خبرگزاری آریا- محمدجواد حجتى كرمانى در سرمقاله امروز شرق پرسش هایی را در مورد نامه دکتر محمود احمدی نژاد به جرج بوش رئیس جمهوری آمریکا مطرح کرده است.
به گزارش سرویس رسانه آریا، وی می نویسد: نامه محمود احمدى نژاد به عنوان رئيس جمهورى اسلامى ايران به بوش رئيس جمهور آمريكا در چند بعد شايان بررسى است كه در قالب چند پرسش مطرح مى شود:
۱ _ پرسش نخست اين است كه آيا ايده، طرح، تنظيم، نگارش و ارسال نامه مورد بحث، مسبوق به رايزنى هاى لازم و كافى با عالى ترين مقامات كشور از رهبرى انقلاب گرفته تا روساى جمهور پيشين و صاحب نظران و اهل علم و سياست بوده يا بدون اينها انجام پذيرفته است؟ اين سئوال از آن رو در ذهن خلجان مى كند كه پاره اى از تصميمات دولت جديد، چنان فوتى _ فورى اتخاذ مى شود كه از سوى سياسيون و اقتصاددانان و جامعه شناسان بى طرف و نيز طيف ها و جناح هاى سياسى از جمله شخصيت هاى جريان معروف به اصولگرا نقد و رد مى شوند.اگر فرض اول مقرون به واقعيت باشد، پرسش هاى اين نامه علاوه بر امضاكننده آن، متوجه همه كسانى است كه در رايزنى هاى اوليه و ثانويه اعم از شكلى و محتوايى آن نقش داشته اند.
و در فرض دوم، پرسش ها متوجه شخص آقاى احمدى نژاد است كه چگونه چنين نامه اى را بدون مشورت با ارباب نظر بنويسد و ارسال كند، هر چند اين فرض در نظر بسيارى از ناظران بعيد است.
۲ _ پرسش دوم اين است كه اين نامه به چه منظورى نوشته شده است؟ در پاسخ به اين پرسش دو وجه عمده متصور است كه در قبال هر پاسخ پرسش هايى مطرح است:
وجه اول، آن است كه اين نامه به منظور شكستن «تابو»ى مذاكره با آمريكا و دادن چراغ سبز براى گفت وگوى مستقيم با آمريكا نوشته شده است. مويد اين وجه اين است كه ايده گفت وگوى با آمريكا به رغم پيشينه سخت مردود آن، در شرايط بحرانى كنونى كه پرونده هسته اى ايران، سوژه تنش شديد ميان ايران و غرب و به خصوص آمريكا است از زبان دبيركل سازمان ملل و پاره اى از سياستمداران غربى و آمريكا اعم از حاكمان و رقيبان آنان و نيز در داخل كشور شنيده مى شود و نيز ايران اندكى پيش از آن، در مسئله عراق، اعلام آمادگى براى مذاكره محدود با عراق كرده بود.
پرسشى كه در اين فرض مطرح است اين است كه چرا در چنين فضاى متشنج و پرغوغايى كه آمريكا و غربيان حالت تهاجمى شديد بر ضد ايران دارند، رئيس دولت ايران مى خواهد سد مذاكره را بشكند!؟
سئوال ديگر در مورد لحن نامه است كه به نظر مى رسد محتواى آن كه حتى بدون حداقل تعارفات معمولى ديپلماتيك به رشته نگارش درآمده است، عكس مقصود را نتيجه دهد... سئوال اين است كه آيا راه و رسم فتح باب مذاكره، تكيه بر موارد اختلاف است يا تكيه بر مسائل مورد وفاق؟ طبيعى است كه مذاكره به منظور حل مشكلات فيمابين و پيدا كردن راه حل هاى مورد وفاق است وگرنه مذاكره با طرح دعواها و خصومت هاى ديرپا، بى معنى است. پرسش اين است كه آيا با مطرح كردن مسائلى كه هر چند حق است، اما در خور طرح در يك دادگاه بين المللى براى يك محاكمه سياسى است، راه درست افتتاح باب مذاكره است؟
اين پرسش از آن رو مطرح مى شود كه جمهورى اسلامى ايران، خود را عضو جامعه بين المللى و متعهد به اجراى تعهدات و پروتكل ها و آداب و رسوم و عرف ديپلماسى رايج جهانى مى داند و از آن پيروى مى كند و از اين رو است كه نه تنها به عقد قراردادها و موافقتنامه ها با دول ديگر اقدام مى كند بلكه به كليه قراردادهاى منعقده در رژيم گذشته، به جز موارد خاص متعهد است كه از همه بارزتر و واضح تر عضويت و حضور موثر و فعال در سازمان ملل متحد است و هم از اين رو است كه در مراسم استقبال و بدرقه از رئيس جمهور ما در كشورهاى ديگر و نيز روساى جمهور ساير كشورها در كشور ما و نيز در سلسله مراتب پايين تر، تشريفات جزيى و كلى حتى در طرز نشستن و كيفيت اداى احترام متقابل، پروتكل ها و عرف بين المللى را رعايت مى كنيم و اين آداب و رسوم عمدتاً مورد قبول نظام است. در نامه هاى متبادله بين مقامات كشورها على الخصوص عالى ترين مقامات، نيز رعايت اين عرف و آداب ضرورى است و البته اين همان ادب اسلامى مورد عمل بزرگان اسلام است. رمز رعايت اين آداب واضح است: زيرا زمانى ما براى كسى كه با او روابط خصمانه داريم، نامه مى نويسيم كه مى خواهيم با او از در مسالمت- و نه ستيز و خصومت _ وارد شويم. وگرنه نامه نوشتن با لحن محاكمه و يا تهديد، بيشتر به درد ادامه خصومت و تشديد عداوت مى خورد و نتيجه عكس خواهد داد. وقتى مخاطب يك نامه در نخستين برخورد با محتواى نامه، آن را فاقد رعايت آداب معمولى اخلاقى و سياسى بيابد، واكنش منفى او، طبيعى خواهد بود به خصوص اگر روحيه اى متكبرانه و حالتى خصمانه و شخصيتى معاند و كينه توز داشته باشد.
انتظار از يك نامه رسمى مهم و سنت شكن اين است كه به مسائل حقوقى _ سياسى و اقتصادى ميان دو كشور كه سال ها مورد مناقشه طرفين بوده است بپردازد و در هر مورد راه حل مشخص و معينى ارائه كند. آيا صحيح است يك نامه لاك و مهر شده «محرمانه» به مسائل عام فلسفى - سياسى و دينى اى بپردازد كه بارها و بارها از زبان عالى ترين مقامات مملكتى شنيده شده و صدها مقاله و سخنرانى درباره آنها ارائه شده است؟ انتظار از چنين نامه اى آن است كه پيشنهادهاى تازه عملى اى ارائه كند كه به اصطلاح توپ را در زمين دشمن بيندازد: چه اشكالى داشت اگر اين نامه ضمن اشاره به مظالم آمريكا نسبت به ايران در وقايع ۲۸ مرداد ۳۲ و حوادث پس از آن و نيز آنچه در انقلاب اسلامى از ناحيه آمريكا بر سر ايران آمده است يادآورى و تصريح مى كرد كه حاكمان پيشين آمريكا كه اكنون رقباى حاكمان كنونى آمريكا يند، زبان به عذرخواهى و اعتراف به تقصير گشوده اند يا چه اشكالى داشت اگر رئيس دولت ايران در يك اقدام تبليغاتى تهاجمى و از موضع ابتكارى رئيس آمريكايى را به ايران دعوت مى كرد كه بيايد از نزديك شاهد اوضاع ايران باشد تا با مقايسه با آنچه در ذهن دارد و براى دولت او ساخته اند يا او و دولت و هم پيمانان او، به خصوص اسرائيل براى جهانيان ساخته اند، واقعيت هاى موجود ايران را از نزديك بنگرد؟ و از همه مهمتر چه اشكالى مى داشت اگر به مسئله هسته اى ايران اشاره مى شد و مخاطب به گفت وگوى مستقيم و عادلانه در اين مقوله فراخوانده مى شد؟
وقتى يك رئيس جمهور به يك رئيس جمهور ديگر نامه مى نويسد از نظر عرف شناخته شده بين المللى كه مورد پذيرش عملى نظام ماست، آيا صحيح است، از موضع برتر در چهره يك حكيم و فيلسوف يا يك آيت الله و مرجع تقليد سخن بگويد؟
•••
وجه دوم _ اين است كه اين نامه به منظور دعوت خصم به رعايت حق و عدل به انگيزه دعوت به راه انبياى الهى نوشته شده است.
در اين فرض، تصور اين است كه نويسنده نامه براى خود رسالتى فراتر از مسئوليت هاى سياسى رايج دولتى كه ناشى از قانون اساسى و آراى عمومى اى است كه او را در اين مسند نشانده، قائل است؛ نظير همان رسالتى كه امام خمينى(ره) در نوشتن نامه به گورباچف براى خود قائل بودند.
مويد اين فرض اين است كه: رئيس دولت برآمده از انتخابات ۳ تير ۸۴ با طرد و نفى تقريباً كليه سياست ها و سياستگزارى ها و سياستگزاران دولت هاى پس از انقلاب، بر آن است كه بر دوران طولانى غفلت و ناكارآمدى و بى توجهى و نقض عدالت اجتماعى و سوءاستفاده ها و تسامح ها و روشنفكر نمايى ها خط بطلان كشد و به دوران اوليه انقلاب برگردد.
تو گويى او اين رسالت را نه تنها در داخل كشور بلكه در سراسر جهان براى خود قائل است.
- در اين فرض پرسش اين است كه آيا اين نامه در قالب يك دعوت اسلامى به رعايت حقوق ملت ها و پيروى از راه انبيا مى گنجد...؟
اين پرسش از اين اصل نشات مى گيرد كه به حكم آيات قرآن مجيد و سيره انبياى الهى، چنين دعوتى بايد با لحنى مهربانانه و نصيحت آميز با تكيه بر جنبه هاى مثبت طرف مقابل چه به لحاظ شخصى و چه به لحاظ شخصيتى و چه به لحاظ تاريخى و جامعه شناسى باشد.
مگر در قرآن نيامده است كه خدا به حضرت موسى و هارون مى فرمايد كه با فرعون به نرمى سخن بگويند: «فقولاله قولا لينالعله يتذكر اويخشى»؟
مگر در قرآن نمى خوانيم: «ادع الى سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن»؟ سئوال اين است كه اين نامه با چه ميزانى مصداق «حكمت»، «موعظه حسنه» و «جدال بالتى هى احسن» است؟
مگر در قرآن نمى خوانيم: «قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمه سواء بيننا و بينكم الانعبد الاالله...»؟ نامه امام خمينى به گورباچف از موضع يك رهبر روحانى و پيشواى دينى در اين قالب مى گنجد؛ اما يك رئيس دولت كه به هيچ وجه در چنين شأن و مقامى نيست، چگونه در موقعيت يك داعى الهى است، به گونه اى نامه مى نويسد كه گويى در شأن و مقامى است كه بايد به موعظه و ارشاد رهبران جهان و جهانيان بپردازد؟ تو گويى او امام خمينى يا آيت الله خامنه اى يا مرجع بزرگى چون آيت الله العظمى سيستانى است كه به مقتضاى مقام والاى رهبرى انقلاب اسلامى و به مقتضاى شأن روحانيت و مرجعيت دينى، اين نامه را نوشته است!
مناسب مى دانم اين فرمايش حكيمانه حضرت على(ع) را در اينجا بياورم كه فرمود:
رحم الله امرء عرف قدره و لم يتعد طوره: رحمت خدا بر آن كس باد كه قدر خويش بشناسد و از اندازه خود گذر نكند.
•••
و اما پرسش ديگر در مورد كيفيت ارسال نامه است:
به طورى كه رسانه ها خبر دادند سفير سوئيس كه كشور حافظ منافع آمريكا در ايران است به وزارت خارجه فرا خوانده شده و نامه رئيس دولت ايران توسط وزير خارجه در يك پاكت لاك و مهر شده (محرمانه) تسليم سفير سوئيس شده است كه با طى مراحل معمول به آمريكا فرستاده شود.
گويا ارسال نامه محرمانه كه متن آن فاش نشده بود، به تصور فرستندگان آن چند روزى زمان مى برده است تا به طور خصوصى به دست گيرنده برسد و پس از اطلاع ايران از واكنش مخاطب متن آن به اطلاع ملت ايران _ يعنى صاحب اصلى- برسد و بر اين اساس در رسانه ها سخن از آن مى رفت كه متن محرمانه نامه تا به دست مخاطب نرسد و واكنش او در قبال نامه معلوم نشود، منتشر نخواهد شد... ولى ناباورانه سفير مزبور نامه را از طريق پست الكترونيك به مقصد آمريكا ارسال داشته و ساعتى بعد نامه الكترونيكى در هواپيمايى كه بوش را به مقصد «فلوريدا» مى برده است به دست او مى رسد و پس از قرائت نامه و بى اعتنايى به آن بر روى سايت هاى اينترنتى به سراسر جهان مخابره مى شود و مردم دنيا از متن آن اطلاع مى يابند و ايرانيان كه بيشترين حساسيت را در قبال اين نامه داشته اند پس از گذشت بيش از ۲۴ساعت از پخش آن در جهان از متن آن مطلع مى شوند.
در اين مورد پرسش اين است كه نامه اى با اين محتوا كه هيچ مطلب محرمانه اى در آن نبوده است، چرا بايد طى تشريفات رسمى توسط يك مقام رسمى با لاك و مهر «محرمانه» ارسال شود؟ به ياد بياوريم كه نامه حضرت امام(ره) با پيك شخصى به رياست يك روحانى (آيت الله جوادى آملى) ارسال شد و همين كيفيت ارسال ، نامه امام را از رده نامه هاى معمول ديپلماتيك و سياسى خارج مى كرد. در واقع بسيار فرق است بين نامه امام(ره) به گورباچف يا سخنرانى رهبر كنونى انقلاب در زمان رياست جمهورى شان يا سخنرانى آقاى خاتمى رئيس جمهور پيشين در سازمان ملل با نامه آقاى احمدى نژاد به بوش. زيرا در موارد ذكر شده ما همه جا با افتخار و سربلندى زبانزد بوديم ولى در مورد اخير برعكس... پس نبايد دلمان را خوش كنيم كه نامه اى نوشته ايم كه در همه جا از آن سخن مى گويند...
من مى پرسم چرا ما بايد از انتشار غيرمنتظره و جنجالى نامه بر روى سايت هاى اينترنتى جهانى غافلگير شويم و به اصطلاح احساس كنيم سخت «رودست» خورده ايم؟ چرا ما پس از نشر جهانى نامه توسط آمريكائيان به سرعت و منفعلانه نامه به اصطلاح «محرمانه» را به اطلاع مردم خودمان رسانديم و پاره اى از سخنگويان ما در خطبه هاى جمعه و در مجلس و مطبوعات و راديو و تلويزيون به گفتارهاى مبالغه آميز و مدح و تمجيدهاى معمول پرداختند تا آنچه در داخل ايران چشم و دل مردم را پر مى كند، به كلى جدا و حتى متضاد با انعكاس واقعى جهانى آن و حتى ناهمساز با برداشت ها و تحليل هاى داخلى باشد؟
براى من از سر پى جويى اين پرسش مطرح است كه چرا روند شكلى ارسال نامه و تبعات آن پيش و پس از انتشار جهانى آن از كنترل ما خارج شد و اين مقامات كاخ سفيد بودند كه تا توانستند روى نامه «محرمانه» مانور منفى دادند و حتى در پخش و انتشار آن ما را دچار انفعال كردند؟ آيا نامه اى كه عملاً به شكل نامه «سرگشاده» به اطلاع جهانيان رسيده است بهتر نبود از اول به صورت «سرگشاده» نوشته مى شد نه به صورت محرمانه و لاك و مهر شده؟ جوهره اين پرسش اين است كه نامه محرمانه بايد محتواى محرمانه داشته باشد وگرنه محتواى كاملاً غيرمحرمانه نامه چه خصوصيتى داشته كه با تشريفات ديپلماتيك براى مخاطب ارسال شده است؟
تازه ما از مخاطب نامه كه بزرگترين دشمن ملت و نظام ايران خوانده شده و آنچه از اول انقلاب تاكنون به وقوع پيوسته نشان از تشديد دشمنى و كينه توزى ديرينه او دارد انتظار پاسخ هم داريم! و در يك كلام مگر دعوت به راه انبيا و نصيحت دولتمردان آمريكا نامه محرمانه و روش ديپلماتيك لازم دارد؟
•••
اين بود پرسش هايى كه حقير در مورد انگيزه، محتوا و شكل ارسال اين نامه به نظرم رسيد. اما نكته اى كه نبايد ناگفته بماند اين است كه نقد فوق به هيچ وجه به معناى نفى خلوص و دلسوزى و احساس مسئوليت نويسنده و طراحان احتمالى نامه نيست... نگارنده اين سطور نه در شمار كسانى است كه رئيس دولت جديد و كلاً جريان حاكم جديد را فاقد صداقت مى دانند و يا آنان را دست آموز سياست هاى پيچيده ديگران مى شمارند و او و آنان را مورد هتك حرمت و توهين قرار مى دهند و حتى از اشاره به چشم و ابروى افراد نمى گذرند و به طنز و سخريه دست مى يازند...
و نه چنان ساده و بى اطلاع است كه آمريكا و غرب و به خصوص اسرائيل را فاقد دشمنى هاى ديرينه نسبت به دنياى اسلام بشمارد و از ناحيه آنان به خصوص اسرائيل خطرى متوجه ايران و مسلمانان و ديگر مردم آزاده جهان احساس نكند... سخن من در شكل و محتواى مواجهه ما با قدرت هاى موجود جهانى به خصوص آمريكا است كه در اين مقوله نه تنها درخصوص نامه مورد بحث، بلكه در كل استراتژى و تاكتيك هاى ما حرف و حديث فراوانى است و تفصيل اين سخن را مجالى ديگر لازم است...