نظريه دوم: اصل رابطه بر تسالم و صلح است
اين نظريه در ميان متأخران از اهل سنت طرفداران زيادى دارد، البته در ميان شيعيان نيز ديدگاههاى موافقى وجود دارد. از كسانى كه اين ديدگاه را پذيرفتهاند، شيخ محمد عبده(33) و شيخ محمود شلتوت هستند. شلتوت مىنويسد:
هدايت اسلامى ما را به سوى صلح و دوستى فرا مىخواند تا جايى كه مخالفت نسبت به دين حق را از اسباب دشمنى و تجاوز نمىداند.(34)
دكتر وهبه زحيلى نيز همين نظريه را تقويت مىكند:
اصل در روابط دولت اسلامى با ديگر دولتها بر مسالمت است تا جايى كه بر شهرها يا بر مبلغان دينى و نواميس اسلام و مسلمين دشمنى صورت گيرد، در اينجا جنگ ضرورتى براى دفاع از جان، مال و عقيده است.(35)
رشيد رضا نيز در يكى از آثار خود به اين نظريه اعتقاد دارد:
صلح و دوستى بين المللى اصلى است كه بايد مردم به آن پاىبند باشند و به همين جهت خداوند به ما فرمان داده است كه آن را بر جنگ برگزينيم.(36)
دليل اين ديدگاه نيز تمسك به آيات و رواياتى است؛ از جمله:
«وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»(37)؛
و اگر به صلح گراييدند، تو [نيز] بدان گراى و بر خدا توكل نما كه او شنواى داناست.
اين آيه با توجه به آيات قبل و بعد كه درباره يهود بنىقريظه است كه پيمانشكنى كردهاند و يا كسانى كه ترس از پيمانشكنى آنان مىرود نازل گرديده است. در اين آيه صلح را در صورت تسليم دشمن به قبول آن، مجاز بلكه واجب اعلام مىنمايد.
آيه ديگرى كه در كنار آيات جهاد با كفار آمده است، ولى با مضمون خود مىتواند مفسر بعضى از اطلاقات آيات جهاد باشد در سوره ممتحنه است:
«لا يَنْهاكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّما يَنْهاكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ»(38)؛
خدا شما را از كسانى كه در [كار] دين با شما نجنگيده و شما را از ديارتان بيرون نكردهاند، باز نمىدارد كه به آنان نيكى كنيد و با ايشان عدالت ورزيد، زيرا خدا دادگران را دوست دارد. فقط خدا شما را از دوستى با كسانى باز مىدارد كه در [كار] دين با شما جنگ كرده و شما را از خانههايتان بيرون رانده و در بيرون راندنتان با يكديگر همپشتى كردند و هر كس آنان را به دوستى گيرد آنان همان ستمگرانند.
اين آيه مباركه نه تنها صلح عادلانه را كه نيكى كردن به كسانى كه سابقه اذيت و تعرض نداشتهاند را نيز مطلوب مىداند و به صراحت نهى از دوستى آنان و نيكى كردن به آنان را مخصوص سه گروه مىداند: 1. كسانى كه به خاطر دين با مسلمين جنگيدند. 2. كسانى كه مسلمانان را از شهرشان (مكه) بيرون كردند. 3. كسانى كه براى تحقق اخراج مسلمانان اعلام حمايت و پشتيبانى نمودند. اين سه گروه با عملكرد خود زمينه دوستى مسلمانان را از دست دادهاند و پرواضح است كه نفى صلح با اينان استثنايى بر اصل كلى رابطه با غير مسلمانان محسوب مىگردد.
در آيه ديگر خطاب به مسلمانان آمده است:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ»(39)؛
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، همگى به اطاعت [خدا] درآييد و گامهاى شيطان را دنبال مكنيد كه او براى شما دشمنى آشكار است.
البته با توجه به خطاب صدر آيه تسرى اين دستور به غير مسلمانان صحيح نيست، گرچه عدم دخول در سلم در آيه با تبعيت گامهاى شيطان قرين آمده است. و اين نكته به نوعى به ماهيت نفى صلح و دوستى اشاره دارد.
در سوره نساء و در پى طرح دعاوى خانوادگى و توصيه به صلح به طور كلى اين گونه تعليل مىآورد: و الصلح خير (128: 4) و از اين آيه مطلوبيت صلح در قرآن كريم معلوم مىگردد.
بررسى دو نظريه
به نظر مىرسد گروه اول مشكل چندانى با دلايل گروه دوم ندارند؛ چرا كه گروه اول با اثبات موجبه جزئيه به مطلوب خود خواهد رسيد، در حالى كه كسانى كه صلح و دوستى با غير مسلمانان را اصل قرار مىدهند بايد به مواردى كه گروه اول به عنوان دليل جهاد ابتدايى تمسك كردهاند پاسخ گويند.
طرفداران نظريه اصالة الصلح در روابط خارجى مسلمانان (نظريه دوم) يكى از سه پاسخ را درباره آيات جهاد دادهاند:
1. ادله جهاد به جهاد دفاعى اختصاص دارد.
2. با توجه به قيود فراوان جهاد ابتدايى اين موضوع بسيار محدود و داراى مصاديق كمى است.
3. جهاد ابتدايى اختصاص به عصر حضور و يا اختصاص به دوران تأسيس دولت اسلامى دارد و در اين زمان اصل بر صلح است نه جهاد.
در سه عنوان مستقل پاسخهاى تفصيلى را ذكر و تحليل مىكنيم.
1. جهاد در قرآن تنها جهاد دفاعى است
برخى از انديشوران همه آيات جهاد را به نحوى به دفاع از حقوق مسلمانان بازگرداندهاند، براى اين كار در آغاز مفهوم دفاع را توسعه دادهاند به اين معنا كه:
اولاً: دفاع هم به مواردى صدق مىكند كه دشمن حمله را آغاز كرده و هم مواردى كه انجام حمله دشمن در آينده قطعى است و مسلمانان جهت پيشگيرى آغاز به جنگ كنند، شلتوت در اينباره مىگويد:
مسلمانان با تكيه بر قاعده فطرى اجتماعى كه اميرمؤمنان على(ع) بيان كردهاند.(40) هرگاه روح دشمنى و تجاوز در كفار زنده مىشد به جنگ با آنان بر مىخاست و منتظر تجاوز ايشان نمىماندند.(41)
ثانياً: دفاع هم از سرزمين و جان و مال مردم است و هم دفاع از دين مردم؛ و در مواردى كه دشمنان از تبليغ دين، ايمان آوردن مردم و انجام فرايض و اعمال دينى ممانعت كنند، برخورد با آنان ماهيت دفاعى پيدا مىكند.
ثالثاً: دفاع براى حفظ حاكميت اسلام در سرزمينهايى كه اكثر آنان مسلمان هستند معنا پيدا مىكند و جامعه اسلامى مىتواند با شيوه برخورد خود زمينه حاكميت اسلام را در اين جوامع فراهم سازد.
با توجه به جنبههاى پيش گفته در دفاع مىتوان گفت اگر مواردى كه در قرآن كريم به جهاد با كفار، مشركين و منافقين امر شده است از مصاديق دفاع به مفهوم وسيع پيش گفته است پس امكان طرح نظريه اصالة الصلح وجود دارد.
آيات جهاد كه قبلاً گذشت غالباً به قراينى محفوف است كه آنها را با جهاد دفاعى سازگار مىسازد. تنها در بعضى از آيات به طور مطلق امر به مبارزه با كفار و مشركين شده است كه مطالب زير مىتواند توضيح مناسبى در اين باره باشد كه حتى اين آيات دال بر جهاد ابتدايى نيست. در اين ميان، آيات سوره بقره كه نهايت قتال را نفى فتنه و برقرارى دين براى خدا مىداند نيازمند تحليل بيشترى است. ذكر آيات و ديدگاههاى مطرح شده درباره اين آيات و پاسخ به آن در ادامه ذكر مىشود:
«وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ * وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنْ الْقَتْلِ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِنْ قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ * فَإِنْ انتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ * وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ للَّهِِ فَإِنْ انتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ * الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنْ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ»(42)؛
در راه خدا با كسانى كه با شما كارزار كنند كارزار كنيد و از حد مگذريد كه خدا از حد گذرندگان را دوست ندارد. آنان - مشركان و كافران حربى - را هر جا كه يافتيد بكشيد و از همان جا كه بيرونتان كردند - مكه - بيرونشان كنيد و فتنه [اى كه آنها كردند] - كفر و شرك و شكنجه كردن و برون راندن مؤمنان - از كشتار [كه شما كنيد] بدتر است. و نزد مسجد الحرام با آنها كارزار نكنيد مگر آن كه آنها در آنجا با شما كارزار كنند، پس اگر با شما كارزار كردند، بكشيدشان كه سزاى كافران چنين است. و اگر باز ايستند خدا آمرزنده و مهربان است. با آنان كارزار كنيد تا آشوبى نماند و دين از آن خداى باشد، پس اگر باز ايستند تجاوز روا نيست مگر بر ستمكاران [اين] ماه حرام به [آن] ماه حرام و [شكستن حرامها] و حرمتها و قصاص است. پس هر كه بر شما تجاوز كرد به مانند آن بر او تجاوز كنيد - و از اندازه مگذريد - و از خدا پروا داشته باشيد و بدانيد كه خدا با پرهيزگاران است.
در نوشتههاى مفسران ديدگاههاى متفاوتى در جزئيات اين آيات آمده است از جمله ربيع گويد:
اين اولين آيهاى است كه در كارزار نازل شد (هنگامى كه پيامبر در مدينه بودند) پس از نزول آيه پيامبر با آنان كه با او كارزار مىكردند جنگيد و از هر كه به او كارى نداشت باز ايستاد، تا زمانى كه سوره برائت نازل شد [منظور آيه «وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً»(43) مىباشد.(44)]
ابن عباس گويد:
[درباره لا تعتدوا] زنان، كودكان و پيرمردان مسن و كسى كه تسليم شده و دست از جنگ برداشته است را نكشيد. اگر چنين كنيد بر آنان ظلم كردهايد.(45)
و ابو جعفر گويد:
«الفتنه اشد من القتل» يعنى شرك به خدا از قتل شديدتر است و با توجه به آنچه گفتيم كه اصل معناى فتنه ابتلاء و آزمايش است تأويل كلام آن است كه ابتلاء مؤمن در دينش كه از دين برگردد و مشرك به خدا شود شديدتر و پرضررتر است از اينكه در حالى كه بر دين خود استوار است و در حالى كه حق با اوست شهيد شود، «قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ»؛ يعنى بجنگيد با آنان تا كفر نباشد و جز خدا پرستيده نشود، از پيامبر اكرم(ص) روايت است كه من مأمور به جنگ با مردم شدم تا لا اله الّا اللَّه بگويند، نماز بخوانند و زكوة بدهند پس اگر چنين كنند جان و مالشان در امان است و محاسبه اعمال آنان با خداست.(46)
قرطبى مىنويسد:
پيامبر اكرم(ص) در مكه از كارزار ممنوع بود با آياتى مثل «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَن»(47) «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ»(48) «وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلاً»(49) «لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ»(50) چون به مدينه آمد با نزول اين آيه مأمور به كارزار شد. اين ديدگاه ربيع بن انس و ديگران است ولى از ابوبكر نقل شده كه اولين آيه را «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا»(51)؛ مىدانست ولى اكثر بر نظر اول هستند.(52)
و همو مىنويسد:
وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ... امر به كارزار با هر مشرك و در هر موضع است و اين امر مطلق است و مشروط به ابتدا به كارزار از سوى مشركان نيست؛ چرا كه در ادامه دارد و يكون الدين للّه.(53)
اما مفهوم فتنه در الفتنه اشد من القتل از ديدگاه فخر رازى پنج وجه است:
اول: كه از ابن عباس منقول است: فتنه كفر به خداست، چرا كه كفر سبب فتنه مىشود و آن را از قتل بالاتر دانسته است چرا كه كفر مستحق عذاب دائم است و قتل هميشه اين گونه نيست و كفر فرد را از امت خارج مىكند ولى قتل اين گونه نيست.
دوم: اصل فتنه به معناى عرضه كردن طلا بر آتش جهت خلاص از غش است و بعد اسم براى هر چيزى شده كه موجب امتحان است. و مراد از آيه آن است كه اهتمام كفار به ترساندن مؤمنان و سختگيرى بر آنان تا حدى كه آنان مجبور به پناه آوردن به غير شهر و كاشانه شوند، از كشتن كه موجب خلاص از ناراحتىهاى دنياست بهتر است.
سوم: فتنه عذاب دائمى است كه به سبب كفر با آنها قرين است. گويا قرآن مىگويد: بدانيد در پشت سر كشتن آنان عذابى دارند كه از كشتن شديدتر است، اطلاق اسم فتنه بر عذاب جايز است از باب اطلاق اسم سبب بر مسبب.
چهارم: مراد آن است كه فتنه آنان بر شما به اين كه شما را از مسجد الحرام باز داشتهاند شديدتر است از اين كه شما آنان را در حرم بكشيد، چرا كه آنان از عبوديت و اطاعت خدا منع مىكنند كه جن و انس براى آن خلق شدهاند.
پنجم: ارتداد مؤمن از دين بر او شديدتر است از آن كه محِقاً كشته شود.(54)
در تفسير قاسمى آمده است:
«قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ»؛ يعنى با آنان كارزار كنيد تا كفر زايل شود و اسلام ثابت گردد. آنچه به عقاب منجر مىشود زايل و آنچه به ثواب مىانجامد ثابت گردد «قاتِلُهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ» يعنى آنان را كه شما را اخراج كردند و به فتنه انداختند و كارزار كردند با شما با آنان بجنگيد تا در حرم فتنهاى نباشد يعنى چيزى كه مردم را از دين منع كند و آنان را از اظهار دين و دعوت به خدا باز دارد و تا آن كه دين براى خدا باشد، يعنى دين به طور خالص براى خدا باشد و در حرم غير از او عبادت و بندگى نشود. از غير خدا كسى نترسد و كسى در دينش به فتنه دچار نشود و به خاطر ديندارى اذيت نگردد.(55)
در تفسير الفرقان نيز آمده است:
امر «وقاتلوا» در اين آيه دفاع از جانهاى مسلمين است. در دوران مكه دفاع مسلحانه و خونين ممكن نبود به جهت شرايط خاص و حالت مبارزه منفى كه در آن دوران در مقابل هجمههاى كفار بود. در اين جا بعد از آن كه در آيه «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ» داده شد، مسلمانان مأمور به كارزار با كسانى شدند كه با آنان مىجنگند البته به شرط عدم تجاوز به اين صورت كه غير مقاتل و پيرمرد و خردسال و زن را نكشند... اين آيه اولين آيه درباره امر به قتال است و آيه حج اولين آيه اذن به قتال است. در مرحله بعد آيه: «قتلوا المشركين» آمد پس از آن دفاع هجومى به جهت حفاظت از مستضعفين مظلوم تشريع شد و پس از آن كارزار با هر كافرى و هر ديار مشركى «قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ».(56)
و همو در ادامه مىنويسد:
«قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ...» آيا اين ضابطه را معيار ثابتى براى همه زمانهاى اسلامى مىبينى كه واجب است مبارزه و جنگ با كافرين تا رفع فتنه و بقاء دين براى خداوند كه آن طاعت مطلقه خداوند در همه آبادىهاى زمين است گرچه اديان ديگر در تقيه باشد؟ يا اين كه امر خاص به مجاهدين زمان پيامبر(ص) است و ايشان تا رسيدن به غايت سلبى «حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ» نبودند تا برسد به غايت ايجابى «يَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ». يا اين كه امر عامى است ولى مراد از فتنه در اينجا قتال است گرچه معناى فتنه اعم از قتال است.(57)
و بالاخره علامه طباطبايى مىنويسد:
اين آيات پنجگانه حكم واحدى را با حدود و اطرافش بيان مىكند. كلام خدا «وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ» بيان اصل حكم است، كلام خداوند «ولا تعتدوا» حد حكم از جهت سازماندهى و انتظام است، كلام خداوند «و قاتلوهم حتى لا تكون فتنه» حد زمانى حكم است و... .(58)
در ادامه مىنويسد:
اين آيات مخصوص قتال با مشركين است و شامل اهل كتاب نمىشود، پس مراد نهايت قتال كه دين براى خداوند باشد آن است كه بتها را عبادت نكنند و به توحيد اقرار نمايند. اهل كتاب به توحيد اقرار دارند گرچه به حسب حقيقت آنان نيز كافرند.(59) قرآن اسلام و دين توحيد را مبتنى بر فطرت مىداند و اقامه و تحفظ بر انسانيت را از اهم حقوق مشروعه انسان برمىشمارد و دفاع از اين حق را نيز حق فطرى ديگرى مىداند... و قتال چه به عنوان دفاع از مسلمين يا از حوزه اسلامى يا جهاد ابتدايى باشد همه آنها در حقيقت دفاع از حق انسانيت است در حيات او چرا كه در شرك به خداوند پاك انسانيت هلاك مىشود و فطرت مىميرد و در دفاع از حق انسانيت اعاده حيات انسانيت و زندگانى آن بعد از مرگ او است. پس شخص زيرك و عاقل اين گونه مىيابد كه اسلام شايسته است حكم دفاعى در پاك كردن زمين از لوث مطلق شرك داشته باشد و در خلوص ايمان براى خداوند تلاش كند.(60)
با توجه به ديدگاههاى ذكر شده بايد گفت: آيات پنج گانه از آن جهت كه نحوه برخورد با حاكميت مشركين در مكه را نشان مىدهد مىتواند به عنوان استراتژى برخورد با ملل يا حاكميتهاى كفر پيشه مطرح گردد. بعضى از اين آيات بويژه از جمله وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ، تشريع جهاد ابتدايى به منظور دعوت به اسلام را برداشت كردهاند. مرحوم علامه طباطبايى هچنان كه آورديم به نحوى در جهت توجيه اين نوع جهاد به صورتى كه تبديل به دفاع از انسانيت و فطرت شود پاسخ گفته است. عدهاى از معاصرين اين جهاد ابتدايى را به تبعيت از مفسر پيش گفته دفاع از انسانيت و فطرت الاهى انسان مىبينند.
نكته مورد توجه در مجموعه آيات آن است كه طرف قتال را درآيه 190 «الذين يقاتلونكم» ذكر كرده است. در آيات ديگر نيز با ضمير جمع مذكر غايب (هم) به دسته ذكر شده «الذين يقاتلونكم» اشاره كرده است. البته با توجه به شأن نزول و ذكر اخرجوهم من حيث اخرجوكم و ياد كرد از مسجدالحرام روشن است كه مراد از الذين يقاتلونكم مشركين مكه هستند. اگر مراد از مقاتلين مشركين مكه هستند آيات نه عموميتى دارد كه قتال با هر مشرك و كافرى را در بر گيرد كه شامل اهل كتاب هم بشود (آنچنان كه مرحوم علامه طباطبايى به اين نكته تصريح كردهاند) و نه عموميتى كه جهاد با هر مشركى را شامل شود.
گرچه غايت قتال با مشركان مكه آن است كه حتى لا تكون فتنه و يكون الدين للَّه و روشن است كه با قتال مشركان مكه و حتى كشته شدن همه آنها نه تمام فتنه در پهنه زمين و طول زمان از بين مىرود و نه دين خداوند استقرارى وسيع و همه جانبه مىيابد.
پس با قرينه مقاتلين و تناسب احكام مذكور در آيه اين گونه استفاده مىشود كه نفى فتنه و استقرار دين در بلدالحرام مراد است. پايگاه توحيد نبايد محل فتنه شرك و فتنه بر عليه مسلمين باشد و بايد در آنجا دين خالص براى خداوند باشد. به ويژه آن كه مشركان مكه ابتداى به كارزار كرده و در موارد متعددى به مسلمين يورش برده و در آغاز نيز آنان را مجبور به ترك ديار كردهاند.
بنابراين آنچه در تفسير قاسمى آمده است و احتمالات غير منتخب نويسنده تفسير الفرقان در نظر ما به صواب نزديكتر است.
در قرآن كريم نظير اين آيه در سوره انفال آمده است:
«وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ بِما يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ»(61)؛
و با آنان كارزار كنيد تا فتنهاى نباشد و دين، همه آن براى خدا باشد، پس اگر دست كشيدند همانا خداوند به كارهاى آنان بينا است.
ولى با توجه به آيات قبل كه «يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ»(62)؛ اشاره دارد ظهور مرجع ضمير در آن آيه نيز به مشركان مكه است.
پس ديدگاه صاحب دراسات كه در ذيل آيه آورده است:
كارزار واجب جنگ براى رفع فتنه و بسط توحيد است و چه بسا اولى همان جهاد دفاعى مصطلح و دومى جهاد ابتدايى است. و هنگامى كه واجب به انجام رسيد پس از آن ظلم به بردهگيرى و استثمار روا نيست.(63)
مورد اختيار ما نيست و با توجه به قرائن مجموعه آيات خلاف ظاهر است، اگر كسى در پاسخ بگويد كه مورد در آيه شريفه مخصص نيست و هر كافرى اين حكم را دارد. پاسخ آن است كه آيه آن گونه نيست كه مفهومى عام را برساند و شأن نزول آن به مورد خاصى تطبيق شده باشد، بلكه حكم بر قتال تا رفع فتنه و بسط توحيد متعلق به موضوعى مقيد و مضيق است؛ چرا كه در اين آيات قتال با الذين يقاتلونكم مورد توجه و حكم است.
تنها نكته مورد اشكال نهايت آيه 191 است كه دارد «كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ» و شايد كسى بگويد كه اين حكم براى همه كافران است. اما در پاسخ بايد گفت اصولاً آيه قاتلوهم حتى لا تكون فتنه پس از اين آيه واقع شده و از قضا در اين آيه اين گونه مىخوانيم: «وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِنْ قاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ»؛ يعنى در اين آيه مقاتله در نزد مسجد الحرام مشروط به ابتداى به كارزار از سوى مشركان است و اين كه جزاء كافرانى كه در مسجد الحرام قتال مىكنند مرگ باشد امرى است كه با كبراى كلى مورد بحث تفاوت دارد.
نتيجه آن كه اين آيات گرچه شيوه برخورد شديد دولت و حكومت اسلامى را با كافرانى كه به مسلمانان حمله برده و كارزار كردهاند نشان مىدهد اما آنچه به عنوان جهاد آزاديبخش يا رفع فتنه در عالم و بسط توحيد مطرح است از آن مستفاد نمىگردد.
در آيات ديگر كه به ظاهر جهاد ابتدايى را مىرساند نيز مىتوان به نوعى مفهوم دفاع را استنباط نمود.
در آيه: وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً(64) همگى با مشركان بجنگيد، چنانكه آنان همگى با شما مىجنگند و بدانيد كه خدا با پرهيزكاران است. گرچه امر قتال كرده و قيدى را نياورده ولى واضح است كه اين كارزار مسبوق به قتال و جنگ مشركان است، آن چنان كه از جمله كما يقاتلونكم كافة استفاده مىشود.
در آيه: فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم... واقعدوا لهم كل مرصد.(65) مشركان را هر جا يافتيد بكشيد... و در هر كمينگاه [در انتظار آنان بنشينيد. نيز به كمين دشمن نشستن حكايت از تجاوز دشمن به خاك و وطن دارد زيرا كه در تهاجم ابتدايى كمينگاه كاربردى ندارد، كمين غالباً در مواردى است كه دشمن حالت تهاجمى دارد و نه حالت تدافعى.
در آيه: قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنْ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً.(66) با كافران كه نزديك شما هستند كارزار كنيد و بايد كه در شما شدت را بيابند.
در اين آيه نيز اگر مقصود لزوم تهاجم براى تحميل عقيده بود آن هم در زمان اقتدار مسلمين، ديگر جمله وليجدوا فيكم غلظة چندان تناسبى نداشت، ولى اگر مقصود آن باشد كه با ديدن اقتدار و شدت شما آنان فكر تجاوز را از سر بيرون كنند تناسب بيشترى را فراهم مىآورد.
اصولاً هر جا در قرآن كريم بحث جهاد ابتدايى به ذهن مىرسد، آيات محفوف به آيات ديگرى است كه همه به نوعى به پيمانشكنى، تجاوز و ممانعت آنان از رسيدن پيام اسلام به مردم حكايت مىكند. به عنوان نمونه به آيات 9 و 10 سوره توبه مراجعه شود.
البته در بعضى موارد استنباط اين مطلب دشوار است. آنچه در واقعه برخورد سليمان با ملكه بلقيس نقل شده است دليل برخورد سليمان كفر بلقيس دانسته شده است ولى با اين همه با توجه به اين كه در اين واقعه تسليم بلقيس و هدايت وى نقل شده است و زمينه جهاد فراهم نيامده است، نمىتوان چندان اطمينانى در جهت استفاده جهاد ابتدايى از آن به دست آورد.
درباره آيه 29 سوره توبه با توجه به اين كه نه قبلاً به تهاجم اهل كتاب اشاره كرده است و نه در اين آيات اشارهاى به تهاجمى بودن دفاع وجود دارد، به اين جهت استفاده جهاد ابتدايى از آن دور نيست، گرچه مضمون آيه به عدم ايمان آنان به خدا اشاره دارد و ظاهر آيه با توجه به «مِنْ» تبعيضه در آيه شريفه بر بعضى از اهل كتاب صدق مىكند، در هر صورت اين آيه نيازمند تأمل جدى است و از آيات ديگر در مدلول مورد نظر گروه اول دلالت بيشترى دارد.
2. تحقق موضوع جهاد ابتدايى به قيودى نيازمند است
با مراجعه به قرآن كريم روشن مىشود كه جهاد ابتدايى به سادگى امكان ندارد و قيود و مخصصهاى فراوان اصالت الجهاد را بسيار ضعيف و داراى مصاديق نادر مىسازد. اين نكته گرچه مثبت اصل بر صلح (نظريه دوم) نيست، اما اصل بر جهاد (نظريه اول) را نيز خدشهدار مىسازد. اين قيود در غالب پيمانها و عقدهاى مختلف در قرآن كريم ذكر شده است. در سوره توبه مىخوانيم:
وَإِنْ أَحَدٌ مِنْ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ(67) و اگر يكى از مشركان از تو پناه خواست، پناهش ده تا كلام خدا را بشنود، سپس او را به مكان امنش برسان.
در ادامه لزوم حفظ معاهدات را گوشزد مىكند.
إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ.(68)
مگر با كسانى كه كنار مسجدالحرام پيمان بستهايد. پس تا با شما [بر سر عهد ]پايدارند، با آنان پايدار باشيد زيرا خدا پرهيزكاران را دوست دارد.
اين آيات صلح و امان را نسبت به همه مخالفان دينى اعم از اهل كتاب و غير آنان شامل مىشود، از سوى ديگر امكان عقد امان نسبت به افراد و جوامع غير اسلامى را مىپذيرد(69) و اين نكته به احترام اسلام به افراد غيرمسلمان و دولتهاى غير اسلامى اشاره دارد. البته درباره اين كه عقد امان مىتواند به طور دائمى باشد و يا اين كه حتماً بايد زماندار باشد و تا مدت معينى بايد بر اين پيمان استوار بود، اختلاف نظر وجود دارد. بعضى از فقيهان با توجه به اطلاق آيه نامحدود بودن زمان اين پيمان را مجاز شمردهاند.(70) از سوى ديگر جهاد مبتنى بر تحقق دعوت است و دعوت به معناى رساندن پيام اسلام به مردمان است و اصولاً هيج قتالى قبل از دعوت به شيوههاى مذكور آن در قرآن (حكمت، موعظه، جدال و...) مشروع نيست. بنظر مىرسد آن چه در اين عنوان ذكر شد گرچه به محدوديت جهاد مىانجامد ولى رافع اصل جهاد نخواهد بود.
3. آيات جهاد زمان حاضر را شامل نمىشود
بعضى با توجه به اين نكته كه شرك عصر جاهلى ملازم با شرور و فتنههاى اجتماعى بوده است و يا با توجه به اين كه آيات جهاد با اختصاص به عصر تأسيس حكومت اسلامى و حداكثر مختص زمان حضور معصوم(ع) است بدنبال محدود كردن اصالة الجهاد به دوران صدر اسلام يا عصر حضور هستند. درباره شرك عصر جاهلى و همراهى آن با فتنه و شر مطالعه تاريخ اجمالى صدر اسلام كافى است. نيم نگاهى به نحوه مقابله كفار با پيامبر ما را به اين نكته مىرساند كه بحث اساسى آنان حفظ و بهرهبردارى از مواهب مادى بوده است. فرهنگ و تمدن امروز گرچه از زيادهخواهى برىءِ نيست، ولى با توجه به مجموعه شرايط حاكم بر جهان اسلام آوردن رهبران يك كشور، هرگز مساوى از دست دادن قدرت نيست، از اين روى مىتوان شر امروز را داراى ماهيتى متفاوت با آن دوران دانست. از اين روى با قبول تلازم شرك و فتنه در دوران صدر اسلام و مهم بودن عنوان فتنه در تشريع جهاد ابتدايى آن عنوان در عصر حاضر كمتر مصداق مىيابد.(71)
از سوى ديگر آيات جهاد را معمولاً فقيهان ما مختص به زمان حضور مىدانند و بعضى جهاد ابتدايى را مختص به جزيرة العرب مىدانند.(72) اين اختصاصات نشانگر آن است كه ويژگى عرضه رشد و نمو اسلام و يا سرزمين مكه و اطراف آن اقتضاى جهاد ابتدايى داشته است ولى در عصر ما ديگر چنين زمينهاى جهت جهاد و مبارزه در راه خدا و براى تسليم كفار به قبول اسلام وجود ندارد.
قضاوت نهايى بين دو نظريه
با توجه به دلايل دو گروه و تفاوتهاى فراوان زمانها و مكانها نمىتوان به طور قاطع يك نظريه را ترجيح داد. به لحاظ تاريخى نيز در زمانى كه دولت اسلامى داراى قدرت و شوكت و امكاناتى بوده است كه زمينه كشورگشايى براى آن فراهم بوده است ديدگاههاى «اصالة الجهاد» بيشتر مطرح گرديده است، ولى در دوران معاصر كه متأسفانه با غلبه دولتهاى غير اسلامى همراه گرديده و دولتهاى اسلامى به ضعف و سستى مبتلا گرديدهاند فقيهان و نويسندگان به اصالت الصلح عنايت بيشترى پيدا كردهاند.
به نظر مىرسد آن چه ميزان روابط و كيفيت آن را در مستواى مباحث نظرى قرآنى تعيين مىكند، هدف كلى تشكيل دولت مكتبى اسلام است، اسلام يك دولت فكرى است كه به دنبال توسعه و نشر مكتب در تمام عالم است و منطقه و نژاد خاص را مورد توجه قرار نمىدهد، ولى از طرف ديگر به دنبال توسعه دين بر اساس برهان و منطق است، از اين روى اصالت در اسلام بر دعوت است نه بر جنگ و نه بر صلح، ولى اين دعوت در چه عرصههايى و با چه ابزارهايى بايد صورت پذيرد، بدون ترديد نيازمند توجه به ظرف زمانى و مكانى و رعايت مصالح مسلمين است. بدون ترديد در عصر حاضر و با توجه به تسلط فرهنگ قبول حقوق بشر بر كشورها و تلقى به قبول تمام ملل جهان نسبت به مرزهاى جغرافيايى، مصلحت مسلمين چيزى جز دعوت از طريق بيان و قلم و... نيست و جهاد ابتدايى اگر چه در بعضى از زمانها مىتواند موجب گسترش اسلام باشد، ولى در عصر حاضر رعايت صلح جهانى و به رسميت شناختن مرزهاى بين المللى امرى ضرورى است. در زمانى فقيهان به دو عنوان دارالاسلام و دارالحرب مىانديشيدند و عدهاى دارالعهد را به آن افزودند ولى امروزه به نظر مىرسد بايد در سياست خارجى كشورهاى اسلامى به دو عنوان دارالاسلام و دارالعهد انديشيد و دارالحرب چندان مفهومى را در روابط بين المللى حاضر ندارد.
پىنوشتها
1) حجة الاسلام قاضىزاده، استاديار دانشگاه تربيت مدرس.
2) محمدبن الحسن شيخ طوسى، النهاية فى مجرد الفقه والفتوى، (قم، انتشارات قدس محمدى) ص 296 و 297.
3) احمد ابن تيميه، السياسة الشرعيه فى اصلاح الراعى و الرعية، (بيروت، منشورات دارالآفاق الجديدة) چاپ اول، ص 131.
4) عبدالكريم زيدان، مجموعة بحوث فقهيه، (بيروت، موسسة الرسالة، 1395ق) ص 45.
5) ر.ك: سعيد عبداللَّه حارب المهيرى، العلاقات الخارجيه للدولة الاسلامية، (بيروت، موسسة الرسالة، 1416ق/1995م) چاپ اول، ص 31 - 30.
6) ر.ك: آيةاللَّه سيد محمد حسينى شيرازى، الفقه، (بيروت، دارالعلم، 1401ق) ج 48، ص 8.
7) توبه (9): 29.
8) ر.ك: ابن كثير، تفسير القرآن العظيم، (بيروت، دارالمعرفة، 1402) ج 2، ص 347.
9) ر.ك: ناصر مكارم شيرازى، پيام قرآن، (با همكارى جمعى از فضلا) - (قم، منشورات مؤسسه اميرالمؤمنين) چاپ اول، ج 10، ص 390.
10) بقره (2): 93.
11) ر.ك: حسينعلى منتظرى، دراسات فى ولاية الفقيه و فقه الدولة الاسلاميه (قم، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1408)، ج 1، ص 116.
12) توبه (9): 5.
13) توبه (9): 123.
14) توبه (9): 73.
15) نساء (4): 74.
16) نمل (27): 23 - 34.
17) توبه (9): 41.
18) ر.ك: ابوالحسن ماوردى، الاحكام السلطانيه، (قم، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1406) ص 36.
19) صف (61): 4.
20) توبه (9): 38 و 39.
21) نساء (4): 95.
22) حديد (57): 10.
23) نساء (4): 91.
24) حج (22): 39 و 40.
25) توبه (9): 36.
26) بقره (2): 190.
27) توبه (9): 12 و 13.
28) حجرات (49): 9.
29) انفال (8): 12 و 13.
30) بقره (2): 251.
31) حج (22): 40.
32) بقره (2): 257.
33) ر.ك: محمد رشيد رضا، تفسير المنار، (بيروت، دارالمعرفة) چاپ سوم، ج 2، ص 258.
34) شيخ محمود شلتوت، من توجيهات الاسلام، (بيروت، دارالشروق، 1399ق) چاپ ششم، ص 93.
35) دكتر وهبة زحيلى، العلاقات الدولية فى الاسلام، (بيروت، مؤسسة الرسالة، 1403ق) ص 120.
36) محمد رشيد رضا، الوحى المحمدى، (قاهره، الزهراء للاعلام العربى، 1408) ص 312.
37) انفال (8): 61.
38) ممتحنه (60): 8 و 9.
39) بقره (2): 208.
40) مقصود روايت «ماغزى قوم فى عقر دارهم الا ذلوا»، (هيچ قومى در درون خانه خويش به نبرد برنخواست مگر آن كه ذليل شد) مىباشد، خطبه 27، ص 68.
41) ر.ك: شيخ محمود شلتوت، الاسلام و العلاقات الدوليه، ص 68.
42) بقره (2): 190 و 195.
43) توبه (9): 36.
44) محمد بن جرير طبرى، جامع البيان عن تأويل آى القرآن (تفسير الطبرى) (بيروت، دارالكتب العلميه و داراحياء التراث العربى، 1421) ج 2، ص 195.
45) همان.
46) همان، ص 201.
47) قرطبى، انصارى، الجامع لاحكام القرآن، (بيروت، مؤسسة التاريخ العربى) ج 2، ص 231 و 232.
48) مائده (5): 13.
49) زمل (39): 10.
50) غاشيه (88): 22.
51) حج (22): 39.
52) قرطبى، انصارى، الجامع لاحكام القرآن، ص 231 و 232.
53) همان، 236.
54) فخر رازى، التفسير الكبير، (قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1411) چاپ سوم، ج 5، ص 113.
55) محمد جمال الدين قاسمى، تفسير القاسمى، تحقيق محمد فؤاد عبدالباقى (بيروت، داراحياء التراث العربى) المسمى بمحاسن التأويل، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقى، ج 1، ص 492.
56) محمد الصادقى، الفرقان فى تفسير القرآن، ج 3، ص 95 - 97.
57) همان، 102.
58) سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، (تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1362) چاپ چهارم، ج 2، ص 61.
59) همان، ص 63.
60) همان، ص 67.
61) انفال (8): 39.
62) انفال (8): 39.
63) حسينعلى منتظرى، دراسات فى ولاية الفقيه و...، ج 1، ص 116.
64) توبه (9): 36.
65) ]. توبه (9): 6.
66) توبه (9): 123.
67) توبه (9): 6.
68) توبه (9): 7.
69) ر.ك: محمد حسن نجفى، جواهر الكلام، (تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365) ج 21، ص 90 - 94.
70) ر.ك: همان، ص 97 و هبة زحيلى، آثار الحرب فى الفقه الاسلامى، (سوريه. دمشق، دارالفكر، 1401ق) چاپ سوم، ص 360 تا 393.
71) ر.ك: وهبة زحيلى، آثار الحرب فى الفقه الاسلامى، ص 136.
72) ر.ك: تفسير المنار، ج 10، ص 352.

