تبليغاتX
اخبار صوفیه
انواع عقل در مثنوي از نظر مولانا جلال‌الدين محمد بلخي

مولانانیوز

نوشته شده توسط Admin در تاریخ ۱۳۸۶/۰۷/۲۸ (716 بار خوانده شده)
جوري ادنان وش (كارشناس ارشد زبان ادبيات فارسي، مدرس دانشگاه جامع علمي كاربردي) چکيده در مثنوي، مولانا دو نگاه کاملاً متفاوت به عقل دارد. در مواضعي آن را مي ستايد و صفت اوليائش مي شمارد و در مواضعي ديگر آن را نکوهش کرده و مردم را به دوري جستن از آن دعوت مي کند. در اين مقاله اين دو نوع متفاوت عقل مورد بحث قرار مي گيرد و اين که مولانا براي هر يک چه توصيفاتي قائل شده است بررسي مي شود. واژه هاي کليدي: عقل، عقل کلي، عقل جزئي، عقل ممدوح، عقل مذموم مقدمه: عقل قوه اي است که از ديرباز در شناخت و درک ماهيت آن کوشش شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 16:22 |
به کدامين گناه؟
مولانیوز 
نوشته شده توسط Admin در تاریخ ۱۳۸۶/۰۷/۲۸ 
 
اميد اسفندياري(معاون انجمن ايران‌شناسي) زبان شيرين فارسي در سخنوري عارفانه و صوفيانه سه امام دارد حکيم سنائي و فريد الدين عطار نيشابوري و مولانا جلال الدين بلخي. سنائي خشت اول اين عمارت را نهاد، عطار اين عمارت عارفانه را بالا برد و مولانا آن را به عروج رسانيد و راست اينست که ظهور سنائي و عطار تمهيد ظهور حضرت مولانا و باعث تخليق عظيم ترين شاهکار شاعرانه عارفانه «مثنوي معنوي» شد چنانکه بقول مولانا: عطار روح بود و سنائي دو چشم او ما از پس سنائي و عطار آمديم داستان آفرينش آدم (ع) و چگونگي هبوط او از بهشت در نوشته هاي عرفاني، به گونه اي نمادين و با تأويلاتي خاص همراه است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 15:52 |
«جبرواختيار» و «قضاوقدر» در نظام فکری مولوی
نوشته شده توسط Admin در تاریخ ۱۳۸۶/۰۷/۲۸ (1059 بار خوانده شده)
 
دكتر قدرت‌الله خياطيان (عضو هيئت علمي دانشكده علوم انساني دانشگاه سمنان) چکيده: مسأله «جبرواختيار» و «قضاوقدر» در فرهنگ اسلامی در آيات و روايات و انديشه متکلمان و فيلسوفان و عارفان و علمای اخلاق و... مطرح شده است . مولوی ، متفکر و شاعر عارف مشهور قرن هفتم هجری ، با بهره گيری از مايه های ارزشمند قرآنی و روايی و حکايات و قصص و اقوال و آراء انديشمندان قبل از خود و نيز با استفاده از تأملات و شهود عرفانی خود ، در دفاتر مختلف مثنوی، به بحث جبرواختيار و قضاوقدر پرداخته و ابعاد و جنبه هاي گوناگون آن را تبيين نموده است. وی ضمن دفاع سخت و مستدل از آزادی و اختيار انسان.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 15:49 |
رازهاي وحدت ازلي با سماع و موسيقي
نوشته شده توسط Admin در تاریخ ۱۳۸۶/۰۷/۲۸ (496 بار خوانده شده)
 
فريده معتكف _(رئيس انجمن ايران‌شناسان ايران) آزمودم عقل دورانديش را بعد از اين ديوانه سازم خويش را زين خردجاهل همي بايد شدن دست در ديوانگي بايد زدن درويشهاي مولويه که به درويشهاي چرخان معروف با شند هر چند که سماع و موسيقي همپاي آن چرخش و گردش، ابداع و ابتکار مولانا نبود. در واقع صوفيه از نيمه دوم قرن سوم هجري ( قرن ششم ميلادي) که نخستين خانه سماع در بغداد درست شد مجالس و سماع نوازندگي داشته اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 15:47 |

 

 

تصاویر کنفرانس بین المللی رومی در دانشگاه مریلند

رادیو زمانه - سه روز کنفرانس بین المللی رومی، در دانشگاه مریلند، هم‌زمان با هشت‌صدمین سال‌روز تولد جلال‌الدین محمد بلخی، هشتم مهر ماه به پایان رسید؛ روز جهانی بزرگ‌داشت مولانا، عارف‌شاعری که به یمن ترجمه‌ی آثار او از فارسی به دیگر زبان‌های زنده‌ی دنیا و استقبال جهان معناگرا از آرا و اشعار او، دیگر تنها یک ایرانی نمی‌خوانندش. به گفته‌ی بسیاری از رومی‌شناسان، او نماد شعر و عرفان است برای همه و نماد عالی عرفان ایرانی.
عکسها از بالا: نمایی از سالن برگزاری که در ردیف جلو دکتر حکاک، داریوش آشوری و دکتر سروش دیده می شوند؛ عکس دوم: دکتر یارشاطر (چپ)؛ عکس سوم: سروش (راست) و آشوری (چپ)؛ عکس چهارم: باقر معین مدیر جدید مدیا (راست)؛ عکس پنجم: سروش و آشوری و حکاک؛ عکس پایین: اکبر گنجی و مصطفی رخ صفت
عکس‌ها از ماه‌منیر رحیمی- رادیو زمانه

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 15:39 |

 

نمایشگاه تجلی خیال هنرمندانه‌ نقاشان ایران از شمس و مولانا













+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 15:37 |

مولانا انباشته از تشنگی   

گفت‌وگو با مهستی بحرینی، مترجم کتاب «عارف جان سوخته»
آذر اسدی کرم، همشهری‌آنلاین:

«آن گاه شمس قامت بلندو باریک خود را راست می‌کند و با لحنی خشک می‌پرسد:« کدام یک بزرگ ترند؟ بایزید یا پیغمبر؟»...
مولانا گاه سخنش را با این جمله شروع می‌کند: مثل من، چون مثل دریاست که نه اعماقش پیداست، نه آغازش و نه پایانش. بسیار اندک بودند کسانی که می‌دانستند این قیاس در واقع از بایزید است و بسیار نادربودند کسانی که دنباله آن را می‌دانستند: عرش منم. کرسی منم. ابراهیم، موسی و عیسی منم. جبرائیل و میکائیل منم.
اسرافیل و عزرائیل منم.... مولانا پاسخ داد:« محمد بزرگ‌تر است. تشنگی بایزید تنها با نوشیدن قطره‌ای که د رظرف ادراک او می‌گنجید، تشفی یافت، در حالی که تشنگی محمد بی‌کران بود. تشنگی در وجودش انباشته بود. او غرق در تشنگی بود...» در این لحظه، شمس بیخود شد. به راستی از هوش رفت.»
نهال تجدد نویسنده کتاب «عارف جان سوخته»، که شرح حال زندگی مولاناست، اولین فصل کتابش را با دیدار مولانا و شمس این گونه آغاز می‌کند. به‌نظر تجدد ، زندگی مولانا از همان زمان آغاز می‌شود و عنوان عارف جان سوخته از همان لحظه شایسته مولانا می‌شود.

«عارف جان سوخته»، با نام اصلی «رومی سوخته»، سال 2004 در فرانسه منتشر شد. تجدد که متولد ایران است علاقه زیادی به فرهنگ شرق دارد. موضوع رساله فوق لیسانس او مقایسه شاهنامه با یک اثر چینی به نام «فنگ شن ین یى» بوده، او دکترای زبان و فرهنگ چینی دارد. تجدد سال‌های زیادی است که در فرانسه زندگی می‌کند و به زبان فرانسوی می‌نویسد.
او پس از آشنایی و خواندن غزلیات شمس، تحت‌تأثیر مولانا قرار گرفت و علاوه بر ترجمه صد غزل شمس به کمک مادر و همسرش، ژان کلود کریر کارگردان فرانسوی، تحقیق درباره زندگی مولانا را شروع کرد.
نتیجه این تحقیق‌ها کتاب عارف جان سوخته است که انتشارات نیلوفر آن را امسال منتشر کرده است. مهستی بحرینی پس از خواندن این کتاب آن را مناسب مخاطب فارسی زبان دانست و این کتاب را ترجمه کرد. با بحرینی درباره ویژگی‌های این کتاب گفت‌وگو کردیم.
کتاب بر اساس سفارش مرکز‌های شرق شناسی نوشته شده یا علاقه خود خانم تجدد؟
خانم تجدد خودش خیلی به مولانا علاقه مند است. مادر خانم تجدد دکترای ادبیات فارسی است و به‌دلیل مطالعات ایشان، خانم تجدد هم به آثار و زندگی مولانا علاقه مند شده. او چند داستان از مثنوی مولوی و 100غزل از دیوان شمس را هم به زبان فرانسه ترجمه کرده است.
عارف جان سوخته بیشتر یک اثر پژوهشی تاریخی است یا داستان؟
مایه‌های داستانی کتاب بیشتر است تا ارجاع‌های تاریخی آن. نهال تجدد برای نوشتن این کتاب از منابع موثق استفاده کرده، اما شکل نگارش‌اش تاریخی نیست. خانم تجدد هیچ کدام از حوادث را جعل نکرده، اما مثل یک کتاب تاریخی، با آن نظم و ویژگی‌ها کتاب را ننوشته. من برای ترجمه کتاب و استفاده درست از واژه‌های عرفانی به کتاب‌هایی که منبع این کتاب بوده‌اند مراجعه کرده‌ام و متوجه شدم که هیچ کدام از داستان‌ها جعلی نیست، شاید گاهی اغراق وجود دارد.
برای نوشتن این کتاب از چه منابعی استفاده شده؟
بیشتر از کتاب «مناقب العارفین» نوشته افلاکی استفاده شده است. از کتاب‌های «پله پله تا ملاقات خدا» اثر عبدالحسین زرین کوب و «ولدنامه» مجموعه شعر پسر مولانا هم استفاده شده. کار خانم تجدد تلفیق اطلاعات این کتاب‌ها و نگارش داستانی کتاب بوده.
توصیف‌هایی که در کتاب است بر مبنای همان توضیح‌های تاریخی است؟
شاخ و برگ‌هایی که در مکالمه و توصیف کتاب‌ها ست حاصل تخیل نویسنده است. به‌نظر من این کتاب تحقیقی نیست، شرح حالی است که داستانی نوشته شده، اما از داستان‌هایی استفاده شده که اصالت دارد، برای این که از منابعی استفاده شده که اصیل بوده‌اند.
شما فکر می‌کنید ویژگی این کتاب که باعث شده مورد توجه قرار بگیرد چیست؟
خانم تجدد از همه منابع که درباره زندگی مولاناست، بدون این که مانند یک پژوهشگر آن‌ها را با هم تطبیق دهد و معتبرترین را انتخاب کند، استفاده کرده. این مهم‌ترین ویژگی این کتاب است. برای همین می‌گویم نمی‌توان به‌عنوان یک اثر پژوهشی این کتاب را خواند و به آن استناد کرد.
اگر خانم تجدد در بخش‌هایی از تعریف داستان مبالغه هم کرده اند، مبالغه‌ای است که خود افلاکی در کتاب مناقب العارفین کرده است. البته شاید واقعا نتوان افلاکی را هم متهم به مبالغه کرد، چون افلاکی هم عصر مولانا بوده است و تاریخی که از زندگی مولانا نوشته است به استناد حرف‌هایی است که از خود مولانا، اطرافیانش و پسرش شنیده است.
شاید یکی از دلایلی که باعث توجه به این کتاب شده است تلفیق خوب اطلاعات تاریخی منبع‌های مختلف است.
بله. خانم تجدد منبع‌ها را دقیق خوانده و به خوبی آن‌ها را کنار هم قرار داده است. کتاب‌های تاریخی مختلف را خوانده است و با توصیف‌های داستانی که متکی به تخیلش هست، آن‌ها را تلفیق کرده. مسئله‌ای که من می‌خواهم تأکید کنم‌این است که پژوهشگران نمی‌توانند به این کتاب استناد تاریخی کنند، این کتاب بیشتر برای عامه مردم نوشته شده که هم دوست دارند از مولانا بخوانند، هم منتقدادبی و پژوهشگر نیستند.
یکی دیگر از ویژگی‌های کتاب نوشتن شأن سرودن بعضی از غزل هاست، شأن سرودن هر غزل هم در همان کتاب‌های تاریخی آمده یا برداشت خود خانم تجدد بوده؟
بیشتر از نوشته‌های افلاکی استفاده شده. بعضی جاها که در کتاب نوشته شده «مولانا بعد از این اتفاق این غزل را سرود» استناد تاریخی دارد، اما جاهایی که بعد از روایت داستانی یک اتفاق غزلی نوشته شده، سلیقه یا استنباط شخصی خانم تجدد بوده که این غزل بااین موقعیت همخوانی داشته.
خانم تجدد برای روایت این شرح حال، با توجه به اشاره‌هایی که مولانا در غزلیات شمس به زندگی خودش دارد، این کتاب را منبع قرار داده؟
جاهایی که افلاکی هم از غزلیات استفاده کرده، بله. اگر توانسته بین داستان و غزل ارتباطی پیدا کند غزل را نوشته، اما از غزل به داستان نرسیده.
خانم تجدد سال‌های زیادی درباره آیین‌ها و مذاهب چینی تحقیق کرده اند، به‌نظر می‌رسد در بعضی توصیف‌ها تحت‌تأثیر تحقیق‌های خودشان درباره فرهنگ چین است.
من هم درترجمه گاهی این توصیف‌ها را تحت‌تأثیر فرهنگ چین می‌دیدم. خانم تجدد بیشتر در توصیف هایش برای نشان دادن زیبایی یک صحنه یا مکان از توصیف‌هایی استفاده می‌کند که معیارهای زیبایی فرهنگ چین است. گاهی هم اشاره‌هایی به مانی و زرتشت می‌کند، اما نمی‌توان مولانا را تحت تاثیر هیچ کدم از این آیین‌ها دانست، مولانا تنها تحت‌تاثیر فرهنگ اسلامی بوده است.

 

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 15:34 |

 

  فاطمه سودآور فرمانفرماییان: مولانا، آینه‌ای برای هویت‌های ملی


در چند ماه گذشته برنامه‌ها و همايش‌هاى گوناگونی در سراسر دنيا - به بهانه‌ي هشتصدمين سالروز تولد مولوی- برپا شد و باز هم اين بحث به‌وجود آمد كه مولوى متعلق به كدام كشور است.
نسبت دادن مليت‌هاى گوناگون به فيلسوفان، دانشمندان و شاعرانى كه ما از دوران كودكى در ايران، آنها را به عنوان بخشى از ميراث فرهنگى خودمان می‌شناختيم، موضوع چندان تازه‌اى نيست. چندين دهه است كه در این رابطه صحبت‌هاى گونانى می‌شود. چندی پيش در لندن با فاطمه سودآور فرمانفرمایيان، پژوهش‌گر فرهنگ ايران و از اعضاى بنياد سودآور گفتگویی كردم. فاطمه سودآور يكى از دلايل اين موضوع را تنوع فرهنگى خيره‌كننده‌ي ايران می‌داند و معتقد است، اين تنوع می‌تواند از جنبه‌هايى مثبت و از جنبه‌هایی دردسرساز باشد. ابتدا از او پرسيدم چه معيارى وجود دارد تا چهره‌هايى نظير مولوى را ايرانى بدانيم.

فاطمه سودآور فرمانفرماییان: سوال بسيار بجايى است، چرا كه كشورهاى مختلف براى تصاحب اين مشاهير از استادان خود خواسته‌اند تا معیار‌هاى تازه‌ای خلق كنند. اینکه آيا اينها اساساً خود را مسلمان می‌دانستند؛ موضوعى است كه به‌ويژه در مورد مولانا صدق می‌كند. حقيقت امر اين است كه در دنياى اسلام، ابن‌خلدون هم بر این موضوع تاكيد می‌كند. این صرفاً دوباره‌نويسى تاريخ جديد است كه منكر اين قضيه می‌شود. تمام آن فرهنگ از ايران باستان استخراج شده است. در واقع، ايران باستان يك چارچوب و سازمانى داشته كه با الهام از فرهنگ يونان، هند، مسيحيت، فرهنگ كليميان و البته با تاكيد بر ايرانيان ماوراءالنهر، فرهنگى را به‌وجود آورد كه پس از اسلام، شكوفا شد. دليل ساده‌ي آن نيز اين است كه پايه‌ي آن وجود داشته ولى اشكال دوران ساسانى اين بود كه داراى چند خط یا طبقه بودند. يك خط براى دبيران، يك خط براى مغان و ... كه نهايتاً منتهی به خطوط محلى شد. چيزى كه در دنياى اسلام و البته با همت ايرانيان به‌وجود آمد – ايرانيانى كه گرامر و دستور زبان عربى را تكميل كردند و امروزه آنها را به عنوان عرب می‌شناسند از قبيل سيبويه – این بود که آن فرهنگى كه ميراث خودشان بود را غنی‌تر كردند و به زبان عربى ارائه کردند. چنانچه دقيق‌تر نگاه كنيم حتی طبرى كه حديث‌نويس هم بوده، درباره‌ي رسوم و تاريخ ايرانيان نوشته است. تا آنجا كه من می‌دانم، اين در واقع چيزى است كه هيچ عربى نه آگاهى در مورد آن داشت و نه علاقه‌اى نسبت به آن. در واقع بيشتر آنها متوجه اين موضوع نيستند كه فرهنگ ايران داراى زواياى گوناگون است. خوارزمى و فارابى كه اهل ماوراءالنهر بودند، در آن زمان كاملاً ملت‌هاى ايرانى بودند ولي هم ترك‌ها و هم عرب‌ها مايلند صاحب آنها شوند. يكى بر اساس زبان كارشان، يكى بر اساس محل تولدشان و غيره. اگر آن زمان، كسى در فاراب متولد شده باشد، او به هر حال زاييده تفكر ايرانى است كه بعدها در بغداد با مطالعه فلسفه يونانى كه آرامى‌ها ترجمه كرده بودند، آن فرهنگ را شکل دادند ولى پايه‌ي كار و هويت آنها ايرانى بوده است.
در حال حاضر با اين وضعيت پژوهشى و سيستم‌هاى علمى امروز چطور می‌شود اين قضيه را روشن كرد كه اين چهره‌ها اصالت ايرانى دارند؟
من فكر می‌كنم استادان جدى، همه می‌دانند. برخى استادان البته، فريب پول یا شهرت را می‌خورند و براى كسان ديگر كار می‌كنند. همانطور كه می‌دانيد در هشتصدمين سال تولد مولانا، ترك‌ها، جشن گرفتند ولى چنانچه از آنها بپرسيم آيا می‌توانند شعر مولانا را بخوانند يا نه؟ قطعاً می‌بينيم كه نمی‌توانند. شما اگر به آرامگاه مولوى در قونيه برويد، خواهيد ديد كه شعر مشهور «بشنو از نى» را به فارسى نوشته‌اند. در نتيجه حتا ترك‌هاى باشعور هم قبول دارند كه مولانا، فارسى‌زبان بوده، حالا شايد دقيقاً نتوان گفت كه ايرانى بوده ولى بدون شك، اصل ونسب وى به بلخ می‌رسد كه يكى از پايگاه‌هاى نژاد ايرانى بوده كه از طريق افغانستان يا آسياى ميانه به ايران وارد شدند. در نتيجه در آن منطق، اصالت ايرانى بسيار زياد بوده است و چون دورتر از مركز خلافت بودند، آن را توانستند بهتر حفظ كنند. براى همين هم هست كه نسبت شعرا و فلاسفه در آن مناطق بيشتر بوده و حتی زبان فارسى نو يا امروزى كه ما حرف می‌زنيم در سيستان و در بخارا پدید آمد؛ در بخاراى سامانى، در سيستان صفارى. اين موضوع‌ها مورد كنكاش و مطالعه واقع شده و استادان جدى آن را می‌دانند. البته عده‌اى هم از آن سوء استفاده می‌كنند.
خود ما هم بی‌تقصير نيستيم. فرهنگ ما البته بسیار غنى است و نمی‌شود انتظار داشت كه همه‌ي ايرانيان كاملاً‌ آن را بشناسند. شما شش هزار سال تاريخ را بايد به مانند نهرى بدانيد كه از رودخانه‌هاى كوچك پربار شده است ولى بالاخره هر كدام از اين رودخانه‌هاى كوچك كه وارد اين نهر می‌شوند، اثرى از خود به‌جا می‌گذارند. در اين دويست سال اخير، هر حكومتى بر جنبه‌هاى خاصى كه تمايل داشته، توجه كرده است. با تمام موارد بدى كه از دوران قاجار ياد می‌كنند؛ بايد گفت اين موضوع كمتر در دوران قاجاريه و صفويه وجود داشت. به دليل آنكه با شغل دبيرى که در واقع سر بقاى ايران است، از اسكندر به اينسو، همواره حكومت بدست ايرانيان باقى ماند و آنها بودند كه فرهنگ و هويت ايران را زنده نگه داشتند تا آنكه مشروطيت آن را از بين برد. اشتباه مشروطه اين بود كه بجاى آنكه سيستم خودمان را اصلاح كند، سيستمى كاملا ناآشنا و نامانوس را در ايران پياده كرد. اين موضوع يكى از دلايل عدم موفقيت آنها بود. با تمام معايب و فسادى كه در آن دوران وجود داشت، تداومى در آن طبقه دبيرى - كه اغلب از غرب ايران مي‌آمدند - وجود داشت. آنها طبقه‌اى بودند كه ميراثى داشتند. همانطور كه صنف هنرمند داراى ميراث بود و آن را ادامه می‌داد. در واقع هر تداومى، نیرو و انرژى‌اش،خشك می‌شود و آن را دوباره بايد زنده كرد. پس جواب‌اش به نظر من اصلاحات است. آن‌قدر اين فرهنگ متنوع است كه هم قدرت و هم ضعف آن در اين تنوع نهفته است. اين تنوع باعث می‌شود كه عده اى بخواهند آن را قطعه قطعه كنند و اعضاى آن را از هم جدا كنند. چنین چیزی ممکن نیست چون اعضا از هم ناگسستنى هستند.
به بحث آغازین برمی‌گردیم. فکر می‌کنید تلاش‌ها برای دادن مليت‌هاى گوناگون به دانشمندان و شاعران ايرانى چیست؟
دليل آن بسيار ساده است. ما يك سرى كشورهاى تازه داريم كه در جستجوى هويت هستند. همانطور كه اروپا بزرگان خود را مشترك می‌بيند، می‌توان يك قدرت منطقه‌اى را فرض كرد كه البته ايران در آن قدرت حاكم است ولى در اينجا کشورهای همجوار اين اعتماد به نفس را ندارند كه اين را قبول داشته باشند. دليل ديگر این است که بعضى از كشورهاى بسيار قديمى - البته قديمی‌تر از تركيه نداريم چون آناتولى يكى از پايه‌هاى تمدن انسان است مانند بين النهرين و سند - ولى آناتولى به‌دليل موقعيت جغرافيايى خود، هميشه هويت‌اش تغيير كرده است. هيچگاه يك هويت متداوم نداشته است و خب، پس از آتاترك هم بخش ديگرى از اين هويت كاملاً ساختگى به‌وجود آمد. حالا می‌خواهند با تصاحب اين بزرگان، بگويند كه ما فرهنگ غنى داشته‌ايم. در صورتي كه نويسندگانى مانند اورهان پاموك گفته‌اند كه تركيه مشكل هويت ملى دارد. شما با خيلى از ترك‌ها كه صحبت از صوفيه و تصوف می‌كنيد؛ می‌بينيد كه اصلاً درست نمي‌دانند اين موضوعات چه هستند. آنها زبان فارسى نمی‌دانند، ريشه‌ي فارسى بسیاری از واژگان خود را نمی‌دانند و تنها به اين دلخوش هستند كه با جمع كردن تعدادى از دراويش و نشان دادن آنها در صحنه، به خارجی‌ها بگويند اين هويت ماست. ولى می‌دانيم كه اينگونه نيست. چرا كه آن خارجى هم كه می‌آيد و می‌خواهد مثنوى را ترجمه كند، نهايتاً بايد آن را به فارسى بخواند. اگر بخواهند اين افراد را به عنوان ترك معرفى نمايند ‌بايد تاريخ را دوباره‌نويسى كنند اما خوشبختانه با تمام پولى كه آنان صرف اين موضوع می‌كنند، روز به روز این قضیه کم‌رنگ‌تر می‌شود.
در حال حاضر با افزايش قيمت نفت، عرب‌ها مقدار زيادى پول به دانشگاه‌هاى انگليسى داده‌اند. دانشگاه ادينبورا (كه يك دانشگاه معروف ايرانشناسى بود) را ملاحظه كنيد. يك استاد فلسطينى- كه ما همواره غصه‌ي فلسطین را می‌خوريم - از كويت شش ميليون دلار پول گرفته تا يك مركز عرب‌شناسى در اين دانشگاه راه اندازى كند. نكته جالب آنكه در آخرين كنفرانس در اين دانشگاه، نيمى از وقت را به فرهنگ ايران اختصاص دادند. در واقع تنها تيتر آن عرب بود و مابقى راجع به ايران.
ما ايرانی‌ها،خودمان غفلت می‌كنيم و متاسفانه چون تاريخ و فرهنگ‌مان بيش از حد غنى و متنوع است، از آن اطلاع درستى نداريم. درك اين تنوع تاريخى بسيار ضعيف است و به عنوان نمونه، در اين نگرانی‌هاى حمله به ايران، هيچكدام از ايرانی‌ها در ارتباط با تخريب ميراث فرهنگى، ادعايى نكردند. در صورتيكه، اين يكى از ميراث فرهنگى و هنرى مهم جهان است.
يكى از نويسندگان سرشناس انگليسى، حدود سى سال پيش برنامه‌اى را در ارتباط با ايران براى بى. بى.سى ساخته بود. به من می‌گفت كه اين يكى از سنت‌هاى بزرگ، زيبا و مبتكر معمارى جهان است. در ايران در واقع متوجه اين امر نيستند. مردم ايران متوجه هستند و منظور من دست‌اندركاران است. البته بايد بگويم كه خيلى‌ها به‌دنبال پول و منافع‌شان هستند، از اين رو بعضى چيزها را خراب می‌كنند. بعضى چيزها را به سبك قديم ولى بدون در نظر داشتن درك آن سبك و با نهايت بی‌سليقگى می‌سازند و تنها كسانى كه ظاهراً هم‌سليقه‌ي آنها هستند، بعضى از روزنامه‌نگاران و خبرنگاران آمريكايى هستند. يك مسجد وحشتناكى در آران كاشان ساختند كه از زشتى و بی‌تناسبى منحصر به فرد است. تنها خبرنگار ام.اس.ان.بى.سى كه به ايران رفته بود اين مسجد را پسنديده بود. اگر خودمان اين هشدار را ندهيم؛ خارجی‌ها نيز در مورد آن نخواهند نوشت.
خوشبختانه در حال حاضر خطر حمله كم شده و نبايد فراموش كنيم كه تخريب ميراث فرهنگى يكى از صدمات عمده‌اى است كه نه تنها بر ايران، بلكه به جهان خواهد خورد. چراكه فرهنگ‌ها هيچگاه در يك جزيره زندگى نمی‌كنند؛ فرهنگ‌ها از يكديگر متاثر می‌شوند و شما نمی‌توانيد هيچ فرهنگى را از بقيه جدا كنيد. گاهى بلاگ‌هاى لس‌آنجلس را می‌خوانم، می‌بينم آنها تنها درباره‌ي ايران باستان صحبت می‌كنند. در واقع چون از اسلام و حكومت اسلامى متنفر شده‌اند، انگار نه انگار كه فرهنگى هم در دوران اسلامی وجود داشته است. فرهنگ نقاشى و معمارى، ادامه‌ي همان فرهنگ قبلى بوده است. چهار طاقى كه پايه‌ي ساختمان معمارى مسجد است به دوران اشكانى برمی‌گردد. شما نمی‌توانيد اينها را از هم جدا كنيد. الان نمايشگاه صفوى فوق العاده‌اى در موزه لوور وجود دارد كه هیچ چيزى در مورد آن ننوشته‌اند. در خود ايران هم با وجودى كه بسیاری از متخصصان به خارج رفتند ولى كسانى سركار آمدند كه از روى ذوق، علاقه و پركارى، كم كم وارد و خبره شدند. براى نمونه می‌توان از آقاى محمدرضا كارگر، رييس پیشین موزه ايران باستان نام برد. وى از صفر شروع كرد و با توجه به علاقه و پشتكارش، بسيار خبره شد. خدمات بزرگى انجام داد. به نمايشگاه هخامنشى لندن كمك زیادی كرد. همچنين او بود كه ترتيب‌دهنده‌ي نمايشگاه «هفت هزار سال هنر ايران» دور اروپا بود. ولى دست‌اندركاران، اين شخص را بركنار كردند و به‌جاى او فيلمبردارى كه هيچ اطلاعى از هنر ندارد را منصوب كردند. اين اشتباهات را هم حكومت و هم ايرانی‌هاى مقيم خارج مرتكب می‌شوند. از آنجا كه اکنون در جستجوى عيب‌های خود هستيم بايد بدانيم يكى از معايب ما همين است. هنر نمی‌خوانيم، درباره‌ى تاريخ و فرهنگ خود اطلاعات يك بعدى داريم. براى جلوگيرى از اين اشتباه، بايد ايرانى‌هاى خبره در اين امور كتاب‌هايى تك جلدى بنويسند كه اين اطلاعات جامع را به دیگر ايرانى‌ها ارائه دهند

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 15:33 |
خبرگزاری مهر: ذوق‌زده نشویم، سالازار کارگردان معتبری نیست

 
در حالی که این‌روزها اخباری مبنی بر ساخت فیلم مولانا به‌وسیله کارگردانی امریکایی با نام سالازار و بازی بهرام رادان در رسانه‌ها منتشر شده، خبرگزاری مهر در گزارشی به سوابق این کارگردان پرداخته است. مهر دراین گزارش اشاره می‌کند که اُویدیو سالازار در کشورش یک کارگردان رده چندم است و تجربه قابل توجهی در کارنامه فیلم‌سازی‌اش دیده نمی‌شود. ظاهرا این کارگردان فقط بخاطر ملیت امریکایی‌اش مورد توجه قرار گرفته است. بخشی از گزارش مهر: ذوق زدگی که مخاطب از همه جا بی خبر را وامی‌داشت با شک و تردید نام کارگردان را چند بار تکرار کند تا مبادا فیلمساز نام آشنایی است که او به جا نیاورده است. شاید اگر یکی از فیلمسازان سرشناس سینمای جهان دست به این کار می‌زدند و قصد انجام این تجربه را داشتند، می‌شد این ذوق‌زدگی و درشتنمایی را تا حد زیاد منطقی جلوه داد 

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 15:30 |

موسیقی در ادیان -8

قرائت قرآن پیچیده‌ترین و دقیق‌ترین موسیقی است

عضو فرهنگستان هنر با اشاره به اینکه هیچ دینی وجود ندارد که آداب و عبادتهایش بدون موسیقی باشد، گفت: موسیقی از زمان خلقت و تمدن بشر بوده و همه ادیان با موسیقی همراه هستند، چرا که یادآور انسان به اصل خود است. اما هیچ موسیقی پیچیده‌تر و دقیق‌تر از قرائت قرآن نیست.

ایرج نعیمایی کارشناس موسیقی و عضو فرهنگستان هنر و مدیرعامل سابق انجمن موسیقی ایران در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به اینکه موسیقی از ابتدا با دین همراه بوده و مولوی نیز بارها به همین مطلب اشاره کرده، اظهار داشت: موسیقی یادآور انسان به حقیقت و اصل خود است. بیان جدایی انسان از اصل خود و یادآور انسان به ازل خود است. موسیقی به یاد انسان می آورد که از کجا آمده است.

وی با بیان اینکه زبان و موسیقی نازل شده اند، نه اینکه به تدریج بشر اختراع و کشف کده باشد، تصریح کرد: در اساطیر  آمده است خداوند انسان را خلق کرده و به روح آن ابلاغ کرد که وارد جسم شود، روح حاضر نشد وارد جسم شود، خداوند به جبرئیل گفت که موسیقی بنوازد و روح با نواختن وارد جسم شد. بنابراین می توان گفت هیچ دینی وجود ندارد که آداب و عبادتهایش بدون موسیقی باشد. همه ادیان با موسیقی همراه هستند. هیچ دینی را تاکنون ندیده ام که عباداتش با موسیقی گره نخورده باشد.

این کارشناس موسیقی با اشاره به اینکه همواره انسان پرستش می کرد و همواره با موسیقی همراه او بود، افزود: آنچه از باستان شناسی به دست آمده این است که در فلات ایران آثار، مجسمه ها و نقاشیهای بسیاری داریم، یکی از مجسمه ها قدمتی 5 هزار ساله دارد و نوازنده ای را که سازی می زند به تصویر کشیده است. نقاشیهای موجود در بین النهرین نشانگر این است که بشر آن زمان در موسیقی به کمال رسیده و پیشرفته بودن موسیقی و تعالی آن را نشان می دهد. از این رو می توان اذعان داشت موسیقی بیش از آنچه که بشر فکر می کند پیشرفت کرده و همچون زبان پیچیده است.

ایرج نعیمایی با تأکید بر اینکه موسیقی در تمدن بشر از ابتدا بوده و بسیار هم کامل بوده، گفت: در هر دوره ای از تاریخ به نسبت نوع اندیشه حاکم تفاوتهایی وجود داشته و موسیقی از دیرباز همراه انسان بوده است و انسان با الهام، کشف، مشاهده و سلوک به مراتبی از موسیقی رسیده که با تجربه آن اندازه به دست نمی آمد. از سوی دیگر معجزه حضرت داود (ع ) موسیقی بوده است.

وی با تأکید بر اینکه موسیقی در کلان خود نوا و آهنگی است که در فواصل شکل گرفته و تأثیر خاصی بر انسان دارد، یادآور شد: با این شکل عام موسیقی همه نغمه هایی که در طبیعت وجود دارد تا الحانی که انسان به وسیله تجربه خویش بیان می کند تا به وسیله سازهای مختلف به وجود می آورد را در بر می گیرد و بشر را هیچ گزیری از آن نیست.

عضو فرهنگستان هنر با اشاره به اینکه اگر دین اسلام را در نظر گیریم مهمترین، جامعترین، کاملترین و مقدسترین چیزی که در اسلام وجود دارد قرآن است و قرآن بالاتر از همه انسانها است، تأکید کرد: قرآن به قدری مقدس است که انسان حق ندارد بی طهارت به آن دست بزند یا نگاه کند یا بیان کند. شرط ورود به قرآن طهارت ظاهری و باطنی است. از دیدگاه انسانی قرآن مقدم است بر مخلوقات خدا. همین قرآن به دو شکل قرائت می شود یا به صورت ترتیل قرائت می شود یا به صورت تحقیق.

وی در ادامه به تشریح قرائتهای مختلف از قرآن پرداخت و افزود: ترتیل خواندن قرآن بر فرمی از موسیقی است با ریتم ممتد و آواهای کوتاهتر، اما تحقیق خواندن قرآن است بر مبانی موسیقیایی کامل با ریتم تندتر و ساختار آوازی و کاملا پیچیده. از این رو هیچ کس حق دکلمه قرآن را ندارد. قرآن در همه محافل، مساجد و مراکز اسلامی با صوت خوانده می شود این یعنی موسیقی قرآن.

ایرج نعیمایی با اشاره به اینکه هیچ موسیقی پیچیده تر از موسیقی قرائت قرآن نیست، تصریح کرد: در حالت مقایسه می توان گفت که موسیقی مقامی یا ردیفی مبتنی بر علم آواز است، حتی اگر هم با ساز همراه باشد کلمه آواز را می آورند. مثلا می گویند آواز شور و با تار شروع می شود. در علم آواز وقتی آواز خوانده می شود آنچه که خواننده باید رعایت کند مثلا در دستگاه شور اشعار است که در یک ترتیب باید درست بخواند و تنها رعایتی که لازم است انطباق شعر و گوشه هاست. اما در قرائت قرآن به جز این انطباق دو انطباق دیگر هم وجود دارد یک انطباق این است که در چه گوشه ای خوانده شده است. این دستگاهها در قرآن و در آواز یکی است. در قرآن دو بخش دیگر وجود دارد که باید رعایت شود و در آواز اینگونه نیست.

وی در ادامه گفت: در آواز گفته نمی شود که شعری با لهجه خاص خوانده شود مهم این است که منطبق با آن گوشه باشد. اما در قرآن اینگونه نیست. باید موسیقی کلام و کلمه هم رعایت شود. مثلا یرملون باید رعایت شود تا از جهت موسیقیایی روانتر و زیباتر خوانده شود تا هم در گوش و هم در زبان سنگینی نکند و موسیقی کلمه هم باید حفظ شود و از آن حساس تر موسیقی حروف است که باید رعایت شود. حروفی مانند ح،غ،ع،ق و .. هر کدام باید از مخارج خاص خود ادا شود. هر حرفی موسیقی خاص خود را دارد علم تجوید و قرائت تماما از جهت تحقق و تعین بیان موسیقیایی الفاظ کلمه و کلام است. بنابراین در قرائت قرآن سه نوع رعایت داریم رعایت لفظ، کلمه و کلام. اما در علم آواز فقط رعایت کلام را داریم بنابراین موسیقی قرآن به مراتب پیچیده تر و دقیقتر است

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 14:45 |
امام حسين(ع) از نگاه مولوي

دانشگاه لندن
Philosophy@iranianstudies.org

السلام عليک يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائک عليک مني سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار.

حماسه معراج خونين عاشقانه سالار شهيدان، حضرت ابي‌عبدالله امام حسين ـ عليه‌السلام ـ سلاله پاک رسول اکرم خاتم النبيين حضرت محمد مصطفي ـ صلوات‌الله عليه ـ در آثار مولانا در سياق (context) و چهارچوب (framework) توحيد و «سير محبي» به سوي توحيد ربوبي، معني و مفهوم پيدا مي‌کند. حضرت حق ـ جل جلاله ـ رب حسين است و «سلطان عشق خونين»، مربوب حضرت محبوب است.

مثنوي مولانا، کتاب «توحيد» است و سير عاشقانه به سوي حضرت هوالاول والاخر و الظاهر و الباطن. (3 ـ حديد) و کتاب ديوان کبير کليات شمس تبريزي مولانا «عشق نامه» اوست؛ «يا انيس من لا انيس له»؛ «يا من لا يرغب الا اليه»؛ «يا خير المرغوبين» (دعاي جوشن کبير).
مولانا در اين دو کار بزرگ خود، به حماسه امام حسين (ع) از ديد عرفاني پرداخته است. در اين وجيزه به روايت مولانا از امام حسين (ع) در چهار غزل کليات شمس و يک حکايت از مثنوي پرداخته مي‌شود.

کليد واژه‌هاي فهم مقام منيع و بي‌نظير سيدالشهد حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ در مثنوي و ديوان شمس عبارتند از: عشق ـ عاشقي ـ شهيد ـ شهادت ـ فدايي ـ بلا ـ مرگ ـ پارسا ـ فنا ـ قا ـ خسرو دين ـ خسرو غيب ـ وصل ـ دوست ـ پيشتازان و طلايه‌دار سلوک ـ زندان ـ عاشورا ـ کربلا ـ يزيد / فراق ـ شمر ـ عزا ـ تقابل کاراکترها و صفات و خصايل.

در آثار مولانا، عموما شهيد و حسين مترادف يکديگرند و حتي مي‌توان گفت که واژه گلگون شهيد و مقام عظماي شهادت به اصطلاح فني انصراف دارد بر شخصيت جامع و يگانه امام حسين که انسان کامل است.
از نگاه مولانا، حضرت سيدالشهدا (ع) از سوز و شوق دل الهي‌اش، هر لحظه طلب استعلاي وجودي مي‌كند و حضرت محبوب، آواز قبول وصال سر مي‌دهد؛ «دل» في حد ذاته عرش پروردگار است و او نيز همچون حسين در پي سفر و معراج به مبدأ اعلي است. در غزل 230 کليات شمس، امام حسين (ع) سنگ محک و معيار است که دل که جايگاهي است رفيع و همه اعمال و احوال و مقامات وجودي آدمي به آن بستگي دارد، به حسين تشبيه مي‌شود، نه آن‌که حسين به دل تشبيه شود. از نظر عرفا در نظام هستي خلاصه موجودات «آدمي» است و خلاصه آدمي «دل» است.(نک: شيخ صفي‌الدين اردبيلي ـ صفوه الصفا ـ ص443) و تنها بيت دوم اين غزل، کافي است براي بيان نهايت سرسپردگي و شيفتگي مولانا به امام حسين (ع). در مقابل چنين مرتبه متعالي، يزيد و سمبل کامل جدايي و دوري از حضرت حق ـ جل جلاله ـ است.
شهيدان قافله کربلا، سمبل اعلاي شهيدان تاريخند که مقامات سلوک خونين عاشقانه خود را در دشت پر بلاي امتحان خونين الهي در کربلا، سرافرازانه گذراندند. آنان به ظاهر مرده‌اند، اما در واقع به زندگي اعلاي طيبه در عالم غيب ـ که برتر است از عالم ظاهر ـ استعلا يافته‌اند. مولانا در اينجا شهيدان کربلا را نمونه متعالي آيه شريفه قرآن در باب شهدا برمي‌شمارد؛ و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون (169ـ آل عمران).
کاروان شريف اسراي کربلا از نظر دشمن که محجوب و بعيد است از سلطان وجود اسيرند، اما بر خلاف اين کوردلان آنان «شاه مقام قرب دوست»ند؛‌ مقامي که بين آنان و حضرت محبوب، هيچ مانعي نيست.
از نظر عرفا، بهشت دو نوع است: عام و خاص. بهشت عام، بهشت اکل و شرب و مناکحه است که از براي بندگان عام است، اما بهشت خاص، مقام لقا و وصال و مشاهده حضرت حق تعالي است که بهشت بند گان خاص است. (شيخ صفي‌الدين اردبيلي ـ صفوه الصفا ـ ص 437 ـ 438). مولانا، امام حسين و شهيدان کربلا را مقيمان بهشت وصال حضرت دوست که بهشت بندگان خاص است، معرفي مي‌کند که قفس دنيا را شکسته‌ و پرواز ابدي کرده‌اند به کوي دوست. توانگر شکوفه وصال سيدالشهدا، شهره آفاق شده و او خورشيد فروزان و به ثمر نشسته محفل واصلان محبوب است. امام حسين (ع) به اين مقام والا رسيده است، چون ريشه درخت وجود مبارکش، توانگر شده است از ذات اقدس الهي


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 14:35 |
2008 سال گفتگوی بین‌فرهنگها نامگذاری شد

اخبار هفتگی ادیان جهان

خبرگزاری مهر - گروه دین و اندیشه:جدا از برگزاری مراسم سال نوی میلادی و موعظه‌های رهبران مسیحی دنیا که بر موضوعات متنوعی از خانواده تا محیط زیست متمرکز شده بودند، اتحادیه اروپا به منظور ارتقای سطح تساهل در این قاره سال 2008 را سال گفتگوی بین فرهنگها نامگذاری کرد تا به دنبال اجرای برنامه‌های تعیین شده پیروان ادیان، گروههای قومی و فرهنگ مختلف در صلح و آرامش به همزیستی بپردازند.

2008؛ سال گفتگوی فرهنگها
عضو کمیسیون آموزش، تمرین، فرهنگ و جوان اتحادیه اروپا از نامگذاری سال 2008 به عنوان سال گفتگوی بین فرهنگها در اتحادیه اروپا خبرداد و اظهار داشت: اروپائیان باید جامعه بین فرهنگی تشکیل دهند که تعامل میان مرزهای فرهنگی در آن یک هنجار و ضرورت تلقی شود.
جان فیگل عضو کمیسیون آموزش، تمرین، فرهنگ و جوان اتحادیه اروپا در آستانه آغاز رسمی سال "گفتگوی بین فرهنگها 2008" ، گفت: می‌خواهیم فراتر از جوامع چند فرهنگی که گروه‌‎های فرهنگی در آن کنار هم زندگی می‌کنند برویم، چرا که تساهل دیگر کافی نیست.
وی افزود: ما نیاز به انگیزه ای برای تغییری اساسی در جوامع خود داریم تا بتوانیم اروپایی میان فرهنگی ایجاد کنیم تا فرهنگها در چارچوب آن به تبادل و تعامل سازنده بپردازند.
روز سه شنبه 18 دی ماه مقامهای اتحادیه اروپا سال " گفتگوی بین فرهنگها" را طی مراسمی در اسلوانی رئیس کنونی اتحادیه اروپا آغاز می کنند. مقامات اروپایی اعلام کردند که قصد دارند در 27 کشور عضو اتحادیه اروپا برنامه ها و رویدادهایی با هدف نزدیک شدن گروه های ملی، زبانی، دینی به یکدیگر برگزار کنند.
هفت پروژه فراملی که دربرگیرنده نمایشهای هنرمندانه و بحث درباره فرهنگ مردمی، کارگاه های ویدئویی برای جوانان، برنامه‌های رادیویی درباره تاریخ مهاجرت در اروپا و همایشهایی میان داستان سرایان، هنرمندان، نویسندگان، موسیقیدانها و کودکان مقطع ابتدایی برگزار خواهد شد.
این برنامه ها از سوی ستادهای ملی تشکیل می شود که تنوع آن از رقابتهای مقاله نویسی در لتونی تا جشنهای یک هفته ای بررسی روابط آموزش و گفتگوی فرهنگی در آلمان گسترده شده است.
برنامه های "سال گفتگوی بین فرهنگها" توسط 15 شخصیت برجسته فرهنگ اروپایی از ستاره پاپ صربستان و ترانه سرای تحسین شده یورو ویژن و پائولو کوئیلو نویسنده برزیلی، پیانیست آلمانی - ترک، روزنامه نگار لهستانی تبلیغ می شوند.
براساس بیانیه مطبوعاتی اتحادیه اروپا، فعالیتهای تلفیقی این شخصیتها بر تعامل بین فرهنگها، تعمیق روابط بین ملیتهای و ادیان، ترویج گفتگو برای تقویت درک میان مردم، تساهل، انسجام، شکل گیری حس سرنوشت میان شهروندان اتحادیه اروپا از تمام اقشار جامعه تأکید می کند.
از آنجا که کاهش ناآرامی های دینی و قومی در دستورکار سیاسی مقامات اتحادیه اروپا قرار گرفته باید به منظور تقویت جامعه بین فرهنگی که از آن صحبت می کنند بیش از سایر موارد مورد توجه ‌قرار گیرد.

پاپ صلح را موهبت الهی و خانواده را عامل برقراری صلح دانست
رهبر کاتولیکهای جهان روز سه شنبه 11 دی ماه در نخستین مراسم عشای ربانی سال نوی میلادی که در کلیسای کاتولیک روز جهانی صلح نامگذاری شده، صلح را موهبتی الهی دانست و بر نقش خانواده به عنوان عامل برقراری صلح تأکید کرد.
پاپ بندیکت شانزدهم که مراسم عشای ربانی را براساس سنت با حضور دیپلماتهای واتیکان برگزار می کرد در موعظه خود گفت: همه ما خواهان زندگی در صلح و آرامش هستیم اما صلح حقیقی دستاورد ساده انسانی یا ثمره موافقتنامه های سیاسی نیست. صلح در مرحله اول موهبت الهی است که باید برای ثبات آن دعا کنیم.
بندیکت با اشاره به اعلامیه جهانی حقوق بشر که 6 دهه پیش، از سوی مجمع عمومی سازمان ملل منتشر شده یادآور شد: سال 2008 بیست و پنجمین سالگرد تنظیم اساسنامه حقوق خانواده در واتیکان است.
پاپ 80 ساله گفت: در پرتو این اقدامات مهم از تمام مردان و زنان می خواهم آگاهی خود را نسبت به متعلقات مشترک خانواده بشری ارتقاء داده و خود را به آن متعهد کنند چرا که این راه، صلح حقیقی و پایدار را به ارمغان می آورد.
رهبر 1/1 میلیارد کاتولیک جهان تصریح کرد: خانواده طبیعی ریشه در ازدواج میان مرد و زن دارد که آن را می توان مهد زندگی، عشق و بستر ضروری و اولیه صلح دانست. خنثی یا محدود کردن حقوق خانواده بنیادهای صلح را به خطر می اندازد.
در دعای آنجلس (دعایی که به یاد تجلی مسیح(ع) خوانده می شود) نیز پاپ بار دیگر به همین موضوع اشاره کرد و گفت: هرکس بنیاد خانواده را تهدید کند ناخودآگاه صلح را نیز تضعیف کرده است.
وی همچنین با اشاره به اظهارات سلف خود ژان پل دوم گفت: رفاه فرد و جامعه با سلامت خانواده ارتباط مستقیم دارد.

اسقف اعظم کانتربری پیام سال نوی میلادی را به حفظ محیط زیست اختصاص داد
اسقف اعظم کانتربری در پیام خود به مناسبت سال نوی میلادی بر اهمیت حفاظت از محیط زیست تأکید و اعلام کرد: تمایل برای از بین بردن و تلف کردن می تواند بر روابط تأثیرگذار باشد.
پیام دکتر روان ویلیامز اسقف اعظم کانتربری و رهبر 77 میلیون انگلیکن دنیا با عنوان " خداوند کار بیهوده انجام نمی دهد" در کلیسای جامع کانتربری و مرکز بازیافت ضبط شده است. وی گفت: تمایل برای از بین بردن و تلف کردن می تواند بر روابط تأثیرگذار باشد. ویلیامز نسبت به سوء استفاده کوتاه مدت از منابعی که ضایعات آنها چشمگیر است هشدار داد و آن را بر تمام عرصه های زندگی تأثیرگذار دانست.
رهبر انگلیکنها گفت: در جامعه ای که بسیاری از امور را مستعمل می بینیم و انتظار داریم ابزار سال گذشته را دوربریزیم و آن را با مدل سال تعویض کنیم، آیا به روابط بین مردم نیز به عنوان امور مستعمل نگاه می کنیم. خداوند هیچ کار بیهوده ای انجام نمی دهد و انسان را جسمی مصرف شدنی در نظر نمی گیرد ، خداوند از ابتدای زندگی تا پایان برای انسان اهمیت قائل است.
کاردینال بریتانیا پیام سال نو را به تحکیم بنیاد خانواده اختصاص داد
اسقف اعظم وست‌مینستر و رهبر کاتولیکهای بریتانیا در پیام خود به مناسبت سال نوی میلادی که در کلیسای کاتولیک وست‌مینستر قرائت شد بر اهمیت تحکیم بنیاد خانواده در جامعه تأکید ‌کرد.
کاردینال کورمک مورفی اوکانر اسقف اعظم وست‌ گفت: امروز برای آنها که تلاش می‌کنند با ایمان زندگی کرده و کودکان خود را با عشق خداوند تربیت کنند دعا می‌کنیم.
وی با تصدیق فشارها و دشواری‌هایی که در خانواده‌ها وجود دارند گفت که کلیسا به کانون خانواده مهر می‌ورزد و ژرفترین فداکاری‌ها و مهربانی‌ها در خانواده‌ها صورت می‌گیرند.
کاردینال مورفی اوکانر اظهار داشت: در خانه بنیاد زندگی دینی و خانواده مهرورز شکل گرفته و غنی‌ترین خاک هر جامعه دینی در کانون خانواده‌ها وجو‌د دارد. اگرفضایی برای حضور خداوند در خانه ایجاد شود اگر والدین از کودکی همراه فرزندان خود نیایش کنند. اگر والدین بایکدیگر رفتاری مناسب داشته باشند اگر روابط داخلی خانواده سالم باشد در آن هنگام فرصتی برای رشد اذهان و قلوب کودکان ایجاد می‌شود.
واتیکان گزارش به‌خدمت گیری جن‌گیران را تکذیب کرد
گزارشهایی که از افزایش انتصاب جن‌گیرها از سوی واتیکان در سراسر دنیا خبر می‌دادند تکذیب شدند.
 فدریکو لامباردی سخنگوی واتیکان طی یک نشست خبری اعلام کرد: پاپ بندیکت شانزدهم هیچ برنامه‌ای برای انتصاب جن‌گیران به منظورمبارزه با امور شیطانی ندارد.
پتروس، پایگاه اطلاع رسانی کاتولیکها هفته گذشته اعلام کرده بود که پاپ در نظر دارد تعداد انتصاب جن‌گیرها را طی سال جدید میلادی افزایش داده و نیایشی را که در زمانهای گذشته در مراسم عشای ربانی برای دورکردن شیطان وجود داشته بار دیگر در این مراسم وارد کند.
این نیایش برای سنت مایکل ارشانگل انجام می‌شده که به عنوان نخستین حامی بشر درمقابل شر شناخته می‌شود.
پائولو اسکارافونی روحانی کاتولیک و مدرس دانشگاه واتیکان که مبحث شناسایی و دور کردن شیطان را تدریس می کند اظهار داشت که درحال حاضر به علت افرایش شیطان‌پرستی استفاده از مهارت جن‌گیران بسیار مورد نیاز است.
مالزی استفاده کلمه الله توسط مسیحیان را بلامانع دانست
مالزی اجازه چاپ نشریه کاتولیکی که پیشتر به علت استفاده از کلمه الله برای خداوند ممنوع شده بود را تجدید و در توضیح آن اعلام کرد: این اقدام به منظور ممانعت از رشد افراط گرایی در کشور صورت گرفته است .
دولت مالزی اوایل ماه جاری اعلام کرد که استفاده از کلمه " الله " از سوی مسیحیان مالزی برای خطاب خداوند ممنوع بوده و غیر مسلمانان نباید از این کلمه استفاده کنند. این ممنوعیت به معنای عدم انتشار هفته نامه کاتولیک " هرالد" در مالزی و عدم تجدید اجازه چاپ آن محسوب می شد چرا که بحث اصلی به علت استفاده این نشریه از کلمه " الله" در بخش مالزی زبان آن صورت گرفته بود.
این ماجرا که ممکن بود به تیره و تاز شدن روابط بین ادیان و نژادهای مالزی منتهی شده و این کشور اسلامی به نقض حقوق اقلیتهای مسیحی متهم شود معوق گذاشته شد. روزنامه های مالزی روز دوشنبه 10 دی ماه اعلام کردند که وزارت امنیت کشور اجازه چاپ نشریه " هرالد" را بدون هیچ محدودیتی تجدید کرده است.
رویترز اظهار داشت که سردبیر این هفته نامه برای ابراز نظر در این مورد در دسترس نبود اما یکی از مسئولان دفتر نشریه این گزارش را تأیید کرد.
مسلمانان مالزی 60 درصد از جمعیت 26 میلیونی کشور را تشکیل داده در حالی که اقلیتهای هندی و چینی که از ادیان هندو، سیک، بودیسم و مسیحی هستند 40 درصد دیگر جمعیت را به خود اختصاص داده اند.
مؤمنان هندو علیه پروژه لایروبی سواحل جنوب هندوستان تظاهرات کردند
هزاران نفر از مؤمنان به آئین هندو علیه طرح لایروبی کانال کشتیرانی جنوب هندوستان تظاهرات اعلام کردند این پروژه به آرایش دریایی که از سوی الهه راما ایجاد شده صدمه وارد می‌کند.
این پروژه 550 میلیون دلاری با هدف کاهش 30 ساعت از زمان عبور کشتی ها بین سواحل شرقی و غربی صورت می‌گیرد و در سال 2005 از سوی دولت مورد تصویب قرار گرفته است.  همچنین انتظار می‌رود دادگاه عالی اوایل سال آینده میلادی درباره چالشهایی که برای این پروژه به وجود آمده رأی دهد.
حدود 84 درصد از جمعیت 1/1 میلیاردی هندوستان هندو هستند و بسیاری از آنها به لایروبی این کانال 167 کیلومتری اعتراض دارند، آنها این مسیر را که از نقاط کم عمق و تپه‌های دریایی تشکیل شده"راما" نامیده‌اند. در اسطوره شناسی هندو، راما این مسیر را با کمک " هانومان" الهه ای به شکل میمون و همراهان وی ساخت تا همسرخود سیتا را که توسط راوانا، پادشاه دیو صفت ربوده شده بود نجات دهد.
در ماه سپتامبر گزارشی منتشر شد که طی آن باستان شناسان دولتی اظهار داشتند که پل راما به واسطه امواج رسوب گذاری چندین هزاره شکل گرفته‌است و مسئله لایروبی را نمی توان تنها به علت متون اسطوره ای معوق گذاشت. دولت نیز اظهارات باستان شناسان را نفی کرده و از دادگاه عالی هند خواسته طی سه ماه موضعگیری حقوقی خود را درباره این مسیر اعلام کند.
نصب بزرگترین مجسمه آئین دائو در مالزی به تعویق افتاد
تأخیر در نصب بزرگترین مجسمه الهه دریا برای پیروان آئین دائو به جنجال بر سر مسائل دینی و آزادی دینی در مالزی انجامید.
مجسمه مازو که در هنگ‌کنگ به "تیان هو" شهرت دارد قرار بود در دهکده کودات در جزیره بورنئو مالزی مستقر شود که تا کنون تنها سکوی آن نصب شده است و خود مجسمه 200 کیلومتر دورتر در شهر بندری کوتا کینابالو به سرمی‌برد.
مقامات محلی در سال 2005 ساخت این مجسمه را تصویب کردند اما مقامات ایالتی ساخت آن را متوقف و اعلام کردند که ساخت چنین مجسمه‌ای به ارزشهای مسلمانان اهانت می‌کند.
یکی از ماهیگیران محلی که پیرو آئین دائو است گفت : ما می‌خواهیم مجسه الهه مازو نصب شود تا هنگامی ‌که در دریا به‌سر می‌بریم از ما حمایت کند.
مفتی ایالت صباح که قرار است این مجسمه در آن ایالت نصب شود طی فتوایی اعلام کرده ‌است که نزدیکی این مجسمه به مسجد اهانت‌آمیز است.
حدود 60 درصد از جمعیت 27 میلیونی مالزی مسلمانان هستند. در این میان 25 درصد جمعیت را چینی‌ها و 10 درصد جمعیت را هندی‌ها تشکیل می دهند که اکثر هندی ها مسیحی هستند.
کاردینال واتیکان نیایش برای قربانیان سوء‌استفاده‌های کشیشها را خواستار شد
رئیس کنگره نظارت بر روحانیان واتیکان خواستار برگزاری مراسم نیایش ویژه در سراسر جهان برای قربانیان سوء‌استفاده‌های جنسی توسط کشیشها شد.
کاردینال کلودیو هیومز طی مصاحبه ای که در روزنامه آسرواتره رومانو منتشر شده بود از اسقفها خواسته است در منطقه سراسقفی خود این ابتکار عمل را در قالب نیایشهای ویژه اجرا کنند.
این در حالی است که این روحانی کاتولیک اشاره نکرده که این ابتکار عمل باید آغاز شود. هیومز که ریاست سازمان نظارت بر کشیشهای سراسر دنیا را برعهده دارد گفت: از آنجا که همه ما گناهکارهستیم همواره مشکلاتی به وجود می‌آیند.
بسیاری از مناطق سراسقفی سراسر دنیا بویژه در ایالات متحده طی چند سال گذشته رسوایی‌های را به بارآوردند.
هیومز گفت: واضح است که همواره باید به خاطر داشته باشیم که تنها بخش کوچکی از روحانیان در این وضع قرار گرفته‌اند و به طور کلی می‌توان گفت که تعداد کشیشهایی که درگیر مشکلات اخلاقی شده‌اند به یک درصد نیز نمی‌رسد

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 14:57 |

 

جنگ و صلح از ديدگاه قرآن‏

نويسنده: كاظم قاضى‏زاده

جنگ و صلح از ديدگاه قرآن‏

خبرگزاري فارس: پرسش اصلى مقاله حاضر اين است كه آيا قرآن كريم، در روابط خارجى دولت اسلامى با غيرمسلمانان، اصل را بر جنگ (اصالة الجهاد) مى‏گذارد يا بر هم‏زيستى مسالمت‏آميز (اصالة الصلح)؟ اين مقاله ضمن اشاره به نظريه‏پردازان به طرح دو نظريه و نقد دلايل آنها پرداخته است.

پرسش اصلى مقاله حاضر اين است كه آيا قرآن كريم، در روابط خارجى دولت اسلامى با غيرمسلمانان، اصل را بر جنگ (اصالة الجهاد) مى‏گذارد يا بر هم‏زيستى مسالمت‏آميز (اصالة الصلح)؟ اين مقاله ضمن اشاره به نظريه‏پردازان به طرح دو نظريه و نقد دلايل آنها پرداخته است. در اين‏باره سه گزاره «جهاد اسلامى فقط جهاد دفاعى است»، «قيود جهاد ابتدايى مانع تحقق گسترده آن مى‏شود» و «جهاد ابتدايى اختصاص به زمان تأسيس دولت اسلامى داشته است» مورد بررسى و تحليل مستقل قرار گرفته است. نويسنده در نهايت موضعى ميانه اتخاذ كرده و اصالت را متعلق به دعوت مؤثّر در جهت گسترش توحيد دانسته است (اصالة الدعوة).

واژه‏هاى كليدى: قرآن، جنگ، جهاد، صلح، دولت اسلامى، دارالحرب، دارالعهد، دارالاسلام.

قرآن كريم پاسخ‏هاى خود را به سئوالات فراروى نظريه‏هاى اجتماعى و سياسى در مجموعه‏اى از آيات به ظاهر متفرق ارائه كرده است. تفسير موضوعى قرآن كريم در دوران معاصر به كشف اين پاسخ‏ها و تبيين نظريه‏هاى قرآنى در عرصه‏هاى مختلف اعتقادى و اجتماعى مى‏پردازد. يكى از اين سئوالات كه در عرصه علوم و مكاتب سياسى مطرح شده است درباره روابط دولت اسلامى با دولت‏هاى غير اسلامى است.
سؤالى كه در اين زمينه مطرح است آن است كه اصل اوليه در روابط دولت اسلامى با دولت‏هاى غير اسلامى بر جنگ است يا صلح. در اين جا دو نظريه عمده وجود دارد.

نظريه اول: اصل رابطه بر جنگ است‏
غالب فقهاى متقدم بر اين عقيده بوده‏اند و با استفاده از آيات قرآنى زمينه صلح بين دولت اسلامى و كفار را برنمى‏تافتند.
شيخ طوسى مى‏نويسد:
هر كس كه مخالف اسلام است، از ساير كفار، واجب است كه با آنان جهاد و كارزار شود ولى آنان دو قسمت هستند، قسمتى كه تنها از آنان داخل شدن در اسلام پذيرفته مى‏شود وگرنه خود كشته مى‏شوند و زنان و فرزندانشان اسير و اموال آنان نيز مصادره مى‏شود، اينان همه كفار هستند مگر يهود و نصارا و مجوس، گروه ديگر آنان كه درباره آنان [بقاء بر دين و.. ]پرداخت جزيه نيز پذيرفته مى‏شود، كه اين سه گروه ياد شده هستند.(2)
ابن تيميه نيز مى‏نويسد:
هنگامى كه اصل قتال مشروع، جهاد است و مقصود آن است كه دين تماماً از آن خدا باشد و كلمه خداوند برتر گردد، پس هر كه منع كند به اتفاق مسلمين كشته مى‏شود، پس اگر كسى نه اهل جنگ است و نه اهل مخالفت از گسترش دعوت اسلام، مثل زنان و كودكان، راهب و پيرمرد، كور و... چنين افرادى به نظر عموم علما كشته نمى‏شوند مگر آن كه با قول و فعل خود كارزار كند، البته بعضى از علما كُشتن همه آنان را - به جز زنان و فرزندانشان - به مجرد كفر مباح مى‏دانند، ولى نظر اول صحيح‏تر است؛ چرا كه قتال با كسى است كه در هنگام اظهار دين خدا با ما به مقاتله برخيزد.(3)
البته ابن تيميه به فرض خاصى اشاره مى‏كند و آن اين كه افرادى نه اهل جنگ هستند و نه اهل مخالفت از رسيدن صداى اسلام به مردم. اين فرض در نظر ايشان افراد محدودى دارد و حكم قتال و جزيه و... نيز ندارد. فرضى كه در دنياى كنونى شايد فرض غالب باشد. دكتر عبدالكريم زيدان نيز از كسانى است كه به صراحت اصل اولى جنگ را تبيين كرده است. وى مى‏نويسد:
دولت‏هاى غير اسلامى، كه احكام و عقايد اسلام را نپذيرفته‏اند، از ديدگاه دولت اسلامى باطل‏اند و استحقاق باقى ماندن ندارند چرا كه باطل منكر و فساد است و منكر بايد زايل شود و بناء جديد اسلامى و با حاكمان مسلمان پيدا كند، علامت خضوع به قانون اسلام پرداخت جزيه است، اگر اسلام و جزيه را نپذيرفت دولت اسلامى با آن به جنگ مى‏پردازد تا داخل دار الاسلام شود. معناى اين مطلب آن است كه اصل علاقه دولت اسلامى با ديگران رابطه جنگ است نه صلح.(4)
اين ديدگاه در ميان نويسندگان معاصر نيز طرفداران زيادى دارد(5) و بعضى از معاصرين آن را نظريه مشهور فقها دانسته‏اند.(6) دلايل اين ديدگاه را مى‏توان اطلاق آيات كريمه در مقاتله با كفار و مشركين دانست. به بعضى از اين آيات اشاره مى‏شود:
«قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ»(7)؛
با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمى‏آورند و آنچه را خدا و فرستاده‏اش حرام گردانيده‏اند حرام نمى‏دارند و متدين به دين حق نمى‏گردند، كارزار كنيد، تا به دست خود جزيه دهند.
اين آيه به صراحت قتال با اهل كتاب را مى‏رساند تا اين كه مسلمان شوند يا جزيه دهند. البته درباره مفهوم «صاغرون» اختلاف است. ابن كثير آن را جزيه دادن مى‏داند، در حالى كه آنان ذليلون، حقيرون و مهانون باشند،(8) ولى با توجه به ريشه اصلى جزيه كه يا از جزاء و يا از جزء است نشانگر آن است كه در برابر حمايت دولت اسلامى بايد جزئى از درآمد و يا جزائى نسبت به آن بپردازند. صاغرون هم در اصل از صغر به معناى كوچك شدن و خضوع كردن است و اين پرداخت جزيه بايد به عنوان خضوع و احترام به دولت اسلامى باشد و به تعبير ديگر نشانى از همزيستى مسالمت‏آميز و قبول موقعيت يك اقليت سالم و محترم در برابر اكثريت است، مفهوم تحقير و توهين و مسخره كردن اهل كتاب نه با مفهوم لغوى سازگارى دارد و نه با تعاليم اسلام.(9) درباره مشركان نيز آمده است:
«وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلّا عَلَى الظّالِمِينَ»؛(10)
با آنان بجنگيد تا ديگر فتنه‏اى نباشد، و دين، مخصوص خدا شود، پس اگر دست برداشتند، پس تجاوز جز بر ستمكار روا نيست.
از اين آيه استفاده شده است كه غرض از جنگ با مشركان رفع فتنه و بسط توحيد است، به احتمالى اولى جنگ دفاعى مصطلح و دومى جنگ و جهاد ابتدايى است.(11) در آيه ديگر آمده است:
«فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»؛(12)
پس چون ماه‏هاى حرام سپرى شد، مشركان را هر كجا يافتيد بكشيد و آنان را دستگير كنيد و به محاصره درآوريد و در هر كمين‏گاهى به كمين آنان بنشينيد؛ پس اگر توبه كردند و نماز برپا داشتند و زكات دادند، راه برايشان گشاده گردانيد، زيرا خدا آمرزنده مهربان است.
اين آيه نيز تنها دو فرض را مورد توجه قرار داده است يا كشته شدن و يا اسلام آوردن مشركان.
درباره قتال با مطلق كفار نيز آيات متعددى وجود دارد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفّارِ وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ»(13)؛
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، با كافرانى كه مجاور شما هستند كارزار كنيد، و آنان بايد در شما خشونت بيابند و بدانيد كه خدا با تقواپيشگان است.
«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ»(14)؛
اى پيامبر با كفار و منافقين جهاد كن و بر آنان سخت بگير، و جايگاهشان دوزخ است و چه بد سرانجامى است.
«فَلْيُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا بِالآخِرَةِ وَ مَنْ يُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً»(15)؛
پس بايد كسانى كه زندگى دنيا را به آخرت سودا مى‏كنند در راه خدا بجنگند و هر كس در راه خدا بجنگد و كشته يا پيروز شود، به زودى پاداشى بزرگ به او خواهيم داد.
از آيات قرآن نيز استفاده مى‏شود دليل درخواست و فرمان سليمان براى آوردن تخت بلقيس كفر آنان بوده است:
«إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظِيمٌ * وَجَدْتُها وَ قَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ * إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * أَلّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَ.... * وَ صَدَّها ما كانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنَّها كانَتْ مِنْ قَوْمٍ كافِرِينَ *... قالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ»(16)؛
من آنجا زنى را يافتم كه بر آن‏ها سلطنت مى‏كرد و از هر چيز به او داده شده بود و تختى بزرگ داشت، او و قومش را چنين يافتيم كه به جاى خدا براى خورشيد سجده مى‏كنند، و شيطان اعمالشان را برايشان آراسته و آنان را از راه [راست‏] باز داشته بود و در نتيجه [به حق‏] راه نيافته بودند... به حقيقت كه از طرف سليمان است و [مضمون آن ]اين است: به نام خداوند رحمتگر مهربان، بر من بزرگى نكنيد و مرا از در اطاعت درآييد... و آنچه غير از خدا مى‏پرستيد مانع [ايمان‏] او شده بود و او از جمله كافران بود... [ملكه‏] گفت: «پروردگارا من به خود ستم كردم و [اينك‏] با سليمان در برابر خدا، پروردگار جهانيان، تسليم شدم».
البته جداى از اين آيات آيات ديگرى نيز در باب جهاد وجود دارد. اين آيات در دو دسته اساسى قرار مى‏گيرد. اول: آياتى كه به جهاد در راه خدا و آثار اخروى آن مى‏پردازد. دوم: آياتى كه به جهاد دفاعى و با كسانى كه آنان به كارزار آغاز كرده‏اند و يا قبلاً به مسلمين ضربه زده‏اند اشاره دارد. از دسته اول چند آيه را ذكر مى‏كنيم:
«انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالاً وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»؛(17)
سبكبار و گرانبار، بسيج شويد و با مال و جانتان در راه خدا جهاد كنيد. اگر بدانيد، اين براى شما بهتر است.
درباره خفافاً و ثقالاً تفسيرهاى چهارگانه‏اى را ماوردى نقل مى‏كند كه جالب است: يكى در جوانى و پيرى، به نقل از حسن و عكرمه، دوم: در غنا و فقر، به نقل از ابو صالح، سوم: سواره و پياده، به نقل از ابو عمر و چهارم داراى عيال و خانواده و مجرد، به نقل از فراء.(18) اين نشانگر مطلوبيت جهاد در همه حالات است، و در آيه ديگر مى‏خوانيم:
«إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ»(19)؛
در حقيقت خدا دوست دارد كسانى را كه در راه او صف در صف چنانكه گويى بنايى ريخته شده از سرب‏اند، جهاد مى‏كنند.
و در آيه ديگر از سستى نسبت به جنگ مذمت مى‏نمايد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ اثّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الآخِرَةِ إِلّا قَلِيلٌ * إِلّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً أَلِيماً وَ يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ وَ لا تَضُرُّوهُ شَيْئاً وَ اللّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ»(20)؛
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، شما را چه شده است كه چون به شما گفته مى‏شود: «در راه خدا بسيج شويد» كندى به خرج مى‏دهيد؟ آيا به جاى آخرت به زندگى دنيا دل خوش كرده‏ايد؟ متاع زندگى دنيا در برابر آخرت جز اندكى نيست. اگر بسيج نشويد، [خدا] شما را به عذاب دردناكى عذاب مى‏كند و گروه ديگرى را به جاى شما مى‏آورد و به او زيانى نخواهيد رسانيد و خدا بر هر چيزى توانا است.
و در مواردى ضمن ذكر برترى مجاهدين بر قاعدين به برترين مجاهدين سابق كه در دوران سختى جهاد كرده‏اند اشاره مى‏نمايد:
«فَضَّلَ اللّهُ الُْمجاهِدِينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِينَ دَرَجَةً وَ كُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنى‏ وَ فَضَّلَ اللّهُ الُْمجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً»(21)؛
خداوند كسانى كه با مال و جان خود جهاد مى‏كنند به درجه‏اى بر خانه‏نشينان مزيت بخشيده است و همه را خداوند وعده نيكو داده، و مجاهدان را بر خانه‏نشينان به پاداشى بزرگ برترى بخشيده است.
«لا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا وَ كُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنى‏ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ»(22)؛
كسانى از شما كه پيش از فتح [مكه‏] انفاق و جهاد كرده‏اند، [با ديگران‏] يكسان نيستند. آنان از [حيث‏] درجه بزرگ‏تر از كسانى‏اند كه بعداً به انفاق و جهاد پرداخته‏اند و خداوند به هر كدام وعده نيكو داده است، و خدا به آنچه مى‏كنيد آگاه است.
در مواردى به جهاد دفاعى و مشروط مى‏پردازد؛ آيات ذيل در قرآن كريم آمده است:
«... فَإِنْ لَمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَ يُلْقُوا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَ يَكُفُّوا أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولئِكُمْ جَعَلْنا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطاناً مُبِيناً»(23)؛
پس اگر از شما كناره‏گيرى نكردند و به شما پيشنهاد صلح نكردند و از شما دست برنداشتند هر كجا آنان را يافتند به اسارت بگيريد و بكشيدشان. آنانند كه ما براى شما عليه ايشان تسلطى آشكار قرار داده‏ايم.
«أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ * الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ»(24)؛
به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده رخصت [جهاد] داده شده است، چرا كه مورد ظلم قرار گرفته‏اند و البته خدا بر پيروزى آنان سخت توانا است.
«قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ»(25)؛
همگى با مشركان بجنگيد، چنانكه آنان همگى با شما مى‏جنگند و بدانيد كه خدا با پرهيزكاران است.
و در جاى ديگر به صورت تطبيق بر وصف مى‏فرمايد:
«وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ»(26)؛
با كسانى كه با شما مى‏جنگند در راه خدا كارزار كنيد ولى تجاوز نكنيد كه خداوند تجاوزكاران را دوست ندارد.
و در مورد ديگر قتال را مبتنى بر نقض پيمان از سوى كفار مى‏داند و مى‏فرمايد:
«وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ * أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»(27)؛
و اگر سوگندهاى خود را پس از پيمان خويش شكستند و شما را در دينتان طعن زدند، پس با پيشوايان كفر بجنگيد، چرا كه آنان را هيچ پيمانى نيست، باشد كه از پيمان‏شكنى باز ايستند. چرا با گروهى كه سوگندهاى خود را شكستند و بر آن شدند فرستاده خدا را بيرون كنند و آنان بودند كه نخستين بار [جنگ را] با شما آغاز كردند نمى‏جنگيد، آيا از آنان مى‏ترسيد؟ اگر مؤمنيد خدا سزاوارتر است كه از او بترسيد.
در جاى ديگر شقاق و دشمنى با خدا و رسول را موضوع قتل كفار قرار داده است.
«سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ * ذلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ يُشاقِقِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ»(28)؛
به زودى در دل كافران وحشت خواهم انداخت، پس فراز گردن‏ها را بزنيد و همه سرانگشتانشان را قلم كنيد اين كيفر بدان سبب است كه آنان با خدا و پيامبر او به مخالفت برخواستند و هر كس با خدا و پيامبر او به مخالفت برخيزد قطعاً خدا سخت كيفر است.
حتى در مورد جنگ داخلى دو گروه مسلمانان نيز كارزار با متجاوز فرمان داده شده است:
«وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِي‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللّهِ»(29)؛
و اگر دو گروه از مؤمنان با هم بجنگند ميان آن دو را اصلاح دهيد و اگر [باز] يكى از آن دو بر ديگرى تعدى كرد، با آن [طايفه‏اى‏] كه تعدى مى‏كند بجنگيد تا به فرمان خدا باز گردد.
در نهايت نيز آثار مثبت رفع ظلم و تبعات احتراز از برخورد با متجاوزين را در دو آيه بيان مى‏دارد:
«وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمِينَ»(30)؛
و اگر خدا برخى از مردم را به وسيله برخى ديگر دفع نمى‏كرد، قطعاً زمين تباه مى‏گرديد. ولى خداوند نسبت به جهانيان تفضل دارد.
«وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللّهِ كَثِيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ»(31)؛
و اگر خداوند بعضى از مردم را به بعضى ديگر دفع نمى‏كرد، صومعه‏ها و كليساها و كنيساها و مساجدى كه نام خدا در آن‏ها بسيار برده مى‏شود، سخت ويران مى‏شد و قطعاً خداوند بر كسى كه [دين‏] او را يارى مى‏كند، يارى مى‏دهد، چرا كه خدا سخت نيرومند شكست‏ناپذير است.
آيات ذكر شده نشانگر آن است كه:
اولاً: جهاد و جنگ فى نفسه امرى مذموم نيست، بلكه با توجه به طبيعت انسان و خوى زياده‏خواهى او اگر جهاد تشريع نشده بود زياده‏خواهان و نفع‏طلبان زمين را به فساد مى‏كشيدند و مراكز عبادت ترسا و يهود و نصارى و مسلمين را منهدم مى‏ساختند.
ثانياً: در اسلام جهاد در راه خدا يكى از بالاترين ارزش‏ها است، مجاهدين داراى درجات بالاتر و سابقين در جهاد افضل از ديگران هستند، مجاهدين محبوب خدايند و به زمين نشستگان از رحمت الهى به دور هستند و معذَّب خواهند شد.
ثالثاً: جهاد با كسانى كه قبلاً ظلم كرده‏اند و يا شروع به كارزار نموده‏اند و يا پيمان خويش را با مسلمانان شكسته‏اند و سابقه دشمنى با خدا و پيامبر دارند مشروع است و مى‏توان آن را جهاد دفاعى ناميد، چرا كه مسبوق به ظلم، جنگ، نقض پيمان و دشمنى كفار و مشركين و... است، در اين زمينه بغى و تجاوز گروهى از مسلمين نيز مجوز دفاع و كارزار با آنان است، تا زمانى كه به حكم خدا باز گردند.
رابعاً: جهاد با كسانى كه دين خدا را نپذيرفته‏اند - گرچه مسبوق به ظلم و كارزار و... نباشند - نيز مطلوب است و مؤمنان مأمور به جهاد با كفار هستند تا آن كه اهل كتاب به دين حق بيايند يا جزيه دهند و مشركان نيز به دين حق بيايند وگرنه كشته مى‏شوند و زنان و فرزندانشان نيز اسير خواهند شد.
در اين ديدگاه آياتى كه دال بر آزادى عقيده دينى است، مثل «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»(32)؛ يا منسوخ تلقى مى‏شود كه آيات جهاد آن‏ها را نسخ كرده است و يا به مفهومى تأويل برده مى‏شود كه منافاتى با جهاد آزادى‏بخش ندارد.
نقد و بررسى اين ديدگاه را به پس از طرح ديدگاه ديگر وا مى‏نهيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 14:43 |
طبقات الصوفیه

کتاب "طبقات الصوفیه" (تقریرات خواجه عبدالله انصاری) با مقابله و تصحیح دکتر محمدسرور مولایی در 749 صفحه و شمارگان 2200 نسخه توسط نشر توس منتشر شد.

خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ و ادب: طبقات الصوفیه که حاصل جلسات تذکیر و ارشاد و تعلیم یکی از درخشانترین چهره های عرفان و تصوف "خواجه عبدالله انصاری" است بدون تردید یکی از امهات متون عرفانی به زبان فارسی به شمار می آید و چنان که از روش تدوین و محتوای کتاب برمی آید قصد پیر هرات از تقریر آن ارشاد و تعلیم مریدان بوده است نه تدوین و تألیف کتاب.

نه تنها از اشارات جامی در "نفحات الانس" بلکه از اشارات موجود در طبقات الصوفیه نیز برمی آید که یکی از کتابهایی که پیر هرات به هنگام تقریر احوال و اقوال مشایخ بدان نظر داشته طبقات الصوفیه شیخ عبدالرحمن سلمی نیشابوری (م 420 هجری) بوده است.

یکی از تفاوتهای عمده طبقات الصوفیه خواجه عبدالله با متنهای دیگر عرفانی - از جمله طبقات سلمی - این است که در این کتاب نه تنها احوال و اقوال مشایخ یاد شده است بلکه این حالات و گفته ها مورد نقد، تفسیر و تحلیل قرار گرفته و باریکیهای طریقت و احوال و مقامات طی این نقد و تفسیر و تحلیل به مریدان نموده شده و نظر و عقیده پیر هرات در این گونه موارد و درباره مسائل و موضوعات مهم عرفان و تصوف بیان شده است.

با آنکه طبقات الصوفیه در ظاهر آداب و ترتیبی دارد و گروهی از مشایخ در طبقه خویش قرار گرفته اند، در حقیقت این ترتیب و آداب ظاهری به هنگام بحث و درس عملا نادیده گرفته شده است، چنانچه ذکر نام یکی از مشایخ در یکی از طبقات گروهی از همنامان و همراهان او از طبقات دیگر را به دنبال می آورد و نقل گفته ای و بیان قولی انبوهی از گفته ها و اقوال مشابه دیگر را در پی دارد و چنانکه روش کار اوست با نقد و نظر و تحلیل و تفسیر و دریافتهای پیر هرات همراه می شود.

اهمیت طبقات الصوفیه از آن روست که آرا و عقاید و نظرات او را درباره مشایخ و مباحث اساسی عرفان و تصوف دربر دارد. شناخت بخشی از شخصیت عرفانی و قسمتی از اندیشه های او بدون مراجعه به طبقات الصوفیه ناممکن است. این اثر از آنجا که برخی ویژگیهای زبان "هروی قدیم" را دربر دارد از نظر تحقیق و پژوهش در تاریخ زبان فارسی نیز اهمیت دارد.

+ نوشته شده توسط در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت 2:3 |
میزگردی در مورد تصوف از صدای آمریکا

ازاخبار داخل ایران

لطفاً برای دیدن برنامه با سرعت 256 کلیک فرمایید

لطفاً برای دیدن برنامه با سرعت 56 کلیک فرمایید

لطفاً برای دانلود کلیک فرمایید

+ نوشته شده توسط در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 16:38 |

مولانا در سوئد: دکتر جکیل و مسترهاید در مثنوی

بی بی سی

 

+ نوشته شده توسط در شنبه هشتم دی 1386 و ساعت 17:27 |
مولوی شناسی و مولوی پژوهان در گفتگو با توفیق سبحانی

توفیق سبحانی، استاد بازنشسته دانشگاه در رشته ادبیات، علاوه بر تصحیح مکتوبات و مجالس سبعه مولانا، مثنوی و دیوان شمس او را نیز از روی نسخ خطی قونیه تنظیم و چاپ کرده است.

ذکر تألیفات و ترجمه های متعدد او درباره مولانا در این مقدمه کوتاه نمی گنجد اما می توان به این یادآوری بسنده کرد که وجه تمایز او با سایر مولوی پژوهان، ترجمه هایی است که از آثار مولوی شناسان ترک به فارسی منتشر کرده و سبب آشنایی جامعه فارسی زبان با این آثار شده است.

توفیق سبحانی اکنون در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران همچنان به پژوهش در ادبیات فارسی بویژه آثار مولانا جلال الدین بلخی سرگرم است.

آقای سبحانی سابقه مولوی پژوهی در جهان، چه در دوره معاصر و چه در زمان قدیم، چگونه است و ما چه آثار شاخصی در این باره در اختیار داریم؟

 

کارهای خوبی تاکنون در مولوی پژوهی انجام گرفته است، در قرن هشتم هجری قمری، کمال الدین حسین خوارزمی شرحی به زبان فارسی برای مثنوی آماده کرد که بعدها در عثمانی افراد دیگر و از جمله اسماعیل انقروی، شاید با در نظر گرفتن این شرح، شرحهای دیگری شروع کردند، شرح انقروی در دوازده جلد به فارسی ترجمه شده است.

همچنین باید از سودی بسنوی نام ببریم که او را به عنوان شارح حافظ می شناسیم اما او هم در قرن یازدهم هجری، شرحی بر مثنوی نوشته که البته هنوز به صورت نسخه خطی باقی مانده است.

از کارهای خوب دیگر، یکی هم لب لباب ملاحسین واعظ کاشفی است که مثنوی را به قریب پانصد موضوع تقسیم کرده و اشعار مربوط به هر موضوعی را زیر آن قرار داده است، ملا محسن فیض کاشانی فیلسوف قرن یازدهم نیز منتخبی از مثنوی را به نام سراج السالکین فراهم کرده که گزینش فلسفی دارد و از این دیدگاه خیلی مهم است.

غیر از این شارحان، کسان دیگری هم بوده اند که در اواخر دوره امپراتوری عثمانی زندگی می کردند. از جمله طاهر المولوی که در حدود سال ۱۹۵۰ میلادی فوت کرد و شرحی که او بر مثنوی نوشته در ترکیه در دوازده جلد چاپ شده است.

بعداً یک کرد به نام شفیق جان به شیوه طاهرالمولوی کار او را دنبال و تمام کرد و شرح مثنوی اش را از جلد سیزده تا هیجده به چاپ رساند، آقای شفیق جان در سال ۲۰۰۲ میلادی فوت کرد.

در مصر هم دو نفر به شرح مثنوی پرداخته اند؛ یکی دسوقی شتاء که در سالهای اخیر از دنیا رفت و مثنوی را به عربی ترجمه و شرح کرده است و شرح خوب دیگر هم شرح محمد کفافی است که در دو جلد، دفتر اول و دوم مثنوی را شرح کرده و این شرح با فوت ایشان ناتمام مانده است.

در هندوستان هم شرح بحرالعلوم را که مربوط به قبل از دوره معاصر است می توانیم نام ببریم اما کار شارحان دیگر هندی چندان دقیق نیست

از همه اینها که بگذریم، می رسیم به شرح مرحوم بدیع الزمان فروزانفر که تا بیت ۳۰۱۲ از دفتر اول را شامل می شود و به دلیل فوت ایشان ناتمام مانده است، آقای دکتر سیدجعفر شهیدی این شرح را ادامه داده و بقیه دفتر اول و پنج دفتر بعدی مثنوی را شرح کرده اند.

تفسیر مرحوم نیکلسون هم در شمار کارهای خوب است که خوشبختانه ترجمه ممتاز آقای حسن لاهوتی از این تفسیر سبب شده که این کتاب مورد توجه علاقمندان قرار بگیرد.

شرح عبدالباقی گولپینارلی، مولوی شناس بسیار بزرگ ترک را هم نباید از یاد ببریم و همین طور شرح کریم زمانی را که شرحی التقاطی است، یعنی شروح مختلف را بررسی کرده و چیزهای مفیدشان را یکجا جمع آورده است، اگر بخواهم از شرح های دیگر مانند شرح مرحوم محمدتقی جعفری و شرح دکتر استعلامی نام ببرم، سخن طولانی خواهد شد.

از میان این شرحها کدام شرح دقیقتر و بهتر است؟

به نظر من اگر کسی ۳۰۱۲ بیت شرح شده توسط مرحوم فروزانفر را با دقت بخواند، به دیگر شرحها نیازی ندارد چون مولوی در دفتر اول بیشتر سخنان خود را گفته و حتی مولویه معتقدند که همان هیجده بیت اول، عصاره مثنوی است.

بعد از آن هم شرح نیکلسون قرار دارد که ایشان هم به دقایق مثنوی وارد بوده و این اثر را بسیار دقیق ترجمه و تفسیر کرده است.

خصوصیت شرح فروزانفر چیست که آن را از سایر شرحها متمایز می سازد؟

مولانا می گوید: ای برادر قصه چون پیمانه است / معنی اندر وی به سان دانه است، به همین ترتیب مرحوم فروزانفر معنی را پیدا کرده و مردم را به بیراهه نبرده است، او مسأله را فهمیده و به مغز سخن پرداخته است.

اما بسیاری شرحها این دقت را ندارند؛ مثلاً در یکی از شرحها، عبارت "مروزی و رازی" در کلام مولانا به این صورت تفسیر شده که "مروز" شهری است با این طول و عرض جغرافیایی؛ در حالی که منظور از مروزی کسی است که اهل مرو است .

اما استاد فروزانفر به مسأله وقوف داشت، او اول استاد شد و بعد به سراغ مثنوی رفت.

غیر از شرح مثنوی، زندگی مولانا و وقایع و حوادث دوره او هم همیشه مورد توجه بوده است، جدا از منابع تاریخی و مناقبنامه هایی که درباره مولانا نوشته شده، در دوره معاصر تحقیقات سه نفر بیش از دیگران مورد توجه بوده است؛ یکی مرحوم فروزانفر، دیگری مرحوم عبدالحسین زرین کوب و سوم هم مرحوم عبدالباقی گولپینارلی، جایگاه و ویژگی آثار این سه نفر چیست؟

مرحوم فروزانفر که استاد مرحوم زرین کوب بود و زندگی نامه مولانا به قلم ایشان بسیار اهمیت دارد.

مرحوم زرین کوب هم به گونه ای کار می کرد که وقتی از کتابخانه ای عبور می کرد، مثل آهن ربا اطلاعات موجود را از قفسه های تاریک بیرون می کشید.

شما اگر بخواهید از راه مرحوم زرین کوب به زندگی مولانا وارد شوید، بدون اینکه از سالن دود گرفته کتابخانه ها عبور کنید، به اطلاعات دست اول دسترسی پیدا می کنید.

اما مرحوم گورپینارلی یک برتری بر این دو نفر دارد و آن اینکه او به آبشخورها دسترسی داشت، به نسخه های خطی موجود در ترکیه و کتابخانه آرامگاه مولانا؛ آرامگاههای موجود در قونیه، سنگ قبرها و ...

جنابعالی خودتان هم پژوهشهای زیادی درباره مولانا انجام داده اید و خصوصاً مولوی شناس بزرگی چون گولپینارلی را به علاقمندان فارسی زبان مولانا معرفی کرده اید، مختصری هم از کارهای جدیدتان بگویید.

در سال ۲۰۰۷ میلادی من دو کار انجام دادم و کاری هم در دست انجام دارم، اولین کار این بوده که نسخه ۶۹ - ۶۸ آرامگاه مولانا از دیوان شمس را به صورت عکسی در انجمن حکمت در ایران به چاپ رسانده ام که شامل دو جلد است.

کار دوم، چاپ حروفچینی شده همان دیوان است که در دو جلد از سوی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی چاپ شد، دیوان شماره بیت و شماره غزل دارد، هر غزل دارای دو شماره است؛ یکی شماره ای که به نسخه قونیه داده ام و دیگری شماره غزلیات در تصحیح مرحوم فروزانفر است، با این شماره می توان غزل را به آسانی در مجلدات هفتگانه مرحوم فروزانفر (که شامل غزلیات است) یافت، رباعیات هم به همین ترتیب دارای دو شماره اند.

توضیحاتی در پایین اوراق آمده است که آیات، احادیث، عبارات مشایخ و ... را در بر می گیرد، ابیات عربی، ترکی، یونانی و احیاناً مصراعها و بندرت ابیات دشوار معنی شده است، لغات و ترکیبات دشوار هم توضیح داده شده اند.

اما کاری که در دست دارم، تنقیح و اعرابگذاری دقیقتر و بازبینی توضیحات همین دیوان است که اگر خدا یاری کند، در چاپ دوم اعمال خواهد شد

+ نوشته شده توسط در شنبه هشتم دی 1386 و ساعت 17:20 |

مولانا از دیدگاه آیت‌الله‌ها

اوزدمیر اینجه
رادیوزمانه

«مولانا، این پیامبر ادبیات را نمی‌توان بین ترک‌ها و ایرانی‌ها تقسیم کرد.»
این آغاز مقاله‌ای است از «اوزدمیر اینجه» از نویسندگان و روزنامه‌نگاران معتبر ترکیه که به موضوعی پرداخته است که برای ما ایرانیان اهمیت خاصی دارد. وی در نوشته‌اش در روزنامه حریت می‌نویسد: «ترک‌ها مولانا را یک ترک‌زاده خراسانی و بزرگ‌شده قونیه می‌دانند و جزئی از ادبیات ترک می‌نامند. ایرانی‌ها نیز با اشاره به زبان شعری فارسی مولانا، او را پرورش‌یافته تخت‌گاه ادبیات خود می‌دانند.»


اوزدمیر اینجه، روزنامه‌نگار و عضو تحریریه روزنامه حریت ترکیه

اوزدمیر اینجه معتقد است که مولانا محبوب سیاست فرهنگی رسمی راست ترکیه شناخته می‌شود. او می‌نویسد «اما این مولانا در مراسم شب عروس، شب مرگ مولانا، در قونیه بیش از آن‌که به عنوان یک شاعر و متفکر نمایانده شود، به عنوان یک شیخ طریقت شناسانده می‌شود و حتی از دیدگاه مهمانان غربی که به این مراسم آمده‌اند، مقام او از شیخوخیت طریقت نیز بالاتر رفته و به مرتبه پیغمبری رسیده است. از مولانا که آثارش در هر زمان در آمریکا جزء پرفروش‌ترین آثار بوده است، در ترکیه همانند پدیدآورنده یک دین و طریقت جدید یاد می‌شود.»

اینجه نوشته است: از طریق خبرهایی که دوست نزدیکم در ایران برایم فرستاده است، دریافته‌ام که آیت‌الله‌های ایران به مولانا اصلاً به دیده مثبت نگاه نمی‌کنند. این برای من یک نگاه کاملا تازه است. بنا به خبری که در روزنامه جمهوری اسلامی تاریخ ۳۱ اکتبر ۲۰۰۷ منتشر شده است، آیت‌الله صافی گلپایگانی به برگزاری کنگره مولانا (در ایران) و برگزاری مراسم رقص سماع و موزیک در آن کنگره اعتراض کرده است.

آیت‌الله نوری همدانی نیز گفته است «کتاب‌های شعر مولانا را باید تنها به خاطر اهمیت آن در ادبیات می‌توان در کتاب‌های درسی مورد استفاده قرار داد. چرا که در آثار مولانا، سخنان بسیار بیهوده‌ای که با اصول و اعتقاداتمان هم‌خوانی ندارد، بسیار یافت می‌شوند.» وی مدح منصور حلاج را در مثنوی به عنوان دلیلی بر ارتداد مولانا شمرده است.

روزنامه نیمه‌رسمی جمهوری اسلامی همچنین در تاریخ دوم دسامبر ۲۰۰۷ به شدت از تصوف و دراویش انتقاد کرده و تصوف را جنگ با اسلام و دشمنی با پیامبر نامیده است. همین روزنامه آورده است: «تصوف، یک بیماری فکری و اعتقادی است که در کسوت دین به اسلام توهین می‌کند و با قواعد و قوانین این دین الهی در افتاده است. این تفکر در جهت ضدیت با اعتقاد و اعمال ۱۲ امام تشیع است که از اهل بیت پیامبر اکرم هستند.»

طبق خبری که دوستم ارسال کرده است مجازات آن‌چه که روزنامه جمهوری اسلامی آن را جرم دانسته است، مرگ است.

در دومین هفته نوامبر امسال در جریان نزاع بین نیروهای امنیتی ایران و پیروان طریقت نعمت‌الله گنابادی از مشایخ طریقت صوفیه بخشی از خانقاه دراویش گنابادی با خاک یکسان شد. جریان جالبی است. در یک جمهوری مبتنی بر اسلام، خانقاه پیروان یک طریقت با خاک یکسان می‌شود. این جریان باید در ترکیه و دنیا، مد نظر دوست‌داران مولانا و تصوف باشد.

بر خلاف جمهوری اسلامی ایران، حزب حاکم عدالت و توسعه ترکیه خواستار گشودن خانقاه‌ها و تکیه‌ها و احیای تفکر تصوف است.

+ نوشته شده توسط در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت 3:25 |
مفهوم وطن نزد مولانا

بی بی سی 


 

 

ورودی مقبره مولانا
وطن با بار سیاسی کنونی آن نمی توانسته برای شاعران گذشته ایران مانند مولوی شناخته شده باشد

جلال الدین محمد مولوی در بلخ (خراسان بزرگ) به دنیا آمد و به همراه خانواده خود به قونیه (آسیای صغیر یا ترکیه امروزی) مهاجرت کرد.

شاعر بزرگ ایران در سالهای میانی زندگی چند سالی نیز در شام زیست اما بیشتر زندگی خود را در قونیه گذراند و از همین جا نسبت "رومی" گرفت.

امروزه ملل و اقوامی چند، از آسیای میانه تا آسیای صغیر، مولانا را از خود می دانند و این تفاخر گاه تا مرز تعصب و خصومت نیز پیش می رود.

این در حالی است که مولانا تعلق به سرزمین یا زاد و بوم را امری فرعی یا حتی بی ‌اهمیت می دانسته و با مفهوم "وطن" به معنای امروزین آن، یکسره بیگانه بوده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 15:20 |

رقص عرفانی سماع ، هنر به تاراج رفته ایرانیان

دی ماه ۱۳۸۶    ساعت : ۵۶ , ۱۷
خبرگزاري انتخاب :

تاریخ نشان میدهد در آغاز آفرینش ، آن روزگاران که انسان خود را شناخته و شایسته تفکر و تصمیم گیری دانسته ، موسیقی را نخستین انعکاس التهاب و شور ، هیجان و شوق درونی خود دیده است . که در خارج از وجودش تحقق یافته و موجب حالت و جد و حال ، طرب و نشاط گردیده ،زمانی هم حزن و اندوه ، اما در عین حال ، اثر تسکین دهنده ، و آرامش آورنده با خود همراه داشته است . در پی این دانشتن عده ای از اهل تحقیق سفر در تاریخ را آغاز کردند ، بیوت الهی که در آنها بر پیامبران وحی نازل شده است ، شهر و دیار کوچه و بازار ، کاخهای ویران و برقرار مانده را گشته اند تا شاید بر این مدعا دلیل بیابند و به جامعه محققان پیشکش کنند . ذوق دانستن و شوق یافتن مقصود ، مسافران وادی تاریخ را به سرمنزل مقصود رسانیده ، هرکدام به در یافتن از حقایقی مسرور گشته اند و همان یافته خویش را تاریخچه پیدایش سماع دانسته اند . گفته اند : آنگاه که تاج " خلقت بیدی " ( سوره ص آیه ۷۵ ) را خدای تعالی به دوست خویش بر سر آدم نهاد و شرف " خلق الله آدم علی صورته " ( شرح تفسیر جوادی آملی ج ۵ ص ۲۱۷ ) به او عنایت گردید ، حله " نفخت فیه من روحی " ( سوره ص آیه ۷۲ ) در برش پوشانیده شد ، تکانی خورد عطسه ای زد و سربلند کرد و گفت " الحمد الله الرب العالمین " . پاسخ آمد : " یرحمک ربک یا آدم للرحمه خلقک " ( تاریخ انبیا ص ۹۰ ) .



اسرار حروف سماع
در روز میثاق پیش از اینکه پروردگار ذریه بنی ادم را مخاطب قراردهد . نخستین چیزی که برای بنی آدم آفرید آلت " فهم" و سپس " سمع و نطق " بود و با خطاب " الست " و پاسخ " بلی " هر سه را بکار انداخت ، هرچند که خلقیت نطق بر فهم و سمع تأخر دارد ، اتحاد فهم و سمع از پرتو نطق صورت می گیرد و اگر خطابی از جانب پروردپار نیم شد ، نه گوش چیزی می شنید و نه آلت فهم چیزی می فهمید .
هر کلام صورتی دارد و معنایی ، صورت آن لفظ، صوتی است که شنیده می شود و معنای آن حقیقتی است که فهمیده می شود . و همان گونه که در شنوایی و تعقل و بینایی و قوای دیگر مناسب و ارتباطی موجود است ، در کلمات نیز میان لفظ و معنی یک نوع مناسبت طبیعی و ذاتی وجود دارد چنان که غزالی برای عشق و سماع این مهم را بیان کرده می نویسد : " سین و میم سماع اشارت است به " ســم " یعنی سر( SER ) سماع مانند " سم " است و شخص را از تعلقاتی که به اغیار دارد می میراند و به مقامات عینی می رساند " عین و میم " اشاره است به " مع " یعنی سماع شخص را به معیت ذات الهی می برد . پیامبر "ص" فرمود : " لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل " .
و سین و میم و الف ، سماع اشاره است به سما ( آسمان ) یعنی شخص را علوی و آسمانی می گرداند و از مراتب سفلی خارج می کند . و الف و میم سماع اشاره است به ام ( مادر ) و منظور این است که صاحب سماع مادر هر چیز دیگر است و از پرتو روحانیت خود از غیب مدد میگیرد و حیات علمی را که کلمه " ماء " ( آّ ب ) بدان اشاره می کند به همه چیز می بخشد . و عین و میم سماع اشاره است به " عم " ( فراگیری ) یعنی سماع کننده با روحانیت خود علویات را و باحیات قلب خود انسانیت را و با نور نفس پاک خود جسمانیت و احوال دیگر را فر امیگیرد ( بوارق ص ۱۶۵ )


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت 13:51 |
آرامگاه مولانا، این روزها ایرانی تر از همیشه

 بی بی سی

آرامگاه مولانا
 
فضای آرامگاه مولانا شاید هیچگاه به اندازه دو هفته ای که به بزرگداشت این عارف و سخنسرای بزرگ در شهر محل سکونت او اختصاص داده شده، آکنده از طنین زبان فارسی نبوده است.

در حالی که مولانا و اشعار او همواره جایگاه مهمی در فرهنگ فارسی زبانان داشته، اما زیارت از آرامگاه او در قونیه معمولاً به عده معدودی از ایرانیان و دیگر فارسی زبانان محدود بوده است.

با اینکه سفر به ترکیه به دلیل عدم نیاز به اخذ روادید و همچنین میزان هزینه آن و همجواری جغرافیائی، برای ایرانیان آسانتر از هر کشور دیگری بوده، اما تا چند سال پیش تنها شمار محدودی از ایرانیان که عمدتاً علائق و تخصصهای ادبی و تاریخی و عرفانی داشتند، برای زیارت آرامگاه مولانا به مدفن او در قونیه سفر می کردند.

اما بیکباره ظرف چند سال اخیر در ایام گرامیداشت مولانا در آذرماه، شهر قونیه به یکی از مقاصد اصلی توریستی ایرانیان تبدیل شده است.

شاهین شهبازی، نوازنده موسیقی سنتی ایرانی که همراه با یکی از تورهای مسافرتی و به منظور اجرای برنامه برای مسافران ایرانی از تهران به قونیه آمده می گوید دلیل افزایش ناگهانی اقبال ایرانیان به زیارت آرامگاه مولانا، تنها تبلیغات گسترده بنگاههای گردشگری ایرانی است وگرنه، به عقیده او، در میزان علاقه ایرانیان به مولانا و جایگاهی که این شاعر و عارف بزرگ میان ایرانیان داشته، طی سالهای اخیر تغییر محسوسی دیده نمی شود و اتفاق تازه ای در این زمینه نیفتاده است.

بنگاههای گردشگری ایرانی با هزینه ای بسته به اینکه مسافرت با اتوبوس، قطار یا هواپیما باشد و همچنین کیفیت هتل محل اقامت، هر مسافر را با هزینه ای بین ۴۵۰ هزار تا یک میلیون تومان به قونیه می آورند و این سفر علاوه بر بازدید از قونیه شامل دیدار از چند اثر تاریخی دیگر در ترکیه نیز می شود.

به دنبال افزایش شمار علاقمندان به سفر به قونیه در ایران، بین تهران و قونیه پروازهای مستقیم دائرشده و در دو هفته ای که مراسم بزرگداشت مولانا در قونیه برقرار بود، هفته ای چهار پرواز بین تهران و قونیه انجام می گرفت.

کسب آمار دقیق مسافران ایرانی در قونیه با این تنگنای زمانی دشوار است اما راهنمای یکی از تورهای مسافرتی برآورد می کند که تنها طی یک هفته، دو هزار نفر از ایران به قونیه سفر کرده اند.

علاوه بر این، شمار چشمگیری از ایرانیان مقیم خارج نیز در این دو هفته، زائر قونیه شده اند.

راهنمای یکی از تورهای مسافرتی می گوید علاوه بر شمار زیادی از علاقمندان و اهل ادب و عرفان که به قونیه سفر کرده اند، بسیاری از ایرانیان نیز از روی کنجکاوی عازم قونیه می شوند

نظری به هزینه سفر به قونیه و توجه به افزایش متوسط سطح درآمد ایرانیان طی سالهای اخیر نشان می دهد که درصد قابل توجهی از جمعیت ایران، چه علاقمند و چه کنجکاو برای سفر به قونیه با دشواری چندانی مواجه نیستند.

تنها زیارتگاههایی که در خارج از ایران می توان یافت که تا این حد آکنده از ایرانیان باشند، آرامگاههای امامان شیعه در عراق، آرامگاههای زینب، نوه پیامبر اسلام و رقیه، دختر امام حسین در دمشق و اماکن مقدس اسلامی در مکه و مدینه اند.

بدین ترتیب، ملای روم که شاید دیدگاههایش تطابق چندانی با اسلام متشرعانه نداشته باشد و برخی فقها و مراجع شیعه دید چندان مثبتی به او نداشته اند، زیارتگاهش از لحاظ میزان توجه ایرانیان، در کنار اماکنی قرار گرفته که برای ایرانیان مقدسند.

فضای آرامگاه مولانا نیز چنین شباهتی را تداعی می کند.

شاید اگر این آرامگاه درون مرزهای جغرافیایی ایران امروز بود، موقعیتی شبیه آرامگاههای حافظ و سعدی و خیام با معماری خاص آنها می یافت که بیشتر حال و هوای شاعرانه دارند تا قداست مذهبی.

پیروان مکاتب و اندیشه های مختلف طی هفت قرن اخیر هر یک به گونه ای مولانا را با دیدگاههای خود پیوند داده اند، ایرانیانی هم که به زیارتگاه آرامگاه وی آمده اند انگیزه های گوناگونی دارند.

عده ای در مقابل مزار وی به دعا ایستاده اند، عده ای در گوشه ای به مراقبه نشسته اند و عده ای هم کنجکاوانه از گوشه گوشه آرامگاه بازدید می کنند.

در یکی از تالارهای محوطه آرامگاه مولانا هم مجالس سخنرانی ایرانیان اهل قلم و متخصصان تاریخ و ادبیات برقرار است.

از شکل و شمایل و پوشش و حالات برخی زائران ایرانی می توان به تعلق آنها به مکاتب طریقت و درویشی سنتی در ایران پی برد، جمع دیگری از آنان که شمارشان کم نیست هم پیروان مکاتب مدرنی اند که معنویت را خارج از چارچوب سنتی مذهب جستجو می کنند.

از جمله آنها گروهی سی نفره از ایرانیان مقیم آمریکاست که یکی از آنها گروهشان را به سیمرغ تشبیه می کند.

برای مردم ترکیه که هنگام زیارت آرامگاه مولانا، در مقابل مقبره او در سکوت و احترام کامل ایستاده به دعا می پردازند، دیدن ایرانیانی که با حالتی خاص به مراقبه نشسته اند یا احساسات خود را با گریه و سخنان عارفانه بروز می دهند شگفت انگیز است.

دختری جوان که از اعضای گروههای مراقبه در تهران است می گوید در آرامگاه مولانا، احساس آرامش بیشتری به او دست می دهد تا در آرامگاههای عرفا و سخنسرایانی که در ایران مدفونند.

وی بخشی از این حس متفاوت را به معماری خاص آرامگاه مولانا نسبت می دهد و بخشی دیگر از آن را به موسیقی ملایمی که داخل آرامگاه پخش می شود.

یکی دیگر از مسافران ایرانی هم با اشاره به شباهتی که آرامگاه مولانا به اماکن مقدس مذهبی دارد می گوید تفاوتی که این آرامگاه با زیارتگاههای مذهبی دارد این است که مردم بدون حاجت و خواسته به زیارت مولانا می روند.

امسال به دلیل مقارن شدن با سال مولانا و گسترش برنامه های گرامیداشت این عارف بزرگ در قونیه، شمار زائران ایرانی این آرامگاه به اوج رسید اما روحیات و انگیزه مسافران ایرانی قونیه حاکی از این بود که دلیلی برای کاهش اقبال ایرانیان به قونیه در سالهای آینده وجود ندارد

+ نوشته شده توسط در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 3:5 |


Powered By
BLOGFA.COM