تبليغاتX
اخبار صوفیه

در افشای نقشه های شوم و تهديد و ارعاب آقای دکترآزمايش.


سايتهای وابسته به توطئه گران سرکوبگر با طرح نقشه ای جديد چنين نوشته اند که:

 

چند وقتی بود صوفیهای گنابادی نتوانسته بودند شایعه ودروغ وبلواییی درست کنند تا اینکه تصمیم گرفتند مصطفی آزمایش نماینده فرقه رو در اروپا قربانی کنند

لذا اومدن خبرهایی مبنی بر برنامه ترور وی منتشر کردند ووقتی دیدن خیلی مورد استقبال قرار نگرفت از اون گذشتند

حال  با توجه به اینکه فرقه در حال از هم پاشی است وبر سر جانشینی نور علی اختلاف جدی بوجود آمده کشته شدن امثال ایشان میتواند باعث همگرایی در این فرقه شده وقطبیت در خاندان تابنده ادامه پیدا کند

وهمچنین کشته شدن دکتر آزمایش میتواند اروپا را علیه ایران تحریک کرده وشاید بشود کمکهای بیشتری برای فرقه جذب نمود

لذا شدیدا به دکتر آزمایش توصیه میشود که مراقب باشد تا توسط عوامل نور علی مقتول نشده وگناهش گردن نظام بیفتد

جهت مطالعه این خبر کذایی میتوانید به سایت مصطفی آزمایش وسایر صوفیهای گنابادی مراجعه نمایید.

 

وشخصی با نام مجعول "يک بيدختی" نوشت:

 

پس دکتر آزمايش هم به جمع مرحومين پيوست
خدا از سر تقصيراتش بگذره
نور علي دمت گرم

 

که بايد در جواب اين شخص گفت که ای "يک بيدختی" از واحد "صابرين" سپاه "قدس" بخش برون مرزی سپاه پاسداران، بيشتر بنويس و آبروی خودتان را ببر. آنقدر رد پای شما در دشمنی با صوفيه و گناباديها و دکتر آزمايش زياد است که به هيچ وجه نميتوانيد آنرا انکار کنيد. اين حنا هم ديگر رنگ ندارد که بخواهيد دکتر آزمايش را تهديد کنيد و مسئوليت آنرا به گردنِ خود گناباديها بيندازيد. همه ميدانند که کتاب "در کوی صوفيان را گناباديها بر عليه خودشان ننوشتند. شما نوشتيد و اين همه اعلاميه های رنگارنگ عليه گناباديها را که در خبر نامه قم نيوز دات کام و روزنامه های مختلف داخلی چپ ميکنيد گناباديها منتشر نميکنند. امضای آقايان لنکرانی، گلپايگانی، همدانی، شيرازی زيرِ آنها به چشم ميخورد. حسينيه قم را گناباديها خودشان تخريب نکردند. با بولدزرهای استانداری قم به دستور عباس محتاج استاندار قم و به دست گروه ضربتِ لباس شخصی ها تخريب شد. درويشهای قم با پای خودشان قم را ترک نکردند. شما در چله زمستان و وسط ماه محرم با شکستن حرمتِ همه ارزشهای انسانی و اسلامی و شيعی آنها را آوارهِ کرديد و خاطرهِ يزيد و ابن ملجم و ابو سفيان را زنده ساختيد. امروزِ افتضاح دشمنی شما با صوفيه گنابادي آنقدر بالا گرفته که برای هر کدام از آنها در هر کجای دنيا کوچک ترين اتفاقی بيافتاد کليه مجامع مدافع حقوق بشر و انجمن های بين المللی و افکارِ عمومی مردمِ جهان انگشت اتهام خود را به سوی شما ميگيرند.
"يک بيدختی" از واحد "صابرين" سپاه "قدس"، صابرقدسی اين کلک ها ديگر رنگ باختِه که زهرا کاظمی را از پا در آوريد بگوييد که او خودش خود کشی کرد.
پرونده کثافت کاری های شما در سطح بين المللی قطور تر ازآنست که با اين پرده های پوسيده بخواهيد آنرا بپوشانيد.
متن خبر شما در خبر نامه خرقه بی پشم شما طرح ها و نقشه های شما را فرياد ميزند و به صراحت مشخص است که هدفی جز متلاشی کردن گناباديها نداريد و هر روز عکسِ يکی از مسئولين آنها را منتشر ميکنيد و بعد ميگوييد دم نورعلی گرم. واقعا هم گرم. چرا که در روياروی با پيروان او دشمنی خود را با اسلام و تعاليم قرآن مجيد و آموزشهای انبيا و ائمه اطهار آشکار کرديد. صابرقدسی همه اين کار هایی که ميکنيد باعث ميشود که مردم بيش از پيش به نامسلمانی شما يقين پيدا کنند و مساجد را بيش از پيش خالی کنند و رو به راه های ديگر آورند. بی شعوری هم حد و حسابی دارد.

 

اخبار صوفيه

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و ششم آبان 1385 و ساعت 18:41 |

تهدید دکتر مصطفی آزمایش از سوی ماموران اطلاعاتی جمهوری اسلامی: مصاحبه با سخنگوی دراویش نعمت اللهی  [ ۱۳۸۵ چهارشنبه ۲۴ آبان ]
دکتر مصطفی آزمایش فعال اهل تصوف و سخنگوی دراویش نعمت اللهی گنابادی اخیرا به طور غیرمستقیم و از طریق یکی از صوفیانی که به ایران سفر کرده، از سوی ماموران اطلاعاتی جمهوری اسلامی مورد تهدید قرار گرفته است. دکتر آزمایش در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: چند تن از دوستان من که به ایران مراجعت کرده بودند را احضار کردند و به وسیله آنان من را مورد تهدید شدید قرار دادند که اگر به عنوان نماینده و سخنگوی سلسله گنابادی در خارج از کشور از افشاگری دست نکشم، برایم گران تمام می شود. آقای آزمایش می گوید: در این نه ماه که من به عنوان نماینده دراویش گنابادی در خارج از ایران برای افشاگری و ممانعت از پایمال شدن حقوق اهل تصوف وارد فعالیت شدم، به کرات در ایران دوستان من را زیر فشار قرار دادند که از من بخواهند دست از این فعالیت ها بکشم. مسعود ملك

(wma) صدا

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 و ساعت 12:8 |

گفتگو با جناب آقاى حاج دكتر نورعلى تابنده [1]

 

س: درباره جنابعالى با اينكه هم از جنبه عرفانى و هم از جنبه علمى و اجتماعى از شخصيّت‏هاى مورد توجّه بوده‏ايد كمتر مطلبى نوشته يا گفته شده، علّت آن چيست؟

 

ج: من اصولاً از اينكه مطالبى را در مورد زندگى خودم بگويم و شرح حال خود را بنويسم، همواره احتراز كرده‏ام كما اينكه كمتر مى‏بينيد چيزى گفته باشم. مع‏ذلك چون شما سؤالاتى كرديد كه اين سؤالات ممكن است همان‏هايى باشد كه كسانى را دچار ابهام و احتمالاً وسوسه بكند، به طور مجمل جواب مى‏دهم ولى سعى مى‏كنم جنبه اطلاع‏رسانى داشته باشد نه تعريف از خود.

 

س:  ممكن است مختصرى از ايّام كودكى و جوانى و تحصيلات خود را بيان كنيد.

 

ج: در سال 1306 شمسى در بيدخت گناباد در خانواده‏اى روستايى كه تا چندين نسل همه به علم و عرفان مشهور بوده‏اند، به دنيا آمدم. تحصيلات اوّليه را در مكتب‏خانه نزد معلّمان محلّى و تحت‏نظر پدر بزرگوارم خواندم و تا سال پنجم دبستان در گناباد بودم و سال ششم به تهران آمدم. در تمام ايّام تحصيل از دبستان تا دانشكده شاگرد فعّال و علاقه‏مندى بودم. چنان‏كه در كلاس ششم ادبى در دبيرستان علميّه در تهران شاگرد اوّل شدم و به همين مناسبت حتّى جايزه‏اى هم از مرحوم پدرم رحمةاللَّه عليه دريافت كردم. در همين ايّام تحصيلات اوّليه با علوم قديمه آشنا شدم و مثلاً هيئت قديم را نزد پدرم خواندم.

 

س: تحصيلات عالى خود را چگونه طى كرديد؟

 

ج:  تحصيلاتم تا حد ليسانس در ايران، در دانشگاه تهران، دانشكده حقوق، بود و بعد هم وارد خدمت دادگسترى شدم. در دانشگاه بجز دروس متداول حقوقى، نزد اساتيد بزرگ آنجا مرحوم استاد شهابى، استاد مشكات، استاد سنگلجى و مرحوم استاد همائى كتاب‏هاى فقهى و اصولى اسلامى را خواندم. بعداً هم نزد برادر بزرگوارم حضرت رضاعليشاه مباحثه مى‏كردم و قسمت‏هاى عمده‏اى از شرايع الاسلام و شرح لمعه را  تلمّذ كردم. پس از چند سال خدمت در دادگسترى به تقاضاى شخصى منتظر خدمت شدم و حقوق مختصر منتظر خدمتى را دريافت مى‏كردم و با همان حقوق مختصر براى تحصيلات عالى به اروپا رفتم و سه سال در پاريس زندگى مى‏كردم تا اينكه مدرك دكترا به دست آوردم. بعد از اخذ دكترا به مملكت برگشتم و به شغل قضايى در تهران مشغول شدم.

 

س: جنابعالى نزد عدّه‏اى به فعّاليّت‏هاى اجتماعى مشهور هستيد، لطفاً سوابق دخالت در امور اجتماعى خود را  بفرماييد.

 

ج: از همان اوّل خدمت در دادگسترى و حتّى در اواخر دوران تحصيل در دانشكده حقوق تهران در امور اجتماعى دخالت مى‏كردم. هرگز در اين زمينه مرحوم پدرم، رحمةاللَّه عليه، كه اوّلين مرشد معنوى من بودند، به من امرى نفرمودند، نه نفياً و نه اثباتاً؛ البتّه ايشان از فعّاليّت ‏هايم اطّلاع داشتند و به‏خوبى مى‏دانستند كه اگر دستورى بدهند فوراً اطاعت مى‏كنم ولى در اين‏باره هيچ امرى نكردند. اين كه ايشان من را در تصميمات شخصى آزاد گذاشته بودند، همين به‏صورت الهام در من بود كه در اين قبيل امور كه به تشخيص فردى مربوط مى‏شود بايد به عقل انسانى مراجعه كرد. چنان‏كه در اعلاميّه اوّلى كه در منصب ارشاد فقرى، خطاب به آقايان و خانم‏هاى فقرا بيان كردم، متذكّر شدم كه مسلك درويشى در سياست دخالت نمى‏كند ولى درويش‏ها آزادند مثل هر شهروندى بنابر تشخيص خودشان در اين امور تصميم بگيرند و دخالت كنند. البتّه اين دستورالعمل را در اعلاميه‏هاى بعدى و سؤالاتى كه در طىّ اين سال‏ها در اين‏باره عنوان شده، بيشتر تشريح كردم. به اين معنى كه گفتم هيچ كس به عنوان اينكه مكتب درويشى مى‏گويد اين كار را بكن يا اين كار را نكن، در اين انتخابات شركت بكن يا نكن و به فلان كس رأى بده يا نده، نبايد در اين قبيل امور اجتماعى اظهارنظر يا عمل كند ولى درويش‏ها شخصاً بايد مثل يك شهروند معمولى البتّه با آن عقل الهى و با آن تربيت فقرى كه يافته‏اند، تصميم بگيرند كه كدام راه به نفع مملكت و منطبق با تعاليم اسلام است و آن وقت تصميم خود را اجرا كنند. و اين روش هميشه در سلسله ما بوده است كما اينكه در زمان جناب سلطان‏عليشاه، همان‏طور كه در كتاب نابغه علم و عرفان مذكور است، كسى از ايشان پرسيده بود شما طرفدار مشروطه خواهانيد يا گروه مقابلشان. ايشان جواب داده بودند كه ما يك نفر زارعيم و معناى مشروطه يا استبداد را نمى‏دانيم ولى ترديدى نيست كه بايد حكومتى داشته باشيم. در جاى ديگر وقتى كه محمّدعليشاه در خيال انحلال و انهدام مجلس بود، ايشان به دنبال ناراحتى اهالى گناباد و تظلّم‏خواهى و شكايت به آن جناب، نامه‏اى به اين مضمون به بعضى حكّام مملكت نوشته و متذكّر مى‏شوند كه: «امروز صلاح آن دولت و مملكت و رعيّت در همراهى مجلس است و با اين وضع كه پيش آمده است، صلاحِ مخالفت نيست». بنابراين به موقع اگر كسانى با ايشان مى‏خواستند مشورت بكنند، نظر خود را به عنوان نظر شخصى و نه نظر طريقه درويشى اعلام مى‏كردند. نمونه ديگر آن در كتاب ولايت‏نامه است كه بر نحوه اداره حكومت در زمان خود ايراد مى‏گيرند و به تندى انتقاد مى‏كنند. بدين قرار همواره در تمام ايّام اشخاصى با سبك‏ها و سليقه‏هاى مختلف سياسى در داخل طريقه فقر و درويشى بودند. چنان‏كه باز در همان زمانِ قطبيّت حضرت سلطان‏عليشاه دو برادر يكى مرحوم اعتمادالتّوليه كه با دربار قاجار ارتباط داشته و يكى مرحوم معتمدالتّوليه كه مشروطه‏خواه بود با وجود داشتن اختلاف نظر سياسى، در مجالس فقرى كنار هم و شانه به شانه مى‏نشستند و آن انس و محبّت انسانى و شرافت فقرى كه در همه‏شان بود، اينها را به هم نزديك مى‏كرد.

 

س: از چه زمانى وارد در طريقه درويشى و سلوك الى‏اللَّه شديد؟

 

ج:  آشنايى با عرفان در خانواده ما به اقتضاى مقام عرفانى اجداد و پدر بزرگوارم مسأله‏اى بود كه از همان سنين تشخيص و تمييز عقلى اجمالاً حاصل مى‏شد. من هم كه در اين فضاى معنوى رشد كرده بودم، مجذوب آن شده بودم و چندين سال بود كه خدمت حضرت آقاى صالح‏عليشاه اظهار طلب مى‏كردم تا اينكه در سال 1331 شمسى به دلالت مرحوم برادرم جناب آقاى حاج سلطانحسين تابنده در بيدختِ گناباد مشرّف شدم. و از همان زمان تا سال 1345 شمسى كه پدر بزرگوارم رحلت كردند و حدود چهل سالگى من بود و معمولاً در اين سنّ، شخص از حيث فكرى شكل مى‏يابد، به ايشان ارادت داشتم و همان‏طور كه در كتاب يادنامه صالح نوشته‏ام هيچ سخنى را بدون اينكه خودم عقلاً به صحّت آن وقوف يابم، قبول نمى‏كردم مگر آنچه ايشان مى‏فرمودند. چون معتقد بودم كه ايشان در مقامى بودند كه مى‏توانستند بگويند: اِنّى اَعلمُ مِن اللَّه ما لا تعلمون. و البتّه در اين راه ضرر نكردم و هيچ‏گاه خلاف آن بر من ثابت نشد. پس از رحلت حضرت صالح‏عليشاه نيز صبح روز بعد از شبى كه فرمان برادر بزرگوارم حضرت آقاى رضاعليشاه قرائت شد با ايشان تجديد عهد كردم و در ارادت و محبّت من به ايشان هيچ خللى ايجاد نشد و همواره مورد لطف و طرف مشاورت ايشان بودم. حتّى در ايّامى كه مرحوم آقاى رضاعليشاه به دليل احتمال بروز بعضى فشارها در منزلى در خفا بودند، مرحوم آقاى حاج على تابنده را چند بار فرستادند كه من را پيش ايشان ببرند. بعدها يك بار كه از آن ايّام در مجلسى سخنى از منزل مذكور به ميان آمد، مرحوم آقاى رضاعليشاه به من فرمودند كه در همان منزلى كه بودم و تو خودت چند بار آنجا آمدى. من گفتم: من آدرس آنجا را نمى‏دانم. فرمودند: تو خودت آمدى به آنجا، چطور آدرس آن را نمى‏دانى؟ در پاسخ گفتم من هر وقت كه آنجا مى‏آمدم سرم را پايين مى‏انداختم كه نبينم به كجا مى‏روم. براى اينكه اگر معاندين خواستند با هر وسيله‏اى از من آدرس شما را بگيرند، ندانم كه به آنها بگويم. بنابراين در تمام اين مدّت در ظلّ عنايت و محبّت پدر و برادر بودم و حتّى مرحوم آقاى رضاعليشاه چند بار به من محبّت كرده و مى‏خواستند برايم اجازات طريقتى و مناصب فقرى از جمله هدايت و دستگيرى طالبين را صادر فرمايند و توسّط بزرگان فاميل از جمله مرحوم حاج آقاى سلطانپور پيغام داده بودند كه من خدمتى را در فقر و درويشى قبول كنم ولى من از ايشان خواهش كردم و اجازه گرفتم كه اين خدمات را قبول نكنم و حتّى بعداً هم كه مرحوم آقاى محبوب‏عليشاه همين مطلب را در مورد جانشينى خود فرمودند، من گفتم: «اگر امر است كه ناچارم به دليل ارادت فقرى اطاعت كنم و محتاج به اصرار نيست ولى اگر رضايت من را مى‏خواهيد، من راضى نيستم. اگر آزاد باشم و بار ديگران را به دوش نگيرم، برايم بهتر است.» ايشان گفتند: نه رضايت تو را مى‏خواهيم. بعد هم كه به اصرارشان جانشينى ايشان را قبول كردم براى اين بود كه فرمودند من براى بعد از خودم نگرانم و مى‏خواهم كسى باشد كه اين نگرانى را نداشته باشم و خواست الهى اين است كه شما اين وظيفه و خدمت معنوى را قبول كنيد. من به اين جهت قبول كردم و گفتم فقط به خاطر رفع نگرانى شما مى‏پذيرم و الّا تفاوت سنّى من و شما زياد است، شما متولّد سال 1324 و من متولّد سال 1306 هستم و هجده‏سال تفاوت خود به اندازه يك نسل است، مسلّماً قواعد طبيعى اقتضاء مى‏كند كه من قبل از شما بروم. من اين امر را قبول كردم ولى از ايشان خواهش كردم كه اين مسأله را محرمانه نگه دارند و اين را هم اضافه كردم كه فرامينى كه شما مى‏نويسيد محرمانه باشد تا در مجلس ترحيمى كه براى من خواهيد گرفت، بفرماييد اين اجازات را بخوانند. از اين‏رو ايشان اجازات نماز و دستگيرى و فرمان جانشينى من را به طريقى نوشتند كه فقط عدّه كمى از آن اطّلاع داشتند و البتّه بعضى‏ها هم حدسيّاتى مى‏زدند، يعنى بدون اينكه به آنان صراحتاً گفته شود، خبر داشتند. تا بعد كه رحلت ايشان واقع شد و فرمان‏ها خوانده شد. البتّه علاوه بر فرمان صريح جانشينى تلگراف‏هايى را نيز به آقايان مشايخ به منظور تأكيد جانشينى نوشته و نزد يكى از فقرا به امانت گذاشته بودند كه بعداً معلوم شد. بنابراين جانشينى مقام حضرت محبوب‏عليشاه به قول بعضى مخالفان از قضاى اتّفاقات نبود بلكه به واسطه نظر عنايت و لطفى بود كه سابقه آن از سه قطب بزرگوار اخير سلسله به اينجانب مى‏رسد و تشخيصى است كه آنها دادند كه نتيجه‏اش اين شد كه آقاى محبوب‏عليشاه به بصيرت قلبى خويش فرمان جانشينى عرفانى براى من نوشتند.

 

س: با توجّه به اينكه غالباً به غلط تصوّر مى‏شود تربيت و سلوك عرفانى ربطى به روابط اجتماعى ندارد، شما در زندگى اجتماعى خود چگونه اين دو را با هم جمع كرده‏ايد؟

 

ج: من در وزارت دادگسترى مشاغل مختلفى از رياست تا قضاوت داشته‏ام و الحمدللَّه در همه اين مشاغل سعى كردم رفتارم منطبق با شريعت و دستورات عرفانى و انصاف و عقل، باشد. لذا در دورانى كه به اصطلاح خودم، اظهار مسلمانى ماليات داشت، يعنى زمان محمّدرضا شاه، مرا به مسلمان معتقد بودن در دادگسترى مى‏شناختند و حتّى در محيط كار بسيارى اوقات كسانى كه سؤالاتى اخلاقى - اسلامى داشتند از من مى‏پرسيدند. براساس اين رفتار و گفتار دينى عرفانى، كارمندان و قضات دادگسترى اضافه بر موقعيّت شغلى كه داشته‏ام، به من محبّت و احترام خاصّى داشتند. در تمام اين مدّت همچنان به مطالعات و تحقيقات اسلامى و عرفانى مى‏پرداختم. منتها چون اين مطالعات را براى درك و فهم خودم و در جهت تكامل معنوى و معرفتى خويش انجام مى‏دادم هرگز به دنبال اين نبودم كه مقاله يا كتاب عرفانى بنويسم. و اصولاً در هر موضوعى هرچه نوشته يا ترجمه كرده‏ام و اكنون قسمتى از آنها به صورت دو كتاب مجموعه مقالات حقوقى و اجتماعى و مجموعه مقالات فقهى و اجتماعى چاپ شده است، برحسب اين بوده كه در وقايعى كه پيش مى‏آمد يا مسائلى كه با آن مواجه مى‏شدم و من هم نظرى داشتم، احساس مى‏كردم كه بايد اظهارنظر كنم. درحقيقت خود را به نحوى مكلّف به اين كار مى‏ديدم امّا در مسائل عرفانى از آنجا كه خود را مسؤول و مكلّف نمى‏ديدم، مطلبى ننوشتم. با اين حال در همان دو مجموعه مقالات نيز همواره از منظر عرفانى خود به مسائل نگريسته‏ام. درواقع اين منظر عرفانى در نهان‏خانه جان من همواره بوده است. بدين قرار متأسّفانه يادداشت‏هايى از آن مطالعات و تحقيقات عرفانى فراهم نكردم كمااينكه الآن هم كه به اقتضاى زمان از متون عرفانى نقل مى‏كنم، گاه نمى‏دانم از چه كتابى است و اميدوارم كه بتوانم بعداً مرجع آن‏ها را پيدا كنم.

 

س: زندگى اجتماعى و فعّاليّت‏هاى سياسى جنابعالى مشهودتر از زندگى عرفانى‏تان بوده است، آيا چنين است؟

 

ج: مى‏خواهم پاسخى را كه به يك نفر از دوستان دادگسترى خود كه با سوابق سياسى‏ام آشنا بود، دادم در اينجا تكرار كنم. در سفرى كه در سمت قطبيّت سلسله براى ديدار فقرا هفت، هشت سال پيش به اروپا رفتم، شخص مذكور از من پرسيد شما با آن همه فعّاليّت‏هاى سياسى و مقام‏هاى مهمى كه در وزارتخانه دادگسترى و ارشاد داشتيد، حالا چرا در امور اجتماعى دخالت نمى‏كنيد و به جايش مشغول به امور عرفانى و درويشى شده‏ايد؟ گفتم كه من نه اينكه آن وقت‏ها درويش نبودم. درويشى يك مكتب، يك طريقه و طرز فكر دينى است؛ آن يك مكتب اخلاقى مذهبى به عنوان ستون اسلام است. لذا همه كسانى كه مى‏گويند مسلمان هستيم بايد از آن مطّلع باشند و بعضى‏ها هم عامل به آن باشند. من هم در آن موقع در هر مقام و موقعيّت اجتماعى كه بودم در اين مكتب بودم. ولى در همان مكتبى كه روزگارى شاگرد بودم اينك در همان مكتب به استادى رسيدم و اقتضاى مقام استادى هم همين است كه استاد بيش از همه چيز به تربيت معنوى شاگردانش بپردازد. بنابراين من از آن روز كه به دست مبارك حضرت صالح‏عليشاه در حدود پنجاه و چند سال پيش مشرّف شدم همواره در نظر و عمل اهل اين طريقه بودم و شاكله ذهنى و ملاك و ميزان معنوى سنجش اعمالم همواره همين بوده است. ولى امور معنوى به‏گونه‏اى نيست كه قابل بيان باشد يا اينكه همگان متوجّه آن شوند.

 

س: در دوران اشتغال به امور اجتماعى و تصدّى مشاغل ادارى ارتباط جنابعالى با خانواده‏تان چگونه بود؟

 

ج: در تمام اين مدّت اشتغال در دادگسترى و پرداختن به امور اجتماعى مورد محبّت و مشاورت پدر، برادران و ساير اقوام و درواقع وكيل مدافع آنها در دستگاه‏هاى ادارى بوده‏ام و هرگز هيچ‏كدام به من بى‏محبّتى نداشتند كمااينكه از مرحوم حاج آقاى سلطانپور، دايى من، كه مدّتى از دست اشرار متوارى و در تهران منزل ما بودند، با كمال محبّت و افتخار پذيرايى مى‏كردم. و حتّى براى اينكه اين توهّم ايجاد نشود كه من به دليل مشاغل قضايى و اجتماعى از فاميل جدا شده‏ام بعد از آن كه در سال 1357 در حكومت مرحوم مهندس بزرگان معاون وزارت ارشاد ملّى (بعداً ارشاد اسلامى) شدم، در تعطيلات نوروز 1358 به قصد زيارت قبور بزرگان و اجدادم و ديدار مادر و صله رحم و هم‏چنين اظهار ارادت و ديدار مرحوم برادرم حضرت رضاعليشاه به بيدخت رفتم و چند روز تمام در بيدخت بودم.

 

س: آيا پس از بازنشستگى از فعّاليّت اجتماعى دست كشيديد؟

 

ج: بلافاصله پس از بازنشستگى خود تقاضاى پروانه وكالت كردم و در فاصله كوتاهى ظرف دو هفته پروانه من صادر شد. و حتّى رئيس كانون وكلا بعد از آن‏كه پروانه صادر شد، وقتى كه قرار بود سوگند وكالت بخورم، اظهار خوشحالى و محبّت كرد از اينكه من به سلك وكلا درآمده‏ام و به قول خودش باعث وزن شغل وكالت مى‏شوم و حتّى به من پيشنهاد و خواهش كرد و گفت: از دوستان خودت هر كسى را معرّفى كنى ما ظرف يك هفته مى‏توانيم به او پروانه وكالت بدهيم. در تمام دوران وكالت هم، هرگز نظر مادى نداشتم. از كسانى كه موكّل من بودند، اگر امكان داشت، مى‏توانيد اين مطلب را بپرسيد. معمولاً من اوّل خودم پرونده دادگسترى را مى‏ديدم بعد وكالت را قبول مى‏كردم و هرگز، برخلاف آنچه اخيراً در يكى از سايت‏ها نوشته‏اند، در كار خويش درنماندم براى اينكه الحمدللَّه برادران من و به‏خصوص حضرت رضاعليشاه در رأسشان و ديگر اعضاى خانواده به من محبّت بسيار داشتند. و هرگز هم پروانه وكالت من لغو نشد. حتّى اكنون هم اين پروانه به قوّت خود باقى است منتها چون متأسّفانه وضع عمومى دادگسترى خوب نبود من از سال 1374 يا 1375 اصلاً ديگر وكالتى را قبول نكردم. براى اينكه به قول يكى از مديران دفاتر كه مى‏گفت آمدن امثال شما به اين عدليه و دادگاه‏ها، كسر شأن شماست، ديگر آن محيط برايم قابل تحمّل نبود. البتّه بعد از فوت مرحوم آقاى محبوب‏عليشاه و با انتصاب من به مقام قطبيّت سلسله، از جانب ايشان به مناسبت اشتغال جديد كه تمام وقت را دربرمى‏گرفت، اصلاً ديگر دنبال كار وكالت نرفتم.

 

س: با توجّه به سوابق اجتماعى و سياسى جنابعالى قبل و بعد از انقلاب كه تصوّر مى‏كنم حداقلّ حدود چهل سال از عمر شما را در برگرفته باشد، اكنون نظرتان نسبت به نظام جمهورى اسلامى چيست؟

 

ج: من هرگز با نظامى مبتنى بر واقعيّت دموكراسى اسلامى مخالف و نسبت به آن معاند نبوده‏ام و حتّى به اين اميد خودم را خادم چنين نظامى مى‏دانستم و كوشش فراوانى در اين راه كرده‏ام كه مثلاً مى‏توانم از يكى از آنها ياد كنم. چند سال قبل از انقلاب آقاى آيت‏اللَّه طاهرى را به مناسبت يك سلسله سخنرانى تبعيد كرده بودند. ايشان به من وكالت دادند. در دادگاه گفتم مطالبى را كه ايشان گفته‏اند، اگر اينها جرم است من هم كلّيه اين مطالب را قبول دارم و فقط براى احتراز از طولانى بودن دادگسترى آنها را تكرار نمى‏كنم. درباره اين نظام وقتى با يكى از مسؤولان حكومتى كه هنوز سمتى دارد گفتگو مى‏كردم، گفتم كه من با نظامى مبتنى بر اسلام هرگز مخالف نبوده و نيستم و نخواهم بود. يك مسلمان نمى‏تواند با يك نظام اگر اسلامى باشد مخالف باشد ولى مخالفت من در بعضى موارد بر طرز مديريت است كه موجب مى‏شود مردم از اسلام گريزان شوند (و موجب مى‏شود كه مثلاً آقاى پاپ فعلى - ان‏شاءاللَّه از روى سادگى و جهل - دين اسلام را دين ترور بخواند). در تمام دورانى هم كه فعّاليّت اجتماعى مى‏كردم هرگز از عنوان تصوّف استفاده نكردم و هرگز با اعتقاد تامّى كه به تصوّف داشتم نامى از آن نبردم. چرا كه مى‏خواستم كه اگر گفتار و كردارم درست است، بدان واسطه و بدون اظهار به تصوّف، معرّف آن باشم و اگر نادرست است كه موجب بدنامى تصوّف نشوم. چنان‏كه چندين سال قبل در يك مجلس سخنرانى كه خيلى دوستانه بود ناطق كه مرد فهميده و روشنى هم بود اندكى از تصوّف به عنوان صوفى‏گرى، عزلت و كناره‏گيرى، بدگويى كرد. بعد از خاتمه سخنرانى كه جلسه عادى شد، متوجّه علائق من به تصوّف گرديد، لذا نزد من آمد و گفت: آقاى تابنده (چون از دوستان من بود) من از شما معذرت مى‏خواهم كه اين مطالب را گفتم. من هم در پاسخ گفتم: نه، معذرت‏خواهى ندارد؛ شما صحيح گفتيد. و من هم نظر شما را قبول دارم. آن صوفى‏گرى كه شما مى‏گويى واقعاً قابل سرزنش است. صوفى بايد فعّال، درست‏كردار، خداشناس و زيرك باشد. همان‏طورى كه مرحوم پدرم در رساله پندصالح هم نوشته‏اند آنهايى كه غير از اين هستند از اسم صوفى، سوءاستفاده مى‏كنند. براى او مثالى زدم و گفتم: لباس نمدى‏ئى را كه چوپان‏ها دارند و به اسم "كپنك" مشهور است، وقتى در بيابان گردوخاك مى‏گيرد و كثيف مى‏شود نمى‏توان شست، براى اينكه اگر آب به آن بزنند همان گردوخاك تبديل به گِل مى‏شود و سنگين‏تر مى‏شود و از بين نمى‏رود. بر اين لباس نمدى چوب مى‏زنند كه گردوخاكش بيرون برود. مولوى اشاره به همين موضوع مى‏كند آنجا كه مى‏گويد:

بر نمد چوبى اگر آن مرد زد         بر نمد آن را نزد بر گرد زد

 تو هم چوب را بر گرد زدى. من اكنون هم مى‏گويم كه آنچه اكنون به‏عنوان صوفى‏گرى مى‏گويند و تمام صفات ناپسند را به آن نسبت مى‏دهند، از نظر خود بزرگان طريقه تصوّف هم مطرود است. و صوفى‏گرى با آن اوصاف مذموم، ربطى به تصوّف حقيقى ندارد.

 

س: به‏طور كلّى نظر جنابعالى در مورد ارتباط سياست با تصوّف و فقر چيست؟

 

ج: من خيلى سعى كرده‏ام و مى‏كنم و خواهم كرد كه درويشى از سياست كنار باشد، البتّه همان‏طور كه قبلاً گفتم درويشى، نه درويش. به‏عكس درويش بايد فعّال اجتماعى باشد و سكّان زندگى خودش را با انطباق با تعاليم دينى و توجّه به شرايط روز بچرخاند ولى درويشى بايد از سياست كنار باشد. و چنان‏كه قبلاً متذكّر شدم، اين نظر را از همان ابتداى كار خود در مقام ارشاد فقرا در سلسله نعمت‏اللّهى گنابادى در اوّلين اعلاميه‏اى كه روز پس از رحلت حضرت محبوب‏عليشاه نوشتم، به‏صراحت بيان كردم. من از همان ابتدا نظر شخصى خودم را در اين امور حتّى اظهار نكرده‏ام ولى متأسّفانه با وجود اعتقاد به آنچه عرض شد، كسانى به خيال اينكه ما يك قدرتى جداگانه از ملّت هستيم، با ما مخالفت مى‏كنند. بعد براى اينكه ما را بكوبند اصرار دارند كه درويشى را وادار به ورود در سياست كنند كمااينكه در جريان اخير بيدخت، هيچ مسأله خاصّى در ميان نبوده است. البتّه سعى كردند كه بگويند آنچه پيش‏آمد خودجوش بود. بايد پرسيد اگر خودجوش بود چرا اين همه تجهيزات با برنامه‏ريزى قبلى براى سركوبى با خود آورديد؟ چرا دو تا اتوبوس، يكى زن و يكى مرد، از خارج از گناباد آورديد؟ چرا به اعتقاد و علاقه اين همه جمعيّت كه به طرفدارى از فقر و مقام قطبيّت دور خانه ما مجتمع شدند، اهميّتى نداديد؟

به هر تقدير، همواره سعى كردم اين دستورالعمل را خودم دقيقاً اجرا كنم و درويشى را واسطه سياست قرار ندهم و هرگز از اعتقادات مذهبى اجتماعى استفاده نكنم و معتقدم سوءاستفاده از اعتقادات و احساسات مذهبى مردم نتيجه‏اش به ضرر همان اعتقادات خواهد بود و به همين دليل هم هست كه مى‏بينيد هرگونه مخالفتى كه علناً با فقر و درويشى مى‏شود الحمدللَّه فقر و درويشى هيچ‏گاه رو به افول نمى‏رود. با اينكه از همه طرق ممكنه - اعمّ از مخالفت فيزيكى و فرهنگى - استفاده كرده و مى‏كنند، نتيجه نمى‏گيرند. از طرفى كتاب‏هايى در ردّ تصوّف و خصوصاً سلسله ما به‏صورت منظّم و برنامه‏ريزى شده با اسامى مؤلّفانى مجعول مى‏نويسند و از طرف ديگر از جانب خودشان به من اصرار مى‏شود كه رديّه عليه آنها بنويسيد. ولى من همواره گفته‏ام اينها رديّه نمى‏خواهد. تا آنجا كه اين مطالب مربوط به مسائل كلّى مورد ايراد مخالفان تصوّف است، اينها از نوع مطالبى است كه از قرن‏ها پيش گفته‏اند و به اندازه كافى جواب هم داده شده است. ولى مطالبى كه سراسر دروغ و افترا است كه محتاج اقامه دليل و برهان در ردّ آن نيست. هركس مى‏تواند در مورد ديگران شايعه‏پردازى كند به‏خصوص وقتى كه به طرف مقابل اجازه و مجال دفاع از خود داده نمى‏شود. ولى آن كه اهل انصاف و تحقيق است حتماً خودش كتاب‏هاى درويشى را نيز مى‏خواند و اگر بخواهد ببينند اين شايعات صحيح است يا نه، خودش به مجالس درويشى مى‏آيد و معاشرت و مصاحبت با آنها مى‏كند تا صحّت و سقم شايعات بر او معلوم شود. ولى كسانى مى‏خواهند از جانب ما رديّه نوشته شود كه فتح اين باب گردد. بعد بر آن رديّه جوابى بدهند و اين رشته ادامه پيدا كند كه هميشه مردم را تحريك كرده و تشنّج ايجاد كنند. اينها سعى دارند كه درويشى را به سياست بكشانند و متأسّفانه دست‏هايى كه مخالف دولت هم هست در اين كار به آنها كمك مى‏كند براى اينكه درويش‏ها را كه عدّه‏شان در ايران و در خارج كم نيست به دشمنى با دولت بكشانند. اگر هم يك نفر درويش مخالف باشد، او با دولت مخالف نيست، با كسى كه با مقدّسات او دشمن است، با اعتقادات او و با كسانى كه به آنها اعتقاد دارد دشمن است و از آنها بدگويى مى‏كند، با او دشمن مى‏شود. ولى كسانى هستند كه به اصرار مى‏خواهند بگويند چنين شخصى با حكومت دشمن است. هركس كه در اين راه عمداً مى‏كوشد به نظر من از عوامل نفوذى است كه به ضرر مملكت و به ضرر دولت كار مى‏كند.

 

س: ولى در پاسخ به رديّه‏ها عليه تصوّف، مطالبى به‏خصوص در بعضى سايت‏ها عنوان مى‏شود، آيا جنابعالى دخالتى در نوشتن آنها داريد؟

 

ج: اين سايت‏ها كه گفته مى‏شود از جانب ما ايجاد شده است، اصلاً از جانب شخص من نيست. سايت‏هاى هركسى به‏عنوان دفاع از اعتقادات خودش است. براى اينكه وقتى شما از تصوّف بد مى‏گوييد، وقتى از قطب صوفى‏ها يعنى مخلص، بدگويى و توهين مى‏كنيد، هر درويشى اين را توهين به خودش مى‏داند و به‏عنوان شخصى، خودش را مجاز مى‏داند كه در مقابل اين همه افترائات كه بطلانش برايش اثبات شده، دفاع كند. همه اين سايت‏ها هم بدون اطّلاع من ايجاد شده است و اصلاً از تأسيس آنها خبر ندارم، ولى به‏طور طبيعى مى‏دانم كه عموماً بايد از روى تشخيص شخصى و غيرت فقرا برمبناى مطالعاتى كه دارند باشد. البتّه ممكن است گاهى اوقات حاصل تصميم‏ها و فعّاليّت‏هايشان را به اطّلاع من برسانند و در اين صورت هم من هيچگاه نه تأييدى و نه تنقيدى مى‏كنم، براى اينكه فقرا عادت كنند به اينكه فكر خود را به‏كار ببرند. عادت كنند به اينكه تقليد فقط در اعمال شرعى است آن‏طور كه در رساله‏هاى عمليه آمده است. حتّى آقايان مراجع هم بنابر قاعده موردقبول خودشان نبايد راجع به اعتقادات دينى نظر و فتوا بدهند كه مثلاً اين اعتقاد غلط يا آن اعتقاد درست است. اينها مسائلى است مربوط به اصول دين و اعتقادات كه بايد هر مسلمان بنابر تحقيق خويش شخصاً به آن برسد. اين واقعيّت را خود آقايان فقها هم، همه در رساله‏هاى خود مرقوم فرموده‏اند كه «آنچه در اين رساله نوشته مى‏شود راجع به اعمال است و در مورد مسائل راجع به اعتقادات خود مكلّف بايد كوشش كند و نظر صحيح را اتّخاذ كند».

 

س: در مورد مخالفت‏هاى اخيرى كه عليه تصوّف به صورت تبليغات فرهنگى از طريق رسانه‏ها و سايت‏ها صورت مى‏گيرد نظرتان چيست؟

 

ج: همان‏طور كه قبلاً عرض كردم اصولاً  كمتر به مطالب اين سايت‏ها كه گاه دوستان برايم مى‏آورند، اعتنا مى‏كنم. ولى به‏طور كلّى نكات و سوء استفاده از شگردهاى روانى عجيبى را در آنها مى‏بينم. مثلاً نكته‏اى كه اخيراً مشاهده شده است اينكه بعضى از سايت‏ها براى اينكه خلط مبحث شود نام‏هاى عجيبى براى خود انتخاب مى‏كنند، من‏جمله سايتى كه اخيراً مطالبى را عليه ما منتشر مى‏كند، نام "گناباد 110" را انتخاب كرده است. اين درحالى است كه دقيقاً در جاها و سايت‏هاى ديگر به استفاده از اعداد 110 و 121 حمله مى‏كنند. من در اينجا لازم مى‏دانم كه راجع به عبارت هو - 121 و يا عدد 110 توضيحاتى بدهم هرچند كه قبلاً اين مطلب توسّط ديگران هم توضيح داده شده است. استفاده از حروف ابجد از قديم‏الايّام مرسوم بوده است ولى متأسّفانه اين قسمت را از ادبيات ما حذف كرده‏اند و الّا سابقاً رسم بود كه براى اينكه تواريخ مهم فراموش نشود و حفظ گردد با حروف ابجد برايش ماده تاريخ مى‏گفتند. از اين‏رو ما در دبستان حروف ابجد را بايد مى‏خوانديم. در مورد عدد 110 هم به حروف ابجد معادل كلمه "على" است؛ "121" هم به حروف ابجد "ياعلى" مى‏شود. اكنون مرسوم شده كه خيلى‏ها در پشت پاكت يا در نامه‏ها وقتى به نام اللَّه مى‏رسند چند تا نقطه مى‏گذارند مثلاً در عبارت الحمدللَّه ربّ العالمين كلمه الحمد را مى‏نويسند بعد چند تا نقطه به دنبالش مى‏گذارند (الحمد...) يا در مورد نام‏هايى كه يكى از اجزايش كلمه اللَّه است، مثل نصرت‏اللَّه، مى‏نويسند نصرت و چند تا نقطه به الفِ اوّل آن مى‏افزايند (نصرت‏ا...). حتّى در بعضى ادارات پاكت‏هايى از ديوار آويزان كرده‏اند براى اسماء متبرّ كه كه اگر اسم اللَّه روى كاغذى بود داخل آن بيندازند. اينها به‏عنوان اين است كه نام اللَّه محترم باشد. من نمى‏دانم آن كسانى كه كتيبه‏هايى را كه آيات قرآن مجيد بر آن نوشته شده بود، كتيبه‏هايى كه نام خداوند نام پيغمبر و نام ائمّه اطهار عليهم‏السّلام بر آنها نوشته شده بود، وقتى با خاك يكسان كردند و بولدوزر بر آن راندند و زمين را صاف كردند، آيا اينها همان‏هايى هستند كه براى اسم خدا اين احترام را قائل‏اند؟ ولى ما براى اينكه از اين رياكارى دور باشيم نام خدا را نمى‏نويسيم و فقط اشاره به نام خدا مى‏كنيم، يعنى مى‏گوييم: "هو". هو ضمير منفصّل در عربى است يعنى "او" در فارسى. در قرآن هم در چند جا عبارت لا اِله الّا هو به‏كار برده شده است. بعد هم چون بسيارى از اديان ديگر هم به خدا معتقدند يا اظهار اعتقاد مى‏كنند و هم‏چنين در داخل اسلام همه مسلمانان به قرآن معتقدند، ما براى نشان دادن اينكه بعد از خداوند و رسالت پيامبر، ولايت على(ع) را هم قبول داريم، 121 يا 110 مى‏نويسيم.

از ديگر موارد سوءاستفاده از شگردهاى روانى كه اخيراً متداول شده اين است كه مثلاً در كتاب در كوى صوفيان، در پشت جلد عكس‏هاى دو تن از بزرگان اخير سلسله گنابادى را نيز گذاشته تا هركس كه كتاب را مى‏بيند آن را بخرد. گناباد خود يك شهرستان دورافتاده‏اى است كه هيچ حيثيّت خاصّى در تاريخ و جغرافياى ايران ندارد جز همين مسأله عرفان و تصوّف، هركسى اين سايت را ببيند خيال مى‏كند كه از جانب فقراى گنابادى است. در همين سايت مطلبى را عليه من نوشته‏اند با عنوان "بيوگرافى جناب آقاى نورعلى تابنده"، هركسى كه به عنوان اين مطلب نگاه كند مى‏گويد لابد اين از دوستان من است كه اين‏طورى با احترام نوشته است، لذا آن را مى‏خواند، ولى وقتى چند خط آن را خواند مى‏بيند كه چه قدر مطالب ناروا و دروغ در آن مندرج است. مثال ديگر داستان‏هايى است كه سابقاً در كتب ديگران نقل شده ولى به وقاحت تمام به نام بزرگان ما نقل مى‏كنند. مثلاً در كتابى عليه ما، مؤلّف كتاب، داستانى را در روابط بين شيخ عباسعلى كيوان قزوينى و مرحوم آقاى حاج ملّا سلطانمحمّد سلطان‏عليشاه بيدختى راجع به دو انگشتر نوشته كه مرحوم سلطان‏عليشاه فرموده: آن را در چاه بينداز، من برايت درمى‏آورم. و حال آن‏كه شبيه اين داستان در منابع بسيار قديمى‏تر در مورد ديگران نقل شده است. چنان‏كه در كتاب تشيّع و تصوّف، دكتر كامل مصطفى شيبى (ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگوزلو، چاپ اوّل، صفحه 294) اين داستان را از كتاب الحوادث الجامعه ابن فوطى راجع به شيخ عبدالرّحمن صوفى نقل كرده و در طرائق الحقائق نايب‏الصّدر شيرازى هم همين‏طور ذكر شده است.

 

س: ظاهراً يكى ديگر از راه‏هايى كه در جهت مخالفت با فقر اختيار شده است از طريق ايجاد شبهه تفرقه ميان مشايخ و جنابعالى و فقرا است و نمونه آن مطلبى است كه اخيراً در صفحه اوّل يكى از روزنامه‏هاى معلوم‏الحال نوشته شد و حاوى اطّلاعاتى كاملاً غلط است، در اين‏باره نظرتان چيست؟

 

ج: مشايخى كه اكنون از طرف اينجانب مأذون به ارشاد و راهنمايى هستند، جدا از مسائل معنوى از حيث ظاهر، اكثراً با تحقيقاتى كه انجام شده است و با ملاحظه سوابق عرفانى آنها به اين سمت انتخاب شده‏اند. تمامى ايشان در اعتقاداتشان بسيار محكم و قوى هستند و مورد محبّت فقرا هستند و خودشان هم الحمدللَّه در تربيت فقرا زحمت مى‏كشند و كوشش مى‏كنند و به‏هيچ وجه تفاوتى از اين حيث ميان آنها نيست و علاقه همه آنها هم به من در طىّ ده سال قطبيّتم كاملاً ثابت شده است. چه كسانى كه قبلاً توسّط حضرات رضاعليشاه و محبوب‏عليشاه منصوب شدند و چه كسانى كه از طرف خود من به اين مرتبه رسيده‏اند، همه همين حالت محبّت را به من دارند و همگى با اظهار ارادت تمام پس از رحلت حضرت محبوب‏عليشاه با من تجديد بيعت كردند. فقرا نيز عموماً همين حالت را دارند و هيچ‏گونه مخالفتى ديده نشده است. البتّه دشمنان تصوّف گاهى از جانب فقرا و مشايخ اعلاميه‏ها و خبرهايى را منتشر مى‏سازند كه از بس تقلّبى مى‏نمايد حاجتى به هيچ‏گونه انكار ندارد. مشكل معاندان اين است كه تصوّر مى‏كنند، فقر و درويشى مانند يك تشكيلات حزب سياسى است كه بتوان از طريق شايعه‏پراكنى و ايجاد شبهه در بنيان آن رخنه ايجاد كرد. روابط فقرا با يكديگر و با مشايخ و قطب، روابطى معنوى است كه فقط آن‏كه رايحه ايمان به دماغش رسيده باشد آن را مى‏فهمد.

 

س: شايعه كرده‏اند كه جنابعالى در ماه رمضان اخير آقايان مشايخ را به بيدخت احضار كرده بوديد، آيا صحّت دارد؟

 

ج: اين هم از همين قبيل شايعات است. وقتى من براى ماه مبارك به بيدخت رفتم فقط به آقاى شريعت اجازه دادم كه بعداً به بيدخت بيايند ولى ايشان با فاصله كوتاهى آمدند يعنى يك يا دو روز بعد از حركت من آمدند و حال آن‏كه منظورمن اين بود كه ديرتر بيايند امّا روى علاقه و براى اينكه از ابتداى ماه رمضان در آنجا باشند زودتر آمدند. در مورد آقاى معروفى كه ساكن رشت هستند، قبلاً اهالى بيدخت دعوتشان كرده بودند كه به بيدخت بروند و ايشان هم قبل از من رفتند. بعد كه شنيدند من عازم آنجا هستم ماندند تا من بيايم. آقاى محجوبى هم همين‏طور بعد از چند روز به ميل خود آمدند. آقاى واعظى هم اهل زابل هستند و به دليل نزديكى راه غالباً به بيدخت مى‏آيند. هيچ‏كدام از اين آقايان را من دستور ندادم بيايند ولى خودشان روى علاقه و محبّتى كه به زيارت قبور بزرگان آنجا و هم علاقه به ديدار با من دارند، موجب شده بود كه به آنجا بيايند. به همين جهت هم براى اينكه اشتباهى نشود، چند روز پس از مراسم شب سال حضرت محبوب‏عليشاه و اتمام قصد ده روز كه براى روزه گرفتن كرده بودند، از آنها خواهش كردم كه تشريف ببرند.

 

س: به نظر جنابعالى حاصل اين مخالفت‏ها در مورد درويش‏ها چه بوده است؟

 

ج: بااینکه متأسّفانه تا به حال به افراد درويش خيلى لطمه خورده شده و به آنها صدماتى زده‏اند كه در تهران و اكثر شهرستان‏ها ديده مى‏شود، ولى به مكتب تصوّف نه‏تنها لطمه‏اى وارد نشده بلكه روزبه‏روز در حال اوج است.

 

 

 



1) اين گفت و گو بنا به درخواست بعضى از فقرا و دوستان به مناسبت شايعاتى كه اخيراً در مورد زندگى ايشان از جانب مخالفان عنوان مى‏شود در سوم آبان سال 1385 برابر با دوم شوّال 1427 انجام شده است.

 

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 و ساعت 17:37 |

برنامه ریزی وزارت اطلاعات برای ترور دکتر آزمایش نماینده دراویش نعمت اللهی در خارج از ایران

 

بیوگرافی دکتر آزمایش

............

 

(پس از بیوگرافی مطلب به این صورت ادامه دارد)

رودرروئی در قم

پس از رودرروئی قم و تخریب حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی در قم که به تحریک آیت الله ها و تحت نظر وزارت اطلاعات صورت گرفت دکتر آزمایش چندین مصاحبه دررسانه های گروهی معتبر غرب انجام داد . رفتار غیر عادلانه حکومت برعلیه دراویش گنابادی وفشار عوامل اطلاعات را بر این دراویش مطرح ساخت و موفق شد تا رفتارهای سرکوبگرانه علیه دراویش را به اطلاع افکار عمومی جهانیان رسانده . بطوری که افکارعمومی غرب  تضییع حقوق دراویش را به عنوان اقلیت مذهبی محکوم نمود. سپس مجامع بین المللی مانند سازمان ملل و کمیته حقوق بشر و سازمان عفو بین الملل این مطلب را با دقت پیگیری کرده و مقالات و اسنادی منتشر ساختند.

 

برنامه ریزی ترور

فعالیتهای دکتر آزمایش برای احقاق حق دراویش در ایران باعث شده که دستگاه دولتی در ایران تصمیم به ازمیان بردن ایشان بگیرد. سازمان اطلاعات اقدام به تشکیل گروه های مختلفی برای از بین بردن دکتر آزمایش کرده است. آثار فعالیتهای این گروهها در شهرهای مختلف اروپا دیده می شود. پلیسهای فرانسه در پاریس و آلمان در کلن فیلمهائی از کسانی که آقای آزمایش را در این شهرها مورد نظر دارند دردست دارند و دراین مورد مشغول همکاری هستند و به پلیس بین المللی اطلاع داده اند.

ژاک شیراک پرزیدنت فرانسه گفته بود که فرانسه در قبال هرنوع حمله ترویستی در خاکش از هر سلاحی استفاده خواهد کرد. برنامه های ترور دکتر آزمایش پس از این اخطار ریخته شده و به همین دلیل آنها تصمیم دارند که این کاررا به صورت یک تصادف جلوه بدهند که درگیری با دولتهای غربی نداشته باشند. بسیاری از دراویش  براین باورند که  سانحه تصادفی که به کشته شدن پنج تن از پیروان سلسله گنابادی که از بیدخت به شیراز مراجعت میکردند انجامید ساختگی بوده و طراح این عملیات ایادی وزارت اطلاعات بوده اند.

+ نوشته شده توسط در جمعه نوزدهم آبان 1385 و ساعت 5:17 |
روحانيت آگاه با خرافات خطرناك شجاعانه برخورد كند

خبرگزاري فارس:رهبر انقلاب اسلامي در ديدار با «علما، فضلا و روحانيون و خواهران طلبه» استان سمنان تأكيد كردند: روحانيت آگاه و اصيل بايد بر مبناي سيره پيامبر (ص) و روش علماي اسلام با خرافات خطرناك، شجاعانه برخورد كند.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني دفتر مقام معظم رهبري، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در اين ديدار،استقلال و مردمي بودن را خصوصيت منحصر به فرد روحانيت شيعي برشمردند و تأكيد كردند: تقويت ارتباط با مردم، افزايش قدرت فهم و تحليل سياسي، حفظ قداست روحانيت، سلامت مالي و اخلاقي، ذي‌ّ‌طلبگي، افزايش مهارتهاي ديني براي پيروزي در ميدان پيكار جهاني انديشه‌ها و مبارزه شجاعانه با خرافات از جمله وظايفي است كه عمل به آنها، موجب حفظ جايگاه بي‌نظير روحانيت و استمرار ويژگي‌هاي تاريخي آن خواهد شد.
حضرت‌ آيت‌‌ الله خامنه‌اي در اين ديدار كه امشب (چهارشنبه) برگزار شد، حفظ خصوصيت اصلي روحانيت شيعي يعني «استقلال و مردمي بودن» را رمز دست‌يابي روحانيت به جايگاهي ممتاز و نقشي بي‌نظير در تاريخ ايران و اوضاع امروز كشور دانستند و افزودند: برخلاف روحانيان اديان ديگر، روحانيت شيعي فقط به مردم وابسته است و براي مردم و در خدمت مردم است كه اين پديده بسيار بزرگ و مهمي است كه بايد حفظ و تقويت شود.
ايشان، ارتباط عميق و دو جانبه روحانيون با مردم را موجب پيشقدمي و تأثير تعيين كننده روحانيت در مقاطع مهم تاريخ ايران از جمله مشروطه و مسئله ملي شدن نفت برشمردند و افزودند: استمرار ارتباط مستقيم روحانيت با همه قشرهاي مردم با هر خاستگاه و موقعيت اجتماعي - اقتصادي و سياسي، وظيفه‌اي كاملاً جدي و موجب تقويت اعتماد مردم است كه براي عمل به آن بايد از نشست و برخاست با مردم به ويژه در مساجد و جلسات مذهبي، بهره گرفت.
رهبر انقلاب اسلامي با تأكيد بر لزوم ارتباط روحانيون با سياست، به تلاشهاي مستمر مراكز قدرت جهاني براي جدايي دين از سياست اشاره كردند و افزودند: سياسي بودن يك روحاني به معناي ورود به باندها و جناحهاي سياسي و آلت دست شدن سياست‌بازان نيست بلكه به معناي آگاهي سياسي، برخوداري از قدرت تحليل عميق و بهره‌مندي از قدرت جهت‌يابي صحيح سياسي است.
ايشان حفظ شأن و قداست روحانيت را از ديگر وظايف مهم روحانيون و از شروط اساسي حفظ نقش و جايگاه بي‌بديل روحانيت خواندند و افزودند: سلامت مالي و اخلاقي - قناعت، پرهيز از دنياطلبي، حفظ زيّ‌طلبگي و داشتن يك زندگي متوسط از جمله الزامات حفظ قداست روحانيت است.
حضرت‌ آيت‌‌ الله خامنه‌اي افزايش مهارت‌هاي ديني را از ديگر الزامات روحانيت اصيل دانستند و خاطرنشان كردند: دنياي امروز، ميدان تعارض فلسفه‌ها و افكار مختلف است و روحانيت بايد براي حضور مؤثر در ميدان پيكار جهاني انديشه‌هاي گوناگون، از توان فكري كامل برخوردار باشد.
ايشان تهاجم فرهنگي را واقعيتي بسيار جدي برشمردند و افزودند: در دوراني كه هجوم انبوه افكار مختلف در راهروهاي اطلاعاتي جهاني،‌ذهن جوانان را هدف گرفته است، بايد با شناخت افكار مهاجم و نيز شناخت جوانان، به مقابله صحيح با تهاجم فرهنگي پرداخت.
رهبر انقلاب اسلامي مبارزه صريح، جدي و شجاعانه با خرافات را از ديگر وظايف روحانيت خواندند و با اشاره به ادعاي برخي اشخاص درباره ارتباط با امام زمان (عج) و ارتباط با غيب افزودند: روحانيت آگاه و اصيل بايد بر مبناي سيره پيامبر (ص) و روش علماي اسلام با اينگونه خرافات خطرناك، شجاعانه و بدون ملاحظه مقابله كند.
حضرت‌ آيت‌‌ الله خامنه‌اي در تبيين ضرورت مبارزه با خرافات، آزاد فكري و عقلانيت را مايه افتخار روحانيت شيعه دانستند و در پايان سخنانشان خاطرنشان كردند: شيعه با آزاد فكري و تكيه بر «عقل و منطق و استدلال» رشد كرده است و بايد قدر اين ويژگي‌ را دانست و آن را دنبال كرد.
در آغاز اين ديدار حجه‌‌الاسلام والمسلمين شاهچراغي نماينده ولي فقيه در استان و امام جمعه سمنان در سخناني اعلام كرد: شانزده حوزه علميه در استان سمنان فعالند و حدود 1500 روحاني و طلبه در آنها مشغول تدريس و تحصيل هستند.

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 و ساعت 12:45 |

راديو فردا: احکام سه تن از دستگیرشدگان در پی حمله نیروهای امنیتی به حسینیه سلسله صوفیه نعمت اللهی گنابادی در شهر قم صادر شد: مصاحبه با دکتر مصطفی آزمایش

پس از گذشت حدود نه ماه از انهدام و ویرانی حسینیه سلسله صوفیه نعمت اللهی گنابادی در شهر قم، از سوی دادگاه جزایی این شهر، احکام سه تن از دستگیرشدگان صادر شده است. سنگین ترین مجازات متوجه آقای سیداحمد شریعت قمی، شیخ و متولی حسینیه قمی است. دکتر مصطفی آزمایش سخنگوی سلسله نعمت اللهی گنابادی در اروپا در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: سیداحمد شریعت قمی به دلیل تمرد از دستور به 300 هزار تومان جزای نقدی و به دلیل اخلال در نظم عمومی به یک سال حبس تعزیری و سه میلیون تومان بدل از شلاق و ده سال تبعید از قم محکوم شد؛ دکتر غلامرضا هرسینی وکیل آقای شریعت به دلیل تمرد از دستور به 300 هزار تومان جزای نقدی و به دلیل اخلال در نظم عمومی به یک سال حبس تعزیری و سه میلیون تومان بدل از شلاق و پنج سال محرومیت از وکالت محکوم شدند؛ آقای محسن بهرامی مباشر آقای شریعت که از دادن کلید حسینیه به انصار حزب الله خودداری کرده بود و به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و چند روز در بیمارستان بستری بود، به سه ماه و ده روز حبس تعلیقی محکوم شد.

(wma) صدا

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه دهم آبان 1385 و ساعت 21:32 |
حکم دادگاه آقای سید احمد شریعت و وکلایشان

حکم آقای سید احمد شریعت و وکلایشان درمورد اتهمات قضیه حسینیه شریعت قم به شرح زیر صادر شد :
- آقای سید احمد شریعت به دلیل تمرد از دستور به ۳۰۰۰۰۰ تومان جزای نقدی و به دلیل اخلال در نظم عمومی به ۱ سال حبس تعذیری و ۳ میلیون تومان بدل از شلاق و ۱۰ سال تبعید از قم محکوم شدند .
- آقای هرسینی به دلیل تمرد از دستور به ۳۰۰۰۰۰ تومان جزای نقدی و به دلیل اخلال در نظم عمومی به ۱ سال حبس تعذیری و ۳ میلیون تومان بدل از شلاق و ۵ سال محرومیت از وکالت محکوم شدند .
- همچنین آقای بهرامی به ۳ ماه و ۱۰ روز حبس تعلیقی محکوم شدند .

+ نوشته شده توسط در سه شنبه نهم آبان 1385 و ساعت 21:52 |
فعالیت بیش از 300 روحانی وبلاگ نویس در ایران

روزنامه اینترنتی گاردین در شماره اخیر خود به موضوع وبلاگ نویسی در میان طلاب و روحانیون ایرانی پرداخته و از آموزش وبلاگ نویسی دینی در قم به عنوان اقدامی نامتعارف یاد کرده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه گاردین در شماره اخیر خود طی مطلبی با عنوان "روحانیون ایران، گرفتار تب وبلاگ نویسی" از رابرت تیت به مسئله وبلاگ نویسی در حوزه های عملیه و در میان مسئولان نظام اسلامی پرداخته و آورده است: وبلاگ نویسی در ایران طرفداران نامتعارفی یافته است و روحانیون محافظه ‌کار اسلامی کشور با پیروی از محمود احمدی‌ نژاد رییس جمهور ایران، آیت ‌الله ‌ها، طلبه ‌ها و فقها برای راه‌ اندازی وبلاگ‌ های شخصی‌ آموزش می‌ بینند.

گاردین در ادامه با اشاره به فعالیت های دفتر توسعه وبلاگ نویسی دینی در شهر قم فعالیت می کند، آورده است: دفتر تازه تأسیس گسترش وبلاگ‌ های مذهبی در شهر قم که پایگاه‌ سنتی حاکمیت دینی ایران است، دوره ‌هایی را به این منظور بر پا کرده است. طلبه ‌هایی که بیشتر عادت به تعمق در ظرایف قرآنی دارند، آموزش‌ هایی در زمینه مسایل عملی مثل محتویات وبلاگ ‌ها و پشتیبانی فنی آنها می ‌بینند. حدود 300 روحانی، طلبه و نویسنده نیز در این دوره ثبت نام‌ کرده ‌اند.

بر اساس گزارش دفتر توسعه وبلاگ دینی، روزنامه گاردین در ادامه این گزارش با اشاره به موضوعات مورد علاقه وبلاگ نویسان می کوشد ابعاد معنوی و فرهنگی این حرکت را نادیده بگیرد و علل گسترش آن را گرایش به فرهنگ بی بند باری نسبت دهد و گرایش جوانان متدین که در همه حوزه های علمی ، فرهنگی و خبری و حتی سیاسی وارد این عرصه شده اند کوچک و ناچیز جلوه دهد.

خبرنگار گاردین در این باره می نویسد: بنا به تخمین ‌ها، ایران بین 8 هزار تا یک میلیون وبلاگ‌ نویس دارد که بیشتر آنها از سیاست پرهیز می‌ کنند تا بر موضوعاتی مثل مسایل اجتماعی، فرهنگی تمرکز کنند.

+ نوشته شده توسط در یکشنبه هفتم آبان 1385 و ساعت 4:55 |

طرفداران آيت‌الله مصباح يزدي در انتخابات خبرگان، سرانجام با فهرستي جداگانه تحت عنوان «نخبگان حوزه و دانشگاه» در استان تهران وارد عرصه رقابت‌هاي انتخاباتي شدند تا يادآور تحليل آن دسته از فعالان سياسي باشند كه ظرف ماههاي گذشته از بروز يك جريان سوم درانتخابات خبرگان با محوريت مصباح يزدي خبرداده ‌بودند.

چندي پيش «جلالي» مسوول دفتر آيت‌الله مصباح يزدي در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا اعلام كرده بود كه ستادهاي «خودجوش» طرفدار رييس موسسه آموزشي امام خميني(ره) در انتخابات خبرگان فعاليت خود را آغاز كرده‌اند و گفته بود:« اين ستادها بيشتر حول محور جامعتين(جامعه مدرسين و جامعه روحانيت) فعاليت و از فهرست منهاي هاشمي حمايت مي‌كنند.»

در همين ارتباط «قاسم روانبخش» يكي از نزديكان مصباح يزدي نيز خبرداده بود كه اين ستادهاي انتخاباتي درحال حاضر در شرف سازماندهي شدن هستند.

دبير سياسي هفته‌نامه‌اي كه صاحب‌امتياز آن موسسه‌ي امام خميني(ره) است و اخبار و سخنراني‌هاي آيت‌الله مصباح يزدي را به صورت منظم منتشر مي‌كند، قبلا در پاسخ به اين پرسش كه آيا اين ستادها حول محور حمايت از آيت‌الله مصباح يزدي فعال خواهند بود؟ گفته بود:« حاج آقا گفته‌اند كه ليست نمي‌دهند. ولي خوب ستادهاي خودجوش شكل گرفته‌اند و فعاليت مي‌كنند.»

روانبخش ادامه داد:« اين ستادهاي خودجوش متشكل از دانشگاهيان و حوزويان است. آنها افراد اصلح را از ليست‌هاي مختلف انتخاب و به عنوان يك فهرست منتشر و از آن حمايت مي‌كنند، مثلا ممكن است چند نفر را در ليست جامعه مدرسين به عنوان اصلح يا صالح قبول نداشته باشند و چند نفر ديگر را كه به صورت مستقل كانديدا شده‌اند به عنوان افراد اصلح انتخاب كنند و در ليست خود قرار دهند.»

روانبخش در ادامه گفت:« درحال حاضر درانتخابات خبرگان كساني دراستان تهران و شهرستانها به صورت مستقل كانديدا شده‌اند كه لياقتشان از برخي از كساني كه در ليست‌ها هستند، بيشتراست.»

وي ادامه داد:« ممكن است كه مردم دوست نداشته باشند كه تابع محض ليست‌ها باشند و كساني را انتخاب كنند كه داراي مسئله هستند.»

دبير سياسي هفته‌نامه‌ي پرتو وابسته به موسسه‌ي امام خميني(ره) در قم كه با مديريت آيت‌الله مصبح يزدي اداره مي‌شود سرانجام روز شنبه به خبرنگار ايسنا گفت:« فهرست انتخاباتي ستادهاي خودجوش مردمي براي انتخابات خبرگان با عنوان فهرست «نخبگان حوزه و دانشگاه» براي استان تهران تهيه شده است.»

قاسم روانبخش - كه خود عضو شوراي شهر قم است و براي دور سوم شوراي شهر قم نيز ثبت‌نام كرده است - در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران با بيان اين‌كه «جمعي از نخبگان حوزه و دانشگاه در تهران درصدد برآمدند فهرستي را متشكل از افرادي كه داراي صلاحيت هستند، تنظيم كنند» اظهار داشت:« اين ليست با ليست جامعتين داراي اشتراكاتي است، ولي اختلافاتي نيز دارد و ملاك تهيه‌ي اين ليست صلاحيت افراد بوده است.»

وي هم‌چنين با بيان اين‌كه «طبيعي است كه در انتخابات خبرگان ليست‌هاي مختلفي مطرح شود» ادامه داد: «ممكن است برخي از افرادي كه در ليست جامعتين هستند، مورد تاييد مردم، نخبگان و افراد حوزه و دانشگاه نباشند، البته به قول آيت‌الله مصباح يزدي، ليست انتخاباتي براي كسي حجت شرعي نمي‌آورد.»

روانبخش با تاكيد بر اين‌كه «ليست نخبگان حوزه و دانشگاه نفي‌كننده ليست جامعتين نيست»اظهار داشت: «اين ليست بعد از اعلام صلاحيت‌ها از سوي شوراي نگهبان اعلام خواهد شد.»

وي گفت:« البته ممكن است براي انتخابات خبرگان در استان تهران 16 نفر در اين ليست قرار نگيرند؛ چراكه ملاك صلاحيت بيشتر است و كساني معرفي مي‌شوند كه از صلاحيت لازم برخوردار باشند.»

اين فعال سياسي در پاسخ به اين پرسش كه افراد شاخص‌ اين فهرست كدامند؟ گفت:« در اين ليست قطعا آقايان هاشمي و حسن روحاني حضور نخواهند داشت.»

وي افزود:« براي انتخابات شوراي شهر نيز "ائتلاف پيروان امام و رهبري همسو با دولت اسلامي" در قم وارد عرصه انتخابات خواهد شد و سعي دارد حضوري فعال در انتخابات داشته باشد.»

+ نوشته شده توسط در یکشنبه هفتم آبان 1385 و ساعت 4:52 |
ديدگاه هاي امام خميني(ره) درباره عرفان ؛ دست از طلب ندارم

۴ آبان ماه ۱۳۸۵    ساعت : ۱۷ , ۱۹
خبرگزاري انتخاب :
امام خميني(ره) در مصرع يكي  از غزل هاي   خود مي گويد: ما    زاده   عشقيم  و پسرخوانده  جاميم/ درمستي و جانبازي دلدار تماميم. به كار بردن چنين لحن و بياني از سوي برخي فقيهان و عالمان دين البته در فرهنگ اسلامي، بي سابقه نيست. اما مسأله اين است كه اين بار اين شيوه سخن از سوي كسي به كار گرفته مي شود كه سياستمدار و رهبر يك حكومت است. اين جامع اضداد بودن ويژگي رهبران كاريزما يي است. جامعيت ايشان حتي در رسمي ترين اظهار نظرهاي فقهي ايشان نمودار است؛ براي نمونه مي توان گفت كه نظريه ايشان در باب ولايت فقيه ـ به جز استنادات فقهي ـ مبنا و درونمايه اي كلامي نيز دارد و همين امر ايشان را از فقيهان ديگر ممتاز مي كند. يكي از نمود هاي جامعيت ايشان، برخورداري از بينش فلسفي و عرفاني است .اين مقاله با محور قراردادن اين بينش امام، اشاره اي دارد به آراي ايشان در باب تصوف.

واژه «صوفي» جزء آن دسته از لغات است كه سرنوشت ناگواري داشته است. بخشي از سوءتفاهمات در موضوع تصوف نيز ناشي از روشن نبودن تعريف صوفي و تصوف در ميان شيعيان است. بسياري از عالمان شيعي و بويژه فقهاء با شنيدن واژه صوفي و تصوف، مفاهيمي همچون درويشي، قلندري، چله نشيني، خانقاه نشيني، سماع و رقص، كشكول و تبر زين، خرقه پوشي در ذهنشان متبادر مي شود. آنگاه با مقايسه اين مفاهيم با روايات معصومين(ع) به انكار صوفيه حكم مي دهند. طبيعي است اگر مراد از صوفي و تصوف اين مفاهيم باشد، بسياري از بزرگان صوفيه نظير ابن عربي و عطار و مولانا، شمس تبريزي و حافظ چنين تصويري از صوفي و تصوف را پيشاپيش طرد كرده اند. با اين وجود در تاريخ از اين بزرگان به صوفي و مكتبي كه متعلق به آن بوده اند به «تصوف» ياد شده است. از اين رو بايد به دقت از كسي كه اين واژه را به كار مي برد، پرسيده شود كه غرض وي از صوفي و تصوف چيست؟

در تاريخ اسلام صوفي ما به ازاء گوناگوني داشته است. از اين رو تعريف تصوف و صوفي عرض عريضي پيدا كرده است. لذا عارف نامداري همچون سيدحيدر آملي در قرن ششم بحث وحدت «تصوف و تشيع» را مطرح مي كند و در جهت نزديكي صوفي و شيعه جهد بليغي مي ورزد. در مقاله حاضر مراد نگارنده از تصوف، مكتبي است كه به صورت يك روش فكري و عملي در دامان اسلام رشد كرد و داراي مباني نظري و عملي است. اين روش منحصراً بر تصفيه نفس براساس سلوك الي الله و تقرب به حقيقت تا مرحله وصول به حقيقت تكيه دارد و عنايتي به استدلال عقلي ندارد. پاي استدلاليان را چوبين مي داند و معتقد است كشف حقيقت غايت حقيقي نيست بلكه رسيدن به حقيقت را غايت تصوف مي شناسد.

بنابراين تصوف به صورت جريان مهمي كه ريشه در اسلام داشته و از دل فرهنگ اسلامي برآمده و بوي دلاويز آن در سرتاسر تاريخ اسلام به مشام مي رسد، مكتبي است داراي تئوري و عمل و به لحاظ نظري شبيه فلسفه است و در آثار ابن عربي و پس از وي تا زمان حاضر در انديشه بزرگاني نظير امام خميني(ره) پديدار گشته است. از نظر عملي، تصوف شبيه اخلاق است اما بسيار عميق تر و پيچيده تر از اخلاق.

سلوك الي الله تحت نظر خضر و مرشد صورت گرفته و منازل طي مي شود. منازل سلوك گاهي به دو منزل، گاهي سه، هفت، صد و تا هزار منزل اعتبار شده است. كتابهاي مفصلي نيز با عنوان «منازل السائرين» نگاشته شده است. جريان صوفيه همانند فقه و فلسفه و كلام، به لحاظ سلسله هايي كه پشت سر يكديگر پديد آمده و نحله هايي كه هر يك از اساتيد و مشايخ و شاگردان روش سلوكي مشخص دارد، تاريخ روشني دارد.

سلسله هاي صوفيه به عنوان مكتب عملي در ميان اهل تسنن تاريخ مشخصي دارد اما مكاتب عرفاني شيعه، سلسله ها و اصول فكري و روش سلوكي شان داراي ابهام زيادي است. به عنوان مثال مرحوم علامه طباطبايي آنگاه كه اساتيد عرفاني شان را ذكر مي كنند تا مرحوم ميرزا حسينقلي همداني را نام برده و تحول روحي ميرزا حسينقلي را به مردم مجهول النسب با لقب جولا (پنبه زن) مي رساند اما قبل از او را شناسايي نمي كند. در ميان شيعيان كتابي در تصوف عملي كه متكي به سيره ائمه معصومين (ع) باشد و در عين حال شاخص باشد، يافت نمي شود.

واقعيت تاريخي حاكي از آن است كه عارفان شيعه بعد نظري و تصوف را از ابن عربي و عطار و مولانا گرفته و كتابهاي عميقي به شيوه عرفان فلسفي نگاشته اند اما نسبت به جنبه عملي تصوف مرسوم بي توجه بوده اند. از آنجا كه تصوف در بعد نظري، تفاوت چنداني با فلسفه ندارد و در حقيقت منظري هستي شناسانه و معرفت شناسانه است، مكتب تصوف تأثير عميقي بر فلسفه هاي شيعي گذاشته است. عارفان و فيلسوفاني عارف مشرب نظير سيدحيدر آملي، ملاصدرا و اتباع ملاصدرا تا زمان حاضر بيش از هر مكتب فكري، از عرفان و تصوف نظري متأثر بوده اند. آراء مهم ملاصدرا در وجودشناسي، و وحدت بيش از آن كه وامدار ابن سينا و شيخ اشراق باشد، وامدار ابن عربي و عارفان پس از وي است. با تحليل فوق، نسبت امام خميني(ره) با تصوف روشن مي شود. وي به شهادت آثاري كه پديد آورده و مشي عملي اش، وابسته به مكتب عرفاني است. امام در نامه اي كه به گورباچف نوشته است، اهميت مكتب ابن عربي را به وضوح تصريح كرده است.

امام و دفاع از صوفيان
در آثار امام خميني(ره) به صورت پراكنده از شخصيت هاي عرفاني و مشاهير صوفيه ياد شده است.
امام خميني(ره) در تلويزيون جمهوري اسلامي در تفسير سوره حمد كه شب هاي جمعه بانام «قران در صحنه» پخش مي شد مي گفتند تفاسيري كه بر قرآن نوشته شده است نوعاً راهي به دهي نمي برد و جالب است كه امام از تفاسير شيعي كه نسبت به ديگران بهتر است از مجمع البيان طبرسي و تفسير بيان السعاده ملا سلطانعلي گنابادي رئيس فرقه گنابادي به عنوان تفسير نسبتاً خوب ياد مي كنند.

اين بيانات امام تا حد زيادي برخي را برآشفته ساخت و آنها را وادار به سخنان صريح و گوشه و كنايه كشاند و موجب شد امام رأساً تفسيرش را تعطيل كند و حال آن كه تفسير امام اگر ادامه مي يافت معارفي عميق در سطح جامعه نشر پيدا مي كرد. امام صريحاً از ابن عربي با عنوان «شيخ اكبر »ياد كرده و فهم آثار وي را در نهايت صعوبت دانسته است. درباره مولانا تعابيري همچون عارف معنوي، عارف مشهور، عارف رومي به كار مي برد. امام با مثنوي مأنوس بوده است. بارها از حلاج در اشعار خويش به خوبي ياد كرده و هفت شهر عطار را ستوده است.

امام در تفسير سوره حمد كه با استقبال بي نظيري مواجه شد و متأسفانه به تعطيلي كشانده شد، تمثيلي از مولوي را مطرح مي كند كه سه نفر ترك و عرب و فارس، درباره مطلوب واحدي _ انگور _ نزاع مي كردند و نتيجه مي گيرد:

« اينكه من مي خواهم مصالحه و صلح بدهم بين اين طوايف و بگويم اينها همه يك چيز مي گويند نه اين است كه مي خواهم همه فلاسفه را تنزيه كنم يا همه عرفا را يا همه فقها را مسئله اين نيست. اي بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد! مقصودم اين است كه در بين همه طوايف اشخاص زياد منزهي بودند و اختلافي كه حاصل شده است در مدرسه حاصل شده است.»

امام اولين حجاب و مهمترين حجاب سلوك راه خدا را حجاب  انكار مي دانند و بارها بر اين نكته تأكيد كرده اند كه اگر آدمي سخني از عارف شوريده يا صوفي و حكيمي شنيد، بايد سعي كند اولاً انكار نكند و ثانياً در صدد فهم مسئله برآيد.

امام در عين دفاع از صوفيه حقيقي، به مدعيان ارشاد، سخت مي تازد. جهله صوفيه را قطاع الطريق طريق انسانيت مي شناسد. امام در شرح حديث چهارم كه درباره تكبر است، كبري كه در مدعيان ارشاد صوفيه پديد مي آيد كه خود را برتر از فقها و فلاسفه مي دانند، مصداق كبر دانسته و مي گويد:

« و در مدعي هاي ارشاد و تصوف و تهذيب باطن، گاهي شخصي پيدا مي شود كه با تكبر با مردم رفتار كند و بدبين به علما و فقها و تابعين آنها گردد و به حكما و علما طعنه ها زند و غير خود و سرسپردگان به خود را اهل هلاك داند و چون دستش از علوم، تهي است علوم را خار طريق خواند و اهل آن را شيطان راه سلوك شمارد؛ با آنكه آنچه در مقام دعوي مقام خود گويد، اقتضاي خلاف اينها نمايد و هادي خلايق و مرشد گمراهان، بايد خود از مهلكات و موبقات مبرا باشد و از دنيا گذشته و محو جمال حق شده، بايد به بندگان خدا تكبر نكند و بدبين به آنها نباشد».(۱)

امام و دفاع از تفكر صوفيه
عرفان به معني شناخت عام، شامل همه حوزه هاي معرفتي مي گردد اما به عنوان علم خاص، از فلسفه، فقه و كلام، به لحاظ موضوع و روش جداست. بنابراين زبان عرفاني از زبان ساير طوايف مجزاست. علم عرفان به مانند علوم رسمي حاصل كسب و مطالعه نيست؛ حاصل مكاشفات و مشاهدات اهل الله است. علوم عرفاني «وهبي» و «ارثي» است، نه كسبي و رسمي.

«علم در اصل لغت مخصوص به كليات است و معرفت، مخصوص به جزئيات و شخصيات. گويند عارف بالله كسي است كه حق را به مشاهده حضوريه بشناسد و عالم بالله كسي كه به براهين فلسفيه، علم به حق پيدا كند. بعضي گويند علم و عرفان از دو جهت تفاوت دارند؛ يكي از جهت متعلق و ديگر در معرفت سابقه فراموشي و نسيان مأخوذ است. پس چيزي را كه ابتدا ادراك به آن متعلق شد، گويند علم به او حاصل شد و چيزي را كه معلوم بوده و نسيان شد و ثانياً  مورد ادراك شد، گويند معرفت به آن حاصل شد و عارف را از آن جهت عارف گويند كه متذكر اكوان سالفه و نشات سابقه بر كون ملكي و نشآت طبيعي خود شود».(۲)

عرفا در اثر رياضات شرعي و تفكر و تعمق در قرآن و كلمات نوراني ائمه دين(ع) و صافي ضمير،  معارفي از آسمان معنا بر قلبشان سرازير مي گردد و اخلاص، چشمه هايي از درون و زمين وجودشان بر سراسر قلبشان مي جوشاند، چنانچه در قرآن شريف بدان اشارت گرديده است. از نظر حضرت امام(ره) مكتب عرفاني و زبان عرفاني در مقايسه با ساير طوايف علمي،  نزديك ترين مكتب به قرآن و ائمه اطهار(ع) است. دلايل اين امر متعدد است:

۱- بهترين دليل بر گرايش عرفاني امام در مقايسه با ساير طوايف، آثار مكتوب ايشان است كه عمدتاً  در حوزه معارف، كتاب هايي عرفاني است و برخي از آنها مانند كتاب «مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه» به اعتراف اهل فن- نظير استاد سيد جلال آشتياني(ره)- در ميان تأليفات عرفاني بي نظير است.

۲- امام صراحتاً  در مواضع متعددي از مكتب عرفاني دفاع كرده اند. در ديوان شعري كه از امام راحل(ره) به چاپ رسيده است، ابيات زيادي وجود دارد كه عشق بر عقل ترجيح يافته و عقل و فلسفه مورد ذم واقع شده اند گرچه نقدهاي امام بر جهله صوفيه نيز قابل تأمل فراوان است.

در آثار مكتوب امام، صريحاً  تأييداتي در مكتب عرفاني يافت مي شود. چنانكه در تعليقه بر شرح فصوص، پس از بررسي «مسلك حكيم» و «ذوق عارف» مي فرمايند: «و ذكرنا سر الاختلاف بينها في بعض الرسائل الا ان مسلكهم ادق و احلي و لكن بشرط سلامه الفطره و عدم اعوجاج السليقه» .

۳- امام(ره) در مواضع گوناگوني ميان زبان عرفاني و زبان قرآن و روايات و ادعيه، مقايسه اي تطبيقي كرده اند و زبان عرفا را به پيروي از معارف آنان، نزديك ترين زبان و گاهي عين زبان بزرگان دين دانسته اند. امام(ره) در شرح مناجات شعبانيه مي فرمايند: «الهي اجعلني ممن ناديته فصعق لجلالك» اين صعق جلال چيست؟ اين غير از آن فناست كه آنها مي گويند. اين همان معناست كه آنها مي گويند. يك نفر آدم كه اطراف قضيه را توجه كرده، نمي تواند بگويد: علت و معلول است. ضيق تعبير است. خالق و مخلوق هم يك بيان روي مذاق عامه است. بهتر از اين تعبير است.

لكن «تجلي ربه للجبل» تجلي بهتر است، لكن باز هم نزديك تر به آن معنايي است كه هيچ نمي شود از آن تعبير كرد.»
در كتاب سرالصلاه هم كه مقايسه اي ميان زبان عرفاني و زبان روايات ائمه(ع) صورت گرفته است، امام اصطلاحات عرفاني را مطابق معاني مقصوده در روايات دانسته اند:

«تفكر كن در اين حديث شريف كه از حضرت صادق درباره قلب سليم وارد شده، ببين آيا غير از فناي ذاتي و ترك خودي و خوديت و انيت و انانيت كه در لسان اهل معرفت است، به چيز ديگر قابل حمل است؟ آيا مقصود از تجليات كه در دعاي عظيم الشأن«سمات » وارد است، غير از تجليات و مشاهدات در لسان آنهاست؟»

در كتاب مصباح الهدايه نيز در تأييد زبان عرفاني، به برادران ايماني توصيه مي كنند كه بدون اطلاع از اصطلاحات عرفاني، عقايد آنان را رمي  به بطلان نكنند و سپس مي فرمايند: «اگر نبود اينكه مي ترسم سخن به درازا بكشد و از منظور اصلي بيرون روم، آنقدر از گفتار آنان براي تو مي گفتم كه بر آنچه ادعا كرديم يقين كرده و به آنچه بر تو خوانديم، اطمينان حاصل كني» .

امام و دفاع از اصطلاحات صوفيه
امام در هر رشته علمي كه وارد شده اند، تحت تأثير مكتب عرفاني بوده اند. به عبارت ديگر، شاكله تفكر امام را انديشه هاي عرفاني ساخته است و لذا منظر امام به جهان، به انسان، به علوم، به فقه، به اقتصاد، سياست و هنر، منظر عرفاني است. اين مسأله اگرچه با تصريحات امام و آثار به جا مانده از ايشان، مطلب روشني است و داراي ابهام نيست،  اما توجه به نوشته هاي امام، بهترين گواه بر اين مطلب است. اساساً  چون نگاه امام به انسان و جامعه و تاريخ و از جمله به سياست، نگاهي عرفاني بوده است، در وضع اصطلاحات نيز تحت تأثير مشرب عرفاني هستند.

در آثار امام خميني، گرايش به زبان تمثيلي به پيروي از مكتب عرفاني كه ايشان به آن معتقد بوده است، بسيار به چشم مي خورد. امام در ساختن تعابير و الفاظ، غالباً  به وجه تأويلي يا روح و حقيقت اشياء و انسان ها و وقايع توجه كرده اند و شايد بي وجه نباشد كه تركيبات و واژه هاي به كار رفته در مكتوبات امام(ره) را «استعارات تأويلي»بناميم.

+ نوشته شده توسط در جمعه پنجم آبان 1385 و ساعت 22:22 |

ديوار حسينيه دراويش بروجرد زير تيغ لودرهاي اداره اطلاعات


رئيس و كارمندان اداره اطلاعات قم به دليل طراحي و اجراي واقعه قم طبق صورتجلسه شوراي تأمين استان قم در تاريخ 1 بهمن 1384 به شماره: 336/3/2/م/236 پاداش زيادي دريافت نمودند. اداره اطلاعات بروجرد نيز براي دريافت پاداش مشابه در تاريخ 30 مهر ماه 1385 با چند دستگاه لودر براي تخريب حسينيه دراويش گنابادي در بروجرد به اين محل حمله نمود. اين حمله در تمام طول روز تا نيمه‌هاي شب به كرات ادامه داشت و مهاجمين اداره اطلاعات در اكيبهاي مسلح 20 نفره موفق شدند كه دو قسمت از ديوارهاي حسينيه دراويش را در دو سمت حسينيه تخريب كنند و مجموعاً 20 متر از ديوار حسينيه را تخريب نمودند كه با ازدحام دراويش در محل موقتاً محل را ترك نمودند. دراويش حاضر در محل كه حدود 400 نفر ميباشند به سرعت مشغول مرمت ديوار گرديدند و در مقابل ديوار حسينيه سدي انساني تشكيل داده‌اند تا از حمله لودرهاي اداره اطلاعات بروجرد جلوگيري نمايند.
اداره اطلاعات بروجرد قبلاً ضمن هماهنگي با حجت الاسلام ترابي امام جمعه بروجرد و شهردار بروجرد به نام صارمي و شهردار منطقه يك به نام رضا بوربور اقدام به اين كار نموده است. گفتني است اداره ميراث فرهنگي بروجرد بناي حسينيه دراويش در بروجرد را جزو آثار باستاني ثبت كرده و بر اين اساس تخريب اين بنا نيز ممنوع مي‌باشد. براساس استشهاد محلي كليه همسايگان و ساكنين محل نظير حسن حق نويس، حميد حق نويس، جواد عمادي، محمدرضا قوانيني، خانم ياروتي، آقاي مهدي ...، فرهاد پورحسيني، خانم حاجر...، محمد ثلاثي نيز از حضور حسينيه دراويش كتباً اعلام رضايت نموده‌اند.

سابقه موضوع
قبل از ابتياع اين مكان دراويش بروجرد با همياري يكديگر اقدام به خريد يك دستگاه منزل مسكوني نمودند و بيعنامه در 26/1/1380 به امضاء رسيد تا پس از طي تشريفات در دفتر اسناد رسمي شمارة 18 بروجرد عمليات انتقال سند نهائي شود. ادارة اطلاعات بروجرد از اين جريان آگاه شد و فروشنده را تحت فشار قرار داد تا از انجام معامله سر باز زند. در 2/4/1380 اداره اطلاعات بروجرد براي به چنگ آوردن سند مالكيت منزل مورد نظر در ساعت 11 صبح يك اكيپ 6 نفري بدون حكم از مراجع ذيصلاح و متجاوزاً وارد منزل عبدالعلي هوشمند شده و ضمن شكستن دربهاي اطاقها تا ساعت 14 به تجسّس ميپردازند ولي سند را نمي‌يابند ولي تعدادي از فيلمها و عكسهاي خانوادگي را با خود ميبرند كه آنها را در مهر 1385 در اختيار همكاران خود در وبلاگ خرقه قرار ميدهند تا فتنه كنند.
مآمورين اداره اطلاعات در 7/4/1380 با تحريك مسؤولين شهر در منزل فروشنده با شركت امام جمعه، شهردار، فرماندار، رئيس نيروي انتظامي، رئيس اطلاعات، نمايندة شهر و رئيس ادارة ميراث فرهنگي به منظور تحذير فروشنده از فروش منزل تشكيل جلسه ميدهند. فروشنده نهايتاً تحت فشار مأمورين اطلاعات از معامله سر باز ميزند.
دراويش بروجرد همچنان در حين شكايت از اداره اطلاعات اقدام به خريد مكان ديگري مينمايند و آن را جهت انجام مراسم مذهبي ذكر و ياد خدا و تشكيل مراسم تذكّر و روضه خواني خامس آل عبا وقف بزرگ وقت مينمايند.
در شب جمعه 14/6/1381، تعدادي از مأمورين انتظامي به محل موصوف مراجعه ومانع ورود نمازگزاران و برپائي نماز جماعت شدند.
در اولين يورش ادارة اطلاعات باهمراهي نيروي انتظامي بيش از يكصد نفر مامور اقدام به ضرب و شتم دراويش كرده و با نصب دوربين فيلمبرداري از آنها فيلم گرفتند. در اين واقعه پيام باري، نويد جنّت، ايمان تله به علت كتك خوردگي شديد آسيب ديدند.
در زمستان 1381 و بهار 1382اداره اطلاعات بروجرد چندين بار به اين حسينيه حمله مي‌برد. اين حملات در ساعتهاي مختلف شبانه روز (دو نيمه شب، پنج صبح، دوازده ظهر و…) بود. دراويش نيز به تمام مقامات كشوري و لشكري شكايت كردند ولي پاسخي دريافت ننمودند.
اداره اطلاعات كه عدم موفقيت ديگري در پرونده عملياتي‌اش ثبت ميشود به دفعات همراه با نيروي انتظامي به حسينية دراويش يورش مي‌آورده تا درب حسينيه را لاك و مهر نمايد. دراويش براي جلوگيري از لاك و مهر شدن دربهاي حسينيه آنها را از جا درآورده و به محل ديگري منتقل مي‌كنند و اداره اطلاعات موفق به پلمب كردن و بستن حسينيه نميشود.
مجدداً در چهارشنبه 20 آذر 1381 ادارة اطلاعات با همراهي نيروي انتظامي در يك اكيپ 60 نفره در ساعت 4 و 30 دقيقة بامداد اقدام به يورش به محل حسينيه دراويش نمود تا در تاريكي شب اقدام به پلمب و لاك ومهر كردن دربهاي حسينيه نمايند كه دراويش بروجرد سريعاً مطلع و دربها را از چارچوب بيرون آورده و به محل ديگري منتقل مينمايند. پنج نفر از حاضرين به نامهاي حسين باقري، ماشاءالله ديناروند، ابوالقاسم حامدي، سيد محمد ساكت، غلامحسين گودرزي دستگير و بازداشت شدند. عمليات توسط سرهنگ دوم اميرسرداري از رؤساي پليس 110 هدايت ميشد كه رفتار توهين آميزي نسبت به مقدسات ديني دراويش داشت. اين عمليات در ساعت 6 صبح به علت شروع رفت و آمد عابرين و ترس مامورين از علني شدن عمليات با لاك و مهر كردن پاركينگ محوطه همسايه كه محل پارك موتورسيكلتها بود خاتمه يافت.
اطلاعات بروجرد ادارات آب و برق و گاز را مأمور به قطع خدمات آب و برق و گاز حسينيه دراويش نمود. و در تاريخ 1/10/1381 مأمورين ادارة گاز بروجرد جهت قطع گاز به محل حسينيه مراجعه و با دراويش مواجه شده و محل را ترك كردند. يكي از مأمورين اطلاعات به نام محرم معظمي گودرزي با نام مستعارعباسي در اين ارتباط مزاحمتهاي زيادي براي دراويش ايجاد نمود.
دراويش زيادي در اين جريانات بازداشت و روانه زندان شدند. از جمله اين افراد عبدالله مديري، مهدي سليمي، عبدالعلي هوشمند، محمد حسن جنت، حبيب پيريائي، عبده سليمي هستند كه در 2/11/1381 به دادگاه كشيده شدند. برخي از دراويش نظير مهدي سليمي نيز در اين ارتباط توسط اداره اطلاعات بروجرد از محل كار خود ربوده و مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و چند روز در سلول انفرادي بازداشت و سپس به مدت يك هفته در زندان مركزي زنداني و سپس به قيد 100 ميليون ريال وثيقه آزاد مي‌شود. فرزند نامبره (محمد سليمي) نيز كه براي آگاهي از وضع پدر خود به نيروي انتظامي مراجعه مي‌نمايد نيز بازداشت و به شدت وي را مضروب مي‌سازند.
حسينيه مزبوراز 1200 متر مربع زمين و 1150 مترمربع بنا برخوردار است. مجالس فقري در بروجرد عليرغم فشار مداوم و روزمرة ادارة اطلاعات آنجا مبني بر تعطيل حسينيّة هر شب برگزار ميگردد و حدود 1500 تا 2000 نفر در شبهاي مختلف در مجالس فقري شركت مينمايند.

+ نوشته شده توسط در سه شنبه دوم آبان 1385 و ساعت 14:18 |
انتشار گزارش جدید کانون مدافعان حقوق بشر

کانون مدافعان حقوق بشر، از جمله تشکل های غيردولتی فعال در حوزه حقوق بشر در ايران، در تازه ترين گزارش فصلی خود، وضعيت حقوق بشر در اين کشور در نيم سال گذشته را بررسی کرده است.

در اين گزارش، به ده ها مورد محاکمه و احضار فعالان مطبوعاتی، لغو امتياز چندين روزنامه و نشريه، محروميت ده ها دانشجو از تحصيل و مواردی ديگر اشاره شده است.

وضعيت آزادی بيان از مهمترين نگرانی های کانون مدافعان حقوق بشر است که در گزارش اخير اين کانون به آن اشاره شده است.

در اعلاميه کانون مدافعان حقوق بشر به بيش از ۶۰ مورد احضار و محاکمه فعالان مطبوعاتی و توقيف دست کم ۷ نشريه در شش ماه گذشته اشاره شده و از وضعيت آزادی بيان در ايران انتقاد شده است.

در گزارش بهار و تابستان سال جاری، کانون مدافعان حقوق بشر از بيش از 130 مورد احضار دانشجويان در کميته های انضباطی دانشگاهها خبر داده و از احضار اين دانشجويان به مجامع قضايی و محکوميت آنان انتقاد شده است.

کانون همچنين از اينکه بيش از ۵۰ دانشجو به دليل فعاليت در تشکل های دانشجويی از تحصيل محروم شده اند ابراز نگرانی کرده و به محدود شدن آزادی های اجتماعی در ايران اشاره کرده است.

برخورد با تجمعات مسالمت آميز، بازداشت کارگران و بيکار شدن فعالان تشکلهای کارگری از ديگر مواردی است که کانون مدافعان حقوق بشر به عنوان موارد بارز تخطی حقوق بشر به آنها اشاره کرده است.

محمد علی داخواه وکيل دادگستری و از اعضای اين کانون می گويد که مجريان قانون با تخطی از اجرای قوانين مسئول اين اقدامات هستند.

آقای دادخواه گفته است که "عدم احترام به قانون و قانون گريزی بسياری از مسئولان و مجريان باعث بروز اين موارد شده است، علاوه بر اين در مواردی قانون نيز مطابق با اصول و موازين لازم تصويب نشده و اجرای اين قوانين باعث نقض حقوق بشر شده است."

علاو بر اينها برخورد با دراويش گنابادی قم و محکوم کردن ۵۲ نفر از آنها به حبس و دهها ضربه شلاق از سوی دادسرای عمومی قم نيز به عنوان موارد نقض قانون اساسی جمهوری اسلامی و نقض حقوق بشر، از سوی کانون محکوم شده است.

کانون مدافعان حقوق بشر حدود ۵ سال پيش تاسيس شد و به عنوان يکی از معتبر ترين سازمان های ايرانی فعال در زمينه حقوق بشر مورد پذيرش مراکز بين المللی قرار گرفت.

اگرچه اين سازمان در داخل ايران موفق به دريافت مجوز و پروانه تاسيس نشده، ولی هر از گاهی اين کانون گزارشی را درباره وضعيت حقوق بشر در اين کشور ارائه کرده است.

شماری از حقوقدانان و وکلای مدافعی که در سال های اخير عمدتا دفاع از پرونده های مطبوعاتی و سياسی را بر عهده داشته اند، از جمله شيرين عبادی برنده جايزه صلح نوبل، عبدالفتاح سلطانی، محمد علی دادخواه، محمد شريف و يوسف مولايی اين کانون را بنيان نهاده اند.

+ نوشته شده توسط در دوشنبه یکم آبان 1385 و ساعت 4:2 |


Powered By
BLOGFA.COM