|
+ نوشته شده توسط در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت
17:5 |
مراسم ختم مرحوم محسن شماعی
مراسم ختم مرحوم محسن شماعی نوه آقای مدیری مجاز محترم بروجرد که اخیرا به قتل رسیده است ؛ فردا ساعت ۱۰ الی ۱۱:۳۰ ، در بروجرد ، خیابان تختی ، مسجد نخی ، برگزار می شود
+ نوشته شده توسط در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت
0:37 |
جشن 500 روز با مولانا
خبرگزاری مهر سال مولوی با برگزاری "جشن 500 روز با مولانا" خاتمه یافت و سخنرانان و شرکت کنندگان در این جشن که عصر دیروز در تالار وحدت برگزار شد، ضمن تجلیل از این شاعر بزرگ بر جهانی بودن و جهانی ماندن او تاکید کردند و خواستار تاسیس بنیادی به نام وی در ایران شدند به گزارش خبرنگار مهر، در ابتدای مراسم 500 روز با مولانا علی اصغر محمدخانی - دبیر این جشن - در سخنانی با اشاره به اقبال گسترده جهانی به برگزاری مراسمها و همایشهایی برای مولانا در سالی که به نام وی نامگذاری شده بود، انتشار کتاب "پله پله تا ملاقات خدا" - اثر عبدالحسین زرین کوب - را که هفته گذشته و در 12 هزار نسخه برای بار سی ام تجدیدچاپ شد، گواهی بر این اقبال خواند و گفت: استقبال از این شاعر ایرانی در دنیا بسیار گسترده بوده ولی با این وجود کار مولوی پژوهی تمام نشده و ما در آغاز این راهیم + نوشته شده توسط در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت
0:32 |
کنسرت شهرام ناظری در قونیه
پوستر تبلیغاتی کنسرت شهرام ناظری روی دیوار آرامگاه مولانا خودنمایی می کرد اما تنها کنسرتی که در قالب برنامه های مراسم هفده روزه گرامیداشت مولانا در برنامه رسمی اعلام شده بود به حسام الدین سراج، یکی دیگر از خواننده های مشهور موسیقی عرفانی ایران تعلق داشت که آن هم برای روز سوم مراسم یعنی حدود دو هفته پیش برنامه ریزی شده بود.
یکی از مسئولان مراسم می گفت که کنسرت شهرام ناظری تنها چند روز قبل و به صورت از پیش اعلام نشده به برنامه مراسم اضافه شده بود. کنسرتهای موسیقی اغلب در یکی از تالارهای شهر قونیه برگزار می شد و شهرام ناظری تنها هنرمند خارجی بود که کنسرتش در تالار موسیقی محل اصلی مراسم، یعنی مرکز فرهنگی مولانا برگزار شد. تالار گنجایش هفتصد نفر را داشت اما تقریباً هزار نفر تماشاچی خودشان را به هر نحو شده در تالار جا داده بودند و البته اکثریت قاطعشان هم ایرانی بودند که این خودش نشانه ای بود از رقم چشمگیر و بی سابقه مسافران ایرانی در شهر قونیه.
کنسرت از پیش اعلام نشده، بی نظمیهای خودش را هم داشت؛ کنسرت با تأخیر زیاد آغاز شد، کیفیت صدابرداری بسیار بد بود و گروههای حرفه ای موسیقی ایرانی با وسواس زیادی که در مورد کیفیت صدای تالار دارند معمولاً در کشور خودشان حاضر نمی شوند در حالی که بلندگوها مرتب سوت می کشند به اجرای برنامه ادامه بدهند. سال مولانا سال شهرام ناظری هم بود، او که بیش از دیگر خوانندگان ایرانی اشعار مولانا را در کارنامه هنری اش جا داده، ثمره ارادت به ملای روم را در تقدیرهای متعددی که در گوشه و کنار جهان از او شد دید که مهمترین آنها، دریافت نشانه شوالیه لژیون دونور بود. پیش از آغاز کنسرت، خانم اسین چلبی، بیست و دومین نواده مولانا از شهرام ناظری تقدیر کرد و گفت که قرار است این خواننده موسیقی عرفانی را در ایران نماینده افتخاری بنیادی بین المللی کند که برای حفظ میراث و ترویج اندیشه مولانا تأسیس شده است. شهرام ناظری با همراهی گروه نوازندگان اشعاری از مولانا را در دستگاه نوا و به شیوه و سبک خاص خود خواند. شیوه آهنگسازی و اجرای تصنیفهایی که شهرام ناظری روی اشعار مولانا به اجرا در می آورد بیشتر تکیه بر ریتم دارد تا ملودی و اساساً تنوع چندانی در ملودی سازی و نغمه پردازی به گوش نمی رسد و به آوازی می ماند که ریتمیک و با میزان بندی اجرا بشود، تا آنجا که تصور می شود ارکستری حرفه ای در سطح شهرام ناظری و همنوازانش به راحتی بتواند بدون تمرین و بداهتاً تصنیف را اجرا کند.
آثاری که شهرام ناظری در کنسرت قونیه اجرا کرد به علاقمندان او یادآور می شد که شاید همچنان باید بهترینهای خوانندگی او روی اشعار مولانا را همچنان در نوزده بیست سال پیش و در ساخته های آهنگسازانی همچون حسین علیزاده و آلبومهایی مانند شورانگیز جستجو کنند که آهنگسازی آنها چه در ملودی و چه در ریتم و هم در تنظیم ارکستر و اجرا و خوانندگی شهرام ناظری، به باور بسیاری از اهل موسیقی، هنوز بی بدیل باقی مانده اند. البته شیوه اجرایی که شهرام ناظری برای ادای حال و هوای اشعار مولانا برگزیده در نشان دادن شوریدگی و شور و حال این عارف بزرگ بسیار موفق بوده اما در حالی که فضای تالار کنسرت مرکز فرهنگی قونیه غرق در این حال و هوا بود، یکی از اداره کنندگان گروه و کنسرت شهرام ناظری که ایرانی بود مانع از ادامه کار من و همکارم شد که می کوشیدیم همین حال و هوا را در قالب گزارشی ویدیویی هم به شمار بیشتری از مخاطبان انتقال دهیم. وقتی توضیح دادیم که از وزارت فرهنگ ترکیه اجازه تصویربرداری از کلیه بخشهای مراسم بزرگداشت مولانا را داریم جواب شنیدیم: "اینجا فقط من هستم که باید مجوز بدهم". جالب بود، شاید از دوران سلجوقیان تاکنون هیچ ایرانی دیگری در این شهر نگفته که فقط اوست که باید مجوز بدهد. البته همین آقا بعداً بیرون از تالار از ما پوزش خواست و از دلخوری خود از کسانی گفت که ویدئوهای شهرام ناظری را بدون اجازه در سایتهای اینترنتی منتشر می کنند. غیر از شهرام ناظری و نوازندگان همراهش، چندین گروه موسیقی سنتی و عرفانی ایرانی هم طی هفده روزی که مراسم بزرگداشت مولانا در قونیه برپا بود به هنرنمایی پرداختند اما این هنرنماییها خارج از مراسم و تنها در هتلهای محل اقامت مسافران ایرانی صورت گرفت. این گروههای موسیقی را بنگاههای گردشگری همراه با مسافران ایرانی به قونیه آورده بودند. + نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت
2:22 |
رحيم معيني كرمانشاهي: خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران رحيم معيني كرمانشاهي تأكيد كرد: مفاخر ما چهرههاي جهانياند و همه بايد به جهان بروند؛ اما قبل از آن ايرانياند. اين شاعر و ترانهسرا در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دربارهي ادعاي كشورهاي ديگر دربارهي مالكيت مفاخر ايراني، گفت: اين انتسابها مطمئنا به ما صدمه ميزنند. نظامي گنجوي را به خودشان منتسب ميدانند و اگر زورشان برسد ميگويند فردوسي هم مال ماست. متأسفانه فقط كشور ما تكه پاره نشده است، بلكه فرهنگ و ادبياتمان هم تكه پاره شده است. او در ادامه افزود: شخصيتهاي فرهنگي ما به زبان فارسي سخن گفتهاند. شما يك خط شعر تركي از مولانا به من نشان دهيد. خب حالا اگر رفته قونيه و در آن جا دفن شده، دليل بر اين نيست كه اهل آنجا باشد. اين جفاي فرهنگي است كه به ما ميشود و بايد از هر طريق و در هر زمان و با هر زباني جلو اين تجاوزات فرهنگي را بگيريم. معيني تأكيد كرد: مملكت ما با اين زبان فاخر و با شخصيتهايي چون مولانا روي پا ايستاده است و حالا اگر قرار باشد هر كدام از اينها را كشوري به خود منتسب بداند، چه ميشود؟! اين ترانهسرا يادآور شد: اين تجاوزات سياسي چرا به حوزهي ادبيات و اخلاق رخنه ميكنند؟! ما حق نداريم اگر بتهوون آلماني آمد در ايران و فوت شد، بگوييم بتهوون ايراني است. معيني كرمانشاهي دربارهي استحاله شدن مفاخر فرهنگي ايران در كشورهاي ديگر، تصريح كرد: علت اين امر مشكلات زبان ماست. الآن زبان ما متأسفانه يك زبان منزوي و منطقهيي است و خب از سويي در سالهاي اخير، ايرانياني به دلايل مختلف به خارج رفتهاند و اولين وظيفهي آنها، اين است كه اين زبان ملي را نگهداري كنند و زبان فارسي را از ياد نبرند. او در ادامه تصريح كرد: اين موقعيت خوبي است كه گروه كثيري از مملكت ما در خارج ميتوانند زبانمان را در آنجا گسترش دهند. اگر اينهايي كه رفتهاند به خارج، اين كار را نكنند، بزرگترين خيانت را به زبان و ادبيات ما كردهاند. اما چنانچه اين كار شود، آنگاه معلوم ميشود ادبيات ما در چه سطحي قرار دارد. اگر جهان ادبيات ما را ميشناخت، به هر خطي از ماندههاي ادبيات كهن ما يك جايزهي نوبل ميداد. وي همچنين متذكر شد: ما زباني گوشهنشين و منزوي داريم و چوبش را ادبيات پرمايهي ما ميخورد، چوبش را مولاناها ميخورند. ترجمههايي از مولانا ديدهام كه خندهام ميگيرد! معيني كرمانشاهي در پايان اظهار كرد: البته كه مفاخر فرهنگي ما چهرههاي جهانياند، به شرط آنكه از وطن خودشان كنده نشوند. پاستور، ويكتور هوگو و آناتول فرانس چهرههاي جهانياند؛ اما متعلق به فرانسه. مفاخر ما هم قبل از هر چيز ايرانياند. افتخار كشور ما اين است كه مولانا اهل بخارا و سمرقند است؛ بخارا و سمرقندي كه بعدا از دست ما بردهاند و چون بخارا و سمرقند را بردهاند، مولانا را هم بردهاند، و چون شهر قفقاز را بردهاند، نظامي را هم بردهاند + نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت
13:56 |
شهرام ناظری: نشان مولانا برايم از همه نشان ها با ارزش تر است
يکی از رويدادهای مهم آيين های بزرگداشت سال «مولانا» در شهر قونيه که از اول دسامبر تا پايان ماه دسامبر برگزار می شود، حضور شهرام ناطری، خواننده بزرگ ايرانی، در اين مراسم بود. شهرام ناظری به همراه گروه موسيقی مولويه در شامگاه ۲۴ آذر ماه در سالن سلطان ولد قونيه با اشعاری مولانا جلاالدين رومی از مقام شامخ اين شاعر بزرگ تجليل کرد. سالن سلطان ولد قونيه که ظرفيت آن هفتصد نفر است، مملو از جمعيتی حدود يک هزار و پانصد تن شد که اکثريت آنها را ايرانيان تشکيل می دادند. شهرام ناظری آوازهايی را با اشعار مولانا اجرا کرد که مورد استقبال گرم شرکت کنندگان قرار گرفت. در اين برنامه اسين چلبی ۲۳ مين نواده «حضرت مولانا»، به پاس استفاده شهرام ناظری از اشعار مولانا در آوازهای خود که در کشورهای مختلف جهان طنين افکن شده، «نشان بين المللی مولانا» را به شهرام ناظری اهدا کرد. اسين چلبی طی سخنانی گفت: «قصد داريم شعبهای از وقف بين المللی مولانا را در ايران هم باز کنيم و اميدواريم شهرام ناظری مسووليت معنوی آن را بر عهده بگيرد». شهرام ناظری در گفت و گو با راديو فردا، نشان بين المللی مولانا را با ارزش تر از بالاترين نشان فرهنگی فرانسه شواليه لژويون دونور و يا نشان ميراث فرهنگی شرق و ساير نشان های ديگری دانست که تاکنون دريافت کرده است شهرام ناظری گفت: «نشان مولانا برای من از همه مهمتر بود برای اينکه از يک منبع و چشمه اصلی است. خانم چلبی از بازماندگان حسام الدين چلبی و خانوادهای است که در حقيقت مسبب مثنوی مولوی بوده، يعنی نواده کسی است که باعث شده مثنوی معنوی بوجود بيايد. اين نشانی که به من دادند از نظر قلبی، حسی و درونی و معنوی به عنوان يک هديهای که از آسمان برای بنده که سال ها در اين زمينه کار کردهام ، آمده و بسيار ارزنده بوده و از همه نشان های ديگر با ارزش تر است». هشتصدمين سال تولد مولانا دوشنبه شب ۱۷ دسامبر ۲۰۰۷ برابر با ۲۶ آذرماه ۱۳۸۶، ۷۳۴ مين سالروز وفات مولانا محمد جلال الدين بلخی يا رومی ملقب به مولوی، شاعر و عارف بزرگ ايرانی بود. يونسکو سال ۲۰۰۷ را که مصادف است با ۸۰۰ مين سال تولد مولانا، به عنوان سال مولانا نامگذاری کرد. از اين رو امسال شهر قونيه محل آرامگاه مولانا در مرکز ترکيه حال و هوای ويژهای پيدا کرده است. آيين های مربوط به رقص سماع مولانا، کنسرت موسيقی، همايش های گوناگون و برپايی نمايشگاه کتاب، نقاشی، خوشنويسی و ... که به ابتکار بنياد «وقف بين المللی مولانا» ، وزارت فرهنگ و گردشگری ترکيه و شهرداری قونيه برگزار می شوند، از اول دسامبر آغاز شد و تا ۱۷ دسامبر، ادامه يافت. در سال مولانا و روزهای پايانی آيين های ويژه معرفی آثار و انديشههای اين شاعر و عارف پارسی گو، حضور انبوه و پررنگ ايرانيان در قونيه، جلوه و اهميت ويژهای به آيين ها بخشيده بود. به گفته مژگان عليشاهی يکی از مسوولين تور جهانگردی که مسافرين ايرانی را به قونيه انتقال می دهد، تنها در يک هفته گذشته بيش از ۱۰ اتوبوس مسافربری و هر روز سه پرواز هوايی تهران به قونيه، هنرمندان و هواداران مولانا را به محل آرامگاه ابدی اين شاعر و عارف عاليقدر منتقل می کند. در هفته پايانی آيين های سال مولانا در قونيه، هر روز در دو وعده بعدازظهر و شامگاه، در سماع خانه سالن مرکز فرهنگی مولانا مراسم رقص سماع برگزار شد. سماع با فتح سين به معنی شنوايی و هر آوازی که شنيدن آن خوشايند است، به نوشته کتاب «تاريخ خانقاه ايران» سابقهای غير اسلامی داشته و از زمان های بسيار دور در پرستشگاه ها مورد استفاه قرار می گرفته است. سماع آيين ذکر و نيايش عارفانه به زبان فارسی است که به شنوندگان و بينندگان آن قوت قلب می بخشد. در سماع ۴۰ تن از دراويش با لباس هايی که منسوب به پوشش مولاناست، با ريتم آواز سماع زنان به دور خود و به دور مرشد که در وسط آنها و فراتر از صوفيان قرار می گيرد، می چرخند. پیام مولانا وزارت فرهنگ و گردشگری ترکيه به مناسبت سال مولانا طرح جايزه صلح مولانا را پی ريزی کرده و قرار است از امسال، جايزه صلح مولانا به افرادی که در راه ايجاد صلح در جهان تلاش کردهاند، اهدا شود. از ديد دکتر کلچ مدير برنامههای بزرگداشت مولانا در ترکيه، مهمترين پيام مولانا به جهانيان، صلح و همزيستی مسالمت آميز و دوری از خشونت و جنگ است. به گزارش رسانه های ترکيه: در سال های اخير با افزايش جنگ و خشونت های دينی و مذهبی که با عنوان حمايت از اسلام و يا مذاهب اسلامی صورت می پذيرند، اهميت جهان بينی عارفانه مولانا افزايش يافته و روی آوردن به عرفان مولوی که اشاعه دهنده صلح، دوستی، برادری و برابری است، گسترش يافته است. حضور پر رنگ هنرمندان ايرانی وزارت فرهنگ و گردشگری ترکيه آيين های ويژهای را به مناسبت سال مولانا تدارک ديده که تا پايان ماه ميلادی جاری ماه دسامبر ادامه خواهند داشت. با اين که ترکيه می کوشد مولانا محمد بن حسين حسينی خطيبی بکری بلخی معروف به جلال الدين رومی، يا مولوی، شاعر و عارف بزرگ ايرانی را به عنوان شخصيتی متعلق به فرهنگ ترکيه نشان دهد، اما حضور پررنگ و فعال او با شاعران و هنرمندان ايرانی در اين آيين ها، تعلق گسست ناپذير مولوی از فرهنگ ايران زمين را به منصه ظهور رسانده است. در اين راستا نمايشگاه خوشنويسی محمد علی قربانی از مدرسين انجمن خوشنويسان ايران و نمايشگاه نقاشی رقص سماع مولانا از هنرمند الناز صيادی در سالن هتل رومی شهر قونيه، محل مقبره مولانا توجه دوستداران مولانا از فرهنگ ها و کشورهای مختلف را به خود جلب کرد. محمد علی قربانی خود درباره نمايشگاه خود به راديو فردا می گويد: اين نمايشگاه را به پيشگاه حضرت مولانا تقديم می کند. الناز صيادی هم نقاش جوان ايرانی که تابلوهايش از آيين سماع مولانا مورد استقبال شمار قابل توجهی از افرادی قرار گرفت که از سراسر جهان برای شرکت در آيين های ۸۰۰ مين سال تولد مولانا به قونيه آمدهاند، می گويد: استقبال از کارهايش بسيار خوب بوده و هندوستان از او دعوت به عمل آورده تا آثار خود را درباره مولانا در چهارچوب نمايشگاهی در آن کشور به معرض ديد دوستداران مولانا بگذارد. به رغم آنکه نمايشگاه خوشنويسی محمد علی قربانی و نمايشگاه نقاشی الناز صيادی در هتل رومی قونيه بدون حمايت دولتی و يا حمايت وزارت فرهنگ و گردشگری ترکيه بر پا گرديد، اما استقبال خوب بازديد کنندگان از آنها، اهميت حضور هنرمندان ايرانی در آيين های گرامي داشت سال مولانا در ترکيه را نمايان ساخت + نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت
13:45 |
مراسم گرامیداشت مولانا در قونیه
بی بی سی
هر ساله در این ایام مراسم گرامیداشت مولانا جلال الدین رومی بلخی، عارف بزرگ پارسی سرا در مدفن او، شهر قونیه در مرکز ترکیه برگزار می شود.
مناسبت این مراسم، سالگرد درگذشت ملای روم در هفدهم دسامبر (26 آذر)، مشهور به شب عروس است که مراسم با آن پایان می یابد. مراسم امسال که از اول دسامبر به مدت هفده روز آغاز شده، با هشتصدمین سالگرد تولد مولانا و نامگذاری سال 2008 به نام وی، جلوه و اهمیت خاصی پیدا کرده است؛ برای اجرای برنامه های اصلی مراسم ساختمان بزرگی با سبک معماری مساجد ترکیه با عنوان مرکز فرهنگی مولانا بناشده که تالاری مخصوص برگزاری این ذکر و سماع و تالارهای دیگری برای کنسرت و نمایشگاه دارد، برنامه های اصلی مراسم در این مرکز متمرکز شده و سایر برنامه ها در تالارهای دیگر شهر قونیه اجرا می شود. در مراسم امسال هنرمندانی از کشورهای ترکیه، بنگلادش، ایران، گرجستان، جمهوری آذربایجان، تونس، پاکستان، فرانسه و مغولستان به اجرای برنامه های موسیقی پرداختند و نمایشگاههای آثار هنری که در کنار این کنسرتها، عمدتاً در قالب خط نگاره هایی روی اشعار مولانا برپا بود تقریباً همگی به هنرمندان اهل ترکیه تعلق داشتند. ادامه مطلب + نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت
2:24 |
ترکها زادگاه مولانا را بازسازی می کنند
بی بی سی
نخست وزیر ترکیه در مراسم بزرگداشت هفتصد و سی و چهارمین سالمرگ مولانا جلال الدین بلخی، عارف و سخن سرای بزرگ پارسی گوی اعلام کرد که دولت ترکیه زادگاه مولانا را در افغانستان بازسازی خواهد کرد.
مولانا جلال الدین در سال ۱۲۰۷ میلادی (۶۰۴ هجری قمری) در خانواده ای که از جایگاه مذهبی و عرفانی عمده ای در شهر بلخ برخوردار بود به دنیا آمد اما در کودکی همراه با خانواده اش به شهر قونیه که در آن زمان پایتخت سلجوقیان بود مهاجرت کرد و تا پایان عمر در این شهر زیست. شهر بلخ در زمان تولد مولانا از مهمترین شهرهای خراسان بود اما اکنون نشان چندانی از آبادانی در آن باقی نمانده و در نزدیکی شهر مزارشریف، مرکز ولایت بلخ در کشور افغانستان قرار دارد. هنگامی که رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه اعلام کرد که دولتش زادگاه مولانا را بازسازی خواهد کرد، این خبر با تشویق و کف زدن حاضران همراه شد. در تالار سماع مرکز فرهنگی مولانا در قونیه که سخنرانی نخست وزیر ترکیه در آن ایراد شد، حدود سه هزار نفر، از جمله رئیس جمهور، رئیس مجلس، وزیرفرهنگ، رهبر حزب اصلی مخالف دولت (حزب جمهوری خلق) و همچنین شماری دیگر از مقامات محلی و کشوری حضور داشتند. نخست وزیر ترکیه در سخنان خود درباره مولانا به اینکه وی در افغانستان کنونی زاده شده اشاره کرد و گفت که مولانا از بلخ به بغداد و سپس قونیه کوچیده اما اشاره ای به ایران و جایگاه و اهمیت مولانا در ایران و فرهنگ ایرانی نکرد. وی به صراحت از مولانا با عنوان عارفی "ترک" یاد کرد. بخش مهمی از جمعیت ولایت بلخ افغانستان را هم اکنون ازبکها تشکیل می دهند که زبانشان به شاخه شرقی زبانهای ترکی تعلق دارد اما آثار مولانا که مهمترینشان مثنوی معنوی و دیوان کبیر (دیوان شمس) است به زبان فارسی دری سروده شده و اثری از او به زبان ترکی که سندیت آن به اثبات رسیده باشد در دست نیست. از آنجا که ترکیب جمعیتی سرزمینهای آسیای میانه و خاورمیانه طی ده قرن اخیر و به ویژه پس از حمله مغول، بشدت دستخوش تحول شده، اظهارنظر قاطع در مورد تبار مولانا و زبان مادری او دشوار است. خبر بازسازی زادگاه مولانا به دست دولت ترکیه در مراسمی اعلام شد که به "شب عروس" شهرت دارد و در ترکیه نیز از این شب با همان نام فارسی اش یاد می شود. این نام از آنجا بر این شب گذاشته شده که مولانا به پیروانش گفته بود که هنگامی که از دنیا برود همچون عروسی که به خانه بخت روان می شود به وصال یار می رسد. در این شب، مراسم ذکر و سماع به شیوه دراویش مولوی برگزار گردید که اشعار مولانا به زبان فارسی در آن خوانده شد و سرحلقه دراویش به سنت مولویه، دعای پایان ذکر و سماع را به زبان فارسی قرائت کرد. دنیز بایکال، رهبر حزب جمهوری خلق ترکیه که سیاستهای دولت رجب طیب اردوغان را منافی ارزشهای جمهوری ترکیه و اصل جدایی دین از سیاست در قانون اساسی این کشور می داند در سخنرانی خود در مراسم شب عروس گفت که تصوف و عرفان که مولانا نقش مهمی در اعتلای آن ایفا کرده، تأیید کننده رویکرد عرفی و سکولار به دین است. وی همچنین گفت که طرفدار اسلامی است که مولانا از آن برخاسته نه اسلامی که طالبان در افغانستان معرفی کرد + نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت
2:21 |
بی بی سی مثنوی رساله ای تربیتی است و در پس تنوع مضمونی شگفت انگیز و بافت روایی چندلایه اش هدفی روشن را دنبال می کند که از رسالت یا تکلیفی دینی برمی خیزد و آن، ارشاد و هدایت عامه است.
مثنوی برخلاف دیوان شمس که با شیدایی و خودانگیختگی آشکاری همراه است، تلاشی آگاهانه و هدفمند است برای تعلیم و ارشاد ابنای روزگار. مولانا از الگویی آشنا و مؤثر برای ارشاد و موعظه استفاده می کند که همانا تمثیل و قصه گویی است اما در هر گام یادآوری می کند که قصه های او تنها برای سرگرمی نیست، بلکه خواننده باید برای درک معنای درونی قصه تلاش کند. او صورت و معنی قصه را در هر مناسبت به پوست و مغز، میوه و هسته یا ظرف و دانه تشبیه می کند: ای برادر قصه چون پیمانه ای ست
ادامه مطلب + نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت
2:19 |
آن ماهی که در لامکان بود
هممیهن - محمد رهبر: برای تاثیر گذاشتن بر تاریخ باید که در تاریخ زندگی نکرد، مولانا درست همین کرده است، همانطور که قافیه را بر خود تنگ میدید، زمان را نیز ریسمان بیسروسامانی میسنجید، مولانا نشست بر کناره رود زمان و آن هم از چنان ارتفاعی که دیگر یک لحظه و هشتصد سال هیچ تفاوتی ندارد. فضای بیزمان و بیمکان مولوی ناگزیر تفاوت زبانیاش را با این بلاد و آن دیار به تمامی رفو میکند. حالا سال مولاناست در همه دنیا و نهتنها شرق و جهان اسلام. از آن سوی اقیانوس اطلس تا «فوجییاما»ی ژاپن را مولانا گرفته است، رقصی چنین میانه میدان پس از هشت قرن. میتوان قهقهه مستانه مولانا را شنید وقتی چند کشور و قوم بر سر مالکیت او دعوا دارند: افغانستان، ایران، ترکیه، مصر. واقعا خندهدار نیست که بر سر مولانایی که به طنز خود را نیمهای از فرغانه و ترکستان معرفی کرده و عاقبت از هر خاکی ذرهای در خود دیده، چه دعوایی به راه است. خوشبختانه ادله هیچکس کفایت نمیکند و عاقبت مولانا از آن هیچ دار و دسته نیست. نام نهادن این سال که میگذرد را- گرچه چیزی بر حضرتش نمیافزاید- باید به کیمیای گذر از زمان و مکان او نسبت داد. چطور میشود که در سالروز رحلت مولانا در آن مراسمی که بر سر مزارش و زیر گنبد خضرا برگزار میشود، این همه تنوع باشد، از فرانسوی و ژاپنی و آمریکایی گرفته تا ترکان پارسایی که در هوای سرد قونیه وضو میسازند و نمازی را با اشک و حال میخوانند و این همه بیهمزبان با مولانا. آنها مثنویشناس نیستند و بیشتر فارسی نمیدانند تا غزلیات مشعشع شمس را بخوانند و مگر در ترجمه چقدر میتوان حساسیتهای زبان را آن هم لسان بیبدیل حضرت مولانا را با آن همه شهود بیسابقه به مخاطب رساند. مولانا رازی دارد که کشفش بر مایی که حادث این زمان و آن مکان هستیم عیان نیست. این اختلاف زبانها نیز از سوءتفاهمهای جغرافیایی برمیخیزد که مولانا از مغاکش رقصیده و پریده است، به همین میتوان بسنده کرد که مولانا و ما را زبانی در میان است که ابتهاج بزرگ میگوید: گوش کن با لب خاموش سخن میگویم/ پاسخام ده به زبانی که میان من و توست با این وصف اصلا نباید حسرتی خورد که دوستداران ترک مولانا، او را که به زبان فارسی شعر میگفت مصادره کنند و نگذارند تا لذت افتخار به مولوی به ایرانیان همزبان شاعر برسد. نه پرکاری ترکان و نه بیهمتی ایرانیان چیزی بر مولانا که ساکن زمین و زمان نیست نه میافزاید و نه میکاهد. اما این آخر سر گلهای برجای میماند که چرا ما ایرانیان و بیشتر مسوولانی که برای هر روز مناسبتی وضع میکنند عذر تقصیر را به پیشگاه مولانا نمیبرند که اگرچه خرید این یوسف مصری در بضاعت هیچکس نیست، لااقل به قدر همت خویش کوشش باید کرد. رها کنیم و برسیم به حرف آخر مولانا که البته به مذاق ما خوانندگانش خوش نمیآید، اما واقعیتی تمام قد است: در نیابد حال پخته هیچ خام + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:51 |
مثنوی، سنگ بنای عرفانی برای نسلهای آینده
جامجم آنلاین - آنه ماری شیمل - ترجمه: محمد اخگری شادروان پروفسور آنه ماری شیمل، اسلام شناس آلمانی تحقیقات بسیار مفصلی درباره عرفان اسلامی و بویژه مولانا جلال الدین محمد بلخی انجام داده است که کتاب «شکوه شمس» از وی به فارسی ترجمه شده است. وی همچنین برخی از اشعار مولانا را به زبان شعر و با واژگانی زیبا به زبان آلمانی ترجمه کرده است. آنچه در ادامه می آید، مقدمه خانم شیمل بر ترجمه گزیده ای از اشعار مولاناست که توسط یونسکو چاپ شده است: ادامه مطلب + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:50 |
نقش خیال دوست در آینه رباعیات مولانا، خسرو ناقد
خسروناقد.کتاب ماه و فلسفه وادبیات.اسفند۱۳۸۲ یوهان وُلفگانگ فون گوته در یادداشتها و رسالههایى که براى درک بهتر «دیوان غربى – شرقى» بر این اثر جاودانه نوشته است، مبحثى نیز درباره ترجمه و انواع آن دارد که در آن بیشتر بهترجمه آثار ادبى، بهویژه آثار منظوم، توجه داشته است. وى ترجمه آثار ادبى را بهسه نوع تقسیم میکند. در نوع اول، مترجم مىکوشد تا ما را در محدوده فهم و ادراک فرهنگیمان با محیط بیرون از این محدوده آشنا کند. براى این نوع ترجمه انتخاب نثرى ساده و روشن بهترین روش است زیرا سخن منثور با خنثى کردن همه ویژگیهاى صنعت شاعرى و حتى با کاستن از وجد و حال شاعرانه و آوردن آن بهسطح فهم همگانى، زمینه آشنایى اولیه با آثار ادبى فرهنگهاى دیگر را فراهم مىآورد و از این طریق بهترین خدمت را در حق ما انجام مىدهد. این نوع ترجمه ما را در میانه فرهنگ مألوف و مأنوس ملّیمان با ادبیات بیگانه و آثار فرهنگى ارزشمند و بىنظیر سرزمینهاى دیگر آشنا مىکند و در عین حال ما را چنان غافلگیر مىسازد و بهشگفت وامىدارد که بىآنکه بدانیم چه بر ما گذشته است، نه تنها احساس خوشى بهما دست مىدهد، بلکه از قِبَلِ آن سود معنوى نیز نصیبمان مىشود. این چنین تأثیرى را ترجمه آلمانى مارتین لوتر از کتاب مقدس مسیحیان همواره بر خوانندگان خواهد گذاشت. گوته بر این باور است که اگر حماسه نیبلونگن نیز از همان آغاز بهصورت نثرى خوب و روان ترجمه و منتشر مىشد و در دسترس همگان قرار مىگرفت، هم نفوذ و تأثیر آن در میان مردم بیشتر مىبود و از آن سود بیشترى بهما مىرسید و هم مىتوانست معناى بىنظیر، پر اهمیت، شگفت و غریب زندگى سلحشوران و صلابت سرودهاى حماسى قرن 12 میلادى را با توانایى تمام بهما منتقل کند ادامه مطلب + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:48 |
آنه مارى شیمل مولوی شناس فقید، حسن لاهوتى
آنه مارى شیمل مولوی شناس فقید
این دانشمند بزرگ در آوریل 1922 در ارفورت آلمان به دنیا آمد، در نوزده سالگى در رشتهمطالعات اسلامى موفق به اخذ درجه دکترى از دانشگاه برلین شد (1941 میلادى). پس از جنگدوم جهانى به دانشگاه ماربورگ آمریکا رفت و در آنجا با مقام استادیار رشته مطالعات اسلامىخدمات دانشگاهى خود را آغاز کرد. از سال 1954 تا 1959 با سمت استاد تاریخ ادیان دردانشگاه آنکاراى ترکیه به تدریس پرداخت. سپس به آلمان بازگشت و در دانشگاه بُن خدماتآموزشى و پژوهشى خود را ادامه داد. در سال 1967 به دانشگاه هاروارد آمریکا رفت و اولیندانشمندى بود که رشته مطالعات هند و اسلام را در آن دانشگاه تأسیس کرد و تا زمانبازنشستگى در این دانشگاه به تدریس اشتغال داشت. وقتى میرچا الیاده (Mircea Eliade) دراوایل سال 1986 درگذشت، شیمل به جاى او بر مسند مدیریت مرکز بینالمللى تاریخ ادیاننشست. مناصب علمى پروفسور شیمل محدود به همین چند مورد نیست. «او مدتى ریاستانجمن جهانى علوم دینى، عضویت آکادمى سلطنتى علوم هلند در ادبیات (از سال 1981)،عضویت آکادمى ایالت راینوست فالن آلمان، عضویت آکادمى علوم و هنر آمریکا (از سال1987)، کارشناس موزه هنر نیویورک در خوشنویسى (از سال 19811) و ویراستار و مؤلفبخش مربوط به اسلام دایرةالمعارف عربى در ادیان (از سال 1981 ـ تا 1986») را نیز برعهدهداشت.(2) ادامه مطلب + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:44 |
به كجا میروم؟/ مطالعهي تطبيقي «مرگ» در نهج البلاغه و مثنوي معنوي
این مقاله بر آن است با نگاهی اجمالی و با تاكید بر وجوه تشابه، مقوله مرگ را به طور تطبیقی در نهجالبلاغه علی(ع) و مثنوی معنوی مولوی مورد بررسی و ارزیابی قرار دهد. مولوی نیز، در خیل بیشمار عالمان و فرزانگانی قرار میگیرد كه از خوان گسترده دانایی، دارایی و پارسایی علی(ع) بهویژه نهجالبلاغه بهره كافی و وافی برده است. اگر چه رویكرد محوری نهجالبلاغه و مثنوی معنوی متفاوت به نظر میرسد اما وجوه تشابه قابل توجهی نیز به چشم میخورد كه دربرگیرنده دیدگاههای مشترك و مشابه این دو بزرگ در مواجهه با مقوله مرگ است. ما در این مقال سعی خواهیم كرد به ذكر پارهای از این مشابهتها به صورت موضوعی بپردازیم. امام علی(ع) در چند فراز نهجالبلاغه تصویری كلی و مجرد از مرگ میپردازد و پدیده مرگ را فینفسه، حامل پارهای از ویژگیهای گریزناپذیر معرفی میكند. امری كه در مثنوی معنوی، نیز دیده میشود مثلا در خطبه(221) میخوانیم: مرگ ویرانگر لذتهای شما و تیرهكننده خواهشهای نفسانی شماست. اما در عین حال، و به طور مصداقی مواجهه دنیاپرستان و پرهیزگاران را با مرگ متفاوت توصیف میكند ادامه مطلب + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:41 |
حكایت نی، درباره مولانا از الهی قمشهای
همشهری آنلاین - دكتر حسین الهی قمشهای به زودی كتاب 365 روز با مولانا را از سوی انتشارات سخن به بازار كتاب عرضه میكند. متن زیر مقدمه ایشان بر كتاب است: ادامه مطلب + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:40 |
موسيقى و سال مولانا - ناظری، شجريان، لطفی، سراج، سالارعقيلی، ناهيد گروه هاى موسيقى ايرانى به صرافت اين افتاده اند كه در موسيقى مى شود براى مولانا كارى انجام داد و به همين دليل و از آنجا كه اصولاً ما به كارهاى دسته جمعى علاقه خاصى داريم بيش از 10 گروه موسيقى تصميم به برگزارى كنسرت براى مولانا گرفته اند. + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:38 |
احمد جلالی: مولانا نفس واحده مؤمنان را معنا کرد
احمد جلالی گفت: اینکه مؤمنان نفس واحده باشند را مولانا معنا کرد او دنبال بیقراریی میگردد که همان آزادگی را به او میدهد تا این بیابان را بپیماید. جلالی که گاهی در خلال صحبتهای خود اشعار مولانا را با شور میخواند، ادامه داد: ما دست همه غیر ایرانیان را که مولانا را شناساندند میبوسیم. ما دست نیکلسون و عبدالباقی گولپینارلی را میبوسیم. سفیر سابق ایران در یونسکو با بیان خاطرهای عنوان کرد: پس از واقعه 11 سپتامبر مجمع سازمان ملل تشکیل نشد و با توجه به تشویش اذهان عمومی نخستین جلسهای که سازمان ملل در آن سال برگزار کرد یونسکو بود. من هم آن سال به عنوان رئیس موقتی یونسکو انتخاب شده بودم و طبیعتا سخنران اولیه بودم. پوستر «توسعه هزاره» به مناسبت سال جهانی مولانا و روز سازمان ملل به احمد جلالی اهدا شد. + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:36 |
نوه شانزدهم مولانا: مولانا برای کسانی آمدهاست که در پایان راه قرار دارند
مصاحبه و ترجمه: علی نصیری + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:35 |
فرح اصولی: اشعار مولانا موجب آرامش انسان می شود
مولوی را می توان در زمره شاعرانی قرار داد که با خواندن اشعارش به آرامش می رسیم. وی افزود: من با غزلیات و مثنوی این شاعر پرآوازه انس و آشنایی خاصی دارم. البته با غزلیات بیش از مثنوی نزدیکی دارم و مورد علاقه من است. وی تصریح کرد: آوردن اشعار مولانا در موسیقی روز موجب می شود تا شعرهای این شاعر پرآوازه به بهترین نحوه ممکن درذهن جوانان قرار گیرد و شاهد مانوس شدن هرچه بیشتر جوانان با اشعار این شاعر نامی و پرآوازه جهانی باشیم + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:23 |
موبد اردشیر خورشیدیان: مولانا یادگار اندیشه و فرهنگ ایران باستان است
رئیس انجمن موبدان زرتشتیان تهران روز یکشنبه گفت: مولانا عارف بزرگ ایرانی با فرهنگ و اندیشه ایران باستان آشنا بوده و در مثنوی نیز عرفان باستانی، ایرانی و اسلامی به روشنی آشکار است. به گزارش ایرنا از محل کنگره بزرگداشت مولانا در تهران ، موبد دکتر اردشیر خورشیدیان افزود: مولانا یکی از عارفان بزرگ ایرانی است و عرفان وی دنبالهروی عرفان باستانی اشوزرتشت است. مولف کتاب "نگرشی نو بر تخت جمشید" تصریح کرد: عرفان زرتشتی همان ۷ پله امساشپند به معنی سپیدی و عاری از هرگونه آلودگی است که در لغت عربی "مقدس" نامیده میشود و اهورامزدا که هستی بخش ابرداناست شش فروزه دارد که مولانا از این فروزهها گذر کرده و به عرفان والایی دست یازیده است. رئیس انجمن موبدان تهران افزود: این شش فروزه در عرفان زرتشتی به نامهای وهومن، اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ، خرداد و امرداد است که به معنی نیکاندیشی، راستی و درستی، شهریاری بر خویش و تسلط بر نفس، مهر و فروتنی، دانشاندوزی و خردورزی و بیمرگی و جاودانگی است که ایرانیان باستان به آن معتقد بوده و مولانا نیز با طی کردن هفت شهر عشق به عرفان حقیقت و خداجویی رسیده است. خورشیدیان در اینباره اظهار داشت: در مثنوی، عرفان ایرانی مولانا و هفت شهر عشق به تصویر کشیده شده و در شاهنامه نیز هفت خوان رستم به روشنی هویداست. وی گفت:مولانا عارفی است که سنت ایرانی را حفظ کرده ودر مثنوی به صورت فلسفی، عرفان ایرانی - اسلامی را تا امروز در جامعه ایرانی نگهداری کرده است. وی در پایان یادآور شد: آنچه مسلم است مولانا شاعر و عارف فرزانه ایرانی است که در مثنوی خرد و اندیشه نیک او به جهانیان عرضه شده است. کنگره بینالمللی بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا،از امروز (یکشنبه) در تهران آغاز شد. این کنگره پس از دو روز کار خود را در شهرستان تبریز ادامه خواهد داد و یک روز پایانی آن نیز در شهرستان خوی انجام خواهد شد + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:22 |
علی اصغر شعردوست: رونق زبان فارسی مهمترین راه تحقیقات اصولی در آثار مولاناست مراسم بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا با سخنرانی ها و برنامه های متنوع فرهنگی و هنری پنجشنبه شب در تالار بزرگ شهر باکو آذربایجان به پایان رسید. علی اصغر شعردوست دبیرکل همایش های بین المللی بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا از سوی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری با تشکر از برگزاری برنامه های مولانا در باکو گفت: مولانا خلاصه فرهنگ و عرفان اسلامی ایرانی و شرقی است. حضور زنده، پرارج و اثرگذار مولانا در حیات مردمان این منطقه حکایت گرسنگی جهان به زلال معرفت و معارفی است که امروزه سرتاسر جهان به آن احساس نیاز می کنند. وی ادامه داد: فروش نسخه ناقص از ترجمه مولانا در غرب با شمارگانی وسیع طی چند سال گذشته به نحوی که عنوان پرفروش ترین کتاب را به خود اختصاص داده، نشان دهنده این واقعیت است که در صورت عرضه متناسب و روزآمد، معارف مستحکم و غنی ایرانی و اسلامی می تواند جایگاه شایسته ای در جهان پیدا کند. دکتر شعردوست در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به برنامه های بزرگداشت مولانا در ایران در تهران، تبریز و خوی که روزهای ششم تا دوازدهم آبان برپا می شود، برگزاری برنامه های متنوع جشنواره شمس تبریزی را از اهداف برنامه های این ایام ذکر کرد و گفت: ایجاد بنیاد فرهنگی و مطالعاتی شمس تبریزی و تحقیقات مستمر و پردامنه در کشف زوایای ناشناخته زندگی مولانا و شمس و تبیین جایگاه آذربجان و تبریز در قوام فرهنگ ایرانی و اسلامی از اهداف این جشنواره است. وی ضمن انتقاد از روند تدریجی تضعیف زبان فارسی در ترکیه و جمهوری آذربایجان، رونق این زبان را مهمترین راه تحقیقات اصولی در آثار و زندگی مولانا و شمس تبریزی دانست. شعردوست در این مراسم با قرائت ابیاتی از مثنوی بلند مولوی، به برگزاری آیین های بزرگداشت یکصدمین سال تولد استاد شهریار از سوی سازمان میراث فرهنگی در ایران و برخی کشورهای منطقه اشاره کرد و استمرار این نوع برنامه ها را ضامن قرابت هرچه بیشتر مردمان مسلمان و موحد ایران، ترکیه و جمهوری آذربایجان دانست. وی در پایان این مراسم از نادر محقق ارومی که هزینه های برگزاری روزهای بزرگداشت مولانا در جمهوری آذربایجان را برعهده گرفته بود، تشکر کرد و با اهدای تابلو فرشی منقش به تمثال شمس تبریزی که توسط هنرمندان تبریزی بافته شده بود مراتب سپاس جمهوری اسلامی ایران را به خانواده محقق ارومی ابلاغ کرد. در این مراسم رئیس اتحادیه نویسندگان جمهوری آذربایجان، شهردار قونیه، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس ملی جمهوری آذربایجان و معاون وزیر فرهنگ آن کشور نیز سخنانی ایراد کردند. + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:20 |
نماینده زرتشتیان در مجلس: مولانا راه راستین حقیقتجویی را به انسانها نشان میدهد مولانا عارفی بزرگ و یکی از شخصیتهای برجسته تاریخ ایران است که بیگمان با آیین و فرهنگ ایران باستان و دین زرتشت آشنا بوده و میتواند راه راستین خداجویی را به انسانهای روزگار معاصر نشان میدهد. به گزارش ستاد خبری بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا، کوروش نیکنام، نماینده زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی با بیان این مطلب گفت: مولانا عارف برجستهای است که پیام زرتشت؛ پیامبر آریایی، در بسیاری از داستانها، قصیدهها و سخنهای این شاعر پرآوازه ایرانی به روشنی هویدا است. وی در ادامه افزود: مولانا عارف فرزانه در مثنوی معنوی؛ بزرگترین شاهکار ادبی جهان، نشان میدهد انسان در قرن حاضر که عصر پیشرفت علم و تکنولوژی است میتواند به شیوههای مختلف قهرمان تاریخ خود شود. نماینده زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی در ادامه یادآور شد: آزاد شدن روان از کالبد جسم که در بندهایی از اوستا به آن اشاره شده و مولانا این آزاد شدن روان از کالبد جسم را به زیبایی به تصویر کشیده است. کنگره بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا از ششم تا دهم آبان ماه امسال در تهران، تبریز و خوی برگزار خواهد شد + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:19 |
دستغیب: شمس تبریزی، مولوی را از قیل و قال مدرسه به عشق کشاند عبدالعلی دستغیب گفت: پدر مولوی از واعظانی بوده که در ماوراءالنهر و بلخ شهرتی داشته و او را به نام سلطانالعلما میشناختند. دستغیب گفت: پس معلوم میشود که جلال الدین مولوی در همان سنین جوانی دانش خوبی داشته که نظر عطار را به خودش جلب کرده. این منتقد افزود: مولانا بعد از قریب به 30 سال شعر گفتن و سلوک عرفانی، در سن 68 سالگی بدرود زندگی گفت و این خلاصهای از خط طولی زندگی مولاناست. این مترجم و منتقد ادبی ادامه داد: برخورد شمس تبریزی و مولوی یک واقعه استثنایی است به طوری که تمام هستی مولانا را زیر و زبر می کند. بسیاری از اشعار دیوان کبیر نتیجه عشق و علاقه مولوی به شمس تبریزی است. نویسنده کتاب هستی شناسی حافظ در پایان خاطرنشان کرد: شمس تبریزی مولوی را از قیل و قال مدرسه به عالم عشق می کشد. این مشابه است با دیدار افلاطون و سقراط افلاطون ورزشکار بوده و شعر میگفته و در زمانی به دیدار سقراط میرود و دگرگونی مییابد و نهایتا وارد جهان فلسفه میشود + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:18 |
کریمی موغاری: علم مولوی از اشراق و شهود باطنی حاصل میشود
فریده کریمی موغاری گفت: قرآن و حدیث دو سرچشمه فیاض است که عرفان مولانا را سیراب ساخته، پارهای قصههای مثنوی از مضمون آیات قرآن و احادیث نبوی نشأت گرفتهاند. از طرف دیگر، کاربرد الفاظ و تعابیر قرآن و حدیث هم به فراوانی در مثنوی دیده میشود که یکی از ویژگیهای سبکی مولوی را به وجود میآورد. فریده کریمی موغاری، پژوهشگر ادبی و استاد دانشگاه، ضمن بیان این مطلب به ستاد خبری کنگره بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا، گفت: طرز تلقی مولانا از قرآن کریم، نمایانگر تعظیم فراوان وی بر کلام خدا و تسلط کامل او، بر آن است. همچنین علاقه به تأویل صوفیانه آیات و احادیث نیز در سراسر مثنوی آشکار است. تأثیر قرآن و حدیث در مثنوی شرف تا جایی است که فهم مطالب آن بدون آشنایی با قرآن کریم امکانپذیر نخواهد بود. از طرف دیگر، مولوی علاوه بر استدلالهای تمثیلی که به آیات قرآنی دارد، در قصهها و شخصیتهای داستانی خود نیز، از کلام الهی استمداد میجوید. در بسیاری از موارد تمثیل، مولانا به تفسیر آیات نیز میپردازد و در پارهای موارد، در نقل احادیث به اقوال صوفیان و آرای مشایخص استناد میکند. به وابع بیشتر احادیث مثنوی در صحاح حدیث، مأخذ معتبری دارد که استاد فروزانفر آنها را در کتاب «مأخذ قصص و تمثیلات» ذکر کردهاند. وی گفت: مسلم است که ارتباط مثنوی با قرآن، همه جانبه و از روی ایمانی بینظیر است. مولوی گاهی آیهای را از این کتاب آسمانی چنان مورد تفسیر و اقتباس و استشهاد قرار میدهد که خواننده در یک نگاه خود را به دنیایی تازه مواجه میبیند. + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:17 |
میهندوست: مولانا، مرگ اندیشی زمینی است محسن میهن دوست گفت: جلالالدین محمد مولوی همچنان که عشق زمینی را واسط خود و خدایش میداند، همواره پرسشگر است و پاسخگو و مدام به مرگ میاندیشد. میهن دوست تصریح کرد: عینیت بخشیدن به این فراز و فرودها و نقاط مبهم و خالی توسط پژوهشگران متخصص میتواند مخاطب امروز را به درستی با مولوی و آثارش اشنا سازد. این اسطورهشناس و پژوهشگ رضمن اشاره به دلایل عامه پسند نبودن آثار مولانا گفت: مولانا به سبب دانش گسترده و سرشارش و تحولی که در نگره انسانشناسی ایجاد کرده است و همچنین از آنجا که آثارش مملو از اسطوره و تمثیل است در مثنوی به مثابه یک حکیم به ما درس میدهد اما در غزلیات پر از سوز و گذاز است و به دنبال ضمیر ناخودآگاه خویش میرود و از ویژگی تعلیم دادن دست میکشد. در همین غزلیات است که از او میخوانیم: «چون چنگم از زمزمه خود خبرم نیست. از کفر و زاسلام برون است نشانم...» کنگره بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا از ششم تا دهم آبان ماه امسال در تهران، تبریز و خوی برگزار خواهد شد + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:16 |
هادی ربیعی: مولانا در مثنوی مفهوم خیال را به کار برده است عضو فرهنگستان هنر گفت: مولانا جلال الدین بلخی در آثار خود از جمله مثنوی معنوی، واژه خیال و مشتقات آن را به کار برده است و شارحان مثنوی هر یک به اختصار یا تفصیل در باب این واژه سخن گفتهاند. به گزارش ستاد خبری کنگره بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا هادی ربیعی عضو فرهنگستان هنر با بیان این مطلب خیال در مثنوی را از دیدگاه حاج ملاهادی سبزواری بررسی کرد و گفت:یکی از بزرگترین شارحان مثنوی حاج ملاهادی سبزواری، حکیم، عارف و ادیب قرن سیزده هجری است که در شرح خود بر مثنوی در باب مفهوم واژه خیال را مطرح کرده است. عضو فرهنگستان هنر خاطرنشان کرد: شواغل بر دو نوع عام و خاص است. همچنین آنچه نفس ناطقه در خواب از صور غیبیه می بیند یا به سبب اتصال نفس به مبادی عالیه است یا بدون سبب اتصال به آنها که به واسطه تعرفات متخیله در صوری که در لوح خیال موجودند صورت گرفته و احتیاجی به تعبیر و تأویل ندارد. + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:15 |
غلامرضا اعوانی: مولانا نام تبریز را در جهان جاودانه کرد
یکی از راههای بررسی و ارزیابی یک فیلسوف یا عارف دینی، ارزیابی نظرات وی درباره انسان است. به گزارش ستاد خبری کنگره بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا، «غلامرضا اعوانی» دبیر علمی جشنواره شمس تبریزی و همایش بینالمللی بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا، با بیان این مطلب گفت: روح مولانا همیشه در تبریز بوده، مولانا نام تبریز را در جهان جاودانه کرده و از هیچ دیاری به اندازه تبریز نام نبرده و نام تبریز توسط دیوان شمس تبریزی به تمام دنیا معرفی شده است. وی درباره نام تبریز هم در زمینه مادی و هم معنوی در اشعار مولانا یاد کرد و افزود: برای تشکیل این کنگره در ایران تلاشهای بسیاری شده است، اما کار به طور پنهان و به دور از سرو صداهای رسانهای پیگیری میشد. اعوانی یادآوری کرد: قبل از این کنگره در شش دانشگاه کشور شش پیشکنگره برگزار شد. وی مسئله انسان را در اشعار مولانا مسئله اصلی و بنیادی دانست و ادامه داد: در مثنوی و کتاب فیه ما فیه، بحث انسان به طور اساسی بیان شده و تصویری که از انسان بهدست میدهد تصویری الهی است. جشنواره شمس تبریزی و همایش بینالمللی بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا که هشتم آبانماه در تبریز آغاز شده، امروز (9 آبان)به کار خود پایان میدهد + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:9 |
ترکیه مستند «مولانا، رقص عشق» را به نمایش میگذارد
فیلم مستند «مولانا، رقص عشق» که جدیدترین تلاش ترکیه در سال مولانا است، با روایت بازیگران بزرگ سینمای جهان اواخر سال جاری اکران میشود. به گزارش ایسنا، پس از آنکه سازمان یونسکو سال 2007 را سال مولانا نامگذاری کرد، مراسم مختلفی همچون برگزاری همایشهای بینالمللی برای این شاعر ایرانی و رقص سماع تا مثنویخوانی در ترکیه و دیگر کشورهای جهان برگزار شد و امروز روزنامه "تودی زمان" این کشور اعلام کرد: فیلم مستند جدیدی به نام «مولانا، رقص عشق» ساخته کارگردان جوان ترکیه، "کورشات کیزباز" روز 21 دسامبر به روی پرده سینماهای ترکیه خواهد رفت. این فیلم در دو نسخه انگلیسی و فرانسوی ساخته خواهد شد و هنرمندان نام آشنای سینمای جهان، روایتگر این اثر مستند خواهند بود. طبق این گزارش، در نسخه انگلیسیزبان قرار است "مورگان فریمن"، بازیگر بزرگ هالیوود کار روایت را انجام دهد و برای نسخه فرانسویزبان نیز "جرارد دپاردیو"، بازیگر فرانسوی انتخاب شده است. این فیلم مستند در شش کشور مختلف فیلمبرداری شده است و شامل مصاحبههایی با 40 مولویشناس و صوفی است. مستند «مولانا، رقص عشق» از سال 2005 وارد مرحله ساخت شد، هرچند در سال 2002 بود که کارگردان آن اولین قسمت مستند 30 دقیقهای آن را به نام «رومی احلاف» ضبط کرد که در 20 جشنواره بینالمللی و شبکههای جهانی نمایش داده شد و شش جایزه نیز دریافت کرد. این فیلم همچنین حاوی تصاویری از مراسم رقص سماع است که در خارج از ترکیه برگزار شده است. به گزارش ایسنا طبق گزارش این روزنامه، سازندگان فیلم در تلاشاند تا نسخه اسپانیولیزبان این مستند را نیز تهیهکنند که البته هنوز مشخص نیست، راوی این اثر مستند چه کسی خواهد بود. "کیزباز" با بیان اینکه هنگام ساخت فیلم، جشنوارههای مختلفی از آن دعوت کردهاند، اعلام کرد: احتمال دارد این اثر مستند در شبکههای بینالمللی پخش شود. این فیلم مستند 54 دقیقهای، شامل اپیزودهایی از جمله زندگی مولانا، مهاجرت او از بلخ به قونیه به همراه خانوادهاش و زندگی سخت قرن سیزدهم است. فیلم مستند «مولانا، رقص عشق» همچنین نشان میدهد که شخصیتهای بزرگی چون "گوته"، "رامبرانت"، "هگل" و "اسپیزونا" چگونه تحت تأثیر مولانا قرار گرفتند و در شاهکارهایشان از او الهام گرفتند. کارگردان فیلم در اینباره گفت: «در این فیلم تلاش کردیم تا نشان دهیم چگونه عقاید این مرد بزرگ میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار داد. مولانا واقعاً در آمریکا شاعر بزرگی است و همطراز شکسپیر است. اروپا او را با جنبه فلسفیاش میشناسد + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:7 |
صدای ساز ذوالفنون بر آرامگاه مولانا
جلال ذوالفنون هجدهم آذر ماه در حالی برای پنجمین سال پیاپی در این ماه از فصل پاییز عازم قونیه شده که برگزاری کنسرت های مختلفی را در برنامه خود دارد. به گزارش خبرنگار سرویس هنری برنا جلال ذوالفنون سه تار نواز مطرح کشور قرار است به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا کنسرت هایی را همراه با گروه پنج نفره خود در آرامگاه این شاعر بلند اوازه ایرانی در قونیه اجرا کند . جلال ذوالفنون در گفتگو با خبرنگار سرویس هنری برنا گفت : پنج سال متوالی است در این فصل به قونیه می روم و کنسرت هایی را به مناسبت تولد مو لانا برگزار می کنم ؛ امسال هم چنین تصمیمی دارم که قرار است به همراه گروهی پنج نفره از 19 تا 27 آبان ماه راهی ترکیه شویم . در این سفر سروش قهرمان دوست با سه تار ، سهیل ذوالفنون با تار ، مهدی نظام دوست با دف ، و مرتضی فلاح ( بامداد ) به عنوان خواننده گروه را همراهی می کنند. ذوالفنون همچنین در مورد قطعاتی که قرار است اجرا شود گفت : ما مجموعه ای از مقام های مختلف ایرانی را برای اجرا در نظر گرفته ایم که البته با توجه به حال و هوای محل اجرا به بداهه نوازی خواهیم پرداخت. ذوالفنون سال 1361 در آباده متولد شده و در کودکی پس از عظیمت به تهران، فراگیری موسیقی را در ده سالگی شروع کرده است. سپس برای ادامه تحصیل به هنرستان موسیقی ملی رفت و در آنجا با سازهای دیگر چون تار و ویلن آشنا شد. ویلن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت و در هنرستان از رهنمودهای موسی معروفی در زمینه تکنیک سهتار برخوردار شد. همزمان با تاسیس رشته موسیقی در دانشکده هنرهای زیبا، به آنجا راه یافت. آشنائی با شخصیتهای موسیقی ملی ایران از جمله نورعلیخان برومند و دکتر داریوش صفوت، شناخت تازهای از موسیقی اصیل ایران و امکانات وسیع سهتار را برای وی به ارمغان آورد که از سال 1346 فعالیت خود را روی سه تار متمرکز کرد. این هنرمند از روشهای اساتیدی چون ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهی و همچنین راهنمائیهای احمد عبادی ، یوسف فروتن و سعید هرمزی بهره یافته و آثار متعددی مانند : گل صد برگ ، و آتشی در نیستان با صدای شهرام ناظری و همچنین آلبوم های تکنوازی از جمله آلبوم های پرند، پیوند، پرواز، دل آوا، دانه های مروارید و رقص مضراب را منتشر کرده است + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:6 |
مترجم آمریکایی: مولانا چهره خندان اسلام است
"نویت ارگین" که مترجم آمریکایی شعرهای "مولانا" به زبان هندی است، این شاعر ایرانی را «چهرهی خندان اسلام» نامید. به گزارش ایسنا، "نویت ارگین" در نشست بررسی آثار مولانا که در "پاتنا"ی هند برگزار شد، گفت: «پیام عشق، صبر، ایثار و مهربانی مولانا، او را به محبوبترین چهرهی شعر صوفیانه در جهان غرب تبدیل ساخته است.» "ارگین" در ادامه اظهار کرد: «امروزه که جهان در شرایط دشواری بهسر میبرد، پیام مولانا بهخاطر آنکه فراتر از فرقههاست، از اهمیتی ویژه برخوردار است.» به گزارش پایگاه خبری EarthTimes، او افزود: «فلسفهی مولانا به سنت هند نزدیک است و شاعرانی چون "علامه اقبال" و "رابیندرانات تاگور" از وی الهام گرفتهاند.» این مترجم 81ساله پیش از این بخشی از شعرهای مولانا را ترجمه کرده است و قصد دارد کل 22 جلد شعرهای او ترجمهشده به زبان هندی را منتشر کند. + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:5 |
معرفي مفاخر ايراني از جانب ديگران بدون غرض نيست
خبرگزاری ایسنا علي شيخالاسلامي كمتوجهي به مفاخر و بزرگان فرهنگي را قابل دفاع نميداند و تأكيد دارد كه حق را بايد همهجا معرفي كنيم. + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:3 |
كتاب ناياب عرفاني همچنان در انتظار است خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران كتاب «سكينة الاوليا» اثر محمد دارالشكوه كه پس از 40 سال با ويراست جديد منتشر خواهد شد، همچنان در انتظار كسب مجوز نشر است. به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، كتاب «سكينة الاوليا» كه 40 سال پيش با تحقيق و تصحيح محمدرضا جلالي نائيني منتشر شده، با ويراست جديد توسط انتشارات حقيقت بهچاپ خواهد رسيد. به گفتهي يكي از دستاندركاران اين مركز نشر، اين اثر كه از جمله آثار عرفاني محمد دارالشكوه است، از مهرماه سال گذشته براي دريافت مجوز انتشار ارايه شده است. دارالشكوه به زبانهاي فارسي، عربي، سانسكريت و هندي تسلط داشت و در شعر نيز داراي آثار متعددي است. او به دو زبان فارسي و هندي شعر ميسرود و نسخهي خطي ديوان دارالشكوه با عنوان «اكسير اعظم» شامل 133 غزل و 28 رباعي است. دارالشكوه علاوه بر ديوان شعر، كتابهاي «سفينة الاوليا»، «رسالهي حقنما»، «حسنات العارفين»، «مجمع البحرين»، «مكاتيب»، «طريق الحقيقت»، «بياض دارالشكوه»، و «شرح ديوان حافظ» را به رشتهي تحرير درآورده است + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
17:0 |
روزنامه اعتمادملی
شنيده شده كه جمعي از دراويش بوشهر با نگارش نامهاي به مقامات عالي كشور نسبت به تخريب حسينيه دراويش سلسله نعمتاللهيگنابادي در شهر بروجرد و مضروب كردن و دستگيري و بازداشت دراويش اعتراض كردند و خواستار برخورد جدي با عاملان آن شدند + نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت
23:53 |
/ اختصاصی مهر از قونیه /
شهرام ناظری رئیس افتخاری مرکز مولانا پژوهی شد خبرگزاری مهر
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت
23:52 |
تصاویری از سماع در مرکز فرهنگی مولانا در قونیه
بی بی سی در هشتصدمین سالگرد تولد مولوی، مراسم مختلفی در شهر قونیه، محل تولد این شاعر پرآوازه فارسی زبان، در حال برگزاری است. از جمله این مراسم، برنامه سماع است که روز شنبه پانزدهم دسامبر (بیست و چهارم آذر ماه) در ساختمان تازه تأسیس 'مرکز فرهنگی مولانا' در شهر قونیه برگزار شد. عکس هایی از این برنامه را در اینجا می بینید
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت
23:47 |
با پایان سال مولوی؛ جشن 500 روز با مولانا برگزار می شود / آغاز درسگفتارهای فردوسی خبرگزاری مهر
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت
23:44 |
مولانا رومی نیست، ایرانی است
بمب گوگلی برای دفاع از هویت ایرانی مولانا این روزها همزمان با هشتصدمین سال تولد مولانا که از طرف یونسکو سال مولانا نامیده شده، این شاعر و اندیشمند بزرگ ایران و جهان اسلام مورد توجه رسانههای همه کشورهای دنیا قرار گرفته است. این در حالی است که در اخبار و گزارشهای بینالمللی منتشر شده در مورد مولانا تقریبا هیچ اشارهای به هویت ایرانی مولانا نمیشود. اما مصادره مولانا از مصادره نام او شروع شده است. مولانا در دنیا به اشتباه با عنوان «رومی» شناخته میشود. به این ترتیب جدا کردن مولانا از فرهنگ ایرانی و انتساب او به فرهنگی غیر ایرانی در نامگذاری او هم لحاظ شده است. متاسفانه نه تنها در ایران در جهت شناسانده شدن مولانا با نام اصلیاش به جهانیان اقدامی انجام نشده است، بلکه در ایران هم اغلب رسانهها برای مولانا از عنوان رومی استفاده میکنند. در همین رابطه از طرف جمعی از دوستداران مولانا و فرهنگ ایران، پایگاهی اینترنتی به زبان انگلیسی و با هدف معرفی واقعی مولانا به مخاطبان غیر ایرانی ساخته شده است. + نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت
23:37 |
برگزاري سمينار بين المللي عرفان در قفقاز
+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت
14:37 |
ادامه مطلب + نوشته شده توسط در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت
13:54 |
مسابقه آهنگ سازی برای اشعار مولانا
موسسه گسترش اندیشه و عرفان مولانا و خانه موسیقی ایران مسابقه آهنگ سازی برای اشعار مولانا را اعلام نمود ، متاسفانه به دلیل نبود آثار کافی این مسابقه تا اطلاع ثانوی معلق خواهد بود . موسسه گسترش اندیشه و عرفان مولانا ضمن پوزش از تمامی عزیزانی که در این برنامه ماراه یاری داده اند ، در تلاش برای برگزاری فستیوال موسیقی مولانا در سال 86 میباشد . در صورت داشتن طرح ، در تماس با ما عجله کنید . + نوشته شده توسط در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت
1:48 |
منظومه مولانا به مرکز سرود و موسيقى صداوسيما فروخته شد
با امضاى سند همکارى ميان هوشنگ کامکار و کرم رضا پيريايى منظومهى “مولانا” به مرکز سرود و موسيقى سازمان صدا و سيما فروخته شد. به گزارش ايسنا، اين سند همکارى عصر دوشنبه 19 آذر ماه در محل مرکز موسيقى و سرود سازمان صدا و سيما و با حضور جمعى از خبرنگاران به امضاء رسيد. کرم رضا پيريايى مدير مرکز موسيقى و سرود سازمان صدا و سيما در اين مراسم با اشاره به تعامل اين مرکز با بزرگان موسيقى کشور، گفت: اگر مديران فرهنگى و هنرى بخواهند کارى مهم در اين زمينه انجام دهند بايد با اصحاب قدرتمند آن هنر تعامل داشته باشند. با توجه به اهميتى که رسانه ملى به موسيقى ايران مىدهد فرصت خوبى است که اين تعامل بين مجموعههاى مختلف شکل بگيرد. اين امر شدنى است و تا کنون نيز به نتايج خوبى رسيدهايم. او از هوشنگ کامکار به خاطر اين تعامل تشکر کرد و گفت: رسانه ملى بارها از وجود کامکارها بهره برده است و مجموعه کامکارها فرصت مغتنمى براى کشور هستند. در ادامه اين مراسم هوشنگ کامکار نيز به ايراد سخنرانى پرداخت و مطالبى را در خصوص نحوه تنظيم منظومه سمفونيک مولوى بيان کرد. وى با بيان اين که منظومه سمفونيک مولوى به منظور بزرگداشت هشتصدمين سال اين شاعر تنظيم شده است، گفت: در سال مولانا به اين فکر افتادم که بتوان کارى نوشته در شان و عظمت مولانا باشد، مولانا شاعر ايران زمين است و تمام اشعارش به زبان فارسى است، بنابراين لازم بود که ما بتوانيم اثرى خلق کنيم که در شان اين شاعر بلندآوازه باشد. پيش از اين هم روى اشعار مولانا کار شده اما اين کار در گروههاى کوچک و به صورت سنتى اتفاق افتاده است من فکر کردم کارى در جهت جهانى بودن بنويسم. هوشنگ کامکار افزود: براى ساخت منظومه سمفونيک مولانا از دوستان مولانا شناسم کمکهاى بسيارى گرفتم و سعى کردم کار جديدى را بر روى شعرهاى مولانا انجام دهم. فکر کردم مىتوانم عشق، عرفان و شخصيت خود مولانا را در نظر گرفته و از تمام اشعارى که در اين جهت کمک مىکنند، کمک بگيرم. بنابراين يکى از غزلها را مرکز قرار دادم و شاهبيتهاى ديگر غزلها را انتخاب کردم. اين آهنگساز ابراز اميدوارى کرد با ساخت اين موسيقى اداى دينى به مولانا کرده باشد و بتوان اين کار را در وراى مرزها هم معرفى کرد تا مشخص شود که يک ايرانى چگونه از شاعر خود قدردانى مىکند. در بخش ديگرى از اين نشست کرمرضا پيريايى و هوشنگ کامکار به پرسشهاى خبرنگاران پاسخ گفتند. هوشنگ کامکار در پاسخ به اين پرسش که چرا از شهرام ناظرى به عنوان خواننده منظومه سمفونى مولانا استفاده نکرده است؟ گفت: در نظرم بود با ايشان همکارى کنم اما آقاى ناظرى آن قدر گرفتار دريافت جوايز داخلى و خارجى بودند که فرصت تمرين با من نداشتند. ايشان مدام در مسافرت بودند و من چون بسيار در کارم جدى هستم و قرارى که مىگذارم بايد سر وقت انجام شود بنابراين ترجيح دادم از آقاى قربانى به عنوان خواننده استفاده کنم. به اعتقاد وى قربانى بسيار با احساس منظومه سمفونى مولانا را اجرا کرده و کار با او بسيار زمان کمى برده است. کامکار در ادامه گفت:صداى آقاى ناظرى هم بد نيست، اما چون نمىتوانستند روى اين کار وقت بگذارند با هم به توافق نرسيديم. کرمرضا پيريايى در پاسخ به پرسشى درباره همکارى مرکز موسيقى و سرود سازمان صدا و سيما با چکناواريان و فخرالدينى گفت: اين دو اساتيد قرار بود به صورت مهمان رهبرى ارکستر سمفونيک سازمان صدا و سيما را برعهده بگيرند در سال جارى و سال 85 کارهايى از اين دست انجام شده است و قرار است در دو ارکستر سمفونيک و ملى طى دو اجرا از اين عزيزان نيز استفاده کنيم که فرصت مغتنمى است. در بخش ديگرى از اين نشست هوشنگ کامکار در پاسخ به اين پرسش خبرنگار ايسنا که آيا عدم پذيرش فروش سمفونى مولانا به سازمان صدا و سيما پيش از ساخت اين منظومه به علت آن بوده است که وى قصد داشته با قدرت انتخاب بيشترى اين اثر را توليد کند؟ گفت: اصلا چنين مسالهيى مطرح نبود. از همان ابتدا مىترسيدم نتوانم به قراردادى که به آن متعهد مىشوم عمل کنم ، بنابراين تصميم گرفتم ابتدا اين کار را توليد و سپس به سازمان صدا و سيما عرضه کنم. پيريايى در پاسخ که چه مبلغى را براى خريد منظومه سمفونى مولانا در نظر گرفتهاند؟ افزود: فضايى متعالى و هنرى بر اين کار حاکم است اين که ما بحث مالى را مطرح کنيم مباحث هنرى خود به خود تحت شعاع قرار مىگيرد، عرصههاى تجارى و هنرى بسيار متفاوت از يکديگر هستند و مرکز موسيقى سازمان صدا و سيما هيچ گاه براى خريد آثارى از آقاى کامکار ، ناظري، همايون شجريان که در اين دو سال تحقق يافته بحث مالى را مطرح نکردهاند و حتى در جلسات دو نفره هم در اين خصوص محفوظ به حيا هستيم.
+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت
1:46 |
مولانا در ادبيات ما سهم خاصي براي تعابير گندم و نان داشته است
مولانانیوز گمان نميرود در هيچ فرهنگي نظير فرهنگ و ادب ايراني از گندم و نان به اين بالندگي و گستردگي ياد شده باشد و البته مولانا سهم خاصي را درباره مفاهيم و تعابير آن به خود اختصاص داده است. + نوشته شده توسط در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت
1:43 |
به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا (بخش نخست)مثنوی معنوی و دنیای امروزمحمد صدیق
موضوع ِ سخن رانی ِ نشست ِ یادبود مولانا در سپتامبر 2007، آلمان ـهانفر. هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود وا رهد از حد جهان بی حد و اندازه شود در آمد : بر مفصل خاک و خدا حیران ایستادهام. بیرون از من دنیاییست شتابناک و پیچیده، آکنده از عجایب تکنیک و علم و عقل در قالب جهانی سازی. حکومت بر سراسر کره زمین در اختیار قدرتی ست که آخرین اطلاعات و بهترین فن آوری را برای تولید و فروش هر چه بیشتر کالا در بازار مکاره دنیا داشته باشد. ــ و دیگر چه باک از فرسایش طبیعت و خلق جهنم بروی زمین بدست سوداگران سرمایه، که دنیا بر مدار سود میگردد. ــ دنیای سرعت و اراده و اضطراب! درون من اما، به قدمت بیش از دو هزار سال میراثی ست از سکون وتامل و تردید : فرهنگ و ادب و ایمانی که سره و ناسره، داغها نها ده و رنگها آورده است.. براستی کیستم؟ ایرانی؟ مسلمان؟ یا مذهب و ملیتی جدای از دیگران دارم؟ لا مذهبم، جهان وطن؟ شرقی میاندیشم یا غربی؟؟ راستی را چه کسی به خود حق داده که این همه نشان پیشداوریها را یر پیشا نیم بچسبا ند؟ و... و... و.... ــ زنجیرهای بی پایان از پرسشها و پاسخهای مبهم که گریبان بیشترینهی شرقیان عالم را از ایرانی و هندی و عرب و ترک و کرد و غیره رها نمیکند.... و اما اگر شرق دهکدهی دنیا در بحران بی هویتی خویش دست و پا میزند تا در این سیلاب جهانی سازی چنگ در شاخ و شاخهای بیندازد، غرب دهکده نیز نسبت به هویت و چیستی ِ کنونی خویش بشدت مشکوک است و بد نبال معـنایی دیگر برای زندگی میگردد. چشم به هر سو میگرداند تا آشنایی عشق آلود بیاید و آرامشی بیابد. بررسی واقعیا ت تاریخی نشان میدهد از اواسط قرن بیستم میلادی بخصوص در سالهای پس از جنگ جهانی دوم تا به امروز شماری فرا وان از غربیان درون خویش کششی نسبت به آموزههای عرفانی شرق حس میکنند. بر رسی علل اجتماعی و روانی این کشش را بر عهده جا معه شناسان و روان شناسان میگذارم و تنها به این نکته اشاره میکنم که سخن مولانا هم در این میانه مورد توجه فراوان علاقمندان غربی قرار گرفته است ؛ چندان که امسا ل از جانب بخش فرهنگی سازمان ملل متحد یونسکو، به یاد مولانا نامگذاری شده و مراسم فراوانی در بزرگداشت این اندیشمند عارف در کشورهای مختلف برگزار کردهاند. باری.. برای من ِ روشنفکر نوعی، ــ برخاسته از جا معهای گذشته گرا ــ نقد سنت میتواند بسیار مهم باشد. چرا که برای پرداختن به آنچه در جهان معاصر بنام مدرنیته یا "نو نگری"** یاد میشود، باید پیش از هر ا قدامی شناسنامهای برای خویش فراهم آورم و به افکار روشن دنیا نشان دهم منِِ ِ ایرانی دارای میراثی از فرهنگ و ادبم که در مهمترین مولفههایش میتواند همگام با ژرفترین اندیشههای بشری معاصر به پیش رود. ــ بیهوده نیست که بر سر در جهانی ترین محل تجمع ملل دنیا، از میان گفتار صدها اندیشمند وشاعر و نویسنده سخن سعدی را نگاشتهاند که " بنی آدم اعضای یک پیکرند " ادامه مطلب + نوشته شده توسط در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت
1:14 |
عوامل دين گريزي جوانان
دين گريزي و گرايش جوانان به فرهنگ غرب همواره دغدغه هايي را براي رهبران ديني، دين داران و خانواده هاي متدين به وجود آورده و تهديدي براي نسل جوان محسوب مي شود. اين پديده در سده هاي اخير، به ويژه در قرن بيستم، بخش عظيمي از جهان را فرا گرفت و حتي موجب به وجود آمدن مكاتب فلسفي الحادي و ايدئولوژي هاي دين ستيز يا دين گريز گرديد. اما چرا انسان كه ذاتاً مشتاق دين است و فطرت او با درون مايه هاي دين پيوند تكويني دارد، به دين گريزي روي مي آورد و چرا دين گريزي در نسل جوان، نمود بيشتري دارد؟ در پاسخ، بايد گفت: در دين الهي هيچ عنصر گريزاننده وجود ندارد; اگر انسان ها به دريافت معارف ديني و درك صحيح از دين حق نايل آيند، هرگز از دين نمي گريزند. افزون بر اين، عقل و عشق ـ هر دو ـ در متن دين جاي دارند. دين هم ذهن و خرد انسان را تغذيه مي كند و هم به دل آدمي حيات، حركت و نشاط مي بخشد. بنابراين، علت دين گريزي را بايد در خارج از قلمرو دين حق و آموزه هاي ديني جستوجو كرد. بدون ترديد، عوامل متعددي در بروز دين گريزي نقش دارند كه در اين نوشتار به بخشي از آنها اشاره مي گردد. ادامه مطلب + نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت
17:31 |
عليرضا طبايي:ديگران بزرگان فرهنگي ما را تخريبشده معرفي ميكنند خ برگزاري دانشجويان ايران - تهران عليرضا طبايي معتقد است: بزرگداشت و معرفي مفاخر فرهنگي، از سويي، مانع بهرهبرداري ديگران ميشود و از سويي، سبب ايجاد انگيزه در نخبگان. در حاليكه با معرفي نكردن بزرگان، انتظار ميرود بقيهي مفاخرمان هم به سرنوشت مولانا دچار شوند. اين شاعر در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دربارهي واكنش نشان ندادن نسبت به انتساب مفاخر ايراني به ديگر كشورها و معرفي نادرست آنها، گفت: هر قومي به افتخاراتش ميبالد و هر جامعهاي بايد به آنچه دارد، افتخار كند؛ بويژه نسل جوان را كه در حال بالندگي و شكل گرفتن است، تشويق و ترغيب كند تا آنها هم در همان مسيري گام بردارند كه بزرگان آن قوم قدم برداشتهاند. او در ادامه تأكيد كرد: اين خيلي طبيعي است كه از مشاهير خودمان و از مفاخر قومي خود در قلمروهاي هنري، فرهنگي، اقتصادي، پزشكي و ديگر حوزهها تجليل كنيم و اگر اين كار را نكنيم، سبب دلسردي نخبگان ميشود. من نوعي اگر حس كنم در سرزمين خودم غريبم و جامعه و مسؤولان فرهنگي به من گوشه چشمي ندارند، برايم هيچ فرقي ندارد كجا زندگي كنم. درواقع انگيزه براي رفتن نخبگان به سرزمينهاي ديگر، اين است كه جايي بروند كه ارج آنها را بيشتر بهجا بياورند. طبايي همچنين دربارهي اينكه چنانچه به معرفي و شناساندن درست ميراث فرهنگي خود اقدام نكنيم، آيا ديگران هويت آنها را بهشكل نادرست به جهان معرفي نخواهند كرد، اظهار كرد: مطمئنا ديگران بزرگان فرهنگي ما را تخريبشده معرفي ميكنند. درواقع هر جامعهاي دوست دارد فرهنگهاي ديگر و شخصيتهاي ديگر فرهنگها را در خودش مستحيل كند و بهصورتي كه مورد علاقهي خودش است، آنها را در معرض قضاوت جامعهي جهاني قرار دهد. او در ادامه يادآور شد: وقتي ما بزرگاني چون مولوي، ابن سينا، رودكي و شخصيتهاي ديگري را كه بهحد بسيار بالايي در فرهنگ و پيشينهي ما وجود دارند، آنگونه كه شايسته و بايسته است، مورد ستايش، بزرگداشت و معرفي قرار ندهيم، فرهنگهاي ديگر بويژه سياستهاي ديگر، آنها را بهصورت دلخواه خودشان ميسازند. درواقع به دلخواه خود، شخصيت ديگري از مفاخر فرهنگي ما ميسازند. ماهيت آنها را تغيير ميدهند، آن را منعكس ميكنند و به نفع خودشان، مورد بهرهبرداري قرار ميدهند؛ بههمين دليل، اگر در اين زمينه بيتفاوت عمل كنيم و توجه لازم را لحاظ نكنيم، در درازمدت دچار گسست فرهنگي خواهيم شد. همچنين علاوه بر اينكه به فرار مغزها و هجرت نخبگان دامن ميزنيم، انگيزهاي براي گسست فرهنگي در جامعهي خود بهوجود ميآوريم. عليرضا طبايي در پايان تصريح كرد: ضرورت دارد مسؤولان و كارگزاران فرهنگي در آن واحد از دو ديدگاه فعال باشند؛ يكي بزرگداشت مفاخر گذشتهي ما، تا مورد بهرهبرداري ديگران قرار نگيرند، ديگر توجه به نخبگان و هنرمندان و شخصيتهاي شاخص معاصر، وگرنه همان بلايي كه بر سر رودكي، ابن سينا و مولانا آمد، همان سرنوشت در انتظار بقيهي مفاخر ماست و هيچ بعيد نيست كه در آينده دامنگير معاصران هم شود + نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت
17:19 |
سال مولانا از نگاه گل آقا
مجله گل آقا در شماره 192 خود در گزارشی به قلم نسیم صباغان و فاضل ترکمن نگاهی طنزآمیز و گل آقایی به اقدامات انجام شده و نشده و نیز میزان بهره مندی ایران از سال مولانا داشته است. پس از آنکه یونسکو برای قدردانی و زنده کردن یاد مولوی سال 2007 میلادی را به نام او ثبت کرد، احساس افتخار و شادی تمام ایران را دربرگرفت اما دیری نپایید که این احساس تبدیل به بهت و ناباوری شد چون در برابر چشم ایرانیان شاد و خوشحال، ترکیه مولوی را شاعر و اندیشمندی متعلق به کشور خود نامید و شروع به افتخار آفرینی کرد. و این درحالی بود که مولوی حتی یک خط شعر به زبان ترکی ندارد و فقط مقبره او در شهر قونیه این کشور واقع شده. و درست از همین جا بود که برای ما سوالی بزرگ پیش آمد که "به راستی مولوی کیست؟" از زمان آغاز سال مولوی، خیلی از کشورها به خصوص همسایههای ایران مراسم و برنامههای گوناگونی برپا کردند (که البته دستشان درد نکند، بعضیشان استادان و اندیشمندان ایرانی را هم تحویل گرفته، دعوت کردند) اما مسئله اصلی این است که ما به مدد این قبیل مراسم فهمیدیم که: 1- در جوار کشورهایی چون تاجیکستان، ترکیه، افغانستان و غیره کشوری به نام ایران وجود دارد. 2- مولانا متعلق به همه کشورهای جهان حتی ولز یا گینهبیسائو هم هست. ما به یمن وجود جناب مولانا به کشف و شهودهای مهمی در زمینه صنعت گردشگری دست پیدا کردیم اما فقط به خاطر یک معضل کوچک تاکنون نتوانستهایم این دستاوردها را به فعل دربیاوریم. معضل کوچک ما هم این است که نه قونیه داریم نه مزار مولوی تا بتوانیم مانند ترکیه هر ساله میلیون میلیون گردشگر وارد کشور کنیم. البته کارشناسان ما درصدد هستند به یونسکو پیشنهاد کنند یکی از سالهای آینده را به عنوان سال برجسازی یا حمل ونقل شهری و بین شهری نامگذاری کنند تا شاید ما هم بتوانیم تور تخت جمشیدشناسی یا تور بازدید از میدان نقش جهان برگزار کرده و صنعت گردشگریمان را گسترش دهیم. به طور کلی نام مولوی ارتباط تنگاتنگی با همایش و کنگره و سمینار دارد. پس از برگزاری سال مولانا در کشورمان بود که ما فهمیدیم نه فقط برای پیدا کردن راه حل مشکلاتی مثل کمخوابی نوزادان بین 8 ماه تا یک سال و نه فقط برای بزرگداشت استاد فلانی که همین چند روز پیش قبل از مرگش، از هزینه کمرشکن اجاره مسکن نالیده بود، بلکه برای اینکه به همه جهان نشان دهیم مولانا شاعر بزرگ ایران زمین است هم همایش برگزار میکنیم .
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت
17:17 |
+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت
22:5 |
معاون فرهنگي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي: برخوردهاي صوفيانه در مملكت شيعه ما جايي ندارد دكتر محسن پرويز،معاون فرهنگي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و رييس كميته اجرايي كنگره بزرگداشت مولانا گفت: " ترويج آراء و انديشه فرقه مولويه و برخوردهاي صوفيانه در مملكت شيعه ما جايي ندارد. ما ضمن تاييد و بهرهگيري از اشعار زيبا و پرمحتواي مولانا در مورد برخي از اشعار او هيچگونه تاييدي نداريم."
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) به نقل از ستاد خبري كنگره بزرگداشت هشتصدمين سال تولد مولانا، دكتر «پرويز» افزود: طبيعي است نوع حركت نمايشي كه مؤيد يا مروج رفتارهاي صوفيانه باشد، در برنامههاي اين كنگره جايي نداشته و صرفا برنامههاي هنري به دو تكنوازي 10 دقيقهاي ني و سهتار محدود بود. اين مساله هم با تفكرات صوفيانه ارتباطي ندارد. + نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت
16:15 |
6 كتاب جديد در سايت مكارم شيرازي قرار گرفت
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، شش جلد از تأليفات جديد آيتالله العظمي ناصر مكارم شيرازي در بخش كتابخانه پايگاه اطلاعرساني ايشان در دسترس علاقهمندان قرار گرفتهاست. + نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت
16:13 |
مشاور مقام معظم رهبري با هشدار نسبت به رواج خرافات : مشاور مقام معظم رهبري با اشاره به خطرناك بودن ترويج خرافات تاکید کرد: در سالهاي اخير در كشور ما، يكسري خرافات و موهومات در حال ترويج ديده ميشود كه بسيار خطرناك است و پشت اين قضايا به احتمال قوي دست بيگانه در كار است و اين خود يك تهاجم فرهنگي محسوب ميشود.
به گزارش ایرانیوز علي اكبر ناطق نوري که در مراسم گراميدشت سالروز شهادت حضرت امام محمد تقي (ع) و تسليت به پيشگاه حضرت مهدي (عج) اظهار داشت: اميد است خداوند منان ما را از پيروان واقعي اهل بيت و جانشينان راستين آنها قرار دهد. + نوشته شده توسط در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت
19:32 |
گفتاری از دکتر سعیدحجاریان درباره برخورد با دراویش:كميسرها و صوفيان
نوروز- دکتر سعیدحجاریان: عرفان پایگاه محكمی در ایران و كل خاورمیانه و شبهقاره هند دارد و عرفای زیادی از این منطقه برخاستهاند كه هر كدام سرسلسلة حلقههای صوفیانه شدهاند و جنگ بین صوفیان و فقیهان امری تازه نیست. تشیع از زمانی كه پا به ایران گذاشت، به صورت فرقهای باطنی پدیدار شد. بهخصوص در سلسلههای زیاریان و آل بویه رنگ و بوی باطنیگری بیشتر دیده میشود. حتی صفویه در بدو پیدایش، بخصوص سرسلسلههای آنان یعنی شاه صفی و شاه اسماعیل بیشتر از آنكه پادشاه باشند، مراد و مرشد قزلباشان بودند. اما با نهادینه شدن دین در ایران و پیدایش مكتبخانههای درسی و پیدایش فقها، این دو جلوه از امر واحد یعنی «حقیقت» و «شریعت» (یا به قولی طریقت و شریعت) از هم جدا شدند. حتی به صورت فضایی این جدایی كاملا در جغرافیا مشهود است. شما اگر كویر ایران را نصف كنید، نیمه غربی فقیهانه است و نیمه شرقی طریقانه. یعنی شهرهایی مثل تهران، قم، كاشان، نایین، اردستان، یزد، زواره و اصفهان مركز فقهای بزرگ بودهاند. از آن سمت، سمنان، سبزوار، شاهرود، نیشابور، گناباد، قائن، بیرجند، زابل و كرمان عرفای بزرگی را تحویل داده است. علاءالدوله سمنانی، بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی از این جملهاند. اینكه چرا این جداگزینی فضایی به وجود آمده است و چرا بالعكس نشده، موضوعی است که مجال دیگری میطلبد. از میان فرقههای مهم در ایران، قادریه و سلسله نعمهاللهیه تابنده گنابادیه از همه مشهورترند. جریان قادریه عمدتا متعلق به اهل سنت هستند و در چارچوب تحلیل ما نمیگنجند. گرچه آنها هم زمانی در معرض آسیب فقهای محلی بودهاند، اما امروزه كسی به آنها كاری ندارد. آنها فقط در اوایل انقلاب به خاطر شاربهای بلندشان به دستور امام جمعه ارومیه در معرض بعضی جوانان خودسر قرار گرفته و آنها شوارب (سبیلها) را میچیدند. (یاد پطر كبیر بخیر كه به خاطر تجدد به دست سربازان قیچی داده بود تا ریشهای موژیكها (دهقانان روسی) را بچینند!) تا اینكه عده ای از سران آنها شكایت پیش امام بردند كه ما اهل حق هستیم و ما را بیخود اذیت میكنند. امام هم فرموند كه انشاء الله ما همه اهل حق باشیم. آنها خوشحال شدند و در شهرشان دیوارها را پر كردند كه «ما همه اهل حقیم، امام خمینی». از آن پس،كسی آنها را اذیت نكرد! فرقه دراویش گنابادی دارای خانقاههای بزرگی در بیدخت گناباد نزدیك قائن هستند و از قدیمالایام از مسافرین در راه مانده در خانقاه خود پذیرایی میكردند. امام در تفسیر سوره حمد خود در یك مورد استنادی به یكی از مشایخ این فرقه كرده است و از وی تجلیل نموده است. امام به خاطر مذاق عرفانی خود احساس همدلی زیادی با بعضی عرفا مانند محیالدین عربی و دیگران میكرد. امری كه در حوزه علمیه قم و در بین فقها مطعون بود و كوزهای را كه پسرش مصطفی از آن آب خورده بود، فقها آب میكشیدند. ایشان در نامه به گورباچف از دو عارف نامدار یعنی محیالدین عربی و ملاصدرا نام میبرند و اسم فقیهی در این نامه نیست. این درگیری بین فقیه و صوفی تا زمانی كه امام زنده بود، چندان جلوهای نداشت. ما نمونهای نداریم كه جایی گزارشی از آن شده باشد. اما كمكم با تبدیل نهاد تشیع به church، گروهی محتسب دینی و یا میتوان گفت كمیسر فقهی به وجود آمدند كه نمونه بنیادگرای آن را در زمان ضیاءالحق در پاكستان شاهد بودیم كه به آنان، «شرطهالخمیس» میگفتند. این كمیسرهای فقهی، به شدت شاخكهایش حساس شده است و به هر چیزی كه اندك مغایرتی با عرفیات اهل شرع دارد، مواجه شود با آن برخورد می كند كه یكی از آنها نارواداری و عدم مدارا با فرقهها و سلسلههایی است كه سالهاست در ایران زندگی عادی خود را میگذرانند و به سبك خود، خدای خویش را پرستش میكنند و حتی مبادی به آداب شرع نیز هستند. تخریب خانقاههای دراویش گنابادی در قم و بروجرد، برخورد با شیخیان اسكو و بناب، تخریب مساجد اهل سنت و تبدیل آنها به پارك كه یك مورد آن دو ماه پیش اتفاق افتاد، نمونههایی از این عدم تساهل است. ما باید بدانیم كه شیعه در جهان اسلام در اقلیت قرار دارد و اگر بنا باشد كه رواداری را پیشه خود نكند،آنگاه شیعیان سایر كشورها در معرض خطر خواهند بود و چه بسا كه دامنه انتقامجویی گروههای بنیادگرای سنی به داخل ایران نیز كشیده شود. البته دراویش هیچگاه اهل خشونتورزی نبودهاند و از تعالیم آنهاست كه در قبال قدرت مركزی كرنش میكردهاند. اما ترس از آن است كه آنها به عنوان دستگرمی در معرض آسیبی قرار بگیرند و سیستم كمیسیاریای فقهی ما تجری پیدا كند و به دیگرانی بپردازد كه دارای قدرت به مراتب بیشتری هستند و دارای پشتیبانان قوی خارجی نیز میباشند. كما اینكه شاهد بودیم به ازای تخریب مسجد كوچكی در مشهد، چه فاجعهای در حرم امام رضا (ع) آفریدند. گذشته از سلسلههای عرفانی استخواندار، در سنوات اخیر حلقههای عرفانی به اصطلاح فرنگیان newage نیز در ایران به وجود آمده است. مانند طرفداران یوگا، مدیتیشن، سای بابا، مون، ذن، بودیسم، شینتو و فرقههایی از این قبیل. این حلقهها به خاطر آنكه دین رسمی پاسخگوی نیازهای معنوی جوانان نیست، به وجود میآیند و شاخههایی از مراكز خارج از كشور هستند كه معمولاً با این گروهها نیز با شدت عمل برخورد میشود. البته نمیتوان منكر شد كه ممكن است در بین آنها خلافكاریهایی هم وجود داشته باشد، اما روش صحیح آن است كه تكثر سابق به عالم تشیع بازگردد و دیگر كسی كوزهای را آب نكشد تا بتوان در درون همین مذهب شیعه، مجالی برای پرستش برای همگان پیدا كرد. + نوشته شده توسط در یکشنبه هجدهم آذر 1386 و ساعت
22:6 |
+ نوشته شده توسط در یکشنبه هجدهم آذر 1386 و ساعت
21:46 |
به اعتقاد مولانا اصول دين گشاينده رازهای قرآنی است خبرگزاري انتخاب : بنا به اعتقاد مولانا در مثنوی اصول دين در گشودن راههای وصول به يقين، گشاينده رازهای قرآنی و پاك كننده اخلاق است. رئيس كتابخانه مجلس با اشاره به اهداف تأسيس يونسكو تصريح كرد: اصل تأسيس يونسكو نزديك كردن ملتها و فرهنگها به يكديگر بوده است. جلالی با اشاره به شعر «نيميم ز تركستان، نيميم ز فرغانه» مولانا را انسانی چند بعدی دانست و افزود: مولانا بزرگتر از آن است كه او را در دستهبندی اشعری و معتزله جای دهيم و اين كار جفا به اين شاعر است؛ اما اگر مجبور باشيم او را در يك قفسه بگنجانيم بايد او را در قفسه اشعریها قرار دهيم و اگر عرفان او را فهم هنرمندانه و جمالشناسانه الهيات بدانيم، آن وقت او يك اشعری هنرمند است، چون نگاهی هنرمندانه دارد. وی سپس به ديالوگهای مثنوی اشاره و با بر شمردن تفاوتهای بين مذاكره و ديالوگ بيان كرد: در بحث مذاكره، طرفين از پيش میدانند كه چه میخواهند و تلاش میكنند چيزی را كه میخواهند و مدنظر دارند به دست آورند. درواقع در مذاكره طرفين سعی میكنند مسير گفتوگوها را هدايت كنند، ولی ديالوگ اينگونه نيست. درديالوگ خود گفتوگو است كه شخصيتها را هدايت میكند. رييس كتابخانه مجلس ادامه داد: در اين راه اگر بحث نيروی محركه والاتری وارد شود، بازتاب آن را هم در صحنه اجتماع بيشتر میتوان ديد. اين تعليم كه «من كسی در ناكسی دريافتم» از جمله تعاليم گشاينده ديالوگ است كه باز بودن برای تحولپذيری را به ذهن میرساند. وی در پايان چيرهدستی مولانا را در استفاده از واژگانی نامأنوس و به ظاهر غريب با قالب غزل را از ديگر شاخصههای قابل تحسين اين شاعر برشمرد. + نوشته شده توسط در یکشنبه هجدهم آذر 1386 و ساعت
21:8 |
صوفی گری: پادزهر اسلام تندرو؟از تحليل گران روزنامه آمريکايی «کريتسن ساينس مانيتور -، در گزارشی که روز چهارشنبه، پنج دسامبر منتشر شد، از صوفيسم به عنوان «پادذهر احتمالی اسلام تندرو» ياد کرده است.جين ليمپن، تحليلگر روزنامه «کريستين ساينس مانيتور»، برای تهيه اين گزارش تلاش کرده تا جامعه مسلمانان جهان را از زاويه ای که چندان در رسانه های غربی مورد توجه قرار نمی گيرد، بررسی کند. ترجمه فارسی اين گزارش را می توانيد در ادامه بخوانيد: طی چند سال گذشته تصاوير گوناگونی از اسلام در بسياری از رسانه های خبری جهان منعکس شده است، با اين حال يک بعد از اسلام، کمتر توجه ديگران را به خود جلب کرده است: عرفان اسلامی.اين درحالی است که هزاران نفر در آمريکا و ميليون ها نفر در دنيای اسلامی به صوفيسم يا صوفی گری گرايش پيدا کرده اند. برخی اين راه را اميدبخش ترين راه برای مقابله با افراطگرايی اسلامی تلقی می کنند.در طی هفته های گذشته جشن های بين المللی متعددی همزمان با هشتصدمين سالگرد مولانا، در سالی که به نام او نامگذاری شده، در چندين کشور جهان برگزار شد. آثار اين مسلمان اهل تصوف، همچنين پرفروشترين اشعار درايالات متحده آمريکا طی بيش از ده سال گذشته به شمار می آيد. در غرب، صوفی گری، با آداب و ممارستهای معنوی، احترامی که برای همه اديان و عشق عالم گيری که آن را تبليغ می کند، مورد توجه قرار گرفته است. للو سميث، يک توليد کننده برنامه های تلوزيونی در شهر بوستون، که به صوفی گری روی آورده است می گويد: «عرفان به گونه ايی مستقيم و نامنتاقض شما را به دوری ازهوای نفس خويش و به نزديک شدن با خدا و مردم هدايت می کند.»با وجود اينکه صوفيگری بارها و بارها در سراسر جهان اسلامی مورد حمله مسلمانان تندرو و متعصب قرار گرفته است، اما همچنان يکی از نيروهای منتفذ در جهان اسلام بوده است. برخی به خاطر آنکه عرفان فراتر از اصول و اعتقادات مذهبی رايج رفته و فرد را بدون نيازبه هيچ گونه واسطه يا ميانجی با خدا متحد می کند، آن را نوعی کفر و ارتداد تلقی می کنند. با اينحال اين روزها بسياری از مسلمانان اين سنت معنوی را عاملی بالقوه برای مقابله با افراطگرايی می دانند که دين و ايمان آنها را ربوده و جلوه بدی از آن به جهانيان نمايش داده است. سيد حسين نصر، استاد مطالعات اسلامی در دانشگاه جرج واشينگتن در شهر واشينگتن می گويد: «در دنيای اسلامی، عرفان قوی ترين پادزهر افراطگرايانی است که همچنين بيادگرايان اسلامی ناميده می شوند. عرفان در عين حال مهمترين منبع برای پاسخ به چالشهايی است که نوگرايی مطرح می کند.»دکتر نصر به منظور معرفی و تعليم عرفان به زبان معاصر کتابی تحت عنوان «باغ حقيقت» نوشته است. دکتر نصر می گويد: «نفوذ آن بی کران است. عرفان به جای آنکه تعاليم خشک و سخت اخلاقی بدهد، کيفيت های درونی اخلاقيات و فضيلت روحانی را زنده نگاه داشته و نيز امکان دسترسی به اطلاعات واقعی دررابطه با عالم غيب و هستی را در اختيار بشر قرار می دهد، که به نوبه خود ديگر جوانب زندگی انسان را نيز تحت تاثير قرار می دهد.» + نوشته شده توسط در جمعه شانزدهم آذر 1386 و ساعت
1:9 |
عضو هيأت علمي دانشنامهي جهان اسلام: طبق منابع موثق، حاج بكتاش ولي ايراني است
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران عضو هيأت علمي دانشنامهي جهان اسلام گفت: در منابع متعددي از جمله "دايرةالمعارف ترك" به مليت ايراني حاج بكتاش ولي اشاره شده است. حسن سيدعرب در پي انتشار خبر تلاش تركيه براي نامگذاري سال 2009 بهنام حاج بكتاش ولي بهعنوان چهرهاي ترك، در گفتوگويي با خبرنگار بخش حكمت و فلسفهي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با تأكيد بر مليت ايراني حاج بكتاش ولي، گفت: وي از صوفيان قرن هفتم و مؤسس فرقهي بكتاشيه است. حاج بكتاش اهل نيشابور است و حتا پسوند خراساني بهدنبال اسم وي آمده است. او در تركيه شهرت بسياري داشته و بههمين علت، حاجي خواند ميشده است. او همچنين از فرزندان دختري امام موسي كاظم (ع) است. وي با اشاره به فرقهي بكتاشيه، افزود: اين طريقت در آسياي صغير و آناتولي يعني تركيهي امروز گسترش يافته بود و بخصوص در دورهي حكومت عثماني به اوج رسيد. اعضاي اين فرقه از پيروان حاج بكتاش ولي هستند. عضو گروه فلسفه و عرفان دانشنامهي جهان اسلام تصريح كرد: علاوه بر "دايرةالمعارف ترك"، در منابع و متون معتبري همچون "مناقب العارفين"، "تاريخ عثماني"، "صوفي في نظرالاسلام"، "طرايف الحقايق" و "ريحانة الادب" به ايراني بودن حاج بكتاش ولي اشاره شده و اين قابل اثبات است. گفتني است، تركيه موفق شد از سوي يونسكو، سال 2008 را بهنام محمود الكاشغري نامگذاري كند و درصدد است تا سال 2009 را بهنام حاج بكتاش ولي كه به نيشابوري يا خراساني معروف است (بهعنوان شخصيتي ترك!) و يا كاتب چلبي ثبت كند. + نوشته شده توسط در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت
15:57 |
در كنگره مولانا و موسيقي در تبريز مطرح شد مولانا محصول + نوشته شده توسط در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت
14:17 |
آيت الله نوري همداني نسبت به خطر گسترش صوفي گري در جهان اسلام هشدار داد!!!
قم ، خبرگزاري جمهوري اسلامي حضرت آيت الله "حسين نوري همداني" از مراجع عظام تقليد در قم، نسبت به خطر گسترش صوفي گري در جهان اسلام هشدار داد وگفت: اين فرقه درطول تاريخ بيشترين ضربه را به دين اسلام وارد كرده است . به گزارش ايرنا، وي روز چهارشنبه در درس خارج فقه خود در مسجد اعظم قم خاطرنشان كرد: تفكرات صوفي گري براي جهان اسلام بسيار زيانبار و خطرناك است و بايد مراقب توطئه آنها باشيم. وي اظهار داشت: بسياري از ايده و تفكرات آنها بيشتر به شرك نزديك است واز نظر ما نيز مردود ميباشد. آيت الله نوري همداني خاطرنشان كرد: آنها تلاش دارند كه درمحافل ومجالس مختلف انديشه خود را تبليغ كنند، بنابراين بايد همه مسلمانان دربرابر آنها هوشيار و بيدار باشند. اين مرجع تقليد با اشاره به اينكه صوفيان براي اسلام مصيبت ميباشند، گفت: بسياري از علماي بزرگ از جمله آيت اللهالعظمي مرعشي نجفي خطر آنها را احساس كرده ونسبت به ضرباتي كه به اسلام وارد ميكنند، هشدار داده بود. آيت الله نوري همداني خاطرنشان كرد: بسياري از صوفيان از طرف دشمنان اسلام تقويت ميشوند تا به اين وسيله به دين ضربه وارد نمايند + نوشته شده توسط در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت
23:36 |
مصاحبه رادیو زمانه با دکتر هرسینی لطفاً برای دانلود کلیک فرمایید + نوشته شده توسط در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت
14:18 |
مصاحبه رادیو زمانه با شاهدان عینی تخریب حسینیه بروجرد
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت
14:5 |
پايان اين سياهي و آخر خط اين تباهي کجاست؟ هر روزي که ميگذرد پرده جديدي از اين نمايشنامه سخيف و بيمزه که کوته فکري سناريو نويسهاي آن را آشکار ميکند بازي ميشود. تا بحال وبلاگ هاي هرزه درا امواج پياپي توهين و افتراي خود را نثار مومنان ميکردند و اکنون معلمانشان شرمي از پنهان کردن چهره هاي مخوفشان ندارند. اما نويسندگان اين مطالب و صاحبان اين قلمهاي خيانت کار که صفوف متحد مسلمانان و مومنان ايراني را به نام درويش و صوفي ميشکنند در مورد هر خرابي و ضايعه اي که به بار خواهد آمد در برابر دادگاه هاي صالحه بين المللي و افکار عمومي مردم جهان و بخصوص مسلمانان عالم مسئوليت دارند و راهي براي گريز از مسئوليت به قيد اسنادي که در روزنامه و وبلاگهايشان ثبت شده ندارند روزنامه جمهوری اسلامی و گفتن حرف حق(3)
فقيه و محقق رباني مرحوم آيت الله مقدس اردبيلي مي نويسد : « ابن حمزه » و برخي ديگر از علماي شيعه از مرحوم « شيخ مفيد » نقل كرده اند كه حضرت امام رضا(عليه السلام ) درباره صوفيه چنين فرمود :
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت
2:18 |
پنج سال تلاش برای تخریب این گزارش را از اینجا بشنوید. رادیوزمانه «امروز تمام آحاد جامعه در ایران، بدون در نظر داشتن قومیت و مذهب باید بتوانند احساس امنیت کنند.» رهبر ایران، این جمله را در یکی از آخرین سخنرانیهای خود ذکر کرد. او که این صحبت را بعد از تخریب حسینیه دراویش و تخریب یکی از مساجد اهل سنت در خراسان شمالی میگفت، به نظر میرسد با هدف هشدار، اما نه چندان تند با مخاطبانی خاص، صحبت میکرد. آنهایی که شاید برای خود نظام جمهوری اسلامی نیز، روزی بتوانند خطر باشند.
بعد از تخریب حسینیه دراویش نعمتاللهی گنابادی در بروجرد، ما به سراغ قطب این دراویش رفتیم و بعد با شاهدان این حادثه به گفتگو نشستیم. به روایت دکتر هرسینی وکیل این دراویش، اساساً موضوع این تخریب، ریشه چندین ساله دارد. یعنی از سال ۸۱ که قرار بوده مکانی برای دراویش در این شهر خریداری شود. اما در ابتدا به صحبتهای مسعود گوش کردم. یکی از دراویش نعمتاللهی که ساکن بروجرد است. او از سابقه تاریخی حضور دراویش در بروجرد میگوید:
مسعود کسانی را که از سال ۸۱ تا کنون به دنبال تنش با این سلسله بودهاند، خودبین میداند: دکتر غلامرضا هرسینی، وکیل دراویش نعمتاللهی کسی است که با اسناد و مدارک به بررسی سبقه تاریخی و حقوقی این حادثه در بروجرد میپردازد. او در مورد سابقه این حسینیه در بروجرد، چنین اشاره میکند:
جلسات درویشی در بروجرد از سالهای خیلی دور ادامه و استمرار داشته است. محلی هم به نام صوفیان در بروجرد بوده و هنوز هم وجود دارد که نشان میدهد در اینجا دراویش از قبل زندگی میکردند. دراویش این سلسله به طور مداوم جلسات ذکری برگزار میکردند. مجالس در خانهی آقای مدیری (مجاز نماز شهر بروجرد) تشکیل میشد. زمانی احساس کردند که دیگر جایی برای گنجاندن این درویشها نیست و ناچار شدند که محلی را بخرند. بهترین محلی که ما میتوانیم مراسم خود را برقرار کنیم و نماز بخوانیم و عبادت کنیم، حسینیه است. حسینیه هم به این اعتبار اسمگذاری میکنیم که اگر احتمالاً شرایطی برای افرادی که میخواهند وارد مسجد بشوند، یعنی باید حتماً طاهر باشند و حیض و جنب نباشند، در حسینیه برای رعایت آن خیلی تاکید نشده است. در نتیجه ما حسینیه دائر میکنیم که تمام مردم و افراد بتوانند بیایند و مشارکت کنند و ضمناً چون در اینجا بیشتر مراسم سوگواری سالار شهیدان برقرار میشود و فقرا نسبت به حضرت حسین ارادت و علاقه دارند، این اسم را انتخاب کردیم. در سال ۱۳۸۰ تصمیم گرفتیم که این محل را به جای دیگری منتقل بکنیم. ابتدا خانهای را خریدیم که این خانه مربوط به خانوادهی مشهوری به نام نبوی در بروجرد بود . پدر آقای صدر نبوی از علما بودند. مقامات امنیتی به این خانوادهی نبوی اعلام کردند که اگر شما این ملک را به این دراویش بفروشید، ما شما را تعقیب و اذیت میکنیم. آنها هم از ترس آمدند و تقاضا کردند که ملکی را که به شما فروختیم، به ما پس بدهید.
به این اعتبار، ما در دادگاه بر علیه آنها دادخواست دادیم؛ الزامشان را به حضور در دفترخانه و تنظیم سند رسمی خواستیم. آنها هم هیچ دلیلی نداشتند. بعد آمدند از ما خواهش کردند که ما در این شهر آبرو داریم و نمیخواهیم خودمان را با مسائل امنیتی درگیر کنیم. شما به ما کمک کنید. گفتیم که چون مسلمان هستیم و میخواهیم در آنجا مراسم عبادی برقرار کنیم و حالا که شما ناراضی هستید، ممکن است عبادت ما درست نباشد و قرارداد را فسخ کردیم. ملک ایشان را پس دادیم و مبایعه نامه را باطل کردیم و جای دیگری را خریدیم. در آنجا که مشغول شدیم آمدند یقهی ما را گرفتند که شهرداری مجوز میخواهد و کمیسیون مادهی ۱۰۰ که مربوط به تخلفات شهرسازی است، گفته این جور و مادهی فلان آن جور و به هر حال جلوی کار ما را گرفتند و هر روز ما با آنها مشکلات داشتیم. بعد رفتند همسایهها را وادار کردند که بیایند بر علیه ما شکایت کنند و بگویند که این حسینیه برای ما ایجاد مزاحمت میکند. یک عدهای که خیلی دور بودند، این کار را کردند. یک عده هم از این بچههای بسیجی و رییس سابق دادگستری بروجرد میخواستند که اینجا را ببندند. تا آنجا که دستور پلمپ صادر شد. حتی روزی هم که مأمور فرستادند که در حسینیه را پلمپ بکند، فقرا درب را در آوردند و وسط میدان گذاشتند و گفتند که این در؛ شما پلمپ کن و تکلیف خودت را انجام بده و برو. ما همینجا مراسم عبادی خودمان را انجام میدهیم.
نهایتاً اینها دیدند که از آن طریق نمیتوانند کاری بکنند. از طرفی همسایهها هم آمدند به فقرای بروجرد گفتند که به خدا قسم ما تحت فشار بودیم و ما را به این کار وادار کردند. گفتیم که اگر وادارتان کردند، بروید و در دادگستری رضایت بدهید که رفتند رضایت بدهند؛ اما تا موقعی که آقای رییس دادگستری بود، به این پرونده رسیدگی نشد و مفتوح ماند. بعد قاضی عوض شد و دادگاه حکم داد که اینها ایجاد مزاحمت نکردند و من هم عملی را جرم میدانم که در قانون مجازات اسلامی به عنوان جرم شناخته شده باشد. اگر درویشی و داشتن افکار اسلامی و صوفیانه در قانون برای آن مجازاتی تعیین نشده، من هم به عنوان محکمه نمیتوانم که اینها را تعقیب کنم. در نتیجه اعلام برائت کرد. از طرفی ما از فشار شهرداری پناه بردیم به دیوان عدالت اداری. دستور موقت گرفتیم مبنی بر جلوگیری از تخریب این حسینیه توسط شهرداری. حتی زلزله که سال گذشته در بروجرد آمد و اکثر خانهها آسیب دیدند و تخریب شدند، حسینیه ما هم مستثنی نبود و آسیب دید. به ما اجازه ندادند که ما دیوارها را حفظ بکنیم که بر سر فقرا و مردم نریزد. از لحاظ حقوقی فکر میکنید کار شما به چه نتیجهای خواهد رسید؟ اگر قانون حاکم باشد، اینهایی که محل ما را بدون مجوز قانونی تخریب کردند، هم از دیدگاه قانون مجرم هستند و علاوه بر اینکه باید مجازات تخریب را (که از شش ماه تا سه سال زندانی دارد) تحمل کنند، باید خسارت هم بدهند. اگر قانون حاکم نباشد آنها میگویند که ما تخریب کردیم، دیگران هم از اینها تٱسی میکنند. میگویند چرا ما از آنها عقب بمانیم. برای اینکه ما هم یک شهرتی پیدا کنیم، ما هم خراب کنیم.
موقعی این حسینیه را تخریب کردند که مردم در آن جمع بودند و آن را بر روی سر مردم خراب کردند. بدون اینکه بیان کنند که به چه علت میخواهند این کار را بکنند. این عملشان از نظر شرعی هم قبح عقاب بلا بیان است. باید میآمدند اعلام میکردند که مثلاً شما مکلف هستید که اینجا را تخریب کنید و بعد هم دلیلشان را بگویند و بعد هم اجازه دهند که ما به ملجاء دیگری برویم. اگر اینها پایبند به قانون هستند، دیوان عدالت اداری مرجع تظلمات است. ما رفتیم از آنجا حکم گرفتیم. اینها باید از دیوان عدالت اداری تبعیت کنند. منتها وقتی که قانون حاکم نیست، هر کسی برای خودش تصمیم میگیرد. حتی نیروی انتظامی به این آقایانی که میخواستند به ما حمله کنند، گفته بود که اینجا را ترک بکنید. گفته بودند که ما از شما دستور نمیگیریم و از مراجع دستور میگیریم. وقتی که نیروها مکان را ترک نکردند، آمدند و ریختند سر ما و نیروی انتظامی و نیروهای امنیتی و سپاه پاسداران. البته همهی کسانی که میتوانستند کمک بکنند، آنها را نگرفتند و در نتیجه ریختند و زدند و بردند. آیا شما در پروندهی قم توانستید حقوقتان را اثبات کنید؟ ما برای خودمان مالکیت حفظ نمیکنیم . وقف سلسله میشود. بله این حسینیه وقف سلسله است و موقوفٌ علیه آن، افراد سلسله هستند و برای بهرهبرداری سلسله مورد استفاده قرار میگیرد. وقف ما هنوز معتبر است و هیچ کس هم آن را نقض نکرده است. ولی عملاً نه تا به حال چیزی به عنوان خسارت دادهاند و نه به ما اجازه دادهاند که مجدد به آنجا برویم وتملک کنیم. بروجرد هم به همین درد مبتلا شد. یعنی ما توقع نداریم که برای ما کاری بکنند.
موضوع اینجا است که برخوردها در طول سه چهار سال اخیر خیلی افزایش پیدا کرده... علت آن این است که یک عدهی زیادی از آقایان سرخورده شدهاند و رفتهاند سراغ عرفان بودایی؛ یک عده دنبال عرفان سرخپوستی رفتهاند؛ یک عدهای متأسفانه مسیحی شدهاند و یک عده هم آمدهاند درویش شدهاند؛ چون آنجا نتوانسته که حفظشان کند. خود بنده در ادارهی پنجم سیاسی وزارت کشور رفتم یک سمینار دادم و از آقایان رؤسا و کارشناسان خواهش کردم که در این صحبت و میزگرد ما شرکت کنند و ببینند که تکلیف چیست. آیا ما میتوانیم از حمایت قانون برخوردار باشیم یا باید خودمان به فکر باشیم. مثل پلیس محله که استخدام میکنند تا دزدی نشود، برای جلوگیری از هرج و مرج و حفظ جان فقرا و حفظ حسینیههایمان، نفر استخدام کنیم. من در مراسم شما در حسینیه تهران شب جمعه شرکت کردم، جمعیتی بالغ بر ۱۰ هزار نفر در این مراسم کاملاً رسمی شرکت کرده بودند و هیچ برخورد و تعرضی هم نمیشد. ولی در بروجرد حسینیه شما تخریب میشود. اگر شما اجازه ندارید، پس چه طور میتوانید یک مراسم ۱۰ هزار نفری برگزار کنید؟ از جهتی هم اگر اجازه دارید، پس چرا حسینیه شما در بروجرد تخریب میشود؟ مسأله اعمال سلیقهی شخصی است. نه در قانون کسی گفته که درویشی خلاف است، نه در شرع کسی این حرف را زده است. در نتیجه اگر که در همه جا حاکمیت قانون باشد، طبق قانون اساسی، جمعیتها و گروهها و هیأتهای مذهبی آزادند و کسی نباید به آنها تعرض کند. مجری، باید محافظ و مدافع باشد. چون قانون باید حمایت بکند.
قطعاً همین طور است که میفرمایید. چون قاعدتاً اگر قرار بود که مبتنی بر قانون باشد، در طول سه دههی انقلاب باید هر سال این ماجرا را میداشتیم... این حرکتها قانونشکنی است. و الا قانون از همهی افراد ایران، از هر قوم و قبیلهای که باشند، حمایت کرده و آنها را در مقابل خود مساوی قرار داده است. یعنی حتی تبعیض هم قائل نشده. حالا اگر یک جایی تبعیضی قائل میشوند و مشکلاتی ایجاد میکنند، خارج از قانون و دور زدن قانون است. حاکمیت با ما مخالف نیست. چون اگر مخالف بود، به صورت لایحه و مصوبه به قسمت قانونگذاری ارائه میداد و آنها هم تصویب میکردند. من به خاطر دارم که در زمان حضرت امام میخواستند مقبرهای را که ما در شاهعبدالعظیم داشتیم، خراب بکنند. حضرت امام اعلام کردند که آن آقایی که میخواهد خراب کند، کیست؟ او نباید بیاید از من بپرسد، بعد جایی را تخریب کند؟ میگویند او از ترس حضرت امام فرار کرد + نوشته شده توسط در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت
0:50 |
نامه جمعی از دراویش سلسله جلیله نعمت اللهی گنابادی به وزير كشور
+ نوشته شده توسط در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت
2:38 |
گرایش به تصوف و عرفان، ناشی از دیکتاتوری است
رادیوزمانه تا همین سه چهار سال گذشته کمتر اتفاق میافتاد که سخنرانیای دربارهی قرآن و اسلام در شهر تورنتو برای عموم و در سالنهای گردهمایی عمومی برگزار شود و مخالفتهایی را ایجاد نکند. اما چندی پیش که مهندس عبدالعلی بازرگان، پژوهشگر قرآن، به دعوت یکی از نهادهای مذهبی ایرانیان تورنتو، چند سخنرانی دربارهی آزادی، حقوق بشر، زن و عرفان از دیدگاه قرآن ایراد کرد که بدون هیچ مخالفتی، با استقبال نسبتا خوبی نیز روبهرو شد. عبدالعلی بازرگان گر چه کار و حرفهاش مهندسی معماری است، اما به عنوان یک پژوهشگر دینی معروف است و قرائت متفاوتی از قرآن و اسلام نسبت به آن چه که در افکار عمومی و بیشتر رسانهها تکرار و منتشر میشود، ارائه میکند. بخشی از استقبالی را هم که از سخنرانیهایش میشود، مانند فرزند هر پدر مشهوری، مدیون شناختی است که گروهی از شنوندگانش از پدرش، مهدی بازرگان، نخستین رییس دولت موقت پس از انقلاب و پژوهشگر و مفسرمعروف قرآن دارند. در بامداد یکشنبه، در حالی که بیش از ۱۵۰ نفر در سالن بسیار کوچک «مرکز اسلامی ولیعصر» در تورنتو در انتظار سخنرانی وی دربارهی حقوق بشر، انتظارات الهی و استنباطات بشری بودند، با او به گفتگو نشستم و برای آغاز گفتگو از او پرسیدم:
در دورهای که برخی ایدئولوژیها و باورهای ریشهدار فرو ریخته و از بین میروند، دین به طور کلی و به ویژه اسلام - با تصویری که امروز در دنیا از آن داده میشود - چهقدر میتواند مورد توجه نسل جوان ایرانی قرار بگیرد و در زندگی آنها نقش داشته باشد؟ دین هم یکی از اجزای فرهنگ است و چون فرهنگ تابع انسانها است، برداشت و درک و دریافت از دین هم تابع انسان میشود. همین مسیحیت در یک دوران هفت - هشت قرن، در آن دوران تفتیش عقاید در اروپا، پدر اروپاییها را در آورد. این همان مسیحیت و همان عیسی است. حالا میبینیم که در دنیای غرب شیوهشان و درکشان نسبت به مسیحیت عوض شده است. دیگر آن شیوهها را ندارند. مسیحیت از بین نرفته است. به خصوص در آمریکا خیلی گستردهتر هم هست. در هر کوچه و خیابانی یک کلیسا است. ولی با یک نگاه و برداشت دیگری. نوع نگرششان عوض شده است. بنابراین دین هم مثل بقیهی ارزشهای انسانی تابع انسان است. اینکه چه قدر انسان رشد یافته باشد و از چه منظری هم به حقیقت نگاه کند، تفاوت میکند. قانون هم همین طور است. دین قانون الهی است و قوانین مدنی و قانون اساسیها را بشر نوشته است. ما در قبل و بعد از انقلاب در قانون اساسیای که داریم، حقوق مردم به صورت روشن تعریف شده است. ولی چرا نه قبل و نه بعد از انقلاب عمل نمیکردیم؟ پس تنها داشتن یک قانون خوب کافی نیست. چون این انسان است که رشد و حرکت میکند. از دین هم که یک قانون ابدی است و قانونی است که خالق و پروردگار انسان قرار داده است. آن هم بستگی به این پیدا میکند که ما با نفسانیاتمان چگونه با آن برخورد کنیم. تعداد قلیلی از مردم هستند که خودشان مطالعه میکنند و دسترسی به متن دارند و اهل تحقیقاند. تودهی مردم نتیجه و عملکرد را میبینند. در همین جریان اسلامی که در ترکیه اتفاق افتاده. با این که ترکیه غربگراترین کشور اسلامی است؛ ولی ۶۵ درصد مردم ترکیه به این گروه اسلامگرا رأی دادند. این همه خدمات کردند. درآمد سرانهی ترکیه از دو هزار دلار به پنج هزار دلار رسیده؛ بدهی خارجی نصف شده؛ تورم از ۱۱۰ درصد به هفت درصد رسیده است. یعنی مجموعهی خدمات فرهنگی اقتصادی که به ملت ترکیه کردند، آمار را برایشان بالا برده و توانستند موفق بشوند. اسلام یکی بیشتر نیست. ولی انسانها بر اساس درک و فهم و سطح آگاهیهایشان از این مکتب واحد استفادههای مختلفی میکنند. در اتفاقی که در ایران افتاد، یک عدهای با دید فقهی و محدود و تنگنظرانه و دیدی که فقط به احکام و بایدها و نبایدها توجه میکند، نه به مغز و محتوای دین، به قدرت رسیدند. چون از آن زاویه نگاه میکردند، وظیفهی خودشان دانستند که چه کسی را باید زندان کرد و چه قدر شلاق زد. طبیعتاً مردم چنین چیزی را برنمیتابند که کسانی بخواهند فقط امر و نهی کنند و برایشان دیکته بکنند. همان ولایتی که خدا و رسول دارند انتظار داشته باشند که یک آدمهایی به نام خدا و رسول بر آنها سلطه داشته باشند. مردم انقلاب کردند که از شر یک نوع دیکتاتوری رها بشوند؛ ولی دیدند به شکل دیگری با نام دین و خدا که بسیار گستردهترهم هست دچار شدند. خیلی طبیعی است که از چنین دینی گریز پیدا میکنند. یکی از نشانههای مدرنیته و انسان مدرن، رشد فردگرایی در همهی زمینههای زندگی و گرایش شدید افراد در این مورد است. چنین پدیدهای به طور کلی با دین و آن تعریفی که شما از اسلام ارائه میکنید چه قدر همخوانی و یا مغایرت دارد؟ اسلام هم به اصالت فرد و شخصیت فرد و مسئولیت او در برابر جامعه تأکید کرده و هم به نقش اجتماعی آن. نمازها در اسلام جماعت است. عمل حج و روزهی دستهجمعی، نشاندهندهی یک وحدت عمومی است که به یک جامعه قدرت میبخشد. الآن این تشکل و همبستگی گروههای یهودیت و دیگران است که هویتشان را معنا داده است. در عین حال فرد هم به عنوان اینکه هر کسی تکتک نزد خالق خودش پاسخگو است، در قرآن این هم مورد تأکید قرار گرفته است. پیوند روزافزون نسل جوان ایرانی به شبکهی تکنولوژی ارتباطات به گونهای انسان «ایرانی - جهانی» به وجود آورده است. آیا دین، با قرائت شما، توانایی تطبیق با چنین وضعیتی را دارد؟ دین یک چارچوب اخلاقی و یک توصیهی معنوی برای انسان است. دین برای حل مشکلات مادی زندگی ما نیامده است. راجع به حکومت ساکت نیست؛ اما در شکل حکومت صحبت نمیکند. میگوید که اگر حکومت میکنید، عادلانه باشد. یعنی اصلاً قلمرو دین با قلمرو تکنولوژی و امور مادی دنیا متفاوت است. آن چه که از دین انتظار داریم، این چنین نیست. ابزار تکنولوژی هم قطعاً میتواند بهترین خدمت را به اشاعهی معنویات بکند. یک وسیلهای است که هر پیامی را میتواند توسعه بدهد. چه یک پیام شیطانی، چه رحمانی. ادیان بزرگ در جوامع ابتدایی به وجود آمدند و پاسخگوی پرسشها و نیازهای همان جوامع بودند. اگر امروز جوانی از شما بپرسد و با مثالها و شواهد انکارناپذیر نشان بدهد که با پیشرفت علم و تکنولوژی تقریباً همهی دلایل وجودی ادیان و به ویژه اسلام - که الان چهرهی ضد مدرنی هم از آن در دنیا گسترش پیدا کرده - از بین رفته، شما چه پاسخی دارید؟ از گذشته، حتی در زمان پیامبران، یک عدهای منکر دین، خدا، آخرت و همهی این اعتقادات بودند. یک عدهای هم باور داشتند و گرایش پیدا میکردند . الان هم همین طور هست. یعنی این نیست که بگوییم که در دورانی که علم پیشرفت کرده، دین کنار میرود. در قرن نوزدهم یا اوایل قرن بیستم اگر این حرفها بود و با رشد علمی، فکر میکردند که دوران دین و خدا سپری شده، الان حدود ۳۰ سال است که موج گرایش به خداپرستی و دین با سرعت خیلی زیادی بالاتر میرود. یعنی نوع فهم و درک از دین عوض میشود. دین سنتی که اعتقادات قدیمی پوسیده داشت، طبیعتاً کنار میرود. ولی با یک نگاه نوینی به جهان و دین و نقش خدا در عالم هستی در حال اقبال و افزایش است. «مسلمانها از وقتی به جای علم به فقه و ادبیات پرداختند، عقب افتادند» در برابر این نظر که معتقد است اسلام از مدرنیته چند قرن عقب افتاده است و بر خلاف ادیان بزرگ دیگر نتوانسته با دنیای مدرن همگام و همراه بشود و هرگز نمیتواند این عقبماندگی را جبران بکند، چه جوابی دارید؟ همان طور که گفتم دینداری یک امر تاریخی است. اسلام از عقبافتادهترین نقاط دنیا آغاز شد. یک جامعهای که سواد خواندن و نوشتن را هم نداشت. ولی در عرض کمتر از یک قرن، نه از نظر نظامی، از نظر علوم و فرهنگ در همهی رشتهها پیش افتاد و تا قرن پنجم، یک سر و گردن از همه جای دنیا بالاتر بود. کتابهای ابنسینا تا ۶۰۰ سال در دانشگاههای اروپا تدریس میشد. پس این همان دین و مکتب و پیامبر است. همان طور که عرض کردم مسیحیت یک چرخشی بر عکس پیدا کرد. مسلمانها از دورانی که توجه به طبیعت را کنار گذاشتند، در حجرهها افتادند و به ذهنیات خودشان پرداختند، به جای رشتههای مختلف علمی فقط به فقه پرداختند یا به ادبیات، فلسفه را کنار گذاشتند، آهستهآهسته نزول آغاز شد. به خصوص از موقعی که دیکتاتوری روی کشورهای مشرق زمین چنبره انداخت. طبیعتاً هر کسی که عقب میافتد، نگاه و دیدش هم عوض میشود. یهودیت و مسیحیت سعی کردند جبران بکنند و خودشان را با مدرنیته هماهنگ کردند. مسلمانها از این جهت عقب هستند. ولی آثار بیداری دیده میشود. احساس کردهاند که باید خودشان را هماهنگ بکنند و یک تجدید نظری دارد اتفاق میافتد و امید است که این تحول در جوامع اسلامی هم رخ بدهد. «انسانی که در عمق جهالت و تعصب میرود، حوائجش را ته چاه جمکران میاندازد» گرایش دیگری که در یکی دو دههی اخیر در جامعهی ایران مشاهده میشود، رویکرد شدید مردم و به خصوص جوانها به عرفان و انواع آن در فرهنگهای مختلف است. چنین پدیدهای آیا مثبت است یا نه؟ و اگر انتقادی به آن دارید، چیست؟ هم در خود ایران و هم در اروپا و هم آمریکا شاهد گسترش این محافل عرفانی هستیم. خیلی هم اقبال میکنند. اتفاقاً در طول تاریخ خودمان توجه به تصوف وعرفان موقعی گسترش پیدا کرده که دیکتاتوری شدت پیدا کرده است. هر وقت یک دید تنگنظرانه خشک و خشن حاکم میشود، چون مردم ذاتاً اهل اخلاق و معنویت هستند، وقتی آن برداشت دین را نمیپسندند، چون نمیتوانند به خدا پشت کنند، به شکلی رو میآورند که لطیفتر است و با احساسات انسانیشان سازگارتر است. بنابراین به آن طرف رو میآورند. بسیاری از کسانی که الان در ایران فعالیتهای عرفانی میکنند، همین حرفها را قبل از انقلاب هم میزدند. ولی اصلاً این حرفها خریدار نداشت. مردم سخنهای انقلابی میخواستند و میخواستند کسی دم از مبارزه بزند. کسی حوصلهی شعر شنیدن و عرفان خواندن نداشت. یک روحیهی دیگر حاکم بود. ولی چون الان از آن طرز تفکر، خسته شدهاند و زده شدهاند و آثار و نتایج خشم و خون خشونت و خرابی را دیدهاند، الان شیفتهی لطافت و معنویت هستند. آن را چون در این قرائت از اسلام نمیبینند، میروند به سراغ قرائت مولانا یا حافظ از دین. ما هم «اسلام ملاعمر» داریم و هم «اسلام مولانا.» هم «اسلام علوی» داریم، هم «صفوی.» اینها همه یک اسلام است؛ ولی عینکهای انسانها فرق میکند و گروهی با عینک تیره سراغ آن میروند. خود مولوی میگوید قرآن یک طناب است. میگوید: «زان که زین قرآن بسی گمره شدند، زین رسن قومی درون چه شدند.» قرآن یک رسن و طناب است. «این رسن را نیست جرمی ای عنود، چون تو را سودای سربالا نبود.» وقتی یک انسان نخواهد سربالا برود با طناب در چاه میرود. آن وقت خود قرآن، دین و معنویت باعث سرکوب دیگران میشود و باعث میشود که خودش در عمق جهالت و تعصب برود؛ حوائجش را ته چاه «جمکران» بخواهد بندازد. به جای اینکه خدا را در بالا و تعالی ببیند، فکر میکند معنویت در عمق چاه است. این دو نگاه است. یعنی هم میشود بالا رفت؛ هم میشود پایین آمد. همهی اینها به انسان برمیگردد. ما با توجه به اینکه در چه موقعیتی هستیم و با چه عینکی به یک حقیقت بیرون از خودمون نگاه میکنیم، همان نتیجه را میگیریم. آیا فکر میکنید بشریت به سوی انسانمحوری حرکت میکند یا به سوی خدامحوری؟ همواره این دو حالت بوده است. الان شاید اگر بخواهیم آمار بگیریم در کشورهای پیشرفته، انسانمحوری، یعنی اصالت انسان و اومانیسم قویتر است. یعنی طبقات تحصیلکرده اصل را بر اصالت و تشخیص انسان و عقلانیت مدرن و خودکفا میدانند. ولی به نظر من اینها با خداجویی واقعی تعارض ندارد و انسانیت بهتر تأمین میشود. توجه به خدا، فراموش کردن نقش انسان نیست. یعنی خدا به عنوان سرچشمهی همهی کمالات اگر فراموش بشود، ایدهآلهای انسان به منافع مادی شخصی خودش محدود میشود. اگر خدا درست تعریف شود، «رحمان» است؛ یعنی سرچشمهی رحمانیت است. خدا «علیم» است، یعنی سرچشمهی علم است. «حکیم» است؛ یعنی معدن حکمت است. اسم خدا «مؤمن» است؛ یعنی سرچشمهی امنیت است و اسم خدا «سلام» است؛ یعنی سرچشمهی سلامت است. همهی اسماء خدا، اگر آدم اینها را داشته باشد، درکش از انسانیت مساوی این ارزشها میشود. فراموشی خدا یعنی فراموشی تمام ارزشهای متعالی انسانی. پس انتظاری که انسان از خودش پیدا میکند، اومانیسم میشود رقابت و سلطهی بر دیگران و دنیاطلبی و زندگی بیمعنی میشود و انسانیت بیمعنی میشود. اگر این مطرح است که کسانی خداپرستی را مطرح میکنند، برای این است که در واقع افق انتظار انسان بالا برود. همهی اینها برای خود ما است. خدا که نیازی ندارد که ما او را بپرستیم یا نپرستیم. معنویات فقط معنا بخشیدن به ایدهآلهای خود انسان است + نوشته شده توسط در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت
2:23 |
درویشی و سیاست دخلی به هم ندارند
رادیوزمانه گفتگو با رهبر درویشان گنابادی در باره تخریب حسینیه آنان در بروجرد نورعلی تابنده گنابادی اینک ۸۰ ساله و قطب دراویش نعمتاللهی گنابادی است. او نیز مانند گذشتگان خود، دوران کودکی را در زادگاهش بیدخت گذراند و سپس برای ادامه تحصیل به تهران آمد. در سال ۱۳۲۷ لیسانساش را در رشته حقوق قضایی از دانشگاه تهران گرفت و در همان سال به استخدام وزارت خارجه در آمد و دو سال بعد به وزارت دادگستری انتقال یافت. وی در سال ۱۳۳۶ توانست از دانشگاه پاریس در رشته حقوق دکترا بگیرد. این رهبر معنوی دراویش نعمتاللهی گنابادی در وزارت دادگستری وقت با سمتهایی مانند رییس اداره سرپرستی دادسرای تهران و مستشاری دادگاه استان تهران به کارش ادامه داد. در سال ۱۳۳۱ بنا بر روشی که در پیش از او نیز در خانواده تابنده وجود داشت، با تحصیل مراتبی از سلوک این دراویش به وسیله پدرش که در بین همکیشان صالحعلیشاه خوانده میشد، رسماً وارد این گونه گرایشهای اعتقادی گردید. وی تا زمان بازنشستگی در سال ۱۳۵۵، کارمند دادگستری بود و بعد از آن به شغل وکالت پرداخت. تابنده پس از انقلاب ایران در بین جمع ملی مذهبیها و دولت مهدی بازرگان حاضر شد و با سمتهایی مانند: معاون وزارت ارشاد و عضو هیأت امنای سازمان حج و زیارت و سپس معاون وزارت دادگستری و همچنین وزیر دادگستری در کنار این دولت بود. اما به نظر میرسد در مهرماه ۱۳۵۹ بنا بر میل شخصی خود، این قبیل فعالیتها را رها میکند و بیشتر به مسئله کیش اعتقادیاش میپردازد. او پس از مرگ زودهنگام سلف خویش موسوم به «محبوبعلیشاه» که برخی دراویش حتا آن را به قتلهای زنجیرهای منتسب به گروه سعید امامی هم نسبت میدهند، در سال ۱۳۷۵ با جانشینی وی، رهبری این اقلیت را بر عهده گرفت. اینک بیش از یک دهه است که این درویشان وی را «مجذوبعلیشاه» و قطب دینی خود میخوانند. این اقلیت صوفی، نزدیکترین عقاید را به مذهب شیعه دارند و در بحثهای فقهی و یا به قولی شریعت، از فقهای شیعی تبعیت میکنند. آنچه در پی میآید مصاحبه زمانه است با نورعلی تابنده گنابادی مشهور به مجذوبعلیشاه. زمانه تلاش کرد تا در گفتگوی با این رهبر فکری دروایش که پس از انقلاب نزدیک به دو سال هم به زندان رفته، به مسائل و موضوعات دراویش نعمتاللهی گنابادی که یکی از بیشترین جمعیت صوفیه را در ایران دارا هستند، بپردازد.
سابقهی تاریخی تخریب این حسینیهها و مراکز عبادی شما در ایران به کی برمیگردد؟ عمرم که ۸۰ هم بیشتر است و از قبل از آن هم خبر ندارم. اما در این مدت که یاد دارم، به حسینیه به احترام نام حسین ابن علی(ع) جسارتی نشده، ندیدم؛ جز یکی در جریان قم و دومیاش هم بروجرد است. در قم منزلی که ۱۲۰-۱۰۰ سال مال این خانواده بوده، جدشان آنجا روضه میخواندند و منزلشان بوده، برای اینکه همیشه روضهخوانی باشد، وقف میکنند و بعد میسازند. در همان زمان عکسهایی که از ساخت میآمد، میدیدم. خواهش کردم که حسینیه را خیلی جالب نسازید؛ برای اینکه حسادتانگیز میشود. بعد حسینیهای خیلی جالب و خوب، هم ازلحاظ (داخلی) هم از لحاظ معنا، درست کردند. این در مقابل بعضی اماکن دیگری که سایر آقایان ساختند که خیلی محقر یا قدیمی بود، جلوهای داشت و مثل تراکتی تبلیغاتی تلقی میشد. تا اینکه ریختند آنجا را خراب کردند، به جهت آن که حسادتبرانگیز بود. آنها آنجا را به منزل تبلیغ درویشی نسبت میدادند. گفتیم فرضاً هم تبلیغ باشد؛ هر کسی تبلیغ میکند. بعد ریختند اسامی ائمه، امامها و بعد اسامی اسلاف را که تا به من رسیده بود، به بهانهی اینکه اسامی کفار بر روی کاشیها است، شکستند. اینهایی که حتی در ادارات اگر رفته باشید، یک پاکت از دیوار آویزان کردهاند و نوشتهاند: اسامی مقدسه. یعنی اگر در یک روزنامه اسامی الله بود، این را میبریدند و میانداختند آنجا. آن وقت ریختهاند و کاشیهایی را که اسامی خدا، آیات قرآن و احادیث در آن هست، تخریب کردهاند. عکسهایش هست. بنابراین، من قبل از آن سابقهی خرابکردن نمیدانستم. در جنگها، یا در زلزلهها چرا، ممکن است که خراب شده باشد. ولی این جوری که حمله کنند و خراب کنند، نه! انگیزهی این دو تخریب قم و تخریب بروجرد را شما یکی میدانید؟ معمولاً در وقایع اجتماعی یک انگیزه نیست، مجموعهی انگیزه است. این انگیزهها بعضیهایش کاملاً مشترک است. بعضیهایش ضعف و قوت دارد. در یک جا انگیزهای قویتر است، در یک جا ضعیفتر. در بروجرد یک انگیزه این تصور است که اینجا تبلیغی است؛ به عنوان تبلیغ و علیه شریعت و به اصطلاح علیه آقایان علماست. حال آنکه ما طبق آیات قرآن، فقیهی که آن چهار صفت را داشته باشد، در اعمال باید از او پیروی کنیم. اگر میگوید که مؤمنین باید تقلید کنند. تقلید در اعتقاد که نمیشود؛ تقلید در عمل است. یعنی همان جوری که میگوید «الله اکبر» ما هم الله اکبر بگوییم. ولی معنی الله اکبر را ما خودمان باید بفهمیم. این تصور است که ما آنها را کنار میزنیم و میگوییم: نخیر لازم نیست و هر چه هست، ماییم. اما ما میگوییم: نخیر، شما هستید، در جای بالاترش ماییم. تقریباً از زمان آقای محبوبعلیشاه رویکرد و برخورد با دراویش نعمتالهی تغییر میکند. این تغییر رویکرد به چه علت است؟ این اختلاف متشرعه و متصوفه از خیلی قدیم بوده. در جنبهی متصوفه چه در باب بعضی صوفیهای واقعی، چه بعضی صوفینماها. در تاریخ فرض کنید که سربداران، اینها درست است که صوفی میمانند، ولی در تصوف شخصیتی نداشتند. شخصیت سیاسی داشتند. این است که آنها را برای این شخصیت سیاسیشان میخواستند از بین ببرند. ولی در مورد ما قهراً این جوری شد. به این معنی که ما میگوییم درویشی یعنی تصوف، غیر از سیاست است و در سیاست دخالت نمیکند. اما صوفی یک انسان است، هر کاری دلش میخواهد میکند. در صوفیها چپی هست، راستی هست. ولی این چپی و راستی در شبی که برای درویشی است، میآیند پهلوی هم مینشینند. هر دو دست هم را میبوسند. رفتند بیرون، مبارزهی سیاسی میکنند.
منتها اخیراً چون جمعیت زیاد شده و همه چیز سیاسی شده، البته سیاست به آن معنای بدش، به معنای ماکیاولیست، سعی میکنند اینها هم به سیاسی کاری کشانده بشوند. منتها تصور نمیکنند که این درویشی در سیاست دخالت نمیکند. اینها عنادشان را به درویشی برمیگردانند، نه به درویشی که میبینید، در سیاست دخالت میکند. از طرفی چون تعداد این دراویش خیلی زیاد شده. یعنی بعد از آقای رضاعلیشاه خیلی زیاد شدند. کما اینکه میبینید همه جا مثلاً حسینیه و جاهایی که ما داریم، پر از جمعیت میشود. نماز عید و فطر تا خیابان فرش گذاشته میشود. امروز جمعیت گردوشمار حساب میشود. یعنی هر نفری که میبینید، یک رأی است. این است که میآیند و میبینند اینجا خیلی گردو هست، دنبال این گردوها میگردند و در جلب اینها دچار مشکل میشوند؛ پس برخورد میکنند. کما اینکه در همین بروجرد، پارسال یا پیارسال کسی رفته بود به پیشنماز آنجا و چند نفر از درویشها گفته بود که شماها به من رأی بدهید و چنین باشد و چنان باشد. اینها هم گفتهاند که ما در سیاست دخالت نمیکنیم. یا ما بهعنوان اینکه بگوییم «درویشایم؛ به شما میگوییم، بروید به فلان کس رأی بدهید» نمیکنیم. جناب آقا، ولی در گذشته خود شما یک چهرهی سیاسی بودید و میدانم که در دولت آقای بازرگان هم سمت وزارتی داشتید و به نوعی جزو ملی - مذهبیها محسوب میشدید. آیا این را تأثیرگذار در شرایط موجود نمیدانید؟ بعید نیست. اما اینها تصور نمیکنند که مقام و منسب الهی خود به خود میآید. مثلاً پیغمبر زحمت نکشید که پیغمبر بشود. خدا میخواست و او پیغمبر شد. در آن ایام قبلی هم که در سیاست بودم، با خلوص نیت بود؛ همان خلوص نیتی که باید داشته باشم. در این راه مانند همهی درویشها، با خلوص نیت در پی مصلحت مردم بودم. قریب به چهل و چند سال عمرم در دور و بر کار قضایی بودم. با آقای دکتر هرسینی وکیل بودم؛ قاضی بودم. شما هر قاضی یا وکیلی میبینید، بپرسید از او که تابنده را شما چه جوری میبینید. وقتی من چهل و چند سال زحمت کشیدم تا صداقت را نشان بدهم. یکی از دوستان صوفی میگفت تابنده دو منبع درآمد دارد. یکی حقوقش، یکی قرض. در زندگیام همیشه بدهکار بودم. ولی خب بحمدالله زندگیام راحت بود و بهترین چیزی که دارم، رضایت کامل پدر و مادر است. این است که من را در آن ایام هم همه خوب میشناختند و الان هم همان جوری هستم. چه طور بعد از ۷۰ سالگی ... (من ۶۹ ساله بودم که این منسب را پیدا کردم) عوض شدم؟ اما خودم من هم ذرهای هستم از این دریا. باید به این آقایان گفت اولاً مملکت آزاد است؛ هر کسی هر اعتقادی دارد. ثانیاً شما به اعتقاد مردم چه کار دارید؟ حق ندارید اعتقاد کسی را لطمه بزنید. در زمان شاه که اظهار مسلمانی به قولی مالیات داشت، یعنی زحمت داشت. من در دادگستری مشهور بودم به مسلمان. مرجع مشورت همهی دوستان بودم؛ هم ازلحاظ قضایی و هم از لحاظ معنوی. همیشه بیش از مقام ظاهریام احترام داشتم. حالا چه طور شده؟ عوض شدهام؟ نه! به من چهکار دارید؟ ببینید درویشها چه میکنند. درویشها اعتقادشان که به کسی ارتباط ندارد؛ بر روی عملشان دیگران حق دارند بحث کنند. کجای عملشان بد است؟ فرض کنید اعتقاد هم ندارند به شما، شما را بد هم میدانند، ولی عملشان چه هست. در عملشان تمام افکار و اعمالی که مسلمان واقعی باید انجام بدهد، انجام میدهند. حالا یکی یک وقت فرض کنید درویشی دیر از خواب پا میشود و یا نماز نمیخواند. این درویش را میگویند درویش خطا کار. نه کار درویشی را خطاکار بدانند + نوشته شده توسط در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت
2:19 |
گنجینه معنوی مولانا
+ نوشته شده توسط در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت
2:21 |
مصاحبه رادیو زمانه با حضرت آقای مجذوبعلیشاه در تاریخ ۴ آذر ۱۳۸۶ + نوشته شده توسط در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت
0:39 |
مصاحبه رادیو زمانه با حضرت آقای مجذوبعلیشاه در تاریخ ۳ آذر ۱۳۸۶
لطفاً برای دانلود کلیک فرمایید + نوشته شده توسط در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت
2:36 |
مصاحبه بی بی سی با دکتر سید مصطفی ازمایش در تاریخ ۳ آبان ۱۳۸۶ در مورد تخریب حسینیه بروجرد
می توانید نظرات خود را از طریق پیام کوتاه (اس ام اس) به بی بی سی با شماره تلفن ۰۰۴۴۷۷۸۶۲۰۲۲۲۳ ارسال فرمایید + نوشته شده توسط در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت
13:36 |
واکنش قطب دراويش گنابادي به حوادث بروجرد
گروه سياسي روزنامه اعتماد؛ قطب منصوص سلسله دراويش گنابادي در اطلاعيه يي از وقايع اخير که به تخريب حسينيه فقراي بروجرد انجاميد انتقاد کرد. در بخش هايي از اين بيانيه آمده است؛ واقعه اخير تخريب حسينيه بروجرد که مانند تمام حسينيه ها و مجالس، محل ذکر و توسل به ذيل عنايت اولياي الهي بود، موجب تاسف هر ديندار و ولايتمدار بلکه هر انسان شد.دکتر تابنده در پايان يادآور شده است؛ وظيفه ما مخصوصاً در اين برهه از زمان، توجه و توسل بيشتر به خدا و شرکت در مجالس دعا نسبت به همه بندگان خدا و حفظ وحدت و همدلي و خدمت و رسيدگي به مصدومان و مجروحان اين حادثه و خانواده هاي آنان است و از اينکه تاکنون چه در اين حادثه و چه در وقايع گذشته هرگونه خدمتي کرده اند، متشکر و دعاگو بوده و اميدوارم مقبول درگاه الهي به حکم آيه شريفه «لانضيع اجر المحسنين» قرار گيرد.
+ نوشته شده توسط در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت
13:19 |
فارس گزارش ميدهد اقبال چشم باداميها به «حافظ» شوخ چشم خبرگزاري فارس: رايزن فرهنگي سفارت ژاپن در ايران به تازگي از علاقه شديد مردم كشورش به اشعار حافظ خبر داده و گفته است كه ديوان حافظ در ژاپن در زمره پرفروشترين كتابها قرار گرفته است گزارش خبرگزاري فارس،تأثير و نفوذ غزلهاي حافظ نه تنها در آسياي ميانه و مغرب زمين زبانزد خاص و عام است كه در مشرق زمين نيز اين اقبال روز افزون دارد. از اواسط قرن هشتم ميلادي كه غزلهاي پرمغز حافظ از شيراز خارج ميشد و به حافظه و خاطر مردم سرزمينهاي دور و نزديك سپرده ميشد تا امروز اين اقبال نه تنها كم نشده كه شواهد نشان ميدهد رو به فزوني هم هست. + نوشته شده توسط در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت
13:17 |
آيت الله مكارم شيرازي افزود: با توجه به اينكه با ظهور قائم آل محمد (ص) جهان پر از عدل و داد مي شود، سخنرانان و خطيبان بايد به شبهاتي كه درباره ظهور آن حضرت در بين جوانان وجود دارد پاسخي كامل و جامع بدهند.
آيت الله مكارم شيرازي گسترش و عمق بخشي فرهنگ مهدويت را وظيفه عاشقان و دلسوختگان آن امام (ع) دانست و تصريح كرد: جهان امروز متوجه شده است كه دموكراسي غرب به وضوح امتحان خود را پس داده است. دموكراسي از نظر غربيان، چيزي است كه حافظ منافع آنها باشد و ما حقوق بشر آنها را در عراق، فلسطين و افغانستان ديدهايم.
وي با بيان اينكه يكي از شبهات مهم درباره ظهور حضرت ولي عصر (عج) وضعيت علم و تكنولوژي در جهان است تاکيد کرد: طبق روايات و احاديث معتبر، با ظهور آن حضرت 25 مرحله به 2 مرحله كنوني پيشرفت جهان افزوده خواهد شد.
وي ادامه داد: در زمان آمدن ولي عصر (عج) عمق فهم چشمها و گوشها افزوده ميشود، تا جايي كه در هر جاي جهان قادر به ديدن آن بزرگوار هستيم. همچنين افزايش قدرت مؤمنان در سيطره حكومت آن امام نشان ميدهد كه جهان بيش از پيش به پيشرفت علم و اخلاق خواهد رسيد.
آيت الله مكارم شيرازي در پايان خاطر نشان كرد: وظيفه ما مبارزه با دجالاني است كه با حقهبازي و نيرنگ، مدعي ارتباط با وليعصر (عج) هستند. دست اجانب و دشمنان دين، در اين ادعاها در كار است. جوانان بايد بيشتر از قبل به آگاهي برسند و به امام زمان (عج) كه سالهاست غريب و ناشناس ميباشند ياري رسانند.
جهت اطلاع از موضوعات ديگر در اين رابطه پرونده ويژه برنا را کليک نماييد + نوشته شده توسط در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت
13:12 |
+ نوشته شده توسط در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت
23:12 |
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت
12:7 |
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت
2:21 |
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||