مولانانیوز
ادامه مطلب
|
انواع عقل در مثنوي از نظر مولانا جلالالدين محمد بلخي
مولانانیوز نوشته شده توسط Admin در تاریخ ۱۳۸۶/۰۷/۲۸ (716 بار خوانده شده)
جوري ادنان وش (كارشناس ارشد زبان ادبيات فارسي، مدرس دانشگاه جامع علمي كاربردي) چکيده در مثنوي، مولانا دو نگاه کاملاً متفاوت به عقل دارد. در مواضعي آن را مي ستايد و صفت اوليائش مي شمارد و در مواضعي ديگر آن را نکوهش کرده و مردم را به دوري جستن از آن دعوت مي کند. در اين مقاله اين دو نوع متفاوت عقل مورد بحث قرار مي گيرد و اين که مولانا براي هر يک چه توصيفاتي قائل شده است بررسي مي شود. واژه هاي کليدي: عقل، عقل کلي، عقل جزئي، عقل ممدوح، عقل مذموم مقدمه: عقل قوه اي است که از ديرباز در شناخت و درک ماهيت آن کوشش شده است. ادامه مطلب + نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت
16:22 |
به کدامين گناه؟
مولانیوز
نوشته شده توسط Admin در تاریخ ۱۳۸۶/۰۷/۲۸
اميد اسفندياري(معاون انجمن ايرانشناسي) زبان شيرين فارسي در سخنوري عارفانه و صوفيانه سه امام دارد حکيم سنائي و فريد الدين عطار نيشابوري و مولانا جلال الدين بلخي. سنائي خشت اول اين عمارت را نهاد، عطار اين عمارت عارفانه را بالا برد و مولانا آن را به عروج رسانيد و راست اينست که ظهور سنائي و عطار تمهيد ظهور حضرت مولانا و باعث تخليق عظيم ترين شاهکار شاعرانه عارفانه «مثنوي معنوي» شد چنانکه بقول مولانا: عطار روح بود و سنائي دو چشم او ما از پس سنائي و عطار آمديم داستان آفرينش آدم (ع) و چگونگي هبوط او از بهشت در نوشته هاي عرفاني، به گونه اي نمادين و با تأويلاتي خاص همراه است. ادامه مطلب + نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت
15:52 |
«جبرواختيار» و «قضاوقدر» در نظام فکری مولوی
نوشته شده توسط Admin در تاریخ ۱۳۸۶/۰۷/۲۸ (1059 بار خوانده شده)
دكتر قدرتالله خياطيان (عضو هيئت علمي دانشكده علوم انساني دانشگاه سمنان) چکيده: مسأله «جبرواختيار» و «قضاوقدر» در فرهنگ اسلامی در آيات و روايات و انديشه متکلمان و فيلسوفان و عارفان و علمای اخلاق و... مطرح شده است . مولوی ، متفکر و شاعر عارف مشهور قرن هفتم هجری ، با بهره گيری از مايه های ارزشمند قرآنی و روايی و حکايات و قصص و اقوال و آراء انديشمندان قبل از خود و نيز با استفاده از تأملات و شهود عرفانی خود ، در دفاتر مختلف مثنوی، به بحث جبرواختيار و قضاوقدر پرداخته و ابعاد و جنبه هاي گوناگون آن را تبيين نموده است. وی ضمن دفاع سخت و مستدل از آزادی و اختيار انسان. ادامه مطلب + نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت
15:49 |
رازهاي وحدت ازلي با سماع و موسيقي
نوشته شده توسط Admin در تاریخ ۱۳۸۶/۰۷/۲۸ (496 بار خوانده شده)
فريده معتكف _(رئيس انجمن ايرانشناسان ايران) آزمودم عقل دورانديش را بعد از اين ديوانه سازم خويش را زين خردجاهل همي بايد شدن دست در ديوانگي بايد زدن درويشهاي مولويه که به درويشهاي چرخان معروف با شند هر چند که سماع و موسيقي همپاي آن چرخش و گردش، ابداع و ابتکار مولانا نبود. در واقع صوفيه از نيمه دوم قرن سوم هجري ( قرن ششم ميلادي) که نخستين خانه سماع در بغداد درست شد مجالس و سماع نوازندگي داشته اند. ادامه مطلب + نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت
15:47 |
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت
15:39 |
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت
15:37 |
مولانا انباشته از تشنگی گفتوگو با مهستی بحرینی، مترجم کتاب «عارف جان سوخته»
آذر اسدی کرم، همشهریآنلاین: «آن گاه شمس قامت بلندو باریک خود را راست میکند و با لحنی خشک میپرسد:« کدام یک بزرگ ترند؟ بایزید یا پیغمبر؟»... مولانا گاه سخنش را با این جمله شروع میکند: مثل من، چون مثل دریاست که نه اعماقش پیداست، نه آغازش و نه پایانش. بسیار اندک بودند کسانی که میدانستند این قیاس در واقع از بایزید است و بسیار نادربودند کسانی که دنباله آن را میدانستند: عرش منم. کرسی منم. ابراهیم، موسی و عیسی منم. جبرائیل و میکائیل منم. اسرافیل و عزرائیل منم.... مولانا پاسخ داد:« محمد بزرگتر است. تشنگی بایزید تنها با نوشیدن قطرهای که د رظرف ادراک او میگنجید، تشفی یافت، در حالی که تشنگی محمد بیکران بود. تشنگی در وجودش انباشته بود. او غرق در تشنگی بود...» در این لحظه، شمس بیخود شد. به راستی از هوش رفت.» نهال تجدد نویسنده کتاب «عارف جان سوخته»، که شرح حال زندگی مولاناست، اولین فصل کتابش را با دیدار مولانا و شمس این گونه آغاز میکند. بهنظر تجدد ، زندگی مولانا از همان زمان آغاز میشود و عنوان عارف جان سوخته از همان لحظه شایسته مولانا میشود. «عارف جان سوخته»، با نام اصلی «رومی سوخته»، سال 2004 در فرانسه منتشر شد. تجدد که متولد ایران است علاقه زیادی به فرهنگ شرق دارد. موضوع رساله فوق لیسانس او مقایسه شاهنامه با یک اثر چینی به نام «فنگ شن ین یى» بوده، او دکترای زبان و فرهنگ چینی دارد. تجدد سالهای زیادی است که در فرانسه زندگی میکند و به زبان فرانسوی مینویسد. او پس از آشنایی و خواندن غزلیات شمس، تحتتأثیر مولانا قرار گرفت و علاوه بر ترجمه صد غزل شمس به کمک مادر و همسرش، ژان کلود کریر کارگردان فرانسوی، تحقیق درباره زندگی مولانا را شروع کرد. نتیجه این تحقیقها کتاب عارف جان سوخته است که انتشارات نیلوفر آن را امسال منتشر کرده است. مهستی بحرینی پس از خواندن این کتاب آن را مناسب مخاطب فارسی زبان دانست و این کتاب را ترجمه کرد. با بحرینی درباره ویژگیهای این کتاب گفتوگو کردیم. کتاب بر اساس سفارش مرکزهای شرق شناسی نوشته شده یا علاقه خود خانم تجدد؟ خانم تجدد خودش خیلی به مولانا علاقه مند است. مادر خانم تجدد دکترای ادبیات فارسی است و بهدلیل مطالعات ایشان، خانم تجدد هم به آثار و زندگی مولانا علاقه مند شده. او چند داستان از مثنوی مولوی و 100غزل از دیوان شمس را هم به زبان فرانسه ترجمه کرده است. عارف جان سوخته بیشتر یک اثر پژوهشی تاریخی است یا داستان؟ مایههای داستانی کتاب بیشتر است تا ارجاعهای تاریخی آن. نهال تجدد برای نوشتن این کتاب از منابع موثق استفاده کرده، اما شکل نگارشاش تاریخی نیست. خانم تجدد هیچ کدام از حوادث را جعل نکرده، اما مثل یک کتاب تاریخی، با آن نظم و ویژگیها کتاب را ننوشته. من برای ترجمه کتاب و استفاده درست از واژههای عرفانی به کتابهایی که منبع این کتاب بودهاند مراجعه کردهام و متوجه شدم که هیچ کدام از داستانها جعلی نیست، شاید گاهی اغراق وجود دارد. برای نوشتن این کتاب از چه منابعی استفاده شده؟ بیشتر از کتاب «مناقب العارفین» نوشته افلاکی استفاده شده است. از کتابهای «پله پله تا ملاقات خدا» اثر عبدالحسین زرین کوب و «ولدنامه» مجموعه شعر پسر مولانا هم استفاده شده. کار خانم تجدد تلفیق اطلاعات این کتابها و نگارش داستانی کتاب بوده. توصیفهایی که در کتاب است بر مبنای همان توضیحهای تاریخی است؟ شاخ و برگهایی که در مکالمه و توصیف کتابها ست حاصل تخیل نویسنده است. بهنظر من این کتاب تحقیقی نیست، شرح حالی است که داستانی نوشته شده، اما از داستانهایی استفاده شده که اصالت دارد، برای این که از منابعی استفاده شده که اصیل بودهاند. شما فکر میکنید ویژگی این کتاب که باعث شده مورد توجه قرار بگیرد چیست؟ خانم تجدد از همه منابع که درباره زندگی مولاناست، بدون این که مانند یک پژوهشگر آنها را با هم تطبیق دهد و معتبرترین را انتخاب کند، استفاده کرده. این مهمترین ویژگی این کتاب است. برای همین میگویم نمیتوان بهعنوان یک اثر پژوهشی این کتاب را خواند و به آن استناد کرد. اگر خانم تجدد در بخشهایی از تعریف داستان مبالغه هم کرده اند، مبالغهای است که خود افلاکی در کتاب مناقب العارفین کرده است. البته شاید واقعا نتوان افلاکی را هم متهم به مبالغه کرد، چون افلاکی هم عصر مولانا بوده است و تاریخی که از زندگی مولانا نوشته است به استناد حرفهایی است که از خود مولانا، اطرافیانش و پسرش شنیده است. شاید یکی از دلایلی که باعث توجه به این کتاب شده است تلفیق خوب اطلاعات تاریخی منبعهای مختلف است. بله. خانم تجدد منبعها را دقیق خوانده و به خوبی آنها را کنار هم قرار داده است. کتابهای تاریخی مختلف را خوانده است و با توصیفهای داستانی که متکی به تخیلش هست، آنها را تلفیق کرده. مسئلهای که من میخواهم تأکید کنماین است که پژوهشگران نمیتوانند به این کتاب استناد تاریخی کنند، این کتاب بیشتر برای عامه مردم نوشته شده که هم دوست دارند از مولانا بخوانند، هم منتقدادبی و پژوهشگر نیستند. یکی دیگر از ویژگیهای کتاب نوشتن شأن سرودن بعضی از غزل هاست، شأن سرودن هر غزل هم در همان کتابهای تاریخی آمده یا برداشت خود خانم تجدد بوده؟ بیشتر از نوشتههای افلاکی استفاده شده. بعضی جاها که در کتاب نوشته شده «مولانا بعد از این اتفاق این غزل را سرود» استناد تاریخی دارد، اما جاهایی که بعد از روایت داستانی یک اتفاق غزلی نوشته شده، سلیقه یا استنباط شخصی خانم تجدد بوده که این غزل بااین موقعیت همخوانی داشته. خانم تجدد برای روایت این شرح حال، با توجه به اشارههایی که مولانا در غزلیات شمس به زندگی خودش دارد، این کتاب را منبع قرار داده؟ جاهایی که افلاکی هم از غزلیات استفاده کرده، بله. اگر توانسته بین داستان و غزل ارتباطی پیدا کند غزل را نوشته، اما از غزل به داستان نرسیده. خانم تجدد سالهای زیادی درباره آیینها و مذاهب چینی تحقیق کرده اند، بهنظر میرسد در بعضی توصیفها تحتتأثیر تحقیقهای خودشان درباره فرهنگ چین است. من هم درترجمه گاهی این توصیفها را تحتتأثیر فرهنگ چین میدیدم. خانم تجدد بیشتر در توصیف هایش برای نشان دادن زیبایی یک صحنه یا مکان از توصیفهایی استفاده میکند که معیارهای زیبایی فرهنگ چین است. گاهی هم اشارههایی به مانی و زرتشت میکند، اما نمیتوان مولانا را تحت تاثیر هیچ کدم از این آیینها دانست، مولانا تنها تحتتاثیر فرهنگ اسلامی بوده است.
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت
15:34 |
فاطمه سودآور فرمانفرماییان: مولانا، آینهای برای هویتهای ملی
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت
15:33 |
خبرگزاری مهر: ذوقزده نشویم، سالازار کارگردان معتبری نیست
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت
15:30 |
قرائت قرآن پیچیدهترین و دقیقترین موسیقی است
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت
14:45 |
امام حسين(ع) از نگاه مولوي
دانشگاه لندن ادامه مطلب + نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت
14:35 |
2008 سال گفتگوی بینفرهنگها نامگذاری شد
اخبار هفتگی ادیان جهان
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت
14:57 |
پرسش اصلى مقاله حاضر اين است كه آيا قرآن كريم، در روابط خارجى دولت اسلامى با غيرمسلمانان، اصل را بر جنگ (اصالة الجهاد) مىگذارد يا بر همزيستى مسالمتآميز (اصالة الصلح)؟ اين مقاله ضمن اشاره به نظريهپردازان به طرح دو نظريه و نقد دلايل آنها پرداخته است. در اينباره سه گزاره «جهاد اسلامى فقط جهاد دفاعى است»، «قيود جهاد ابتدايى مانع تحقق گسترده آن مىشود» و «جهاد ابتدايى اختصاص به زمان تأسيس دولت اسلامى داشته است» مورد بررسى و تحليل مستقل قرار گرفته است. نويسنده در نهايت موضعى ميانه اتخاذ كرده و اصالت را متعلق به دعوت مؤثّر در جهت گسترش توحيد دانسته است (اصالة الدعوة). ادامه مطلب + نوشته شده توسط در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت
14:43 |
طبقات الصوفیه
+ نوشته شده توسط در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت
2:3 |
میزگردی در مورد تصوف از صدای آمریکا
ازاخبار داخل ایران + نوشته شده توسط در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت
16:38 |
مولانا در سوئد: دکتر جکیل و مسترهاید در مثنوی بی بی سی + نوشته شده توسط در شنبه هشتم دی 1386 و ساعت
17:27 |
مولوی شناسی و مولوی پژوهان در گفتگو با توفیق سبحانی
توفیق سبحانی، استاد بازنشسته دانشگاه در رشته ادبیات، علاوه بر تصحیح مکتوبات و مجالس سبعه مولانا، مثنوی و دیوان شمس او را نیز از روی نسخ خطی قونیه تنظیم و چاپ کرده است.
ذکر تألیفات و ترجمه های متعدد او درباره مولانا در این مقدمه کوتاه نمی گنجد اما می توان به این یادآوری بسنده کرد که وجه تمایز او با سایر مولوی پژوهان، ترجمه هایی است که از آثار مولوی شناسان ترک به فارسی منتشر کرده و سبب آشنایی جامعه فارسی زبان با این آثار شده است. توفیق سبحانی اکنون در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران همچنان به پژوهش در ادبیات فارسی بویژه آثار مولانا جلال الدین بلخی سرگرم است. آقای سبحانی سابقه مولوی پژوهی در جهان، چه در دوره معاصر و چه در زمان قدیم، چگونه است و ما چه آثار شاخصی در این باره در اختیار داریم؟
کارهای خوبی تاکنون در مولوی پژوهی انجام گرفته است، در قرن هشتم هجری قمری، کمال الدین حسین خوارزمی شرحی به زبان فارسی برای مثنوی آماده کرد که بعدها در عثمانی افراد دیگر و از جمله اسماعیل انقروی، شاید با در نظر گرفتن این شرح، شرحهای دیگری شروع کردند، شرح انقروی در دوازده جلد به فارسی ترجمه شده است. همچنین باید از سودی بسنوی نام ببریم که او را به عنوان شارح حافظ می شناسیم اما او هم در قرن یازدهم هجری، شرحی بر مثنوی نوشته که البته هنوز به صورت نسخه خطی باقی مانده است. از کارهای خوب دیگر، یکی هم لب لباب ملاحسین واعظ کاشفی است که مثنوی را به قریب پانصد موضوع تقسیم کرده و اشعار مربوط به هر موضوعی را زیر آن قرار داده است، ملا محسن فیض کاشانی فیلسوف قرن یازدهم نیز منتخبی از مثنوی را به نام سراج السالکین فراهم کرده که گزینش فلسفی دارد و از این دیدگاه خیلی مهم است. غیر از این شارحان، کسان دیگری هم بوده اند که در اواخر دوره امپراتوری عثمانی زندگی می کردند. از جمله طاهر المولوی که در حدود سال ۱۹۵۰ میلادی فوت کرد و شرحی که او بر مثنوی نوشته در ترکیه در دوازده جلد چاپ شده است. بعداً یک کرد به نام شفیق جان به شیوه طاهرالمولوی کار او را دنبال و تمام کرد و شرح مثنوی اش را از جلد سیزده تا هیجده به چاپ رساند، آقای شفیق جان در سال ۲۰۰۲ میلادی فوت کرد. در مصر هم دو نفر به شرح مثنوی پرداخته اند؛ یکی دسوقی شتاء که در سالهای اخیر از دنیا رفت و مثنوی را به عربی ترجمه و شرح کرده است و شرح خوب دیگر هم شرح محمد کفافی است که در دو جلد، دفتر اول و دوم مثنوی را شرح کرده و این شرح با فوت ایشان ناتمام مانده است. در هندوستان هم شرح بحرالعلوم را که مربوط به قبل از دوره معاصر است می توانیم نام ببریم اما کار شارحان دیگر هندی چندان دقیق نیست از همه اینها که بگذریم، می رسیم به شرح مرحوم بدیع الزمان فروزانفر که تا بیت ۳۰۱۲ از دفتر اول را شامل می شود و به دلیل فوت ایشان ناتمام مانده است، آقای دکتر سیدجعفر شهیدی این شرح را ادامه داده و بقیه دفتر اول و پنج دفتر بعدی مثنوی را شرح کرده اند. تفسیر مرحوم نیکلسون هم در شمار کارهای خوب است که خوشبختانه ترجمه ممتاز آقای حسن لاهوتی از این تفسیر سبب شده که این کتاب مورد توجه علاقمندان قرار بگیرد. شرح عبدالباقی گولپینارلی، مولوی شناس بسیار بزرگ ترک را هم نباید از یاد ببریم و همین طور شرح کریم زمانی را که شرحی التقاطی است، یعنی شروح مختلف را بررسی کرده و چیزهای مفیدشان را یکجا جمع آورده است، اگر بخواهم از شرح های دیگر مانند شرح مرحوم محمدتقی جعفری و شرح دکتر استعلامی نام ببرم، سخن طولانی خواهد شد. از میان این شرحها کدام شرح دقیقتر و بهتر است؟ به نظر من اگر کسی ۳۰۱۲ بیت شرح شده توسط مرحوم فروزانفر را با دقت بخواند، به دیگر شرحها نیازی ندارد چون مولوی در دفتر اول بیشتر سخنان خود را گفته و حتی مولویه معتقدند که همان هیجده بیت اول، عصاره مثنوی است. بعد از آن هم شرح نیکلسون قرار دارد که ایشان هم به دقایق مثنوی وارد بوده و این اثر را بسیار دقیق ترجمه و تفسیر کرده است. خصوصیت شرح فروزانفر چیست که آن را از سایر شرحها متمایز می سازد؟ مولانا می گوید: ای برادر قصه چون پیمانه است / معنی اندر وی به سان دانه است، به همین ترتیب مرحوم فروزانفر معنی را پیدا کرده و مردم را به بیراهه نبرده است، او مسأله را فهمیده و به مغز سخن پرداخته است. اما بسیاری شرحها این دقت را ندارند؛ مثلاً در یکی از شرحها، عبارت "مروزی و رازی" در کلام مولانا به این صورت تفسیر شده که "مروز" شهری است با این طول و عرض جغرافیایی؛ در حالی که منظور از مروزی کسی است که اهل مرو است . اما استاد فروزانفر به مسأله وقوف داشت، او اول استاد شد و بعد به سراغ مثنوی رفت. غیر از شرح مثنوی، زندگی مولانا و وقایع و حوادث دوره او هم همیشه مورد توجه بوده است، جدا از منابع تاریخی و مناقبنامه هایی که درباره مولانا نوشته شده، در دوره معاصر تحقیقات سه نفر بیش از دیگران مورد توجه بوده است؛ یکی مرحوم فروزانفر، دیگری مرحوم عبدالحسین زرین کوب و سوم هم مرحوم عبدالباقی گولپینارلی، جایگاه و ویژگی آثار این سه نفر چیست؟ مرحوم فروزانفر که استاد مرحوم زرین کوب بود و زندگی نامه مولانا به قلم ایشان بسیار اهمیت دارد. مرحوم زرین کوب هم به گونه ای کار می کرد که وقتی از کتابخانه ای عبور می کرد، مثل آهن ربا اطلاعات موجود را از قفسه های تاریک بیرون می کشید. شما اگر بخواهید از راه مرحوم زرین کوب به زندگی مولانا وارد شوید، بدون اینکه از سالن دود گرفته کتابخانه ها عبور کنید، به اطلاعات دست اول دسترسی پیدا می کنید. اما مرحوم گورپینارلی یک برتری بر این دو نفر دارد و آن اینکه او به آبشخورها دسترسی داشت، به نسخه های خطی موجود در ترکیه و کتابخانه آرامگاه مولانا؛ آرامگاههای موجود در قونیه، سنگ قبرها و ... جنابعالی خودتان هم پژوهشهای زیادی درباره مولانا انجام داده اید و خصوصاً مولوی شناس بزرگی چون گولپینارلی را به علاقمندان فارسی زبان مولانا معرفی کرده اید، مختصری هم از کارهای جدیدتان بگویید. در سال ۲۰۰۷ میلادی من دو کار انجام دادم و کاری هم در دست انجام دارم، اولین کار این بوده که نسخه ۶۹ - ۶۸ آرامگاه مولانا از دیوان شمس را به صورت عکسی در انجمن حکمت در ایران به چاپ رسانده ام که شامل دو جلد است. کار دوم، چاپ حروفچینی شده همان دیوان است که در دو جلد از سوی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی چاپ شد، دیوان شماره بیت و شماره غزل دارد، هر غزل دارای دو شماره است؛ یکی شماره ای که به نسخه قونیه داده ام و دیگری شماره غزلیات در تصحیح مرحوم فروزانفر است، با این شماره می توان غزل را به آسانی در مجلدات هفتگانه مرحوم فروزانفر (که شامل غزلیات است) یافت، رباعیات هم به همین ترتیب دارای دو شماره اند. توضیحاتی در پایین اوراق آمده است که آیات، احادیث، عبارات مشایخ و ... را در بر می گیرد، ابیات عربی، ترکی، یونانی و احیاناً مصراعها و بندرت ابیات دشوار معنی شده است، لغات و ترکیبات دشوار هم توضیح داده شده اند. اما کاری که در دست دارم، تنقیح و اعرابگذاری دقیقتر و بازبینی توضیحات همین دیوان است که اگر خدا یاری کند، در چاپ دوم اعمال خواهد شد + نوشته شده توسط در شنبه هشتم دی 1386 و ساعت
17:20 |
اوزدمیر اینجهرادیوزمانه
«مولانا، این پیامبر ادبیات را نمیتوان بین ترکها و ایرانیها تقسیم کرد.»
اوزدمیر اینجه معتقد است که مولانا محبوب سیاست فرهنگی رسمی راست ترکیه شناخته میشود. او مینویسد «اما این مولانا در مراسم شب عروس، شب مرگ مولانا، در قونیه بیش از آنکه به عنوان یک شاعر و متفکر نمایانده شود، به عنوان یک شیخ طریقت شناسانده میشود و حتی از دیدگاه مهمانان غربی که به این مراسم آمدهاند، مقام او از شیخوخیت طریقت نیز بالاتر رفته و به مرتبه پیغمبری رسیده است. از مولانا که آثارش در هر زمان در آمریکا جزء پرفروشترین آثار بوده است، در ترکیه همانند پدیدآورنده یک دین و طریقت جدید یاد میشود.» اینجه نوشته است: از طریق خبرهایی که دوست نزدیکم در ایران برایم فرستاده است، دریافتهام که آیتاللههای ایران به مولانا اصلاً به دیده مثبت نگاه نمیکنند. این برای من یک نگاه کاملا تازه است. بنا به خبری که در روزنامه جمهوری اسلامی تاریخ ۳۱ اکتبر ۲۰۰۷ منتشر شده است، آیتالله صافی گلپایگانی به برگزاری کنگره مولانا (در ایران) و برگزاری مراسم رقص سماع و موزیک در آن کنگره اعتراض کرده است. آیتالله نوری همدانی نیز گفته است «کتابهای شعر مولانا را باید تنها به خاطر اهمیت آن در ادبیات میتوان در کتابهای درسی مورد استفاده قرار داد. چرا که در آثار مولانا، سخنان بسیار بیهودهای که با اصول و اعتقاداتمان همخوانی ندارد، بسیار یافت میشوند.» وی مدح منصور حلاج را در مثنوی به عنوان دلیلی بر ارتداد مولانا شمرده است. روزنامه نیمهرسمی جمهوری اسلامی همچنین در تاریخ دوم دسامبر ۲۰۰۷ به شدت از تصوف و دراویش انتقاد کرده و تصوف را جنگ با اسلام و دشمنی با پیامبر نامیده است. همین روزنامه آورده است: «تصوف، یک بیماری فکری و اعتقادی است که در کسوت دین به اسلام توهین میکند و با قواعد و قوانین این دین الهی در افتاده است. این تفکر در جهت ضدیت با اعتقاد و اعمال ۱۲ امام تشیع است که از اهل بیت پیامبر اکرم هستند.» طبق خبری که دوستم ارسال کرده است مجازات آنچه که روزنامه جمهوری اسلامی آن را جرم دانسته است، مرگ است. در دومین هفته نوامبر امسال در جریان نزاع بین نیروهای امنیتی ایران و پیروان طریقت نعمتالله گنابادی از مشایخ طریقت صوفیه بخشی از خانقاه دراویش گنابادی با خاک یکسان شد. جریان جالبی است. در یک جمهوری مبتنی بر اسلام، خانقاه پیروان یک طریقت با خاک یکسان میشود. این جریان باید در ترکیه و دنیا، مد نظر دوستداران مولانا و تصوف باشد. بر خلاف جمهوری اسلامی ایران، حزب حاکم عدالت و توسعه ترکیه خواستار گشودن خانقاهها و تکیهها و احیای تفکر تصوف است. + نوشته شده توسط در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت
3:25 |
مفهوم وطن نزد مولانا
بی بی سی
جلال الدین محمد مولوی در بلخ (خراسان بزرگ) به دنیا آمد و به همراه خانواده خود به قونیه (آسیای صغیر یا ترکیه امروزی) مهاجرت کرد.
شاعر بزرگ ایران در سالهای میانی زندگی چند سالی نیز در شام زیست اما بیشتر زندگی خود را در قونیه گذراند و از همین جا نسبت "رومی" گرفت. امروزه ملل و اقوامی چند، از آسیای میانه تا آسیای صغیر، مولانا را از خود می دانند و این تفاخر گاه تا مرز تعصب و خصومت نیز پیش می رود. این در حالی است که مولانا تعلق به سرزمین یا زاد و بوم را امری فرعی یا حتی بی اهمیت می دانسته و با مفهوم "وطن" به معنای امروزین آن، یکسره بیگانه بوده است ادامه مطلب + نوشته شده توسط در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت
15:20 |
رقص عرفانی سماع ، هنر به تاراج رفته ایرانیان دی ماه ۱۳۸۶ ساعت : ۵۶ , ۱۷ تاریخ نشان میدهد در آغاز آفرینش ، آن روزگاران که انسان خود را شناخته و شایسته تفکر و تصمیم گیری دانسته ، موسیقی را نخستین انعکاس التهاب و شور ، هیجان و شوق درونی خود دیده است . که در خارج از وجودش تحقق یافته و موجب حالت و جد و حال ، طرب و نشاط گردیده ،زمانی هم حزن و اندوه ، اما در عین حال ، اثر تسکین دهنده ، و آرامش آورنده با خود همراه داشته است . در پی این دانشتن عده ای از اهل تحقیق سفر در تاریخ را آغاز کردند ، بیوت الهی که در آنها بر پیامبران وحی نازل شده است ، شهر و دیار کوچه و بازار ، کاخهای ویران و برقرار مانده را گشته اند تا شاید بر این مدعا دلیل بیابند و به جامعه محققان پیشکش کنند . ذوق دانستن و شوق یافتن مقصود ، مسافران وادی تاریخ را به سرمنزل مقصود رسانیده ، هرکدام به در یافتن از حقایقی مسرور گشته اند و همان یافته خویش را تاریخچه پیدایش سماع دانسته اند . گفته اند : آنگاه که تاج " خلقت بیدی " ( سوره ص آیه ۷۵ ) را خدای تعالی به دوست خویش بر سر آدم نهاد و شرف " خلق الله آدم علی صورته " ( شرح تفسیر جوادی آملی ج ۵ ص ۲۱۷ ) به او عنایت گردید ، حله " نفخت فیه من روحی " ( سوره ص آیه ۷۲ ) در برش پوشانیده شد ، تکانی خورد عطسه ای زد و سربلند کرد و گفت " الحمد الله الرب العالمین " . پاسخ آمد : " یرحمک ربک یا آدم للرحمه خلقک " ( تاریخ انبیا ص ۹۰ ) .
ادامه مطلب + نوشته شده توسط در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت
13:51 |
آرامگاه مولانا، این روزها ایرانی تر از همیشه
بی بی سی ![]() فضای آرامگاه مولانا شاید هیچگاه به اندازه دو هفته ای که به بزرگداشت این عارف و سخنسرای بزرگ در شهر محل سکونت او اختصاص داده شده، آکنده از طنین زبان فارسی نبوده است.
در حالی که مولانا و اشعار او همواره جایگاه مهمی در فرهنگ فارسی زبانان داشته، اما زیارت از آرامگاه او در قونیه معمولاً به عده معدودی از ایرانیان و دیگر فارسی زبانان محدود بوده است. با اینکه سفر به ترکیه به دلیل عدم نیاز به اخذ روادید و همچنین میزان هزینه آن و همجواری جغرافیائی، برای ایرانیان آسانتر از هر کشور دیگری بوده، اما تا چند سال پیش تنها شمار محدودی از ایرانیان که عمدتاً علائق و تخصصهای ادبی و تاریخی و عرفانی داشتند، برای زیارت آرامگاه مولانا به مدفن او در قونیه سفر می کردند. اما بیکباره ظرف چند سال اخیر در ایام گرامیداشت مولانا در آذرماه، شهر قونیه به یکی از مقاصد اصلی توریستی ایرانیان تبدیل شده است. شاهین شهبازی، نوازنده موسیقی سنتی ایرانی که همراه با یکی از تورهای مسافرتی و به منظور اجرای برنامه برای مسافران ایرانی از تهران به قونیه آمده می گوید دلیل افزایش ناگهانی اقبال ایرانیان به زیارت آرامگاه مولانا، تنها تبلیغات گسترده بنگاههای گردشگری ایرانی است وگرنه، به عقیده او، در میزان علاقه ایرانیان به مولانا و جایگاهی که این شاعر و عارف بزرگ میان ایرانیان داشته، طی سالهای اخیر تغییر محسوسی دیده نمی شود و اتفاق تازه ای در این زمینه نیفتاده است. بنگاههای گردشگری ایرانی با هزینه ای بسته به اینکه مسافرت با اتوبوس، قطار یا هواپیما باشد و همچنین کیفیت هتل محل اقامت، هر مسافر را با هزینه ای بین ۴۵۰ هزار تا یک میلیون تومان به قونیه می آورند و این سفر علاوه بر بازدید از قونیه شامل دیدار از چند اثر تاریخی دیگر در ترکیه نیز می شود. به دنبال افزایش شمار علاقمندان به سفر به قونیه در ایران، بین تهران و قونیه پروازهای مستقیم دائرشده و در دو هفته ای که مراسم بزرگداشت مولانا در قونیه برقرار بود، هفته ای چهار پرواز بین تهران و قونیه انجام می گرفت. کسب آمار دقیق مسافران ایرانی در قونیه با این تنگنای زمانی دشوار است اما راهنمای یکی از تورهای مسافرتی برآورد می کند که تنها طی یک هفته، دو هزار نفر از ایران به قونیه سفر کرده اند. علاوه بر این، شمار چشمگیری از ایرانیان مقیم خارج نیز در این دو هفته، زائر قونیه شده اند. راهنمای یکی از تورهای مسافرتی می گوید علاوه بر شمار زیادی از علاقمندان و اهل ادب و عرفان که به قونیه سفر کرده اند، بسیاری از ایرانیان نیز از روی کنجکاوی عازم قونیه می شوند نظری به هزینه سفر به قونیه و توجه به افزایش متوسط سطح درآمد ایرانیان طی سالهای اخیر نشان می دهد که درصد قابل توجهی از جمعیت ایران، چه علاقمند و چه کنجکاو برای سفر به قونیه با دشواری چندانی مواجه نیستند. تنها زیارتگاههایی که در خارج از ایران می توان یافت که تا این حد آکنده از ایرانیان باشند، آرامگاههای امامان شیعه در عراق، آرامگاههای زینب، نوه پیامبر اسلام و رقیه، دختر امام حسین در دمشق و اماکن مقدس اسلامی در مکه و مدینه اند. بدین ترتیب، ملای روم که شاید دیدگاههایش تطابق چندانی با اسلام متشرعانه نداشته باشد و برخی فقها و مراجع شیعه دید چندان مثبتی به او نداشته اند، زیارتگاهش از لحاظ میزان توجه ایرانیان، در کنار اماکنی قرار گرفته که برای ایرانیان مقدسند. فضای آرامگاه مولانا نیز چنین شباهتی را تداعی می کند. شاید اگر این آرامگاه درون مرزهای جغرافیایی ایران امروز بود، موقعیتی شبیه آرامگاههای حافظ و سعدی و خیام با معماری خاص آنها می یافت که بیشتر حال و هوای شاعرانه دارند تا قداست مذهبی. پیروان مکاتب و اندیشه های مختلف طی هفت قرن اخیر هر یک به گونه ای مولانا را با دیدگاههای خود پیوند داده اند، ایرانیانی هم که به زیارتگاه آرامگاه وی آمده اند انگیزه های گوناگونی دارند. عده ای در مقابل مزار وی به دعا ایستاده اند، عده ای در گوشه ای به مراقبه نشسته اند و عده ای هم کنجکاوانه از گوشه گوشه آرامگاه بازدید می کنند. در یکی از تالارهای محوطه آرامگاه مولانا هم مجالس سخنرانی ایرانیان اهل قلم و متخصصان تاریخ و ادبیات برقرار است. از شکل و شمایل و پوشش و حالات برخی زائران ایرانی می توان به تعلق آنها به مکاتب طریقت و درویشی سنتی در ایران پی برد، جمع دیگری از آنان که شمارشان کم نیست هم پیروان مکاتب مدرنی اند که معنویت را خارج از چارچوب سنتی مذهب جستجو می کنند. از جمله آنها گروهی سی نفره از ایرانیان مقیم آمریکاست که یکی از آنها گروهشان را به سیمرغ تشبیه می کند. برای مردم ترکیه که هنگام زیارت آرامگاه مولانا، در مقابل مقبره او در سکوت و احترام کامل ایستاده به دعا می پردازند، دیدن ایرانیانی که با حالتی خاص به مراقبه نشسته اند یا احساسات خود را با گریه و سخنان عارفانه بروز می دهند شگفت انگیز است. دختری جوان که از اعضای گروههای مراقبه در تهران است می گوید در آرامگاه مولانا، احساس آرامش بیشتری به او دست می دهد تا در آرامگاههای عرفا و سخنسرایانی که در ایران مدفونند. وی بخشی از این حس متفاوت را به معماری خاص آرامگاه مولانا نسبت می دهد و بخشی دیگر از آن را به موسیقی ملایمی که داخل آرامگاه پخش می شود. یکی دیگر از مسافران ایرانی هم با اشاره به شباهتی که آرامگاه مولانا به اماکن مقدس مذهبی دارد می گوید تفاوتی که این آرامگاه با زیارتگاههای مذهبی دارد این است که مردم بدون حاجت و خواسته به زیارت مولانا می روند. امسال به دلیل مقارن شدن با سال مولانا و گسترش برنامه های گرامیداشت این عارف بزرگ در قونیه، شمار زائران ایرانی این آرامگاه به اوج رسید اما روحیات و انگیزه مسافران ایرانی قونیه حاکی از این بود که دلیلی برای کاهش اقبال ایرانیان به قونیه در سالهای آینده وجود ندارد + نوشته شده توسط در شنبه یکم دی 1386 و ساعت
3:5 |
|
|
||||||||||||||||||||||||||||