وقتی ميسر می‌شود كه در ابتدا دريابيم كه اديان هريك در ماهيت حقيقت خود راجع به چه چيزی سخن می‌گويند و اگر ما نتوانيم مثل پديدارشناسان اهل فلسفه سرآغاز اديان را بيابيم، واقعا نمی‌توانيم در مسير گفت‌و‌گو قدم بگذاريم.

وی يكی از حالت‌های گفت‌وگو را گفت‌و‌گو با خود دانست و اذعان كرد: گفت‌وگو به معنای دقيق لفظ نبايد به معنای طرف ديگر در خارج باشد و گفت‌و‌گو در خود آدم نيز رخ می‌دهد و اساسا گفت‌وگو در ابتدا در خود آدم رخ می‌دهد. افلاطون به اين معنا از گفت‌وگو در رساله خود اشاره می‌كند. از نظر افلاطون گفت‌وگو با خويشتن، ذات تفكر است، يكی از اصول گفت‌وگوی اصيل اين است كه كسی می‌تواند گفت‌وگوی اصيل داشته باشد كه خود او در مسير يافتن و پيدا كردن خويش راهی را طی كرده باشد، البته همه اديان معتقدند كه يكی از مقاصد عاليه‌شان اين است.

وی خودشناسی در عرفان را نهايت سلوك الی‌الله دانست و گفت: خود‌شناسی كار ساده‌ای نيست و چون امروزه معنای اين اصطلاحات عوض شده است، تصور می‌شود كه معنای ساده و همه‌فهمی دارد. تفكر درباره هدف خلقت، هدف آفريش، به كجا می‌روم؟، به كجا آمد‌ه‌ام؟ و .. از لزومات خود‌شناسی است. با اين مقدمات اگر به تاريخ اسلام نگاه كنيم، می‌بينيم كه تنها عرفا بودند كه بحث گفت‌وگوی اديان را طرح كردند؛ زيرا آن‌ها خودشناسی را شرط اصلی دين‌شناسی می‌دانند.

وی يكی از اجزای مهم گفت‌وگو را گوش‌دادن دانست و اذعان كرد: يكی از اجزای اصلی گفت‌وگو، گوش‌كردن است، پس بايد گوش‌كردن و مخاطب‌‌شدن را آموخت. در اين گوش‌كردن دانايی حقيقی در فهم دين پيدا می‌شود. «هراكليتوس» فيلسوف يونانی در اين باره می‌گويد: «دانايی گوش دادن نه به من كه به «لوگوس» است و هم‌‌نوا شدن به او كه همه چيز يكی است.» (لوگوس در انجيل يوحنا، به «كلمه» تعبير شده است).

اين محقق و استاد دانشگاه در ادامه سخنانش گفت: هراكليتوس در بيان ديگری می‌گويد: كسی می‌تواند زبان داشته باشد كه به لوگوس گوش دهد و كسانی كه اين كار را نكنند، نه گوش دادن بلد هستند و نه سخن گفتن. در عالم اسلام، پرسش از زبان فقط در عرفان مطرح شده است، البته بحث دلالت الفاظ در منطق و علم اصول را داريم و اين‌كه حقيقت زبان چيست؟، فقط در قلمرو عرفان مطرح شده است. در قرآن ‌كريم هم از انسان‌هايی سخن به ميان آمده است كه با وجود اين‌كه گوش و زبان ظاهری دارند، گوش و زبان واقعی ندارند و روی به حقيقت نمی‌آورند.

وی تأكيد كرد: اگر ما نفهميم كه گفت‌وگو حقيقتا چيست؟، نمی‌توانيم بفهميم كه گفت‌وگوی اديان در اسلام و عرفان چگونه رخ داه است. بحث ما تاكنون يك بحث مبنايی و مقدمه‌ای برای گفت‌وگوی اديان است.

عضو هيئت علمی مؤسسه پژوهشی حكمت و فلسفه ايران گفت: اصل در عرفان سخن گفتن نيست، بلكه سكوت است. ولی كسی‌كه در عرفان گوشش باز می‌شود گاهی اوقات زبانش هم باز می‌شود. پی بردن به ناگفته‌ها و درك تعاليم فراموش‌شده يك دين در گفت‌وگو با يك دين بسيار مهم است و از فوائد اين امر آن است كه بر غنای ادراك معنوی ما از دين و ابعاد مختلف آن می‌افزايد.

وی لازمه اين كار را اجتناب از نوع نگاهی كه بر حسب الهيات جديد پروتستان مسيحی كه به اصطلاح آن‌را نگاه «ابژه‌ساز» می‌گويند دانست و گفت: نگاه ابژه‌ساز، موضوع را بدون تعلق به شخص می‌بيند و اين بسيار مخرب است. با اين نگاه نمی‌توان به ديالوگ رسيد و فقط می‌توان مطالعات تطبيقی داشت. معنای و مفاهيم دينی مانند مفاهيم علمی نيستند كه به حقيقت وجودی ما بی‌ارتباط باشند. آن‌ها با روح و جان مؤمنان ارتباط دارند.

 دكتر شهرام پازوكی
مباحث مختلف مانند تطبيق و بررسی عقايد فقه اسلام با فقه يهود و يا كلام اسلام با كلام مسيحيت و ... اگرچه درست و لازم است؛ اما اين‌ها گفت‌وگو نيست. گفت‌وگو معنای دقيقی دارد كه ما از آن غافل هستيم

وی تحقيقات تاريخی را ناكافی برای رسيدن به حقيقت دين دانست و اظهار كرد: تحقيقات تاريخی، نمی‌تواند ما را به حقيقت دينی راه بيرد؛ اما از نظر عارفان در گفت‌و‌گو، زمان و مكان بندها و محدوديت‌هايی هستند كه بايد به ورای آن‌ها رفت. در اين شرايط فراتاريخی «ابن عربی»، با يك عارف چينی مثل «لائوتسه»، در بعد زمانی با اختلاف 1800 سال و اختلاف مكانی گفت‌وگو داشته باشند، ايزوتسو اين كتاب را ترجمه كرد و دقيقا اين گفت‌وگو را نشان و انجام داده و آدمی را به حيرت وا‌می‌دارد.

وی افزود: كتاب «فصوص‌الحكم» اثر ابن عربی نمونه كامل يك گفت‌و‌گوی دينی است ولی شما به هيچ‌وجه صحبت‌هايی را كه الآن با عنوان گفت‌وگو و مطابقه می‌بينيد، در آن نمی‌بينيد. ابن عربی براساس حقيقت معنوی نبی آن دين اين گفت‌وگو را انجام داده و نگاه او به اين انبيا نگاهی كاملا او را تاريخی و با هم‌نوايی بوده است. نگاه او به مسيحيت از منظر حقيقت معنوی مسيح بود، نه از منظر مبانی فقهی، كلامی و ... مسيحيت.

وی در پايان سخنانش «دارالشكوه» (انديشمند مسلمان قرن 11 هندوستان) و مولانا را از ادامه‌دهندگان راه ابن عربی و مناديان گفت‌وگوی اديان دانست و اظهار كرد: مولانا در شاه‌كار عرفانی خود شرح می‌دهد كه در ورای هم‌زبانی، آن‌چه وی هم‌دلی می‌نامد وجود دارد. هم‌دلی، يعنی اتحاد قلوب كه به نظر او دل نيز زبانی دارد، غير از زبان دهان.

نشست‌ «عرفان و گفت‌وگوی اديان» روز گذشته 30 بهمن‌ماه سال جاری از ساعت 30: 16 تا 18 با سخنرانی دكتر «شهرام پازوكی» و با حضور جمعی از اساتيد، محققان، دانشجويان و علاقه‌مندان در مؤسسه گفت‌و‌گوی اديان برگزار شد

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 15:19 |
واپسین بخش آفتاب عشق: مولوی در دنیای مدرن

بی بی سی 

مولوی شخصیتی چند بعدی و چند وجهه دارد. در میان مشاهیر ادب فارسی دری کمتر کسی را می توان سراغ کرد که به اندازه او مورد توجه و عنایت قرار گرفته باشد.

او همچنان که شاعری بزرگ است؛ عارفی برجسته به شمار می رود و به همان اندازه اندیشمندی سرشار از نبوغ شناخته می شود.

اصل اساسی که در تفکر مولوی وجود دارد و دیگران را این گونه شیفته اندیشه های او کرده، تعبیری است که مولوی از عشق ارائه می کند- عشقی فرا زمینی و فرا زمانی و در عین حال هم زمینی و هم زمانی.

قصه عشق

سهیلا صلاحی مقدم، استاد دانشگاه الزهرا، به این وجه اندیشه مولوی به عنوان یک اصل اساسی نگاه می کند.

او می گوید:" تمام مثنوی و غزلیات مولوی قصه عشق است- قصه عشقی در عین مهربانی و عطوفت و در عین حال همراه با اعتقادات به معنی واقعی آن."

تعریف مجدد انسان به نظر اسماعیل اکبر، نویسنده افغان، از دیگر مسائل مطرح در اندیشه مولانا است.

او می گوید: "پیام اصلی مولانا تعریف جدید انسان، تکمیل انسان و یک بعدی ندیدن انسان است."

ولی انسان امروز، انسان قرن بیست و یک، در اندیشه های مولوی به دنبال چه چیزی است که این گونه او را در کشورهای غربی به شاعر و متفکری محبوب تبدیل کرده است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 19:42 |

مظاهري‌سيف: اين ادعا كه الهام از نفس پيامبر مي‌آيد متأثر از بوديسم است

خبرگزاري فارس: پژوهشگر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي درباره اين ادعا كه الهام از نفس پيامبر مي‌آيد و نفس هر فردي الهي است، گفت: اين ادعا همانندي چشم‌گيري با ايده‌هاي بوديستي و نئوبوديستي دارد

 حميدرضا مظاهري سيف- پژوهشگر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي- در گفت‌وگو با خبرنگار آيين و انديشه خبرگزاري فارس، درباره اين‌كه آيا در اظهارات عبدالكريم سروش درباره قرآن و كيفيت وحي، نكته جديدي ديده مي‌شود يا خير، اظهار داشت: چند سالي است كه جناب آقاي دكتر سروش مطالبي را تكرار مي‌كنند،‌ كه چندان مفهوم نيست و به نظر نمي‌رسد كه پيش از ايشان كسي اين سخنان را درباره اسلام گفته باشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 13:32 |
يثربي: ادعاي بشري بودن قرآن در تاريخ اسلام بي‌سابقه است

خبرگزاري فارس:استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي در واكنش به اين ادعا كه قرآن كلام پيامبر(ص) است، و در سده‌هاي مياني اسلام چنين نكته‌اي طرح شده است گفت: در دوران گذشته كسي چنين ديدگاهي نداشته است

سيديحيي يثربي در گفت‌وگو با خبرنگار آيين و انديشه خبرگزاري فارس، درباره اين‌كه آيا كتاب‌هاي آسماني را مي‌توان انشاء پيامبران دانست، اظهار داشت: كتاب‌هاي آسماني موجود، كلاً بر دو قسم كاملاً متفاوت‌اند: يك قسمت از آنها كه شامل تورات و انجيل‌هاست (كتب عهد عتيق و عهد جديد)، كه انشاء پيامبران نيستند، بلكه گزارش ديگران درباره پيامبران و سرگذشت و اظهارات آنانند


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 13:29 |

پاسخ «بهاءالدين خرمشاهي» به قرآن‌ستيزان

خبرگزاري فارس: در پي انتشار ادعاهايي درباره بشري بودن قرآن كريم، بهاءالدين خرمشاهي، قرآن‌پژوه و مترجم قرآن، يادداشتي را اختصاصاً براي خبرگزاري فارس ارسال كرد، كه خود عنوان اين يادداشت را پاسخ‌هايي به قرآن‌ستيزان» نهاده است.

به گزارش خبرنگار آئين و انديشه فارس خرمشاهي در اين يادداشت مراد خود را از قرآن ستيزان «تجدد‌گرايان غرب‌گراي تأويل‌كننده قرآن» معرفي كرده و مي‌گويد: اينان چون از حد تأويل مجاز فراتر رفته و حقانيت و وحيانيت قرآن كريم و به همراه آن صحت نبوت پيامبر اسلام (ص) را زير سوال برده، بلكه تا حد انكار اين دو عقيده ضروري اسلامي پيش رفته‌اند، ناگزير تعبير و نامي مناسب‌تر از «قرآن‌ستيزان» براي آنان در فرصت كوتاه و مجال اندك‌ حاضر نداريم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 13:26 |

 
«عنكبوتان دنيادار» در كمين شما هستند

 

 

 

images/20080130/an.jpg

 

جام جم آنلاين: «مواظب باشيد در دام عنكبوت‌هاي دنيادار دكان‌دار نيافتيد. اين روزها دكان‌دارهايي به اسم معنويت ادعا مي‌كنند امام(عج) را ديده‌اند كه هيچ واقعيت ندارد. حواستان باشد كه اسير آنها نشويد.»
اين جملات را رهبر معظم انقلاب اسلامي ارديبهشت امسال در جمع دانشجويان بسيجي بيان فرمودند.
تلاش‌ دستگاه‌هاي مختلف براي شناسايي و دستگيري افراد و گروه‌هايي كه با سوءاستفاده از احساسات مذهبي مردم، ادعاي خدايي، پيامبري، مهدويت، ملاقات با امام زمان(عج)، داشتن علم غيب، انرژي‌هاي مافوق انساني، شفابخشي، چشم برزخي و از اين دست موارد مي‌كنند، به ويژه در سال‌هاي اخير هميشه استمرار داشته است؛ با اين حال به نظر مي‌رسد ، در زمينه هماهنگي دستگاه‌هاي مختلف و رفع كمبودهاي قانوني در اين زمينه، نياز به تلاش‌هاي بيش‌تري احساس مي‌شود.

نمونه‌هايي از ادعاهاي مدعيان دروغين

مدعيان دروغين هر كدام ادعاهايي را مطرح و مي‌كنند به اين حقه ديگران را فريب مي‌دهند و به جذب مريد مي‌پردازند ؛ ادعاهايي چون: ديدن و يا ارتباط با ائمه اطهار(ع)، ارتباط با عوالم غيب و ملكوت، داشتن رسالت و مأموريت، مهدويت و تعيين تاريخ ظهور، پيامبري و نبوت، دانستن شعور كيهاني، علوم باطني و داشتن انرژي‌هاي عوالم هستي، طالع‌بيني و ستاره‌شناسي، رفع حاجات و مشكلات ديگران با دادن طلسم ، داشتن موكل، همزاد و جن، داشتن عقل كل، علم لدني و نفس گرم، خواندن درون ديگران از طريق رؤيابيني ، طالع‌بيني و فال، تأثير داشتن اذكار و اورادي (غير مأثوره) كه با روش‌هاي مخصوص به ديگران مي‌دهند ، پيش‌گويي ، آينده‌نگري و اتفاق افتادن حوادث طبيعي (زلزله ، طوفان "سونامي" و...) ، شفا دادن از طريق گفتار ، لمس كردن و انرژي درماني، ادعاي داشتن مقامات آسماني ، باخبر بودن از ذخاير زير زميني (طلا ، زيرخاكي و...) ، داشتن روش‌هاي تربيتي و اخلاقي و هنرهاي زيستن، آشنايي با خواص مواد و اشيا (سنگ‌ها، گل و گياه و.
..) و داشتن خواص حروف و اعداد و علوم غريبه.
قابل توجه است كه اغلب افرادي كه فريفته اين مدعيان مي‌شوند ، زنان و دختران جوان هستند و اكثر مردان مدعي نيز به فساد اخلاقي آلوده‌اند.

زنان مدعي
بعضي از مدعيان دروغين را زنان تشكيل مي‌دهد. مثلا فردي به نام "ف.آ" كه براي سخنراني‌هاي مذهبي به منازل مختلف تهران دعوت مي‌شد، ادعا كرده بود كه نعوذ بالله "امام زمان(عج)" راننده شخصي‌اش است و هر كسي كه مي‌خواهد حوائجش برآورده شود مي‌تواند به او مراجعه كند و مبلغي را به او بدهد. جالب توجه است كه اين فرد توانسته بود زنان بسياري را فريب دهد و مريداني گرد خود جمع كند. اين مريدان به نام اين مدعي كتاب‌هايي را درباره امام زمان(عج) منتشر كرده بودند.
يا فردي با اضافه كردن رقص سماع به نماز، "نماز امام زمان" را ابداع كرده و مدعي شده بود تكيه كلام امام را مي‌داند.
زني نيز كه در يك روستا زندگي مي‌كرد مدعي شده بود كه روي يك گاو و يك گوساله‌اش كلمات "الله" و "محمد" حك شده است و اين گاو گوساله مقدس هستند. مردم آن روستا و روستاهاي اطراف با تجمع در مقابل خانه اين زن، خواهان روا شدن حاجات خود از سوي اين گاو و گوساله بودند.
همچنين "م.و" كه از هلند به ايران آمده بود، مدعي شده بود كه پيغمبر فرقه اسماعيليه است. او احكام حرام را حلال و تمامي احكام حلال را حرام اعلام كرده بود.
بعضي از زنان با روش‌هاي ابداعي «دعا درماني» و «انرژي اذكار» از مردم اخاذي مي‌كنند.
مثلا «م.ل» با برگزاري دوره‌هاي شش جلسه‌اي انرژي اذكار از هر مريد خود 150 هزار تومان دريافت مي‌كرد. البته بعضي از ارقامي كه مدعيان اخاذي مي‌كنند آن‌قدر بالا است، كه اين مبلغ زياد به چشم نمي‌آيد. مثلا زني براي گذراندن يك شب در كنار «ا.ر»، مردي كه ادعاهاي دروغيني را مطرح كرده بود، 300 ميليون تومان به وي پرداخت كرده بود، تا روح الهي در او دميده شود!
همچنين زني با نام «ف.ر» از طريق روش «انرژي اشياء» به فريفتن افراد مي‌پرداخته است. وي علاوه بر توهين به مقدسات ديني در سخنراني‌هاي خود، مريدانش را به خواندن فارسي نماز و قرآن سفارش مي‌كرد.
زني نيز به نام «ب.د» مدعي شده بود كه يار ششم امام زمان است. اين زن به شيوه‌هاي مختلف به اخاذي از مردم مي‌پرداخته است. براي نمونه يك خانم پزشك جوان فريفته اين زن مدعي شده بود و 77 ميليون تومان در اين راه باخته بود. اين فرد تحصيل‌كرده ولي فريب‌خورده، در اظهارات خود به مراجع مسئول گفته بود كه براي فراهم كردن اين مبلغ 10 ميليون تومان وام گرفته بود!
 
مدعيان پيامبري
بعضي از «عنكبوتان دنيادار» مدعي پيامبري هستند. اين افراد كه قريب به اتفاق بي‌سوادند با دست بردن در دين اسلام، مدعي‌اند كه بشارت‌دهنده دين تازه‌اي هستند. مثلا «عباس.ن» كه اصالتا عراقي است در غرب كشور كعبه‌اي بنا نهاده و مريدان خود را به آن فرا خوانده بود.
وي اعتقاد داشت كه نبايد «مرگ بر اسراييل» را بر زبان جاري كرد. زيرا بني‌اسراييل پدران ما هستند و مگر مي‌شود به پدران‌مان فحش داد. اين اعتقاد وي، گمانه‌زني‌ها را در ارتباط با اين‌كه بعضي از جريانات منحرف از لابي‌هاي صهيونيستي سرچشمه مي‌گيرند، قوت مي‌دهد.
بعضي از اين پيامبران دروغين، وضو و نماز جديدي را ابداع كرده‌اند. مثلا سوره توحيد را در نماز بدون «قل» مي‌خوانند و اين‌گونه توجيه مي‌كنند كه در نماز خطاب ما خداوند است و نبايد به خداوند دستور داد!
اين پيامبران نيز از اتهام اخاذي مبرا نيستند. به عنوان نمونه يكي از اين مدعيان متهم به يك فقره 800 ميليوني كلاه‌برداري است.
مدعيان تحصيل‌كرده‌
بخش ديگري از مدعيان دروغين، كساني هستند كه از تحصيلات عالي برخودارند و بعضا مدتي را نيز در حوزه‌هاي علميه گذرانده‌اند و لباس روحانيت بر تن داشته‌اند. اين افراد با بحث‌ و گفت‌وگوهاي طولاني با اشخاص به فريفتن و جذب آنان مي‌پردازند و اغلب مريدان اين افراد مدعي را تحصيل‌كرده‌ها تشكيل مي‌دهند. بعضي از اين مدعيان ميان شيعه و سني اختلاف مي‌افكنند و مريدان خود را به ازدواج‌هاي تشكيلاتي ترغيب مي‌كنند.
انرژي‌درماني
مدعيان انرژي‌درماني خيل عظيمي از درماندگان و به ويژه بيماران را به خود جلب مي‌كنند. بعضي از اين مدعيان با هيپنوتيزم افراد، نيات شوم خود را عملي مي‌كنند. به گونه‌اي كه فريب‌خوردگي مريدان را به جايي مي‌رسانند كه آنان را «خدا» مي‌خوانند.
اين مدعيان نيز اخاذي مالي، يكي از مهم‌ترين هدف‌هايشان است. براي نمونه دارايي «ا.ر» ، يكي از مدعيان انرژي‌درماني ، طبق آخرين تحقيقات 4 ميليارد تومان است. البته مراجع تقليد درباره انرژي درماني نظراتي دارند و آن را اگر موجب سوءاستفاده از مقدسات ديني مي‌شود حرام دانسته‌اند
.
 
روش‌هاي اعمال نفوذ مدعيان دروغين
به نظر مي‌رسد هر كدام از مدعيان با روش‌هايي خاص براي پيشرد اهداف خود تلاش كرده‌ و مي‌كنند. نشان كردن و جذب افراد ساده‌دل و زودباور، گفتن دروغ‌هاي بزرگ براي جذب تك‌تك مريدان به طور جداگانه، اخاذي پنهان از مريدان، پنهان‌كاري در روابط خود با مريدان، صدور فتوي و دستورات فقهي براي مريدان بدون ارجاع دادن ايشان به مراجع عظام تقليد و وادار كردن مريدان به انجام روش‌هاي خرافي و غير اخلاقي، از جمله اين روش‌ها است.
همچنين بعضي از اين مدعيان دروغين از روش‌هاي تعبير خواب‌هاي مريدان به نحو غير اصولي، تفسير به رأي و تأويل آيات و احاديث براي مريدان، تكفير اشخاصي كه با عقايد آنها مخالفت مي‌كنند، ارائه جزوات حاوي دستور‌العمل‌هاي خاص و اختلاف‌افكن، مسافرت به صورت اردويي براي تحت تأثير قرار دادن مريدان و براي انتخاب زوج معرفتي، تعيين وظيفه و دادن مأموريت به مريدان، نفوذ دادن مريدان و جمع‌آوري اخبار و اطلاعات از مراكز مورد نظر، نامه‌نگاري به برخي مراكز موجه براي اثبات حقانيت خود، تلاش براي جدا كردن همسران و متلاشي كردن بنيان خانواده‌ها و دستور طلاق و يا ازدواج‌هاي تشكيلاتي، براي رسيدن به مقصود خود استفاده مي‌كنند.
م
دعيان دروغين طريقت‌هاي عرفاني
بخشي از «عنكبوتان دنيادار» كساني‌اند كه مدعي طريقت‌هاي عرفاني هستند. طريقت‌هاي روان‌شناختي و روانكاوي و ورود به حيطه علوم باطني اكنون يكي از روش‌هاي مطلوب و گرايش‌هاي موجود در جامعه به شمار مي‌آيد، مانند طريقت يوگا كه اساسا خاستگاه هندي دارد.
در اين تفكر با نگرش عرفاني و مراقبه و... آرامش جان رهروان مد نظر قرار مي‌گيرد، به طوري‌كه رسيدن به موجودي خيالي و خلسه در اين مقام، بهترين روش‌ به حساب مي‌آيد و گاه با فنون هيپنوتيزم آميخته شده و آنگاه به مسائل غير اخلاقي، شيادي و... كشيده مي‌شود.
مدعيان اين طريقت‌هاي عرفاني از طريق پايگاه‌هاي اينترنتي، به آموزش‌ تفكرات خود مي‌پردازند و از اين طريق مريدان خود را به تجمع در مكان‌هاي مختلف براي تشكيل جلسات روان‌شناختي و رسيدن به آرامش جمعي دعوت مي‌كنند.
 
عوامل روي آوردن جوانان به فرقه‌هاي عرفاني
كارشناسان عواملي چون: رشد مهاجرت‌ها، سفرها و ارتباطات مختلف در قالب گروه‌‌هاي فرهنگي و هنري، تبليغات بعضي از شبكه‌هاي ماهواره‌اي، رشد وبلاگ‌ها و چت‌روم‌ها با موضوعات فوق، عدم اطلاع‌رساني و آگاه‌سازي به موقع و مناسب از سوي كارشناسان فرهنگي، چهره‌ شدن عوامل مدعي و فرقه‌گرا به عنوان شخصيت‌هاي عرفاني و مقام‌هاي معنوي قائل شدن تا حد الوهيت براي آنها، ورود ادبيات مهاجر در قالب ترجمه كتاب‌هاي وارداتي، انتشار و دسترسي آسان به كتاب‌ها و موضوعاتي با مضامين عرفاني و عدم نظارت صحيح بر اين جريانات فكري و انتشار نشرياتي با موضوعات ذكرشده به وسيله عوامل مدعي و فرقه‌گرا، را دلايل روي آوردن جوانان به فرقه‌هاي عرفاني منحرف مي‌دانند.
بديهي است كه بازشناسي فرهنگ غني ايراني و اسلامي و ارايه آن در قالب‌هاي جذاب مي‌تواند اولين قدم براي جلوگيري از اين پديده منحط باشد.
 
جهل، بيماري رواني، سودجويي مالي يا شهوات جنسي؟
وقتي نگاه كلي به پديده «عنكبوتان دنيادار» بيندازيم، در خواهيم يافت كه شناخت عوامل پديدآورنده اين موضوع نيازمند تحقيقات گسترده و عميق است، كه در نظر داريم در گزارش‌ها و گفت‌وگوهايي به آن بپردازيم.
بي‌شك جهل، يكي از عوامل مهم در اين ميان است؛ منظور از جهل صرفا نداشتن سواد خواندن و نوشتن نيست، بلكه نداشتن معرفت ديني است؛ مدعيان تحصيل‌كرده گواه اين موضوع هستند.
همچنين قبل از صدور هر گونه حكمي درباره اين مدعيان، در وهله اول بايد از سلامت رواني اين افراد اطمينان حاصل كرد، زيرا برخي از رفتارهاي آنان اين موضوع را القاء مي‌كند كه آنان بيمارند.
اخاذي‌هاي بي‌شمار و فساد اخلاقي، كه فصل مشترك و غايي اغلب اين مدعيان دروغين است، اين مسئله را پيش مي‌كشد كه سودجويي مالي و شهوات جنسي چه نقش تعيين‌كننده‌اي در بيان ادعاهاي دروغين دارد.
با اين حال تكليف يك انسان مؤمن كه در معرض اين تهديدات زندگي مي‌كند چيست و چگونه مي‌تواند ايمان خود را منزه نگاه‌ دارد؟ به نظر مي‌رسد پيشه كردن «تقوا» تنها راه ممكن است.


 فارس

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 15:16 |
انواع عقل در مثنوي از نظر مولانا جلال‌الدين محمد بلخي

مولانانیوز

نوشته شده توسط Admin در تاریخ ۱۳۸۶/۰۷/۲۸ (716 بار خوانده شده)
جوري ادنان وش (كارشناس ارشد زبان ادبيات فارسي، مدرس دانشگاه جامع علمي كاربردي) چکيده در مثنوي، مولانا دو نگاه کاملاً متفاوت به عقل دارد. در مواضعي آن را مي ستايد و صفت اوليائش مي شمارد و در مواضعي ديگر آن را نکوهش کرده و مردم را به دوري جستن از آن دعوت مي کند. در اين مقاله اين دو نوع متفاوت عقل مورد بحث قرار مي گيرد و اين که مولانا براي هر يک چه توصيفاتي قائل شده است بررسي مي شود. واژه هاي کليدي: عقل، عقل کلي، عقل جزئي، عقل ممدوح، عقل مذموم مقدمه: عقل قوه اي است که از ديرباز در شناخت و درک ماهيت آن کوشش شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 16:22 |
به کدامين گناه؟
مولانیوز 
نوشته شده توسط Admin در تاریخ ۱۳۸۶/۰۷/۲۸ 
 
اميد اسفندياري(معاون انجمن ايران‌شناسي) زبان شيرين فارسي در سخنوري عارفانه و صوفيانه سه امام دارد حکيم سنائي و فريد الدين عطار نيشابوري و مولانا جلال الدين بلخي. سنائي خشت اول اين عمارت را نهاد، عطار اين عمارت عارفانه را بالا برد و مولانا آن را به عروج رسانيد و راست اينست که ظهور سنائي و عطار تمهيد ظهور حضرت مولانا و باعث تخليق عظيم ترين شاهکار شاعرانه عارفانه «مثنوي معنوي» شد چنانکه بقول مولانا: عطار روح بود و سنائي دو چشم او ما از پس سنائي و عطار آمديم داستان آفرينش آدم (ع) و چگونگي هبوط او از بهشت در نوشته هاي عرفاني، به گونه اي نمادين و با تأويلاتي خاص همراه است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 15:52 |
«جبرواختيار» و «قضاوقدر» در نظام فکری مولوی
نوشته شده توسط Admin در تاریخ ۱۳۸۶/۰۷/۲۸ (1059 بار خوانده شده)
 
دكتر قدرت‌الله خياطيان (عضو هيئت علمي دانشكده علوم انساني دانشگاه سمنان) چکيده: مسأله «جبرواختيار» و «قضاوقدر» در فرهنگ اسلامی در آيات و روايات و انديشه متکلمان و فيلسوفان و عارفان و علمای اخلاق و... مطرح شده است . مولوی ، متفکر و شاعر عارف مشهور قرن هفتم هجری ، با بهره گيری از مايه های ارزشمند قرآنی و روايی و حکايات و قصص و اقوال و آراء انديشمندان قبل از خود و نيز با استفاده از تأملات و شهود عرفانی خود ، در دفاتر مختلف مثنوی، به بحث جبرواختيار و قضاوقدر پرداخته و ابعاد و جنبه هاي گوناگون آن را تبيين نموده است. وی ضمن دفاع سخت و مستدل از آزادی و اختيار انسان.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 15:49 |
رازهاي وحدت ازلي با سماع و موسيقي
نوشته شده توسط Admin در تاریخ ۱۳۸۶/۰۷/۲۸ (496 بار خوانده شده)
 
فريده معتكف _(رئيس انجمن ايران‌شناسان ايران) آزمودم عقل دورانديش را بعد از اين ديوانه سازم خويش را زين خردجاهل همي بايد شدن دست در ديوانگي بايد زدن درويشهاي مولويه که به درويشهاي چرخان معروف با شند هر چند که سماع و موسيقي همپاي آن چرخش و گردش، ابداع و ابتکار مولانا نبود. در واقع صوفيه از نيمه دوم قرن سوم هجري ( قرن ششم ميلادي) که نخستين خانه سماع در بغداد درست شد مجالس و سماع نوازندگي داشته اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 15:47 |

 

 

تصاویر کنفرانس بین المللی رومی در دانشگاه مریلند

رادیو زمانه - سه روز کنفرانس بین المللی رومی، در دانشگاه مریلند، هم‌زمان با هشت‌صدمین سال‌روز تولد جلال‌الدین محمد بلخی، هشتم مهر ماه به پایان رسید؛ روز جهانی بزرگ‌داشت مولانا، عارف‌شاعری که به یمن ترجمه‌ی آثار او از فارسی به دیگر زبان‌های زنده‌ی دنیا و استقبال جهان معناگرا از آرا و اشعار او، دیگر تنها یک ایرانی نمی‌خوانندش. به گفته‌ی بسیاری از رومی‌شناسان، او نماد شعر و عرفان است برای همه و نماد عالی عرفان ایرانی.
عکسها از بالا: نمایی از سالن برگزاری که در ردیف جلو دکتر حکاک، داریوش آشوری و دکتر سروش دیده می شوند؛ عکس دوم: دکتر یارشاطر (چپ)؛ عکس سوم: سروش (راست) و آشوری (چپ)؛ عکس چهارم: باقر معین مدیر جدید مدیا (راست)؛ عکس پنجم: سروش و آشوری و حکاک؛ عکس پایین: اکبر گنجی و مصطفی رخ صفت
عکس‌ها از ماه‌منیر رحیمی- رادیو زمانه

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 15:39 |

 

نمایشگاه تجلی خیال هنرمندانه‌ نقاشان ایران از شمس و مولانا













+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 15:37 |

مولانا انباشته از تشنگی   

گفت‌وگو با مهستی بحرینی، مترجم کتاب «عارف جان سوخته»
آذر اسدی کرم، همشهری‌آنلاین:

«آن گاه شمس قامت بلندو باریک خود را راست می‌کند و با لحنی خشک می‌پرسد:« کدام یک بزرگ ترند؟ بایزید یا پیغمبر؟»...
مولانا گاه سخنش را با این جمله شروع می‌کند: مثل من، چون مثل دریاست که نه اعماقش پیداست، نه آغازش و نه پایانش. بسیار اندک بودند کسانی که می‌دانستند این قیاس در واقع از بایزید است و بسیار نادربودند کسانی که دنباله آن را می‌دانستند: عرش منم. کرسی منم. ابراهیم، موسی و عیسی منم. جبرائیل و میکائیل منم.
اسرافیل و عزرائیل منم.... مولانا پاسخ داد:« محمد بزرگ‌تر است. تشنگی بایزید تنها با نوشیدن قطره‌ای که د رظرف ادراک او می‌گنجید، تشفی یافت، در حالی که تشنگی محمد بی‌کران بود. تشنگی در وجودش انباشته بود. او غرق در تشنگی بود...» در این لحظه، شمس بیخود شد. به راستی از هوش رفت.»
نهال تجدد نویسنده کتاب «عارف جان سوخته»، که شرح حال زندگی مولاناست، اولین فصل کتابش را با دیدار مولانا و شمس این گونه آغاز می‌کند. به‌نظر تجدد ، زندگی مولانا از همان زمان آغاز می‌شود و عنوان عارف جان سوخته از همان لحظه شایسته مولانا می‌شود.

«عارف جان سوخته»، با نام اصلی «رومی سوخته»، سال 2004 در فرانسه منتشر شد. تجدد که متولد ایران است علاقه زیادی به فرهنگ شرق دارد. موضوع رساله فوق لیسانس او مقایسه شاهنامه با یک اثر چینی به نام «فنگ شن ین یى» بوده، او دکترای زبان و فرهنگ چینی دارد. تجدد سال‌های زیادی است که در فرانسه زندگی می‌کند و به زبان فرانسوی می‌نویسد.
او پس از آشنایی و خواندن غزلیات شمس، تحت‌تأثیر مولانا قرار گرفت و علاوه بر ترجمه صد غزل شمس به کمک مادر و همسرش، ژان کلود کریر کارگردان فرانسوی، تحقیق درباره زندگی مولانا را شروع کرد.
نتیجه این تحقیق‌ها کتاب عارف جان سوخته است که انتشارات نیلوفر آن را امسال منتشر کرده است. مهستی بحرینی پس از خواندن این کتاب آن را مناسب مخاطب فارسی زبان دانست و این کتاب را ترجمه کرد. با بحرینی درباره ویژگی‌های این کتاب گفت‌وگو کردیم.
کتاب بر اساس سفارش مرکز‌های شرق شناسی نوشته شده یا علاقه خود خانم تجدد؟
خانم تجدد خودش خیلی به مولانا علاقه مند است. مادر خانم تجدد دکترای ادبیات فارسی است و به‌دلیل مطالعات ایشان، خانم تجدد هم به آثار و زندگی مولانا علاقه مند شده. او چند داستان از مثنوی مولوی و 100غزل از دیوان شمس را هم به زبان فرانسه ترجمه کرده است.
عارف جان سوخته بیشتر یک اثر پژوهشی تاریخی است یا داستان؟
مایه‌های داستانی کتاب بیشتر است تا ارجاع‌های تاریخی آن. نهال تجدد برای نوشتن این کتاب از منابع موثق استفاده کرده، اما شکل نگارش‌اش تاریخی نیست. خانم تجدد هیچ کدام از حوادث را جعل نکرده، اما مثل یک کتاب تاریخی، با آن نظم و ویژگی‌ها کتاب را ننوشته. من برای ترجمه کتاب و استفاده درست از واژه‌های عرفانی به کتاب‌هایی که منبع این کتاب بوده‌اند مراجعه کرده‌ام و متوجه شدم که هیچ کدام از داستان‌ها جعلی نیست، شاید گاهی اغراق وجود دارد.
برای نوشتن این کتاب از چه منابعی استفاده شده؟
بیشتر از کتاب «مناقب العارفین» نوشته افلاکی استفاده شده است. از کتاب‌های «پله پله تا ملاقات خدا» اثر عبدالحسین زرین کوب و «ولدنامه» مجموعه شعر پسر مولانا هم استفاده شده. کار خانم تجدد تلفیق اطلاعات این کتاب‌ها و نگارش داستانی کتاب بوده.
توصیف‌هایی که در کتاب است بر مبنای همان توضیح‌های تاریخی است؟
شاخ و برگ‌هایی که در مکالمه و توصیف کتاب‌ها ست حاصل تخیل نویسنده است. به‌نظر من این کتاب تحقیقی نیست، شرح حالی است که داستانی نوشته شده، اما از داستان‌هایی استفاده شده که اصالت دارد، برای این که از منابعی استفاده شده که اصیل بوده‌اند.
شما فکر می‌کنید ویژگی این کتاب که باعث شده مورد توجه قرار بگیرد چیست؟
خانم تجدد از همه منابع که درباره زندگی مولاناست، بدون این که مانند یک پژوهشگر آن‌ها را با هم تطبیق دهد و معتبرترین را انتخاب کند، استفاده کرده. این مهم‌ترین ویژگی این کتاب است. برای همین می‌گویم نمی‌توان به‌عنوان یک اثر پژوهشی این کتاب را خواند و به آن استناد کرد.
اگر خانم تجدد در بخش‌هایی از تعریف داستان مبالغه هم کرده اند، مبالغه‌ای است که خود افلاکی در کتاب مناقب العارفین کرده است. البته شاید واقعا نتوان افلاکی را هم متهم به مبالغه کرد، چون افلاکی هم عصر مولانا بوده است و تاریخی که از زندگی مولانا نوشته است به استناد حرف‌هایی است که از خود مولانا، اطرافیانش و پسرش شنیده است.
شاید یکی از دلایلی که باعث توجه به این کتاب شده است تلفیق خوب اطلاعات تاریخی منبع‌های مختلف است.
بله. خانم تجدد منبع‌ها را دقیق خوانده و به خوبی آن‌ها را کنار هم قرار داده است. کتاب‌های تاریخی مختلف را خوانده است و با توصیف‌های داستانی که متکی به تخیلش هست، آن‌ها را تلفیق کرده. مسئله‌ای که من می‌خواهم تأکید کنم‌این است که پژوهشگران نمی‌توانند به این کتاب استناد تاریخی کنند، این کتاب بیشتر برای عامه مردم نوشته شده که هم دوست دارند از مولانا بخوانند، هم منتقدادبی و پژوهشگر نیستند.
یکی دیگر از ویژگی‌های کتاب نوشتن شأن سرودن بعضی از غزل هاست، شأن سرودن هر غزل هم در همان کتاب‌های تاریخی آمده یا برداشت خود خانم تجدد بوده؟
بیشتر از نوشته‌های افلاکی استفاده شده. بعضی جاها که در کتاب نوشته شده «مولانا بعد از این اتفاق این غزل را سرود» استناد تاریخی دارد، اما جاهایی که بعد از روایت داستانی یک اتفاق غزلی نوشته شده، سلیقه یا استنباط شخصی خانم تجدد بوده که این غزل بااین موقعیت همخوانی داشته.
خانم تجدد برای روایت این شرح حال، با توجه به اشاره‌هایی که مولانا در غزلیات شمس به زندگی خودش دارد، این کتاب را منبع قرار داده؟
جاهایی که افلاکی هم از غزلیات استفاده کرده، بله. اگر توانسته بین داستان و غزل ارتباطی پیدا کند غزل را نوشته، اما از غزل به داستان نرسیده.
خانم تجدد سال‌های زیادی درباره آیین‌ها و مذاهب چینی تحقیق کرده اند، به‌نظر می‌رسد در بعضی توصیف‌ها تحت‌تأثیر تحقیق‌های خودشان درباره فرهنگ چین است.
من هم درترجمه گاهی این توصیف‌ها را تحت‌تأثیر فرهنگ چین می‌دیدم. خانم تجدد بیشتر در توصیف هایش برای نشان دادن زیبایی یک صحنه یا مکان از توصیف‌هایی استفاده می‌کند که معیارهای زیبایی فرهنگ چین است. گاهی هم اشاره‌هایی به مانی و زرتشت می‌کند، اما نمی‌توان مولانا را تحت تاثیر هیچ کدم از این آیین‌ها دانست، مولانا تنها تحت‌تاثیر فرهنگ اسلامی بوده است.

 

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 15:34 |

 

  فاطمه سودآور فرمانفرماییان: مولانا، آینه‌ای برای هویت‌های ملی


در چند ماه گذشته برنامه‌ها و همايش‌هاى گوناگونی در سراسر دنيا - به بهانه‌ي هشتصدمين سالروز تولد مولوی- برپا شد و باز هم اين بحث به‌وجود آمد كه مولوى متعلق به كدام كشور است.
نسبت دادن مليت‌هاى گوناگون به فيلسوفان، دانشمندان و شاعرانى كه ما از دوران كودكى در ايران، آنها را به عنوان بخشى از ميراث فرهنگى خودمان می‌شناختيم، موضوع چندان تازه‌اى نيست. چندين دهه است كه در این رابطه صحبت‌هاى گونانى می‌شود. چندی پيش در لندن با فاطمه سودآور فرمانفرمایيان، پژوهش‌گر فرهنگ ايران و از اعضاى بنياد سودآور گفتگویی كردم. فاطمه سودآور يكى از دلايل اين موضوع را تنوع فرهنگى خيره‌كننده‌ي ايران می‌داند و معتقد است، اين تنوع می‌تواند از جنبه‌هايى مثبت و از جنبه‌هایی دردسرساز باشد. ابتدا از او پرسيدم چه معيارى وجود دارد تا چهره‌هايى نظير مولوى را ايرانى بدانيم.

فاطمه سودآور فرمانفرماییان: سوال بسيار بجايى است، چرا كه كشورهاى مختلف براى تصاحب اين مشاهير از استادان خود خواسته‌اند تا معیار‌هاى تازه‌ای خلق كنند. اینکه آيا اينها اساساً خود را مسلمان می‌دانستند؛ موضوعى است كه به‌ويژه در مورد مولانا صدق می‌كند. حقيقت امر اين است كه در دنياى اسلام، ابن‌خلدون هم بر این موضوع تاكيد می‌كند. این صرفاً دوباره‌نويسى تاريخ جديد است كه منكر اين قضيه می‌شود. تمام آن فرهنگ از ايران باستان استخراج شده است. در واقع، ايران باستان يك چارچوب و سازمانى داشته كه با الهام از فرهنگ يونان، هند، مسيحيت، فرهنگ كليميان و البته با تاكيد بر ايرانيان ماوراءالنهر، فرهنگى را به‌وجود آورد كه پس از اسلام، شكوفا شد. دليل ساده‌ي آن نيز اين است كه پايه‌ي آن وجود داشته ولى اشكال دوران ساسانى اين بود كه داراى چند خط یا طبقه بودند. يك خط براى دبيران، يك خط براى مغان و ... كه نهايتاً منتهی به خطوط محلى شد. چيزى كه در دنياى اسلام و البته با همت ايرانيان به‌وجود آمد – ايرانيانى كه گرامر و دستور زبان عربى را تكميل كردند و امروزه آنها را به عنوان عرب می‌شناسند از قبيل سيبويه – این بود که آن فرهنگى كه ميراث خودشان بود را غنی‌تر كردند و به زبان عربى ارائه کردند. چنانچه دقيق‌تر نگاه كنيم حتی طبرى كه حديث‌نويس هم بوده، درباره‌ي رسوم و تاريخ ايرانيان نوشته است. تا آنجا كه من می‌دانم، اين در واقع چيزى است كه هيچ عربى نه آگاهى در مورد آن داشت و نه علاقه‌اى نسبت به آن. در واقع بيشتر آنها متوجه اين موضوع نيستند كه فرهنگ ايران داراى زواياى گوناگون است. خوارزمى و فارابى كه اهل ماوراءالنهر بودند، در آن زمان كاملاً ملت‌هاى ايرانى بودند ولي هم ترك‌ها و هم عرب‌ها مايلند صاحب آنها شوند. يكى بر اساس زبان كارشان، يكى بر اساس محل تولدشان و غيره. اگر آن زمان، كسى در فاراب متولد شده باشد، او به هر حال زاييده تفكر ايرانى است كه بعدها در بغداد با مطالعه فلسفه يونانى كه آرامى‌ها ترجمه كرده بودند، آن فرهنگ را شکل دادند ولى پايه‌ي كار و هويت آنها ايرانى بوده است.
در حال حاضر با اين وضعيت پژوهشى و سيستم‌هاى علمى امروز چطور می‌شود اين قضيه را روشن كرد كه اين چهره‌ها اصالت ايرانى دارند؟
من فكر می‌كنم استادان جدى، همه می‌دانند. برخى استادان البته، فريب پول یا شهرت را می‌خورند و براى كسان ديگر كار می‌كنند. همانطور كه می‌دانيد در هشتصدمين سال تولد مولانا، ترك‌ها، جشن گرفتند ولى چنانچه از آنها بپرسيم آيا می‌توانند شعر مولانا را بخوانند يا نه؟ قطعاً می‌بينيم كه نمی‌توانند. شما اگر به آرامگاه مولوى در قونيه برويد، خواهيد ديد كه شعر مشهور «بشنو از نى» را به فارسى نوشته‌اند. در نتيجه حتا ترك‌هاى باشعور هم قبول دارند كه مولانا، فارسى‌زبان بوده، حالا شايد دقيقاً نتوان گفت كه ايرانى بوده ولى بدون شك، اصل ونسب وى به بلخ می‌رسد كه يكى از پايگاه‌هاى نژاد ايرانى بوده كه از طريق افغانستان يا آسياى ميانه به ايران وارد شدند. در نتيجه در آن منطق، اصالت ايرانى بسيار زياد بوده است و چون دورتر از مركز خلافت بودند، آن را توانستند بهتر حفظ كنند. براى همين هم هست كه نسبت شعرا و فلاسفه در آن مناطق بيشتر بوده و حتی زبان فارسى نو يا امروزى كه ما حرف می‌زنيم در سيستان و در بخارا پدید آمد؛ در بخاراى سامانى، در سيستان صفارى. اين موضوع‌ها مورد كنكاش و مطالعه واقع شده و استادان جدى آن را می‌دانند. البته عده‌اى هم از آن سوء استفاده می‌كنند.
خود ما هم بی‌تقصير نيستيم. فرهنگ ما البته بسیار غنى است و نمی‌شود انتظار داشت كه همه‌ي ايرانيان كاملاً‌ آن را بشناسند. شما شش هزار سال تاريخ را بايد به مانند نهرى بدانيد كه از رودخانه‌هاى كوچك پربار شده است ولى بالاخره هر كدام از اين رودخانه‌هاى كوچك كه وارد اين نهر می‌شوند، اثرى از خود به‌جا می‌گذارند. در اين دويست سال اخير، هر حكومتى بر جنبه‌هاى خاصى كه تمايل داشته، توجه كرده است. با تمام موارد بدى كه از دوران قاجار ياد می‌كنند؛ بايد گفت اين موضوع كمتر در دوران قاجاريه و صفويه وجود داشت. به دليل آنكه با شغل دبيرى که در واقع سر بقاى ايران است، از اسكندر به اينسو، همواره حكومت بدست ايرانيان باقى ماند و آنها بودند كه فرهنگ و هويت ايران را زنده نگه داشتند تا آنكه مشروطيت آن را از بين برد. اشتباه مشروطه اين بود كه بجاى آنكه سيستم خودمان را اصلاح كند، سيستمى كاملا ناآشنا و نامانوس را در ايران پياده كرد. اين موضوع يكى از دلايل عدم موفقيت آنها بود. با تمام معايب و فسادى كه در آن دوران وجود داشت، تداومى در آن طبقه دبيرى - كه اغلب از غرب ايران مي‌آمدند - وجود داشت. آنها طبقه‌اى بودند كه ميراثى داشتند. همانطور كه صنف هنرمند داراى ميراث بود و آن را ادامه می‌داد. در واقع هر تداومى، نیرو و انرژى‌اش،خشك می‌شود و آن را دوباره بايد زنده كرد. پس جواب‌اش به نظر من اصلاحات است. آن‌قدر اين فرهنگ متنوع است كه هم قدرت و هم ضعف آن در اين تنوع نهفته است. اين تنوع باعث می‌شود كه عده اى بخواهند آن را قطعه قطعه كنند و اعضاى آن را از هم جدا كنند. چنین چیزی ممکن نیست چون اعضا از هم ناگسستنى هستند.
به بحث آغازین برمی‌گردیم. فکر می‌کنید تلاش‌ها برای دادن مليت‌هاى گوناگون به دانشمندان و شاعران ايرانى چیست؟
دليل آن بسيار ساده است. ما يك سرى كشورهاى تازه داريم كه در جستجوى هويت هستند. همانطور كه اروپا بزرگان خود را مشترك می‌بيند، می‌توان يك قدرت منطقه‌اى را فرض كرد كه البته ايران در آن قدرت حاكم است ولى در اينجا کشورهای همجوار اين اعتماد به نفس را ندارند كه اين را قبول داشته باشند. دليل ديگر این است که بعضى از كشورهاى بسيار قديمى - البته قديمی‌تر از تركيه نداريم چون آناتولى يكى از پايه‌هاى تمدن انسان است مانند بين النهرين و سند - ولى آناتولى به‌دليل موقعيت جغرافيايى خود، هميشه هويت‌اش تغيير كرده است. هيچگاه يك هويت متداوم نداشته است و خب، پس از آتاترك هم بخش ديگرى از اين هويت كاملاً ساختگى به‌وجود آمد. حالا می‌خواهند با تصاحب اين بزرگان، بگويند كه ما فرهنگ غنى داشته‌ايم. در صورتي كه نويسندگانى مانند اورهان پاموك گفته‌اند كه تركيه مشكل هويت ملى دارد. شما با خيلى از ترك‌ها كه صحبت از صوفيه و تصوف می‌كنيد؛ می‌بينيد كه اصلاً درست نمي‌دانند اين موضوعات چه هستند. آنها زبان فارسى نمی‌دانند، ريشه‌ي فارسى بسیاری از واژگان خود را نمی‌دانند و تنها به اين دلخوش هستند كه با جمع كردن تعدادى از دراويش و نشان دادن آنها در صحنه، به خارجی‌ها بگويند اين هويت ماست. ولى می‌دانيم كه اينگونه نيست. چرا كه آن خارجى هم كه می‌آيد و می‌خواهد مثنوى را ترجمه كند، نهايتاً بايد آن را به فارسى بخواند. اگر بخواهند اين افراد را به عنوان ترك معرفى نمايند ‌بايد تاريخ را دوباره‌نويسى كنند اما خوشبختانه با تمام پولى كه آنان صرف اين موضوع می‌كنند، روز به روز این قضیه کم‌رنگ‌تر می‌شود.
در حال حاضر با افزايش قيمت نفت، عرب‌ها مقدار زيادى پول به دانشگاه‌هاى انگليسى داده‌اند. دانشگاه ادينبورا (كه يك دانشگاه معروف ايرانشناسى بود) را ملاحظه كنيد. يك استاد فلسطينى- كه ما همواره غصه‌ي فلسطین را می‌خوريم - از كويت شش ميليون دلار پول گرفته تا يك مركز عرب‌شناسى در اين دانشگاه راه اندازى كند. نكته جالب آنكه در آخرين كنفرانس در اين دانشگاه، نيمى از وقت را به فرهنگ ايران اختصاص دادند. در واقع تنها تيتر آن عرب بود و مابقى راجع به ايران.
ما ايرانی‌ها،خودمان غفلت می‌كنيم و متاسفانه چون تاريخ و فرهنگ‌مان بيش از حد غنى و متنوع است، از آن اطلاع درستى نداريم. درك اين تنوع تاريخى بسيار ضعيف است و به عنوان نمونه، در اين نگرانی‌هاى حمله به ايران، هيچكدام از ايرانی‌ها در ارتباط با تخريب ميراث فرهنگى، ادعايى نكردند. در صورتيكه، اين يكى از ميراث فرهنگى و هنرى مهم جهان است.
يكى از نويسندگان سرشناس انگليسى، حدود سى سال پيش برنامه‌اى را در ارتباط با ايران براى بى. بى.سى ساخته بود. به من می‌گفت كه اين يكى از سنت‌هاى بزرگ، زيبا و مبتكر معمارى جهان است. در ايران در واقع متوجه اين امر نيستند. مردم ايران متوجه هستند و منظور من دست‌اندركاران است. البته بايد بگويم كه خيلى‌ها به‌دنبال پول و منافع‌شان هستند، از اين رو بعضى چيزها را خراب می‌كنند. بعضى چيزها را به سبك قديم ولى بدون در نظر داشتن درك آن سبك و با نهايت بی‌سليقگى می‌سازند و تنها كسانى كه ظاهراً هم‌سليقه‌ي آنها هستند، بعضى از روزنامه‌نگاران و خبرنگاران آمريكايى هستند. يك مسجد وحشتناكى در آران كاشان ساختند كه از زشتى و بی‌تناسبى منحصر به فرد است. تنها خبرنگار ام.اس.ان.بى.سى كه به ايران رفته بود اين مسجد را پسنديده بود. اگر خودمان اين هشدار را ندهيم؛ خارجی‌ها نيز در مورد آن نخواهند نوشت.
خوشبختانه در حال حاضر خطر حمله كم شده و نبايد فراموش كنيم كه تخريب ميراث فرهنگى يكى از صدمات عمده‌اى است كه نه تنها بر ايران، بلكه به جهان خواهد خورد. چراكه فرهنگ‌ها هيچگاه در يك جزيره زندگى نمی‌كنند؛ فرهنگ‌ها از يكديگر متاثر می‌شوند و شما نمی‌توانيد هيچ فرهنگى را از بقيه جدا كنيد. گاهى بلاگ‌هاى لس‌آنجلس را می‌خوانم، می‌بينم آنها تنها درباره‌ي ايران باستان صحبت می‌كنند. در واقع چون از اسلام و حكومت اسلامى متنفر شده‌اند، انگار نه انگار كه فرهنگى هم در دوران اسلامی وجود داشته است. فرهنگ نقاشى و معمارى، ادامه‌ي همان فرهنگ قبلى بوده است. چهار طاقى كه پايه‌ي ساختمان معمارى مسجد است به دوران اشكانى برمی‌گردد. شما نمی‌توانيد اينها را از هم جدا كنيد. الان نمايشگاه صفوى فوق العاده‌اى در موزه لوور وجود دارد كه هیچ چيزى در مورد آن ننوشته‌اند. در خود ايران هم با وجودى كه بسیاری از متخصصان به خارج رفتند ولى كسانى سركار آمدند كه از روى ذوق، علاقه و پركارى، كم كم وارد و خبره شدند. براى نمونه می‌توان از آقاى محمدرضا كارگر، رييس پیشین موزه ايران باستان نام برد. وى از صفر شروع كرد و با توجه به علاقه و پشتكارش، بسيار خبره شد. خدمات بزرگى انجام داد. به نمايشگاه هخامنشى لندن كمك زیادی كرد. همچنين او بود كه ترتيب‌دهنده‌ي نمايشگاه «هفت هزار سال هنر ايران» دور اروپا بود. ولى دست‌اندركاران، اين شخص را بركنار كردند و به‌جاى او فيلمبردارى كه هيچ اطلاعى از هنر ندارد را منصوب كردند. اين اشتباهات را هم حكومت و هم ايرانی‌هاى مقيم خارج مرتكب می‌شوند. از آنجا كه اکنون در جستجوى عيب‌های خود هستيم بايد بدانيم يكى از معايب ما همين است. هنر نمی‌خوانيم، درباره‌ى تاريخ و فرهنگ خود اطلاعات يك بعدى داريم. براى جلوگيرى از اين اشتباه، بايد ايرانى‌هاى خبره در اين امور كتاب‌هايى تك جلدى بنويسند كه اين اطلاعات جامع را به دیگر ايرانى‌ها ارائه دهند

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 15:33 |
خبرگزاری مهر: ذوق‌زده نشویم، سالازار کارگردان معتبری نیست

 
در حالی که این‌روزها اخباری مبنی بر ساخت فیلم مولانا به‌وسیله کارگردانی امریکایی با نام سالازار و بازی بهرام رادان در رسانه‌ها منتشر شده، خبرگزاری مهر در گزارشی به سوابق این کارگردان پرداخته است. مهر دراین گزارش اشاره می‌کند که اُویدیو سالازار در کشورش یک کارگردان رده چندم است و تجربه قابل توجهی در کارنامه فیلم‌سازی‌اش دیده نمی‌شود. ظاهرا این کارگردان فقط بخاطر ملیت امریکایی‌اش مورد توجه قرار گرفته است. بخشی از گزارش مهر: ذوق زدگی که مخاطب از همه جا بی خبر را وامی‌داشت با شک و تردید نام کارگردان را چند بار تکرار کند تا مبادا فیلمساز نام آشنایی است که او به جا نیاورده است. شاید اگر یکی از فیلمسازان سرشناس سینمای جهان دست به این کار می‌زدند و قصد انجام این تجربه را داشتند، می‌شد این ذوق‌زدگی و درشتنمایی را تا حد زیاد منطقی جلوه داد 

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 15:30 |

موسیقی در ادیان -8

قرائت قرآن پیچیده‌ترین و دقیق‌ترین موسیقی است

عضو فرهنگستان هنر با اشاره به اینکه هیچ دینی وجود ندارد که آداب و عبادتهایش بدون موسیقی باشد، گفت: موسیقی از زمان خلقت و تمدن بشر بوده و همه ادیان با موسیقی همراه هستند، چرا که یادآور انسان به اصل خود است. اما هیچ موسیقی پیچیده‌تر و دقیق‌تر از قرائت قرآن نیست.

ایرج نعیمایی کارشناس موسیقی و عضو فرهنگستان هنر و مدیرعامل سابق انجمن موسیقی ایران در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به اینکه موسیقی از ابتدا با دین همراه بوده و مولوی نیز بارها به همین مطلب اشاره کرده، اظهار داشت: موسیقی یادآور انسان به حقیقت و اصل خود است. بیان جدایی انسان از اصل خود و یادآور انسان به ازل خود است. موسیقی به یاد انسان می آورد که از کجا آمده است.

وی با بیان اینکه زبان و موسیقی نازل شده اند، نه اینکه به تدریج بشر اختراع و کشف کده باشد، تصریح کرد: در اساطیر  آمده است خداوند انسان را خلق کرده و به روح آن ابلاغ کرد که وارد جسم شود، روح حاضر نشد وارد جسم شود، خداوند به جبرئیل گفت که موسیقی بنوازد و روح با نواختن وارد جسم شد. بنابراین می توان گفت هیچ دینی وجود ندارد که آداب و عبادتهایش بدون موسیقی باشد. همه ادیان با موسیقی همراه هستند. هیچ دینی را تاکنون ندیده ام که عباداتش با موسیقی گره نخورده باشد.

این کارشناس موسیقی با اشاره به اینکه همواره انسان پرستش می کرد و همواره با موسیقی همراه او بود، افزود: آنچه از باستان شناسی به دست آمده این است که در فلات ایران آثار، مجسمه ها و نقاشیهای بسیاری داریم، یکی از مجسمه ها قدمتی 5 هزار ساله دارد و نوازنده ای را که سازی می زند به تصویر کشیده است. نقاشیهای موجود در بین النهرین نشانگر این است که بشر آن زمان در موسیقی به کمال رسیده و پیشرفته بودن موسیقی و تعالی آن را نشان می دهد. از این رو می توان اذعان داشت موسیقی بیش از آنچه که بشر فکر می کند پیشرفت کرده و همچون زبان پیچیده است.

ایرج نعیمایی با تأکید بر اینکه موسیقی در تمدن بشر از ابتدا بوده و بسیار هم کامل بوده، گفت: در هر دوره ای از تاریخ به نسبت نوع اندیشه حاکم تفاوتهایی وجود داشته و موسیقی از دیرباز همراه انسان بوده است و انسان با الهام، کشف، مشاهده و سلوک به مراتبی از موسیقی رسیده که با تجربه آن اندازه به دست نمی آمد. از سوی دیگر معجزه حضرت داود (ع ) موسیقی بوده است.

وی با تأکید بر اینکه موسیقی در کلان خود نوا و آهنگی است که در فواصل شکل گرفته و تأثیر خاصی بر انسان دارد، یادآور شد: با این شکل عام موسیقی همه نغمه هایی که در طبیعت وجود دارد تا الحانی که انسان به وسیله تجربه خویش بیان می کند تا به وسیله سازهای مختلف به وجود می آورد را در بر می گیرد و بشر را هیچ گزیری از آن نیست.

عضو فرهنگستان هنر با اشاره به اینکه اگر دین اسلام را در نظر گیریم مهمترین، جامعترین، کاملترین و مقدسترین چیزی که در اسلام وجود دارد قرآن است و قرآن بالاتر از همه انسانها است، تأکید کرد: قرآن به قدری مقدس است که انسان حق ندارد بی طهارت به آن دست بزند یا نگاه کند یا بیان کند. شرط ورود به قرآن طهارت ظاهری و باطنی است. از دیدگاه انسانی قرآن مقدم است بر مخلوقات خدا. همین قرآن به دو شکل قرائت می شود یا به صورت ترتیل قرائت می شود یا به صورت تحقیق.

وی در ادامه به تشریح قرائتهای مختلف از قرآن پرداخت و افزود: ترتیل خواندن قرآن بر فرمی از موسیقی است با ریتم ممتد و آواهای کوتاهتر، اما تحقیق خواندن قرآن است بر مبانی موسیقیایی کامل با ریتم تندتر و ساختار آوازی و کاملا پیچیده. از این رو هیچ کس حق دکلمه قرآن را ندارد. قرآن در همه محافل، مساجد و مراکز اسلامی با صوت خوانده می شود این یعنی موسیقی قرآن.

ایرج نعیمایی با اشاره به اینکه هیچ موسیقی پیچیده تر از موسیقی قرائت قرآن نیست، تصریح کرد: در حالت مقایسه می توان گفت که موسیقی مقامی یا ردیفی مبتنی بر علم آواز است، حتی اگر هم با ساز همراه باشد کلمه آواز را می آورند. مثلا می گویند آواز شور و با تار شروع می شود. در علم آواز وقتی آواز خوانده می شود آنچه که خواننده باید رعایت کند مثلا در دستگاه شور اشعار است که در یک ترتیب باید درست بخواند و تنها رعایتی که لازم است انطباق شعر و گوشه هاست. اما در قرائت قرآن به جز این انطباق دو انطباق دیگر هم وجود دارد یک انطباق این است که در چه گوشه ای خوانده شده است. این دستگاهها در قرآن و در آواز یکی است. در قرآن دو بخش دیگر وجود دارد که باید رعایت شود و در آواز اینگونه نیست.

وی در ادامه گفت: در آواز گفته نمی شود که شعری با لهجه خاص خوانده شود مهم این است که منطبق با آن گوشه باشد. اما در قرآن اینگونه نیست. باید موسیقی کلام و کلمه هم رعایت شود. مثلا یرملون باید رعایت شود تا از جهت موسیقیایی روانتر و زیباتر خوانده شود تا هم در گوش و هم در زبان سنگینی نکند و موسیقی کلمه هم باید حفظ شود و از آن حساس تر موسیقی حروف است که باید رعایت شود. حروفی مانند ح،غ،ع،ق و .. هر کدام باید از مخارج خاص خود ادا شود. هر حرفی موسیقی خاص خود را دارد علم تجوید و قرائت تماما از جهت تحقق و تعین بیان موسیقیایی الفاظ کلمه و کلام است. بنابراین در قرائت قرآن سه نوع رعایت داریم رعایت لفظ، کلمه و کلام. اما در علم آواز فقط رعایت کلام را داریم بنابراین موسیقی قرآن به مراتب پیچیده تر و دقیقتر است

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 14:45 |
امام حسين(ع) از نگاه مولوي

دانشگاه لندن
Philosophy@iranianstudies.org

السلام عليک يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائک عليک مني سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار.

حماسه معراج خونين عاشقانه سالار شهيدان، حضرت ابي‌عبدالله امام حسين ـ عليه‌السلام ـ سلاله پاک رسول اکرم خاتم النبيين حضرت محمد مصطفي ـ صلوات‌الله عليه ـ در آثار مولانا در سياق (context) و چهارچوب (framework) توحيد و «سير محبي» به سوي توحيد ربوبي، معني و مفهوم پيدا مي‌کند. حضرت حق ـ جل جلاله ـ رب حسين است و «سلطان عشق خونين»، مربوب حضرت محبوب است.

مثنوي مولانا، کتاب «توحيد» است و سير عاشقانه به سوي حضرت هوالاول والاخر و الظاهر و الباطن. (3 ـ حديد) و کتاب ديوان کبير کليات شمس تبريزي مولانا «عشق نامه» اوست؛ «يا انيس من لا انيس له»؛ «يا من لا يرغب الا اليه»؛ «يا خير المرغوبين» (دعاي جوشن کبير).
مولانا در اين دو کار بزرگ خود، به حماسه امام حسين (ع) از ديد عرفاني پرداخته است. در اين وجيزه به روايت مولانا از امام حسين (ع) در چهار غزل کليات شمس و يک حکايت از مثنوي پرداخته مي‌شود.

کليد واژه‌هاي فهم مقام منيع و بي‌نظير سيدالشهد حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ در مثنوي و ديوان شمس عبارتند از: عشق ـ عاشقي ـ شهيد ـ شهادت ـ فدايي ـ بلا ـ مرگ ـ پارسا ـ فنا ـ قا ـ خسرو دين ـ خسرو غيب ـ وصل ـ دوست ـ پيشتازان و طلايه‌دار سلوک ـ زندان ـ عاشورا ـ کربلا ـ يزيد / فراق ـ شمر ـ عزا ـ تقابل کاراکترها و صفات و خصايل.

در آثار مولانا، عموما شهيد و حسين مترادف يکديگرند و حتي مي‌توان گفت که واژه گلگون شهيد و مقام عظماي شهادت به اصطلاح فني انصراف دارد بر شخصيت جامع و يگانه امام حسين که انسان کامل است.
از نگاه مولانا، حضرت سيدالشهدا (ع) از سوز و شوق دل الهي‌اش، هر لحظه طلب استعلاي وجودي مي‌كند و حضرت محبوب، آواز قبول وصال سر مي‌دهد؛ «دل» في حد ذاته عرش پروردگار است و او نيز همچون حسين در پي سفر و معراج به مبدأ اعلي است. در غزل 230 کليات شمس، امام حسين (ع) سنگ محک و معيار است که دل که جايگاهي است رفيع و همه اعمال و احوال و مقامات وجودي آدمي به آن بستگي دارد، به حسين تشبيه مي‌شود، نه آن‌که حسين به دل تشبيه شود. از نظر عرفا در نظام هستي خلاصه موجودات «آدمي» است و خلاصه آدمي «دل» است.(نک: شيخ صفي‌الدين اردبيلي ـ صفوه الصفا ـ ص443) و تنها بيت دوم اين غزل، کافي است براي بيان نهايت سرسپردگي و شيفتگي مولانا به امام حسين (ع). در مقابل چنين مرتبه متعالي، يزيد و سمبل کامل جدايي و دوري از حضرت حق ـ جل جلاله ـ است.
شهيدان قافله کربلا، سمبل اعلاي شهيدان تاريخند که مقامات سلوک خونين عاشقانه خود را در دشت پر بلاي امتحان خونين الهي در کربلا، سرافرازانه گذراندند. آنان به ظاهر مرده‌اند، اما در واقع به زندگي اعلاي طيبه در عالم غيب ـ که برتر است از عالم ظاهر ـ استعلا يافته‌اند. مولانا در اينجا شهيدان کربلا را نمونه متعالي آيه شريفه قرآن در باب شهدا برمي‌شمارد؛ و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون (169ـ آل عمران).
کاروان شريف اسراي کربلا از نظر دشمن که محجوب و بعيد است از سلطان وجود اسيرند، اما بر خلاف اين کوردلان آنان «شاه مقام قرب دوست»ند؛‌ مقامي که بين آنان و حضرت محبوب، هيچ مانعي نيست.
از نظر عرفا، بهشت دو نوع است: عام و خاص. بهشت عام، بهشت اکل و شرب و مناکحه است که از براي بندگان عام است، اما بهشت خاص، مقام لقا و وصال و مشاهده حضرت حق تعالي است که بهشت بند گان خاص است. (شيخ صفي‌الدين اردبيلي ـ صفوه الصفا ـ ص 437 ـ 438). مولانا، امام حسين و شهيدان کربلا را مقيمان بهشت وصال حضرت دوست که بهشت بندگان خاص است، معرفي مي‌کند که قفس دنيا را شکسته‌ و پرواز ابدي کرده‌اند به کوي دوست. توانگر شکوفه وصال سيدالشهدا، شهره آفاق شده و او خورشيد فروزان و به ثمر نشسته محفل واصلان محبوب است. امام حسين (ع) به اين مقام والا رسيده است، چون ريشه درخت وجود مبارکش، توانگر شده است از ذات اقدس الهي


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 14:35 |
2008 سال گفتگوی بین‌فرهنگها نامگذاری شد

اخبار هفتگی ادیان جهان

خبرگزاری مهر - گروه دین و اندیشه:جدا از برگزاری مراسم سال نوی میلادی و موعظه‌های رهبران مسیحی دنیا که بر موضوعات متنوعی از خانواده تا محیط زیست متمرکز شده بودند، اتحادیه اروپا به منظور ارتقای سطح تساهل در این قاره سال 2008 را سال گفتگوی بین فرهنگها نامگذاری کرد تا به دنبال اجرای برنامه‌های تعیین شده پیروان ادیان، گروههای قومی و فرهنگ مختلف در صلح و آرامش به همزیستی بپردازند.

2008؛ سال گفتگوی فرهنگها
عضو کمیسیون آموزش، تمرین، فرهنگ و جوان اتحادیه اروپا از نامگذاری سال 2008 به عنوان سال گفتگوی بین فرهنگها در اتحادیه اروپا خبرداد و اظهار داشت: اروپائیان باید جامعه بین فرهنگی تشکیل دهند که تعامل میان مرزهای فرهنگی در آن یک هنجار و ضرورت تلقی شود.
جان فیگل عضو کمیسیون آموزش، تمرین، فرهنگ و جوان اتحادیه اروپا در آستانه آغاز رسمی سال "گفتگوی بین فرهنگها 2008" ، گفت: می‌خواهیم فراتر از جوامع چند فرهنگی که گروه‌‎های فرهنگی در آن کنار هم زندگی می‌کنند برویم، چرا که تساهل دیگر کافی نیست.
وی افزود: ما نیاز به انگیزه ای برای تغییری اساسی در جوامع خود داریم تا بتوانیم اروپایی میان فرهنگی ایجاد کنیم تا فرهنگها در چارچوب آن به تبادل و تعامل سازنده بپردازند.
روز سه شنبه 18 دی ماه مقامهای اتحادیه اروپا سال " گفتگوی بین فرهنگها" را طی مراسمی در اسلوانی رئیس کنونی اتحادیه اروپا آغاز می کنند. مقامات اروپایی اعلام کردند که قصد دارند در 27 کشور عضو اتحادیه اروپا برنامه ها و رویدادهایی با هدف نزدیک شدن گروه های ملی، زبانی، دینی به یکدیگر برگزار کنند.
هفت پروژه فراملی که دربرگیرنده نمایشهای هنرمندانه و بحث درباره فرهنگ مردمی، کارگاه های ویدئویی برای جوانان، برنامه‌های رادیویی درباره تاریخ مهاجرت در اروپا و همایشهایی میان داستان سرایان، هنرمندان، نویسندگان، موسیقیدانها و کودکان مقطع ابتدایی برگزار خواهد شد.
این برنامه ها از سوی ستادهای ملی تشکیل می شود که تنوع آن از رقابتهای مقاله نویسی در لتونی تا جشنهای یک هفته ای بررسی روابط آموزش و گفتگوی فرهنگی در آلمان گسترده شده است.
برنامه های "سال گفتگوی بین فرهنگها" توسط 15 شخصیت برجسته فرهنگ اروپایی از ستاره پاپ صربستان و ترانه سرای تحسین شده یو