دکتر سيد سلمان صفوی، مدير آکادمی مطالعات ايرانی در لندن، در گفتگو با خبرنگار مهر درباب ساختار معنايی مثنوی مولوی که پايان نامه دکتری وی در دانشگاه لندن است اظهار داشت: قول مشهور بين مثنوی شناسان شرق و غرب آن است که مثنوی فاقد ساختار، سيستم، طرح و نظم خاص است اما بر اساس تحقيقاتی که انجام داده ام معتقدم که مثنوی مولانا دارای ساختار و طرح خاصی است که برمبنای الهام از قرآن کريم و مبانی هستی شناسانه اسلامی تدوين شده است.
وی به برخی از مبنايی الهام گرفته از قرآن کريم و هستی شناسانه اسلامی اشاره کرد و گفت : اين اصول عبارتند از: "اصول عالم غيب و شهادت "، " قوس نزول و صعود "، " انا للله و انا اليه الراجعون"، جهات شش گانه طبيعت ( شمال، جنوب، شرق، غرب، بالا و پايين )، آسمانهای هفت گانه، شش روز دوره خلفت، نظريه اعداد مقدس(40،18،14،12،7،6،5،4،3،1) "شريعت، طريقت، حقيقت"، مراتب روح و نفس، سير و سلوک الهی، قاعده عشق و سريان عشق در جميع کائنات سروده شده است .
دکتر صفوی در ادامه به اهميت کشف ساختار در فهم متن اشاره کرد و گفت : ساختار(Structure)، به معنای چارچوب تعيين کننده مناسبات درون عناصر يا اجزاء يک داستان، اثر يا پديدار است که به مفهوم "هم خوانی ارگانيک ميان اجزاء اثر" باز ميگردد. اهميت فهم ساختار در جهت فهم متن، يک رويکرد فلسفی به متن است.
وی افزود: روش متعارف و يا روش عـلی بررسی تک تک ابيات يا پديدارها جهت فهم عميق متن مکفی نيست، بلکه تفسير متن بايد بر تحليل مجموعۀ مناسبات بين اجزاء ساختار يک متن استوار باشد. از خرده ساختارهای يک کل که خود، حاصل مناسبات خاص درونی بين اجزاء مختلف آن ساختار است، معانی جديدی ورای ظاهر متن پديد می آيد، يعنی معنايی که خود را پنهان ساخته ظاهر می گردد.
دکتر صفوی اظهار داشت: بر اساس اصول ساختارشناسی، مناسبات، تفاوتها و تقابلهای اجزای متن به نشانههای متفاوت، شکل و معنی می دهد و مجموعه ای از عناصر صوری را با يکديگر مرتبط ساخته، امکان می دهد که از راه همنشينی عناصر گوناگون، عبارتهايی با معانی تازه ساخته شود. از طريق دقت در روابط پاراگرافها و بخشهای مختلف يک اثر ميتوان به محتوای اصلی يک داستان يا کل اثر پی برد.
وی افزود: ساختار شناسی به طرح ابيات و پديدارها فراتر از جنبه های ظاهری آنها کمک ميکند و آشکار ميسازد که طرح يک عنصر (بيت، پاراگراف، بخش و حکايت) در رابطه آن با ساير عناصر است. کليه اين روابط که سازنده يک ساختار يا سيستم نهايياند به کشف محتوای اصلی پنهان اثر کمک می کنند.
دکتر صفوی تصريح کرد: در اين روش رابطه بين دال و مدلول به تنهايی چندان مهم نيست، يعنی صرف اين پندار که در داستان اول، شاه سمبل روح و کنيزک مظهر نفس است اهميتی ندارد بلکه رابطه يک دال با دال ديگر است که دارای اهميت است. هيچ دالی به دال خودش ارجاع نمی شود، بلکه در زنجيره دالها جای می گيرد. دال در اين زنجيره معنا می يابد، دلالتها نيز بايد در همين پيوستگی دال ها به شمار آيد.
وی با اشاره به اين نکته که موضوع اصلی همواره در ظاهر اثر پنهان است گفت: تفسير تک تک ابيات به معنای راه يابی به کل داستان يا اثر نيست. ما سرنخ ارتباط دالها را با يکديگر از طريق فرم و ساختار، تاويل و ارجاع جزء به کل و کل به جزء کشف می کنيم. البته ما به آن معنايی که در فضای فرهنگی فرانسه پس از جنگ جهانی دوم مطرح شد ساختارگرا نيستيم، بدين معنا که به ديدگاههای ساختارگرايان معروفی هم چون ميخائيل باختين و لوئی اشتراوس متعهد مطلق نيستيم و يا پيرو بوريس آخن باوم و رومن ياکوبسن فـُـرماليست های روس نيز نيستيم.
دکتر صفوی تاکيد کرد: ما بر خلاف ساختارگرايان ميخواهيم از صورت يا فـُـرم به محتوا برسيم، آنچه برای ما مهم است محتواست نـَـه فـُـرم. البته معتقديم برای فهم محتوا بايد فــرم را کشف نمود و از طريق گفتگو بين فـُـرم و محتوا، معنای باطنی اثر را دريافت. روش ساختارشناسی ما مبتنی بر رويکرد کل نگر(Synoptic) ، نـَـه رويکرد خواندن متوالی يا بيت به بيت ( Sequential ) و هم چنين بر اساس پارالليسم (Parallelism)، انعکاس متقاطع (Chiasmus) و سيکل هرمنيوتيکی (Hermeneutic Circle ) يا ارجاع جزء به کل و کل به جزء می باش.
رئيس آکادمی مطالعات ايرانی در لندن معتقد است که بر اساس اين روش، تفسير و رويکرد بيت به بيت مفيد است اما کافی نيست زيرا با قرائت بيت به بيت، تفسير کل داستان يا اثرحاصل نمی شود. از آنجا که داستانهای کوتاه و بلند و بخش های غير روايی، که به طرح قواعد و تعاليم عرفانی می پردازد، در ارتباطی وثيق با يکديگر هستند لذا در وهله نخست، آغاز و انجام هر داستان بلند را شناسايی و سپس بخش های هر يک را پاراگراف بندی کرده ايم.
وی افزود: پس از مطالعات مذکور، ابيات هر بخش و هر داستان را کشف نموده، پس از شناسايی ساختار داستانهای دوازده گانه، ساختار کلی دفتر سوم کشف شده است. بر اساس رويکرد متوالی، دفتر سوم مثنوی مولوی دارای 220 بخش و53 داستان کوتاه و بلند است ليکن بر اساس روش کل نگر، شامل دوازده گفتمان (Discourse) است که روابط دقيق پارالليسمی با يکديگر دارند. اصطلاح تکنيکی ""گفتمان"(Discourse ) جهت تعيين يک گروه از بخش ها به کار می رود که شامل وحدت موضوعی _ داستانی يا هر دو بخش روايی و تعليمی است.
دکتر صفوی در ادامه به دفتر سوم مثنوی اشاره کرد که موضوع اصلی اين دفتر "حکمت و عقل" است که طی دوازده گفتمان مباحث و ابعاد و جوانب گوناگون مسائل مربوط به حکمت و عقل در چارچوب کلی سفر روح از مقام تبتل به مقام فنـا توسط حضرت مولانا تجزيه و تحليل و با زبان سمبليک بيان شده است.
وی افزود: حکمت به معنای اتقان در گفتار و کردار، علم به اعيان موجودات، علم به آفات نفس اماره، بينش باطنی، نيروی بازدارنده افعال و اعمال زشت، علم به حقايق اشياء و درستی اقوال و افعال است .
دکتر صفوی با اشاره به فهم مولانا از حکمت گفت : مولانا در مقدمه منثور دفتر سوم مثنوی راجع به حکمت چنين می گويد: حکمتها سپاه خداوندند که مريدان را بدان نيرومند گردانـَـد و علم آنها را از نادانی و دادگری آنان را از شائـبه ستم، بخشندگی آنها را از ريا و بردباريشان را از آلودگی به سبکباری مصون دارد و حکمت ها و اسرار و حقايق آن جهان را که از حيطه ادراک آنان به دور است، به فهم ايشان نزديک تر گرداند و آنچه را از طاعت و اجتهاد، که بر آنها دشوار است سهل نمايد.
وی تصريح کرد: از مقدمه مذکور چنين برميآيد که از نظر مولانا، حکمت علاوه بر بينش باطنی و معنوی عميق، شامل آن نيرويی است که آدمی را از آلايش های روحی بازمی دارد. مولانا در مقدمه دفتر سوم چهار گروه از محرومان دست يابی به حکمت الهی را برمی شمرد: اول هر آن کس که هوای نفس را بر خداوند برگزينـَـد. دوم هر آن که تن آسايی پيشه کرده از طلب روی گردانـَـد. سوم هر آن کس که اهتمام خويش را تنها مصروف زندگانی دنيوی کند و چهارم هر آن که خدمت جان خويش نمايد. اما آن که در سايه عنايت و هدايت حق پناه گيرد و دين خود بر دنيای خويش برگزيند، به انوار جليل و جواهر کريم گنج خانه حکمت الهی واصل گردد. مولانا در مقدمه، حکمتهای الهی را براهين پيامبران و دلايل ايشان برمی شمارد و خداوند را مـُـعطی حکمت به خلايق خوانده، موضوع عقل را مطرح می نمايد و وجود عقل در آدميان را هم چون وجود آسمان روحانی بر آسمان دنيا می پندارد.
دکتر صفوی اظهار داشت: در مقدمه دفتر سوم، در چارچوب طرح مسئله حکمت ، نقش پيامبران و موضوع عقل يا (قلب) ، خداوند به عنوان اعطاکننده حکمت به آدميان، مسئله نافرمانان يا گمراهان و طلب علم مطرح می شود. مقدمه با عبارت حکمت ها لشکريان خداوندند آغاز می شود و با عبارت خداوند سميع و عليم و ربالعالمين است پايان می يابد،که البته ربط دقيق حکمت و عليم که از اسماء حسنای الهی هستند آشکار است